۱۰ تا از زیباترین شخصیتهای بازیهای ویدیویی؛ بخش دوم
سری مطالب زیباترینها تا به اینجا پیش آمده و تازه شخصیتهایی را توضیح میدهد که که کمتر مورد توجه قرار گرفته و بازیهای آنها کمتر شناخته شدهاند. من به عنوان کسی که تلاش دارد تا همهی این اشخاص را بشناسید به روال سابق، ۱۰ تا از زیباترین شخصیتهای بازیهای ویدیویی را برای شما حاضر کردهام که بطور خلاصه میتوانید آنها را ببینید، در ادامه حتماً همراه مجله بازار باشید.
شخصیتهای زنِ بازیهای ویدیویی، صرفاً با جنسیتشان تفکیک نشده و شناخته نمیشوند زیرا هر یک با درسی جدید، فارق از اینکه چه ضعفهایی دارند، به روند داستانهای مورد علاقهی ما اضافه شده و آنچه که ما گیم مینامیم را هنرمندانه به تکامل میرسانند. شاید روزی اگر میگفتیم زنان نقش مفیدی در صنعت گیم ایفا میکنند، همهی افراد، ما را مورد تمسخر قرار میدادند اما حالا که برخی از آنها حتی به سرگرمیهای دیگر مانند انیمیشن، انیمه یا فیلم راه پیدا کردهاند، این سخن کاملاً بجا و سنجیده است، حال بیش از این بحث را طولانی نکنیم و به سراغ این شخصیتها برویم.
۱۰) Catwoman از سری بازی Batman
در تاریکترین خیابانهای گاتهام، جایی که سایهها بلندتر از ساختمانها به نظر میرسند، Catwoman به عنوان یک نیمهِ قهرمان و یک نیمهِ تبهکار ظاهر میشود، کسی که به عنوان تجسمِ زندهِ انعطاف و هوشِ غریزی قدم میزند. کتوومن در سری بازیهای Batman: Arkham، از قالبِ کلیشهایِ یک سارقِ ساده فراتر رفته و به چیزی تبدیل شده که بدون حضورش، اتمسفرِ سنگینِ بازی چیزی کم دارد. طراحی لباس چرمی و یکپارچهی او، که با ظرافتی مثالزدنی نورِ ضعیفِ مهتاب و چراغهای نئون شهر را بازتاب میدهد، به خوبی نشانگرِ شخصیتِ لغزنده و گریزپای اوست. سلینا کایل (Selina Kyle) با آن پوزخندِ کنایهآمیز و نگاهی که همیشه میگوید یک قدم از بتمن جلوتر است، ثابت میکند که جذابیت واقعی در ابهام نهفته است.
برخلاف شوالیهی تاریکی که با زرههای سنگین و ابزارهای نظامی شناخته میشود، کتومن با تکیه بر سرعتِ رعدآسا و حرکاتی که بیشتر به رقصِ یک ژیمناستِ حرفهای شباهت دارد، در محیط جابهجا میشود. صدای کشیده شدنِ شلاقش بر روی سقفهای خیسِ گاتهام، امضای شخصیِ اوست که حتی پیش از دیدنش، لرزه بر اندامِ دشمنان میاندازد. در طراحی چهره و میمیکهای او، نوعی اعتمادبهنفسِ بیپایان موج میزند که حتی در خطرناکترین لحظات هم فرو نمیریزد. او نمادِ زنی محسوب میگردد که قواعدِ بازی را خودش تعیین میکند و با تکیه بر مهارتهای فردی و جذبهای که از مرزِ پیکسلها فراتر میرود، به یکی از کاریزماتیکترین شخصیتهایی تبدیل شده که تاکنون در دنیای بازیهای ابرقهرمانی خلق شده است.
۹) D.Va از بازی Overwatch
دنیای Overwatch پر از قهرمانانی است که هر کدام از گوشهای از دنیا با فرهنگ و تجهیزات خاص خود آمدهاند اما دیوا (D.Va) چیزی فراتر از یک سرباز معمولی است زیرا او تلاقیِ غریبِ دنیای سرگرمی، شهرت دیجیتال و مسئولیت سنگینِ حفاظت از وطن است. هانا سانگ (Hana Song) با آن برچسبهای رنگارنگ روی لباس خلبانیاش و آدامس بادکنکی که همیشه همراه دارد، شمایلِ دختری را دارد که احتمال میدهید همین حالا از پشت یک مانیتورِ گیمینگ بلند شده تا در دنیای واقعی هم بهتری باشد اما جذابیت D.Va در تضادِ میانِ جثهی ظریفش و آن زرهِ آهنینِ عظیمالجثه نهفته است.
دیوا با آن خطوطِ صورتیِ زیر چشمانش که یادآورِ نقاشیهای جنگی اما با فرمی فانتزی است، نماد نسلی محسوب شده که حتی در میانهی نبرد هم استایل و اعتمادبهنفسِ خود را فراموش نمیکند. برخلاف شخصیتهای جدی و عبوسِ دنیای تیراندازی، دیوا با هر حرکت و هر پیروزی، نوعی سرزندگی و انرژیِ بیپایان را به محیط تزریق کرده که ثابت میکند که میتوان در عینِ قهرمان بودن، یک شخصیت مد و استریمری محبوب هم بود؛ شخصیتی که با ترکیبِ تکنولوژیِ پیشرفته و روحیهی بازیگوش، توانسته جای خود را در قلبِ میلیونها گیمر به عنوان یکی از زندهترین و خوشساختترین کاراکترهای مدرن تثبیت کند.
۸) Kitana از بازی Mortal Kombat
نوبت به شاهزادهای میرسد که سالهاست میان خون و شکوهِ دنیای Mortal kombat قدم میزند. کیتانا برخلاف بسیاری از مبارزان این مجموعه که با تکیه بر عضلات یا قدرتهای ماورایی تعریف میشوند، ترکیبی غریب از نجابتِ سلطنتی و خشونتِ عریان است. طراحی او در طول دههها تکامل یافته اما آن هستهی اصلی یعنی بادبزنهای فولادی و نگاهِ نافذش، هرگز ابهت خود را از دست ندادهاند. او در میدان نبرد شبیه به یک طوفانِ آبیرنگ است که سریع، دقیق و به دور از هرگونه حرکات اضافه پیش میرود. برخلاف خواهرش میلینا (Mileena) که نماد زشتیِ پنهان پشت نقاب است، کیتانا زیبایی را به عنوان سلاحی برای تحقیر دشمنانش به کار میگیرد.
هر بار که او بادبزنهای مرگبارش را باز میکند، گویا در حال اجرای یک مراسم آیینیِ باستانی است که پایانش به فوارههای خون ختم میشود. جذابیت بصری کیتانا در نسخههای اخیر بازی به اوج خود رسیده است، جایی که جزئیات پارچههای ابریشمی لباسش در تضاد با سردیِ فلزِ سلاحهایش قرار میگیرد. استایل مبارزه Kitana که بیشتر به یک رقصِ کلاسیک شباهت دارد تا یک درگیری خیابانی، همین باعث شده تا او میان انبوه شخصیتهای خشن و زمختِ این سری، مثل یک جواهر تراشخورده بدرخشد. کیتانا ثابت میکند که قدرت واقعی در فریادهای بلند یا بازوهای ستبر نیست زیرا در همان آرامشِ قبل از طوفانی است که در چشمانِ بیباک و حرکاتِ موزون او موج میزند.
۷) Triss Merigold از سری بازی Witcher
وقتی از تریس مریگولد صحبت میکنیم، از جادویی حرف میزنیم که فراتر از طلسمهای آتشین اوست زیرا جادویی که در تضاد میان مهربانیِ بیحدوحصر و قدرتِ ویرانگرش ریشه دارد. Triss Merigold در دنیای تاریک و خاکستری Witcher، جایی که هیولاها گاهی انسانیتر از آدمها به نظر میرسند، مانند شعلهای گرم و دعوتکننده میدرخشد. برخلاف بسیاری از جادوگران همردهاش که از زیبایی به عنوان ابزاری برای ارعاب و تسلط سیاسی استفاده میکنند، جذابیت تریس در نوعی صمیمیتِ بیپیرایه و چشمانِ زمردینی نهفته است که گویا هنوز به انسانیت ایمان دارند.
طراحی لباسهای Triss Merigold، مخصوصاً در نسخهی سوم بازی، ترکیبی هنرمندانه از شکوهِ اشرافی و کاربردی بودنِ یک جادوگرِ در حال فرار است. جزئیاتِ دوختِ چرمی و گلدوزیهای ظریفی که بر تن او مینشینند، نشاندهندهی شخصیتی است که حتی در سختترین شرایطِ تعقیب و گریز، وقار و سلیقهی منحصربهفردش را حفظ کرده و تریس مریگولد ثابت میکند که زیبایی میتواند در عینِ لطافت، چالش برانگیز هم باشد. تریس همان کسی است که با لبخندی گرم از مهمانان پذیرایی میکند اما در لحظهی نیاز، تمامِ آسمان را به آتش میکشد تا از دوستانش محافظت کند.
۶) Mercy از بازی Overwatch
در هیاهوی میدان نبرد Overwatch، جایی که صدای انفجار و شلیک گلولهها گوش را کر میکند، نیاز به حضورMercy بیش از پیش حس میشود. آنجلا زیگلر (Angela Ziegler) با آن بالهای مکانیکیِ درخشان و هالهای از نور که همیشه همراه اوست فقط یک پزشک نیست زیرا مظهرِ امیدِ محض در ساختاری مدرن و تکنولوژیک است. طراحی او با وسواسی باورنکردنی میانِ وقارِ یک جراحِ زبده و شکوهِ یک موجودِ اساطیری پل زده است. طراحان خواستهاند به ما یادآوری کنند که نجات دادنِ یک زندگی، مقدسترین شکلی است که زیبایی میتواند به خود بگیرد. لباسِ سفید و طلاییِ او که با خطوطِ آیرودینامیک و فلزی ترکیب شده، نمادی از تلاقیِ علمِ پیشرو و انسانیتِ بیپایان بوده که شخصیتش حتی در بحبوحهی درگیری، آسودگی و آرامشِ درونیاش را از دست نمیدهد.
جذابیت بصریِ مرسی در جزئیاتِ خیرهکنندهی بالهای او خلاصه میشود و وقتی این بالها با نوری کهربایی گشوده میشوند، تمامِ صحنه را تحتالشعاعِ حضورِ کاریزماتیکِ خود قرار میدهند. Mercy با آن موهای بلوندِ جمعشده و نگاهی که همیشه نگرانِ وضعیتِ یارانش است، ثابت میکند که قدرتِ واقعی لزوماً در تخریب و ویرانی نیست چرا که در تواناییِ بازگرداندنِ یک روح به کالبدِ خستهی نبرد نهفته گردیده اما مِرسی فراتر از یک کاراکترِ پشتیبان بوده و نمادِ زنی محسوب میگردد که هوشِ سرشار و تخصصِ علمیاش را به زیباترین شکلِ ممکن با فداکاری گره زده تا در دنیایی که به سمتِ تاریکی میرود، نوری از حیات باقی بماند.
۵) Commander Shepard از سری بازی Mass Effect
شخصیتی که فراتر از یک قهرمانِ تکبعدی بوده و تجسمِ ارادهی بشریت در پهنهی بیکران و تاریکِ کهکشان است، در ردهی پنجم این لیست قرار گرفت. جذابیت Shepard در نسخهی زنانه (FemShep)، در آن نگاهِ نافذ و خطوطِ مصممی نهفته شده که بارِ سرنوشتِ تمامِ تمدنها را بر دوش میکشد. طراحی زرهِ N7 او، با آن ترکیبِ کلاسیکِ مشکی و خطوطِ قرمز، تلاقیِ هوشمندانهی تکنولوژیِ نظامی و وقارِ یک رهبرِ کاریزماتیک محسوب میگردد. Commander Shepard زرهی به تن دارد که خش و لکهای روی آن، نشانهی فرسودگی نیست و عملاً مدالهای افتخاری از نبردهای خونین در دوردستترین سیارات هستند. فرمانده شپرد از بازی Mass Effect، برخلافِ قهرمانانِ فانتزی، زیباییاش را در اتمسفرِ سنگینِ اتاقِ جنگ و میانِ نقشههای استراتژیک معنا میکند.
در چهرهی شپرد، نوعی شکوهِ انسانی موج میزند که از اعتمادبهنفسِ بیپایانش سرچشمه میگیرد، چهرهای که حتی زیر فشارِ خردکنندهی هجومِ ریپرها، ذرهای از ابهتِ خود را از دست نمیدهد. موهای کوتاه و استایلِ بیتکلفِ Shepard، نشان از زنی دارد که وقتش را صرفِ تشریفات نمیکند زیرا تمامِ وجودش را وقفِ هدفی بزرگتر کرده است. جذابیتِ واقعی او در آن لحظاتِ کوتاهِ سکوت روی عرشهی سفینهی نورماندی (Normandy) هویدا میشود، وقتی نورِ سردِ ستارگان بر صورتش میتابد و او با همان صلابتِ همیشگی به افقِ روبرو خیره میشود. شپرد ثابت میکند که ماندگارترین نوعِ زیبایی، در شخصیت و قدرتِ تصمیمگیری ریشه دارد.
۴) Ellie از بازی The Last of Us
در دنیای The Last of Us، زیبایی تعریفی کاملاً متفاوت پیدا میکند زیرا اینجا دیگر خبری از زرههای براق یا آرایشهای بینقص نیست چون همهچیز در خدمتِ حقیقت وبقا است. Ellie تجسمِ زندهای از بزرگ شدن در دنیایی محسوب میشود که هیچ مهربانی و رحمی برای کودکان در نظر ندارد. طراحی الی در قسمت دوم بازی، شاهکاری از جزئیاتِ گرافیکی و روایتِ بصری محسوب میشود که گذرِ زمان و فشارهای روانی را بر چهرهاش به تصویر میکشد. آن خالکوبیِ ظریف روی بازویش که شاخههای سرخس و پروانه را در هم میآمیزد صرفاً یک انتخابِ عادی نیست زیرا پوششی هوشمندانه بر جایِ زخمی به حساب میآید که رازی بزرگ را در خود پنهان کرده و تضادی عمیق میانِ طبیعتِ رو به رشد و گذشتهی دردناکِ او ایجاد میکند.
جذابیت الی در نگاههای نافذ و گاهی خستهاش نهفته است که گویی هزاران سال تجربه را در چشمانِ یک جوانِ بیستساله جای دادهاند. خطوطِ خشم و اندوهی که بر پیشانیاش نقش میبندد، یا نحوهی گره کردنِ مشتهایش وقتی که به افق خیره شده، لایههایی از شخصیت او را فاش میکنند که هیچ دیالوگی قادر به بیانش نیست. او با آن پیرهنِ کارِ لکهدار و موهای نامرتبی که به سرعت پشتِ گوشش میزند، ثابت میکند که قدرتِ کششِ یک کاراکتر میتواند از میانِ خاک و خون و خستگی بیرون بزند. الی نمادِ نسلی است که زیبایی را در ایستادن پایِ عزیزانش و دریدنِ گلویِ تقدیر جستوجو میکند، شخصیتی که هر زخمِ روی صورتش، امضایی از یک نبردِ نابرابر و هر قطرهی اشک در چشمانش، گواهی بر انسانیتِ خدشهناپذیرِ او در میانهی یک کابوسِ همیشگی است.
۳) Lightning از بازی Final Fantasy
وقتی از Lightning صحبت میکنیم، با شخصیتی روبهرو هستیم که از دلِ یک تابلوی نقاشیِ مدرن و انتزاعی بیرون آمده تا استانداردهای زیبایی را در دنیای Final Fantasy بازتعریف کند. لایتنینگ برخلاف بسیاری از قهرمانانِ همردهاش، نیازی به لبخندهای تصنعی یا رفتارهای ظریف برای اثباتِ حضورش ندارد زیرا جذابیت لایتنینگ در همان نگاهِ سرد، نافذ و یخیِ اوست که مستقیماً به روحِ مخاطب خیره میشود. موهای صورتیِ ملایم او در تضادِ عجیبی با زرههای فلزی و تیغههای تیزِ سلاحش قرار دارد و وقارِ لایتنینگ در استقلالِ مطلق و گامهای استوارش نهفته شده.
طراحی لباس و فیزیک Lightning، مخصوصاً در نسخههای مختلفِ سهگانهاش، تکاملی از یک سربازِ شورشی به یک الههی باستانی را به تصویر میکشد. جزئیاتِ خیرهکنندهی زرهِ لایتنینگ که با ظرافتی مینیاتوری طراحی شده، بازتابدهندهی نوری است که در دنیایِ رو به زوالِ بازی، حکمِ تنها امیدِ باقیمانده را دارد. لایتنینگ ثابت میکند که قدرتِ زنانه میتواند در عینِ صلابت، بسیار باشکوه و دستنیافتنی باشد. Lightning با آن قدِ کشیده و شنلی که در میانه نبردهای حماسی به پرواز درمیآید، شمایلی از یک جنگجویِ ابدی را ساخته که حتی در سکوتِ سنگینِ میانِ دیالوگها، حضورش تمامِ صحنه را پر میکند. او نمادی از زیبایی محسوب میشود که در لطافت او نه، بلکه در ایستادگی و ارادهای پولادین معنا کرده که حتی خدایان را هم به زانو درمیآورد.
۲) Claire Redfield از بازی Resident Evil
وقتی از کلر ردفیلد صحبت میکنیم، با نوع متفاوتی از زیبایی روبهرو هستیم که ریشه در بقا و ایستادگی دارد. Claire Redfield برخلاف بسیاری از شخصیتهای همردهاش، یک سرباز آموزشدیده یا یک مامور مخفی با تجهیزات فوقپیشرفته نیست اما با این حال، کلر نمادِ شجاعتِ غریزهی انسانی است که در دلِ جهنمِ راکونسیتی شکوفه میدهد. کاپشن چرمیِ قرمزِ نمادین کلر ردفیلد، لایهای از گرما و امنیت را در میانِ سرمایِ استخوانسوز و اتمسفرِ لجنگرفتهی ایستگاه پلیس ایجاد میکند، رنگی که گویا آگاهانه انتخاب شده تا در تاریکیِ مطلقِ راهروها، کورسوی امیدی برای کسانی باشد که به دنبالِ نجات هستند.
جذابیت کلر در نگاههای نگران اما مصممش نهفته شده زیرا چشمان او، بازتابدهنده ترسِ واقعیِ یک انسان در مواجهه با هیولاهای بیولوژیکی است اما لرزشِ دستانش هنگامِ پر کردنِ خشاب، هرگز به معنای تسلیم شدن نیست. Claire Redfield با آن چهرهی استخوانی و موهای دماسبیِ سادهاش ثابت میکند که زیباییِ واقعی لزوماً در آرایشهای غلیظ یا پوششهای عجیبوغریب خلاصه نمیشود بلکه در همان جزئیاتِ ریزی است که خستگیِ مفرط و عرقِ روی پیشانیاش را به تصویر میکشند. کلر ردفیلد فقط یک بازمانده نیست زیرا قهرمانی محسوب میشود که با هر قدم در راهروهای خیس از خون، وقار و انسانیتِ گمشده را به دنیایِ رزیدنت اویل بازمیگرداند.
۱) 2B از بازی Nier Automata
وقتی صحبت از طراحی شخصیت در دنیای بازیهای ویدئویی به میان میآید، کمتر کاراکتری میتواند مثل 2B مرز باریک میان یک ماشین جنگی بیرحم و یک اثر هنری متحرک را تا این حد ظریف ترسیم کند. 2B صرفاً یک قهرمان در دنیای سیاه و سفید Nier Automata نیست زیرا نمادی از تضادهای بیپایانی است که در پوشش سیاه و کلاسیکش خودنمایی میکند. طراحان بازی با هوشمندی تمام، به جای استفاده از زرههای سنگین و کلیشهای، لباسی برای او در نظر گرفتهاند که بیشتر یادآور مد گوتیک (Gothic) و اشرافیت محسوب میگردد، انتخابی که تضاد عجیبی با محیطهای ویرانشده و پساآخرالزمانی بازی ایجاد میکند.
چشمانِ پوشانده شدهی او با آن سربند سیاه برای محدود کردن دید نیست زیرا به عنوان استعارهای از کوریِ وظیفهشناسانه طراحی شده اما همین محدودیت بصری باعث شده تا تمام بارِ احساسی و جذابیت 2B در فرم حرکات، نحوه راه رفتن و جزئیات خیرهکنندهی طراحی لباسش خلاصه شود. جذابیت 2B در نگاه اول شاید به همان استایل منحصربهفرد و تضاد رنگ موهای نقرهای با پارچههای تیره محدود شود اما در لایههای عمیقتر، این دقت در جزئیات گرافیکی است که او را متمایز میکند. 2B ثابت میکند که برای خلق یک شخصیت زیبا، نیازی به اغراقهای مرسوم نیست زیرا گاهی یک سکوت معنادار و یک طراحی هوشمندانه که در آن هر چین و شکنِ لباس داستانی برای گفتن دارد، میتواند مخاطب را بسیار بیشتر از دیالوگهای طولانی مجذوب خود کند.

رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات