۱۰ انیمه سینمایی بینقص که به دست فراموش سپرده شدهاند
دنیای انیمه اقیانوسی بیانتهاست که متاسفانه خیلی از ما فقط در ساحل آن شنا میکنیم. وقتی صحبت از «بهترین انیمههای تاریخ» میشود، ذهن همه ناخودآگاه به سمت شاهکارهایی مثل آکیرا، Perfect Blue یا آثار جادویی استودیو جیبلی (Studio Ghibli) میرود. شک نکنید که حذف کردن نام میازاکی از لیست بهترینها جرم است، اما بیایید روراست باشیم؛ در مورد این آثار به اندازه کافی صحبت شده و آنها آنقدر تحلیل و بررسی شدهاند که دیگر نکته ناگفتهای ندارند.
اما در اعماق این اقیانوس، مرواریدهایی نهفتهاند که یا در زمان عرضه به اندازه کافی مورد ستایش قرار نگرفتند، یا در گذر زمان و زیر سایه آثار جدیدتر به دست فراموشی سپرده شدند. برای آن دسته از طرفدارانی که میخواهند از مسیرهای تکراری خارج شوند و چیزهای جدید و خاصی کشف کنند، این لیست حکم نقشه گنج را دارد. در این مقاله از مجله بازار، سراغ ۱۰ انیمه سینمایی میرویم که به عقیده خیلی از مخاطبان هاردکور بینقص هستند، اما به دلایل مختلف کمتر کسی دربارهشان حرف میزند.
۱۰. شبح درون پوسته ۲: بی گناهی (Ghost in the Shell 2: Innocence)
سال انتشار: ۲۰۰۴
نسخه اول Ghost in the Shell محصول ۱۹۹۵، یکی از ستونهای اصلی ژانر سایبرپانک و انیمه در تاریخ است. اثری که مستقیما روی خلق دنیای ماتریکس (Matrix) تاثیر گذاشت و حتی جیمز کامرون زبان به تحسینش گشود. اما دنباله مستقیم آن یعنی Innocence، سرنوشت متفاوتی داشت. در زمان عرضه منتقدان آن را اثری زیبا اما گیجکننده و آشفته خطاب کردند و همین باعث شد تا امروز کمتر دربارهاش صحبت شود.
شاید Ghost in the Shell 2 جنبههای سوالبرانگیزی داشته باشد، اما گذر از آن کار اشتباهی خواهد بود چراکه پر از مفاهیم عمیق و پیچیده فلسفی است. انیمه مذکور با اینکه ریتم کندتری نسبت به نسخه اول دارد، اما کماکان اکشن و جلوههای بصریاش فکبرانداز است. تمرکز داستان این بار به جای میجر کوساناگی، روی شخصیت محبوب طرفداران یعنی «باتو» (Batou) است. همین تغییر زاویه دید باعث شده تا این اثر هویت مستقلی پیدا کند و یک برداشت تازه از فرنچایز افسانهای دنیای انیمه ارائه دهد.
۹. شهر شیاطین شینجوکو (Demon City Shinjuku)
سال انتشار: ۱۹۸۸
کارگردان یوشیاکی کاواجیری (Yoshiaki Kawajiri) در بین طرفداران دوآتشه انیمه به خاطر ساخت شاهکارهایی مثل Ninja Scroll و Vampire Hunter D شناخته میشود (که جلوتر باز هم از او خواهیم گفت). یکی از کارهای کمتر دیده شده او Demon City Shinjuku است؛ ترکیبی از عناصر ژانرهای فانتزی و وحشت که در آن یک جنگجوی جوان باید برای نجات دنیا وارد شهری شود که توسط شیاطین تسخیر شده.
شاید داستان در نگاه اولیه کمی کلیشهای به نظر برسد و پر از المانهای فانتزی کلاسیک باشد، اما جایی که این انیمه میدرخشد اتمسفر و انیمیشن فوقالعاده آن است. طراحی بصری و مبارزات به قدری جذاب هستند که شما را یاد فیلم کالت جان کارپنتر یعنی Escape from New York میاندازند. همچنین مدت زمان فیلم کوتاه و مفید است و اجازه نمیدهد ریتم هیجان حتی برای یک لحظه افت داشته باشد.
۸. فضای مرده: سقوط (Dead Space: Downfall)
سال انتشار: ۲۰۰۸
با فاکتور گرفتن برخی آثار موفق طی چند سال اخیر، اقتباسهای سینمایی از بازیهای ویدیویی معمولا نفرین شدهاند و نتیجه کار فاجعهبار یا در بهترین حالت «متوسط» است. اما Dead Space: Downfall یک استثنای درخشان در این قانون نانوشته بود که سال ۲۰۰۸ به خانه مخاطبان آمد. این انیمه که حکم پیشدرآمد (Prequel) برای بازی اول Dead Space را دارد، داستان خدمه نگونبخت سفینه ایشیمورا (USG Ishimura) را روایت میکند – زمانی که آنها «مارکر» را بازیابی و ناخواسته پای نکرومورفها را به سفینه باز میکنند.
مشخصا اگر بازی را تجربه کرده باشید، پایان داستان را به خوبی میدانید. اما این انیمه با بازسازی دقیق اتمسفر خونین و ترسناک بازی، شخصیتهایی را معرفی مینماید که با آنها همذاتپنداری میکنید، هرچند میدانید قرار است به بدترین شکل ممکن کشته شوند. برخلاف اکثر پیشدرآمدها که صرفا جنبه تجاری دارند، دیدن Downfall واقعا به درک بهترِ جهانسازی و روایت (Lore) بازی کمک میکند و به تجربه گیمینگ شما عمق میبخشد.
۷. نگهبانان: افسانههای کشتی سیاه (Watchmen: Tales of the Black Freighter)
سال انتشار: ۲۰۰۹
Tales of the Black Freighter در واقع یک «کمیک داخلِ کمیک» در شاهکار آلن مور یعنی Watchmen است که به نوعی تفسیر متفاوتی از داستان اصلی ارائه میدهد. زک اسنایدر خیلی دوست داشت این داستان را به صورت لایو-اکشن در فیلم سال ۲۰۰۹ خود بگنجاند، اما محدودیت بودجه باعث شد تا تصمیم بگیرد آن را به یک انیمه کوتاه تبدیل کند.
در اینجا جرارد باتلر صداپیشگی شخصیت اصلی را بر عهده دارد، کاپیتانی که مجبور میشود برای نجات خانوادهاش قایقی از اجساد خدمه خود بسازد. این یک داستان تاریک، ناامیدکننده و تلخ است، اما صداپیشگی عالی باتلر و انیمیشنی که آرتورکهای ترسناک کمیک را زنده کرده، آن را به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل میکند و دیدن آن به تمام هواداران انیمه توصیه میشود.
۶. شهر شرور (Wicked City)
سال انتشار: ۱۹۸۷
انیمه Akira یکی از موثرترین بازیگر در عرصه تزریق فرهنگ انیمه به غرب بود، اما همزمان باعث شد این مدیوم به خاطر خشونت بالا و محتوای بزرگسالانه بدنام شود. Wicked City هر دوی این موارد را دارد، اما در کنارش انیمیشن عالی، سکانسهای اکشن دیوانهوار و هیولاهایی دارد که خلاقیت در طراحیشان با فیلم The Thing رقابت میکند.
صدالبته باید هشدار داد که این اثر صحنههای بسیار خشنی دارد و یک انیمیشن کاملا بزرگسالانه (Adult Animation) محسوب میشود. اما اگر تاب و توان تماشای اینگونه آثار را دارید و با دیدن خون و خونریزی مشکلی برایتان به وجود نمیآید، این اثر سینمایی یکی از بهترین ترکیبهای اکشن-وحشت در تاریخ انیمه به حساب میآید.
۵. گلگو ۱۳: حرفهای (Golgo 13: The Professional)
سال انتشار: ۱۹۸۳
Golgo 13 یک سری مانگای قدیمی است که از دهه ۶۰ میلادی در ژاپن منتشر میشود و داستان یک قاتل حرفهای با مهارتهای فراطبیعی را دنبال میکند. در واقع میتوان گفت Golgo 13 نسخه ژاپنی جیمز باند است که تا به حال انیمهها، فیلمهای لایو اکشن و بازیهای ویدیویی زیادی بر اساس آن ساخته شده.
Golgo 13: The Professional اولین فیلم انیمیشنی بود که از تکنولوژی CGI استفاده کرد (در سکانس حمله هلیکوپتر در فینال). این اثر هم مثل مورد قبلی به خاطر خشونت بالایش مشهور شده اما در سالهای اخیر کمتر کسی از آن یاد میکند. در هر صورت برای کسانی که عاشق اکشن خالص هستند، این انیمه با ستپیسهای خلاقانه و شخصیتهای بهیادماندنی هنوز هم بعد از ۴۰ سال ارزش تماشای بسیار بالایی دارد.
۴. اسپریگان (Spriggan)
سال انتشار: ۱۹۹۸
نتفلیکس در سال ۲۰۲۲ میلادی یک سریال بر اساس مانگای محبوب اسپریگان ساخت که آن هم در نوع خودش خالی از لطف نیست. اما اگر میخواهید تازه وارد این دنیا شوید، پیشنهاد ما فیلم سینمایی محصول ۱۹۹۸ ساخته استودیو ۴°C خواهد بود. داستان انیمه درباره یک مامور جوان از یک سازمان مخفی است که باید جلوی یک گروه تروریستی را بگیرد و نگذارد آنها به یک اثر باستانی مذهبی دست پیدا کنند.
داستان Spriggan به نوعی سطحی اما به شدت سرگرمکننده به نظر میرسد؛ گویی شما ایندیانا جونز را با فیلمهای جان وو (John Woo) ترکیب کرده باشید. این اقتباس پر از صحنههای اکشن نفسگیر، یک ویلن خاص و قهرمانی جذاب است. نسخه نتفلیکس هم سعی کرد این داستان را بازسازی کند، اما هرگز نتوانست به اندازه این فیلم پرکشش و هیجانانگیز باشد.
۳. سایبر سیتی اوئدو ۸۰۸ (Cyber City Oedo 808)
سال انتشار: ۱۹۹۰
شاید نام بردن از این انیمه به گونهای تقلب به حساب بیاید، چون Cyber City Oedo 808 در واقع یک سری OVA سه قسمتی است و نه یک انیمه سینمایی. با تمام این اوصاف بهترین حالت تماشای آن به صورت یک فیلم پیوسته خواهد بود. در اینجا دوباره کارگردان افسانهای، یوشیاکی کاواجیری پشت دوربین است. داستان در یک شهر سایبرپانکی شبیه به بلید رانر (Blade Runner) جریان دارد، جایی که سه جنایتکار برای کاهش دوران محکومیت خود ماموریتهای خطرناکی را برای پلیس انجام میدهند (با قلادههای انفجاری دور گردنشان!).
این انیمه تنوع عجیبی دارد – یک بخش آن شبیه فیلم جان سخت (Die Hard) در یک آسمانخراش جریان دارد که توسط یک هوش مصنوعی اداره میشود و بخش پایانی آن تم خونآشامی پیدا میکند. از طراحی سایبرپانکی و زمخت آن گرفته تا شخصیتهای اغراقآمیز، این اثر هم حس نوستالژی دارد و هم بهشدت سرگرمکننده است.
۲. بادی به نام فراموشی (A Wind Named Amnesia)
سال انتشار: ۱۹۹۰
اگر ترنس مالیک (کارگردان فیلمهای فلسفی مثل The Thin Red Line) تصمیم میگرفت انیمه بسازد، نتیجهاش میشد A Wind Named Amnesia. به طور دقیقتر، این انیمه ترکیب کارهای مالیک با مد مکس (Mad Max) است و داستان دو شخصیت را در یک سفر جادهای در آمریکای پسا آخرالزمانی دنبال میکند – دنیایی که توسط بادی که حافظه انسانها را پاک کرده، نابود شده است.
این انیمه با ترکیبی از اکشن، روابطه عاطفی و تفکرات فلسفی و مذهبی، بسیار متفاوت و جذاب ظاهر میشود. به گفته برخی A Wind Named Amnesia شاید کمی آشفته، احساسی و بیش از حد جاهطلبانه باشد و احتمالا با سلیقه عدهای از مخاطبان جور در نیاید، اما قطعا ارزش یک بار دیدن را دارد تا با ایده دیوانهوارش آشنا شوید.
۱. شمشیر غریبه (Sword of the Stranger)
سال انتشار: ۲۰۰۷
طرفداران آثار کلاسیکی مثل Ninja Scroll باید همین الان کارشان را زمین بگذارند و Sword of the Stranger را ببینند. این ماجراجویی سامورایی داستان جنگجویی را روایت میکند که باید یک پسربچه (و سگش) را تا یک معبد دورافتاده ببرد. بله، باز هم یک ایده آشنا، اما اینجا داستان با تصاویر هنری خیرهکننده و رابطه دوستی شیرین بین پسر و جنگجو روایت میشود.
این انیمه به خاطر مبارزات واقعگرایانه و خونینش که همزمان زیبا هم هستند، توسط منتقدان تحسین شد. واقعا غمانگیز است که با وجود نقدهای مثبت و بردن جوایز متعدد، این انیمه به سرعت فراموش شد و به حاشیه رفت. اگر فقط میخواهید یک عنوان از این لیست را تماشا کنید (که پیشنهاد میکنیم همه را ببینید)، حتما سراغ Sword of the Stranger بروید. زیرا موسیقی متن، کوریوگرافی شمشیرزنی و پایانبندی آن مو به تنتان سیخ میکند و تا مدتها در خاطرتان خواهد ماند.
شما کدام یک از این انیمههای شگفتانگیز را تماشا کردهاید؟ در صورتی که انیمه گمنام دیگری میشناسید که جایش در این لیست خالی است، حتما در بخش نظرات مجله بازار به ما بگویید.
منبع: Screen Rant

نظرات