
میراث سه انیمه بزرگ شونن (Shonen Big Three) با وجود گذشت چندین سال از زمان آغاز پخش آنها، همچنان بیرقیب باقی مانده است. در حالی که دوره جدید صنعت انیمه و مانگا با مجموعههای کوتاهتر و فصلی آغاز شده است، طرفداران قدر نسل قدیمیتر را با داستانهای طولانی و روایتهای جذابشان بیشتر میدانند. به عنوان یکی از بزرگترین آثار کلاسیک شونن، تاثیر انیمه ناروتو (Naruto) حتی تا به امروز بینظیر است. این اثر که نوشته و تصویرسازی ماساشی کیشیموتو (Masashi Kishimoto) است، به یکی از موفقترین فرنچایزهای تاریخ تبدیل شد. داستان یک فرد ضعیف و حاشیهنشین که قلب اطرافیان خود را به دست میآورد و به قله موفقیت میرسد، هنوز هم الهامبخش دیگران است.

ناروتو یک نسل کامل از طرفداران انیمه را پرورش داد که سفر قهرمان داستان را از ابتدا تا انتها دنبال کردند. با این حال، از آنجا که این نمایش طولانی است، غیرممکن است که کاملاً بینقص باشد. به دلیل سالها پخش، این انیمه از مشکلات سرعت روایت و انیمیشن متناقض رنج میبرد. علاوه بر این، از آنجا که مانگا نیز به صورت هفتگی منتشر میشد، سازندگان مجبور بودند چندین قسمت فیلر یا پرکننده را در این بین پخش کنند. جدا از این موارد، نقاط ضعف دیگری نیز وجود دارند که مانع میشوند ناروتو با وجود داشتن چنین داستان استثنایی، به بزرگترین انیمه تاریخ تبدیل شود. این موارد عبارتاند از سه ضعف اساسی که در ادامه بررسی میکنیم.
۳. شخصیتهای زن ضعیف، یکی از بدترینها در ژانر شونن هستند
ژانر شونن اکشن هرگز به خاطر داشتن شخصیتهای زن عالی معروف نبوده است، البته با چند استثنا مانند وان پیس (One Piece) و بلیچ (Bleach). از آنجا که مخاطب هدف در درجه اول روی پسران جوان تمرکز دارد، بیشتر خالقان این آثار به خاطر طراحی شخصیتهای زن ضعیف و ناامیدکننده بدنام هستند. حتی در میان آن مجموعهها، ناروتو به عنوان یکی از بدترینها متمایز میشود. در حالی که استثناهایی با حضور شخصیتهای زن قدرتمند مانند ساکورا و سوناده (Tsunade) وجود دارند، برای خوب بودن شخصیتپردازی به چیزی بسیار بیشتر از قدرت فیزیکی نیاز است. بیشتر شخصیتهای زن غیر از آنها اغلب با کمترین ارتباط به خط داستانی به حاشیه رانده میشوند.
شخصیتهای فرعی و شرورهای ناروتو اغلب استثنایی در نظر گرفته میشوند، از جمله ایتاچی (Itachi)، مادارا (Madara)، ناگاتو (Nagato) و موارد دیگر. با توجه به این که بیشتر شخصیتهای خوشساخت مرد هستند، نقش شخصیتهای زن در داستان به شدت کاهش پیدا میکند. حتی آخرین شرور داستان، یعنی کاگویا اوتسوتسوکی (Kaguya Otsutsuki)، به قدری بحثبرانگیز است که به ندرت طرفداری دارد. برای یک مجموعه به بزرگی ناروتو، داشتن یک شرور نهایی که محبوب نیست، نقص بزرگی در زمینه نویسندگی و ارائه خط داستانی به شمار میرود.
۲. خطوط داستانی حل نشده هنوز هم ناامیدکننده هستند
ناروتو هنوز هم با بسیاری از خطوط داستانی حل نشده و سوالات بیپاسخ باعث سردرگمی مخاطبان میشود. سرنوشت هاشیراما به قدری در داستان نادیده گرفته شده است که بسیاری از طرفداران خود را متقاعد کردند این شخصیت آنقدر قدرتمند بود که نوشتن نحوه مرگ او برای نویسنده غیرممکن به نظر میرسید. صرف نظر از این موضوع، یک شخصیت افسانهای مانند او سزاوار پایان بهتری بود تا این که طرفداران مجبور باشند حدس بزنند واقعاً چه اتفاقی برای او افتاده است.
این تنها یک نمونه است و موارد متعددی وجود دارند که داستان نتوانست به سوالات مهم پاسخ دهد، از جمله سیستمهای قدرت و بسیاری از نکات داستانی دیگر. چه بیماری ایتاچی باشد و چه تغییر رویه ناگهانی اوروچیمارو (Orochimaru)، خیلی از مفاهیم میتوانستند بهتر بررسی شوند و نقش بهسزایی در درک بهتر داستان داشته باشند. به ویژه بخش پایانی داستان با اتفاقات بسیار زیادی که همزمان رخ میدادند، کاملاً عجولانه به نظر میرسید.

۱. پیچش داستانی با شرور نهایی برای همیشه طرفداران را به دو دسته تقسیم میکند
واقعاً هیچ راهی برای لاپوشانی این موضوع وجود ندارد که پایانبندی داستان هنوز هم یکی از تفرقهانگیزترین لحظات در تاریخ انیمه است. پس از ایجاد هیجان فراوان برای مادارا اوچیها به عنوان شرور نهایی داستان، مشخص شد که او چیزی جز یک عروسک خیمهشببازی در دست زتسو سیاه (Black Zetsu) نبوده است. اقدامات مادارا توسط زتسو هدایت میشد تا کاگویا اوتسوتسوکی را از زندان ابدی که پسرانش قرنها پیش او را در آن قرار داده بودند، آزاد کند. حتی اکنون نیز پایان داستان اغلب واکنشهای متفاوتی دریافت میکند، به خصوص در مانگا که فاقد یک موخره یا بخش پایانی پس از جنگ نهایی است.
حضور لحظه آخری کاگویا جریان داستان را دقیقاً زمانی که داشت به پایان خود میرسید تغییر داد. با پیوستن اوبیتو (Obito) به جبهه ناروتو و پشیمانی مادارا از تصمیماتش، آنها علیرغم جنگی که آغاز کردند و جانهای بیشماری که گرفتند، قربانی زتسو شدند. ناگفته نماند که حضور کاگویا با صفر درصد زمینهسازی روایی اتفاق افتاد و بیشتر شبیه یک راه سریع برای پایهگذاری داستان یک دنباله به نظر میرسید تا این که بخواهد داستان اصلی را در زمان مناسب به پایان برساند.
منبع: Comicbook
چجوری دختر گاس و انیمهای باشیم؟ میزگیم با فرزاد فانی














نظرات