سینمای وسترن مملو از قهرمانان و شرورهایی است که شخصیتهای خاص و رفتارهای منحصربهفردی دارند و به همین خاطر سالهای طولانی در ذهن مخاطبان میمانند. ما در نخستین قسمت از این مقاله سراغ ۳ تا از شرورهای فراموشنشدنی و فوقالعاده در فیلمهای وسترن رفتیم و اکنون میخواهیم در قسمت دوم به چهار شخصیت جذاب دیگر بپردازیم که شرارت و بیرحمیشان هیچ حد و مرزی نمیشناسد.
۴. بن وندِرگروت – The Naked Spur
۱۹۵۳
رابرت رایان از بازیگران بزرگی است که نامش کمتر از همدورهایهایش بر سر زبانها افتاده، با این حال نقشهای منفی او همچنان در ذهن مخاطبان باقی ماندهاند. اگرچه مشهورترین نقش وسترن او احتمالا در The Wild Bunch است، آنتونی مان در The Naked Spur فرصتی به او داد تا شخصیتی بهمراتب پلیدتر را به تصویر بکشد.
در ابتدا به نظر میرسد جیمز استوارت و رایان برخلاف نقشهای همیشگیشان ظاهر شدهاند. استوارت نقش هاوارد کمپ جایزهبگیری خشن را بازی میکند و رایان در نقش بن وندِرگروت، فراری بهظاهر خوشرویی است که خیلی زود چهره واقعیاش را نشان میدهد. وندِرگروت در مسیر انتقالش به دست قانون از بیاعتمادی میان کمپ، یک جوینده طلای سالخورده و سربازی تندخو سوءاستفاده میکند. او با کاشتن بذر تردید و تضعیف اقتدار کمپ، همراهانش را به جان هم میاندازد تا فرصتی برای فرار پیدا کند.

اما ویژگی ترسناک وندِرگروت خونسردیاش هنگام قتل است. او با وعده گنج بزرگ طلا پیردمرد سالخورده را راضی به آزادیاش میکند، اما بلافاصله با لبخندی بر لب به او شلیک کرده و هیچ تردیدی در این کار ندارد. لحن دوستانه او حتی در چنین لحظهای تغییر نمیکند. همین ترکیب جذابیت و بیرحمی، وی را از شرورهای عبوس و خشمگین معمول هالیوود متمایز میکند. وندِرگروت بهتر از هر کسی میداند چطور نقطهضعف دیگران را پیدا کند و به سود خودش به کار بگیرد.
۳. فرانک – Once Upon a Time in the West
۱۹۶۸
انتخاب هنری فوندا برای نقش منفی Once Upon a Time in the West یکی از تصمیمهای ماندگار تاریخ سینماست. فوندا به بازی در نقش مردانی درستکار شهرت داشت و سرجو لئونه با سپردن نقش فرانک به او، انتظارات تماشاگران را عملا به چالش کشید. نتیجه آن هم یکی از تکاندهندهترین معرفیهای یک شرور است: فرانک و افرادش خانوادهای را قتلعام میکنند و او شخصا کوچکترین پسر خانواده را هم میکشد. لئونه از تصویر آشنای فوندا بهعنوان مردی شریف استفاده میکند تا شرارت فرانک تاثیر بیشتری داشته باشد.
فرانک هفتتیرکشی مزدور است که برای یک سرمایهدار راهآهن به نام مورتون کار میکند و برای هموار کردن مسیر توسعه خطوط راهآهن آدم میکشد. عدالت و شرافت برای او اهمیتی ندارند. فوندا هم با خونسردی و ظرافت قاتلی حسابگر را به تصویر میکشد که تهدید خشونت همیشه در رفتارش احساس میشود.
فرانک میداند دوران آدمهایی مثل او رو به پایان است و تلاش میکند خودش را با دنیای جدید وفق دهد. او بهندرت صدایش را بالا میبرد و همین آرامش بیرحمیاش را هولناکتر جلوه میدهد. با ورود هارمونیکا، شخصیتی مرموز با بازی چارلز برانسون، اتفاقات گذشته دوباره به سراغش میآید. طنز تلخ ماجرا اینجاست که همان خشونتی که فرانک را به آدمکشی کارآمد تبدیل کرده، مانع فرار او از گذشتهاش میشود.
۲. لیتل بیل داگت – Unforgiven
۱۹۹۲
Unforgiven ساخته کلینت ایستوود یکی از مهمترین وسترنهای تاریخ سینماست و بازی جین هکمن در نقش لیتل بیل (که جایزه اسکار هم گرفت) از نقاط قوت آن به شمار میرود. کلانتر بیگ ویسکی خودش را مردی میداند که میخواهد در شهری بیقانون نظم برقرار کند، اما تصور او از عدالت با خشونت شخصیاش گره خورده است.
بسیاری از شرورهای ماندگار وسترن مردان قانون هستند و لیتل بیل نمونه برجستهای از این شخصیتهاست. او خودش را آدم بد داستان نمیداند و حتی در آخرین لحظات میگوید: «داشتم یه خونه میساختم!» لیتل بیل انگلیش باب را بهشدت کتک میزند تا جایزهبگیرهای دیگر را از آمدن به شهر منصرف کند. اما مشکل اینجاست که قوانین او در نهایت چیزی جز خواستههای خودش نیستند. او تعیین میکند چه کسی مجازات شود و چه میزان خشونت قابلقبول است.

نهایتا رفتارش با ند لوگان (با بازی مورگان فریمن) چهره واقعی او را آشکار میکند. لیتل بیل برای پیدا کردن محل ویلیام مانی، ند را شکنجه میکند و سرانجام به قتل میرساند. سپس جسدش را به نمایش میگذارد تا دیگران را بترساند. او آنقدر به درستکاری خودش باور دارد که نمیتواند میان برقراری نظم و حفظ قدرتش تفاوتی قائل شود. همین خودفریبی است که لیتل بیل را به شخصیتی ترسناک و فراموشنشدنی تبدیل کرده.
۱. تیگررو – The Great Silence
۱۹۶۸
The Great Silence شاید بهترین وسترن اسپاگتی باشد که سرجو لئونه کارگردانی نکرده است. این فیلم یکی از تلخترین آثار ژانر است و تیگررو ویلن بیرحمش نقش مهمی در شکلگیری این فضای تیره دارد. او پشت ظاهر قانونی کارهایش پنهان میشود و از آن برای پیش بردن منافع خودش سوءاستفاده میکند.
در ظاهر، تیگررو فقط مامور دستگیری یاغیهایی است که در کوهستان پنهان شدهاند، اما بسیاری از این فراریها بدون سلاح یا در استفاده از آن ناتواناند و حکم دستگیریشان را مقامهای فاسد محلی صادر کردهاند. تیگررو هم هیچ قصدی ندارد آنها را زنده تحویل دهد. او با تکیه بر تایید رسمی مقامات قربانیانش را از هر فرصتی برای دفاع از خود محروم میکند.
نگاه نافذ و شرارت آشکار تیگررو نشان میدهد که از رنج دیگران لذت میبرد. در یکی از بیرحمانهترین صحنههای فیلم، او بهجای شلیک به کلانتر شهر یخ زیر پایش را هدف میگیرد و او را به کام مرگی دردناک و آهسته میفرستد. کلاوس کینسکی در آثار دیگری هم نقش شرورهای ماندگاری را بازی کرده، اما تیگررو از بیرحمترین شخصیتهای کارنامه اوست. این شخصیت تجسم ایده تلخ فیلم است: وقتی خود قانون فاسد باشد، کسانی که از آن سوءاستفاده میکنند عملا به افرادی شکست ناپذیر تبدیل میشوند.
منبع: Game Rant
بهترین کالاف دیوتی تاریخ؟ میزگیم مدرن وارفر 4 با امید لنون و گلخان جونیور














نظرات