ما در این مقاله قصد داریم با هفت تا از بهترین شرورهای تاریخ در سینمای وسترن آشنا شویم. البته بخشی از این ویلنها در قسمت اول و بخش دیگر در قسمت دوم معرفی خواهند شد. با مجله بازار همراه باشید.
کارگردان بزرگ سینما والتر هیل زمانی ژانر وسترن را «جهانی اخلاقی و عاری از پیچیدگیهای اضافی» توصیف کرد که در آن فارغ از مشکلاتی که پیش روی شخصیتها قرار میگیرد، خبری از راهکارهای معمول جامعه برای برقراری نظم و حل مشکلات نیست. این توصیف بهخوبی ماهیت ژانری را نشان میدهد که شاید بیش از هر ژانر دیگری مرز میان خیر و شر را به شکلی کاملا مشخص ترسیم میکند.

در فیلمهای وسترن قانون اغلب فاسد است، عدالت به این بستگی دارد که چه کسی زودتر اسلحه بکشد و کسانی که ادعای برقراری نظم دارند بعضا به اندازه همان یاغیهایی که تعقیبشان میکنند خطرناکاند. شاید به همین دلیل است که شرورهای این ژانر در میان ماندگارترین شخصیتهای تاریخ سینما قرار میگیرند. در بسیاری از این آثار خبری از توجیه رفتار شخصیتهای منفی یا تلاش برای پیدا کردن دلیلی قابلقبول برای جنایتهایشان نیست. بعضی از آنها واقعا چیزی جز شرارت محض نیستند.
۷. کلانتر کاب – Silverado
۱۹۸۵
فیلم Silverado اثری بینقص نیست و دیالوگهای کلیشهای و آشنای زیادی دارد اما در عوض سرشار از شور و هیجان است، موسیقی متن پرقدرتی دارد و بازیهای درخشانی را از گروه بازیگرانش به نمایش میگذارد. یکی از چهرههای برجسته فیلم برایان دنهی است که نقش کلانتر فاسد و خندان کاب را بازی میکند. او از جایگاه قانونی خود برای باجگیری و محافظت از منافع قدرتمندان بهره میبرد. با این حال آنچه کاب را به شروری جذاب تبدیل کرده رابطهاش با پیدن شخصیت اصلی فیلم است.
این دو زمانی دوست بودهاند و هنوز میتوان نشانههایی از آن دوستی قدیمی را در رفتارشان دید. حتی این تصور شکل میگیرد که شاید کاب روزگاری مرد قابلاحترامی بوده یا دستکم توانایی برقراری یک دوستی واقعی را داشته است. همین گذشته مشترک باعث میشود رابطه آنها تا آخرین رویارویی مسلحانهشان اهمیت خود را حفظ کند؛ جایی که کاب با حسرت میگوید: «این شهر قبلا جای آرامی بود.»
البته چنین موضوعی مانع نمیشود تا او هر کسی را که سر راه مککندریک (دامدار پرنفوذ منطقه) قرار میگیرد به قتل برساند، شکنجه کند یا به گروگان بگیرد. او تمام این کارها را با پوزخندی شبیه شغال انجام میدهد و حتی در میان جنایتهایش شوخطبعی سیاهی دارد که باعث میشود شخصیتش به شکلی عجیب بهیادماندنی باشد. وقتی حضور قهرمانان داستان دردسرهایش را بیشتر میکند، او با لحنی خونسرد میگوید: «معاونهام دارن تموم میشن.»
اما یکی از سردترین لحظات فیلم زمانی رقم میخورد که کاب کارمند ناراضیاش کلی را ظاهرا برای دفاع از خودش میکشد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که او چطور از قبل برای این اتفاق آماده شده است. کاب در حالی که قهوهاش را با دست چپ مینوشد، منتظر میماند تا کلی به او نزدیک شود و سپس به او شلیک میکند، بیآنکه حتی قطرهای از قهوهاش بریزد. این صحنه کوتاه و بیرحمانه بهخوبی نشان میدهد کاب تا چه اندازه حسابگر است… شاید لبخند دلنشینش شما را فریب بدهد، اما در نهایت با یک قاتل کاملا خونسرد طرف هستید.
۶. انجل آیز – خوب، بد، زشت
۱۹۶۶
چهره عبوس و پوزخند موذیانه لی ون کلیف باعث شد هالیوود بارها از او برای ایفای نقش شخصیتهای منفی فیلمهای وسترن استفاده کند. او در آثار کلاسیکی مثل High Noon، The Man Who Shot Liberty Valance و Ride Lonesome نیز نقشآفرینیهای بهیادماندنی داشت. با این حال در وسترنهای اسپاگتی معمولا نقشهایی متفاوت از این تصویر همیشگی به او میرسید. ون کلیف در این فیلمها بیشتر نقش استاد و راهنمایی زیرک را بازی میکرد که در واقع یک یاغی یا جایزهبگیر بود و برای قهرمان جوان داستان نقش پدرانهای داشت. او نمونههایی از این شخصیت را در «به خاطر چند دلار بیشتر» و The Big Gundown نیز به نمایش گذاشت، اما نقش سنتنزا در فیلم The Good, the Bad and the Ugly ساخته سرجو لئونه کاملا متفاوت است و ون کلیف هم از این فرصت نهایت استفاده را میکند.
سنتنزا که در نسخه انگلیسی فیلم به انجل آیز معروف شده، آدمکشی حرفهای است که به دنبال محمولهای از طلای مدفون ارتش کنفدراسیون میگردد. او باید پیش از بلاندی، «مرد خوب»، و توکو، «مرد زشت»، به این گنج برسد. در حالی که آن دو بیشتر وقتشان را صرف جر و بحث، خیانت به یکدیگر و تلاش برای زنده ماندن میکنند، سنتنزا با خونسردی و دقتی حسابشده به دنبال هدفش میرود. چیزی که او را به شروری موثر تبدیل میکند نگاه بیتفاوتش به قتل است.

البته سنتنزا صرفا یک هفتتیرکش ماهر نیست. او با زیرکی وارد ارتش اتحادیه میشود و با جعل هویت یک افسر، راهش را به اردوگاه زندانیان باز میکند تا به گنج نزدیکتر شود. در حالی که دیگر شخصیتها به سرعت عمل، فریبکاری و کمی شانس متکیاند، سنتنزا حاضر است بهخاطر منافع شخصی یک عملیات نظامی کامل را به بازی بگیرد. صحنه بازجویی از توکو که در آن از موقعیت خود برای شکنجه و کتک زدن این یاغی اسیرشده استفاده میکند یکی از تلخترین لحظات فیلم است. ون کلیف هم با بازی حسابشدهاش شرارت را به شکلی تماشایی به تصویر میکشد. شخصیت سنتنزا دیالوگهای زیادی ندارد، اما همان لبخند بیرحمانه و نگاه نافذش کافی است تا از بسیاری از شرورهای پرحرف سینما ترسناکتر به نظر برسد.
۵. جک ویلسون – Shane
۱۹۵۳
جک پالانس در فیلم کلاسیک Shane حضور چندان پررنگی ندارد، اما همان چند صحنه برای ماندگار کردن نام او در میان شرورهای بزرگ هالیوود کافی است. جورج استیونز (کارگردان فیلم) با تدوین خلاقانهاش ویلسون را به حضوری تقریبا فراطبیعی تبدیل میکند؛ شخصیتی تهدیدآمیز که ورودش به شهر به معنای شدت گرفتن درگیری میان کشاورزان و دامداران حریص است. ویلسون سوار بر اسبی بزرگ و تنومند وارد شهر میشود و از همان ابتدا میتوان حدس زد که قرار است اتفاقات شومی در راه باشد.
کمی بعد وقتی ویلسون از میان سالن میگذرد، استیونز با استفاده از تکنیک درآمیزی یا همان دیزالو حرکت او را حالتی وهمآلود و تقریبا ناملموس میبخشد – حتی سگ شهر هم خطر حضور این مرد را تشخیص میدهد، گویی تمام شهر از قبل میداند که فاجعهای از راه رسیده است. سردترین صحنه فیلم زمانی رقم میخورد که ویلسون کشاورزی به نام فرانک «استونوال» توری را تحریک میکند تا اسلحه بکشد و با او روبهرو شود. توری اساسا شانسی در برابر ویلسون ندارد و چیزی که رخ میدهد بیشتر به قتلی از پیش طراحیشده شباهت دارد تا یک دوئل عادلانه.
ویلسون پیش از شلیک حتی قربانیاش را تحقیر میکند و این رویارویی را به نمایشی عمومی از قدرت خود تبدیل میسازد. پالانس با همین جزئیات ویلسون را به حضوری هراسآور در «شین» تبدیل کرده است. او نیازی ندارد قدرتش را به کسی ثابت کند، چون آوازهاش پیش از خودش به شهر رسیده و همه میدانند برای چه کاری آمده است.
منبع: Game Rant
بهترین کالاف دیوتی تاریخ؟ میزگیم مدرن وارفر 4 با امید لنون و گلخان جونیور













نظرات