معرفی شخصیتهای سریال شوالیه هفت پادشاهی | بیلور تارگرین
در حالی که مدتی از پخش سریال A Knight of the Seven Kingdoms میگذرد، میخواهیم به بررسی شخصیت بیلور تارگرین بپردازیم. با مجله بازار همراه باشید.
اگر مجموعه رمانهای Tales of Dunk and Egg را خوانده باشید یا سریال A Knight of the Seven Kingdoms را تماشا کرده باشید، نام بیلور تارگرین (Baelor Targaryen) قطعاً به گوشتان خورده است؛ شخصیتی که تفاوتهای زیادی با دیگر اعضای خاندان تارگرین دارد. اکثر آنها افراد مغروری بوده و خود را بالاتر از دیگران میدیدند اما بیلور خودش را یک «بنده» میدانست. تا جایی که بجای توسعه دادن قلمرو، سعی کرد مذهب را بین مردم گسترش داده و حتی در کمال ناباوری طرف یک شوالیه گمنام را به جای خانواده خود گرفت. در ادامه مقاله قصد داریم بیشتر با او آشنا شویم.
سرگذشت بیلور تارگرین
بیلور تارگرین در سال ۱۴۴ پس از فتح وستروس به دنیا آمد و دومین پسر ایگان تارگرین سوم و ملکه دینرا ولاریون محسوب میشد. او در شرایطی رشد کرد که اثرات جنگ داخلی تارگرینها یا همان «رقص اژدهایان» هنوز در گوشه و کنار وستروس دیده میشد و خاطره نابودی اژدهایان و جنگهای خونین هنوز به دست فراموشی سپرده نشده بود بیلور تارگرین یک برادر بزرگتر به نام دائرون تارگرین یکم داشت که بسیار جنگجو بود و رویای فتح قلمرو دورن را دنبال میکرد. در نقطه مقابل، بیلور از همان کودکی به نیایش، روزه و آموزههای هفتگانه تمایل داشت. عمویشان ویسریس تارگرین دوم که مردی سیاستمدار بود، بخش مهمی از وظایف اداره پادشاهی را بر عهده داشت و عملاً دست پادشاه محسوب میشد.
بیلور مطابق سنت خاندان تارگرین با دینا ازدواج کرد تا خون اژدها در درون خاندان حفظ شود اما این پیوند را هرگز کامل نکرد و ترجیح داد از همسرش فاصله بگیرد. او معتقد بود پاکدامنی روح او را به خدایان نزدیکتر میکند و پادشاه باید بیشتر از هر چیزی الگوی پرهیزگاری باشد. این تصمیم، دینا را که دختری پرشور بود، ناراحت کرد و فاصلهای عمیق میان آن دو بوجود آورد. با رخ دادن این اتفاقات، اعضای دربار متوجه شدند بیلور چندان دنبال سیاست نبوده و عبادت را ترجیح میدهد.
بعد از مرگ ایگان تارگرین سوم، دائرون یکم روی تخت نشست و برای مدت کوتاهی فرمانروایی کرد. با کشته شدن دائرون یکم در دورن در سال ۱۶۱، بیلور در هفده سالگی تاج گذاری کرد. اولین تصمیمش پایان دادن به جنگ با دورن بود. او گروگانهای دورنی را آزاد و با پای برهنه به جنوب سفر کرد تا صلح را برقرار کند. مردم این سفر را نشانه ایمان و فروتنی شاه جوان میدانستند اما لردهای جنگ طلب آن را نشانه ضعف میدیدند. در همین مسیر، بیلور به محل اسارت پسرعمویش ایمون شوالیه اژدها رسید که در اسارت خاندان وایل بود. وقتی دید او را در قفسی بالای گودالی قرار دادهاند که پر از مارهای افعی است، سریعاً خودش را داخل گودال انداخت. مارها چند بار او را نیش زدند و تا آستانه مرگ پیش رفت اما نهایتاً ایمون او را نجات داد. بهبودی شگفتانگیز بیلور باعث شد بسیاری از مردم زنده ماندنش را معجزه دانسته و او را به عنوان شخصیتی مقدس بپذیزند.
یکی از بزرگترین چیزهایی که بیلور تارگرین بهعنوان میراث به جا گذاشت، سپت بزرگ بیلور (یک پرستشگاه) بود که بالای تپه ویزنیا قرار داشت. او برخی از کتابها را که محتوای نامناسبی داشتند، سوزاند و حتی تصمیمهایی گرفت که تایید میکرد از لحاظ مذهبی یک فرد افراطی است. وقتی دینا پسری نامشروع به دنیا آورد، بیلور چهل روز روزه گرفت و نهایتاً در روز چهل و یکم جانش را از دست داد. برخی مرگش را نتیجه روزه گرفتن میدانند و برخی دیگر احتمال توطئه و مسمومیت را مطرح کردند.
یکی از اتفاقات مهم در زندگی پر فراز و نشیب بیلور تارگرین، ملاقاتش با دانکن بلندقد بود. در جریان تورنمنت اَشفورد، دانکن بهخاطر دفاع از یک دختر روستایی با شاهزاده ایریون درگیر شد و کار به «محاکمه هفت نفره» (Trial of Seven) کشید. بیلور که ولیعهد و یکی از مهمترین شوالیههای قلمرو بود، ترجیح داد به وجدانش گوش کرده و در محاکمه هفت نفره کنار دانکن بایستاد. در حالی که آن سمت ماجرا یکی از اعضای خاندان تاگرین حاضر بود. همچنین به شاهزاده بیلور و بقیه اعضای خاندانش در کتاب «تبارنامهها و تاریخ خاندانهای بزرگ هفت پادشاهی» اشاره شده است.
شخصیت بیلور تارگرین
بیلور تارگرین شخصیتی کنجکاو و مهربان داشته و بسیاری او را بهترین شوالیه هفت پادشاهی و وارثی شایسته برای تاج و تخت میدانستند. با اینکه اشرافزادگان به درخواستهایش جواب مثبت میدادند، هرگز دچار غرور نشد و همیشه فردی فروتن باقی ماند. او بهراحتی ناراحت نمیشد و برخلاف بسیاری از سیاستمداران سریعاً چاپلوسی را کنار میزد. بیلور تارگرین بارها برادرش میکار را بهخاطر رفتارهای تند در جمع مورد انتقاد قرار داد؛ موضوعی که گاهی اوقات به تنش میان آن دو منجر میشد. بیلور معمولاً به جای اینکه طرف مقابل را بترساند تا دستورش را اجرا کند، این کار را بواسطه رفتار، قدرت و اقتدارش انجام میداد.
بیلور شدیداً به آرمانهای شوالیهگری معتقد بود، حتی اگر این اعتقاد به ضرر منافع خانوادهاش باشد. نمونه این ویژگی شخصیتی را میتوان در ماجرای سر دانکن بلندقد دید. بعد از اینکه متوجه اشتراکاتش با دانکن شد، به دانکن مشاوره داد و حتی در برابر دیگران از او دفاع کرد. علاوه بر اینها، بیلور فردی باهوش و زرنگ بود؛ رقیبهای قدیمی را اصلاً فراموش نمیکرد تا نقاط قوت و ضعف آنها یادش بماند و در صورت نیاز استفاده کند. حتی دشمنان احتمالی که دیگران اهمیتی نمیدادند را جدی میگرفت تا در آینده به مسئلهای مهم تبدیل نشوند.
به این موارد باید اعتقاد جدی و عمیق به مسائل مذهبی را اضافه کرد. او خودش را خدمتگزار خدایان هفتگانه میدانست و باور داشت تاج و تخت امانتی الهی است. او همچنین زندگی شخصیاش را به روزههای طولانی و دوری از لذتهای دنیا گره زده بود. تا جایی که خواهرانش را در یک برج زندانی کرده بود تا ازدواج نکنند. جدا از ساخت سپت بزرگ بیلور در کینگز لندینگ، بیلور تارگرین تلاش کرد جامعه را به سمت مسائل مذهبی و دینی سوق دهد اما همین تعصب مذهبی گاهی اوقات کار دستش میداد و باعث میشد نیازهای واقعی حکومت را نادیده بگیرد.
نظر شما در رابطه با شخصیت بیلور تارگرین چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات