۹ قهرمان محبوب دنیای انیمه که جنایتکار جنگی محسوب میشوند
حقیقت این است که انیمه اغلب در شرایط اخلاقی خاکستری شکوفا میشود. وقتی پای بقای سیاره، فروپاشی امپراتوریهای مستبد یا پایان دادن به چرخههای بیپایان نفرت در میان باشد، «قهرمانی» کمکم شبیه به خشونتهای حسابشده و استراتژیک میشود. نویسندگان از این واقعیت آگاهند و بهترین آنها از آن بهره میبرند، نه اینکه خشونت را توجیه کنند، بلکه از پاکسازی یا سادهسازی آن نیز پرهیز میکنند.
این فهرست قصد دفاع از موضوع اشتباه یا غیرفابل دفاع را ندارد؛ هدف تنها پذیرش یک واقعیت ناراحتکننده است: برخی از فراموشنشدنیترین قهرمانان انیمه، اگر جهانشان دادگاه جنایات بینالمللی داشت، با اتهام جنایت جنگی روبهرو میشدند. و با این حال، طرفداران همچنان تماشا میکنند، بحث میکنند و عاشقشان میمانند.
Kiritsugu Emiya (Fate/Zero)
تعقیب صلح جهانی توسط کیریتسوگو امیا در جنگ جام مقدس بر پایه اقداماتی استوار است که در دنیای واقعی، او را مستحق چندین محکومیت جنایت جنگی میکرد. او برای از بین بردن کایتنت ال-ملوی آرچیبالد، هتل هایت را بمباران میکند و در این مسیر، مهمانان و کارکنان بیگناه جان خود را از دست میدهند. او همچنین هواپیمایی را که ناتالیا کامینسکی و قربانیان آلوده به غولهای جادوگر را حمل میکرد، ساقط میکند و بهطور عمدی افراد غیرنظامی محافظتشده را میکشد.

این درگیری درونی، اندوه عمیق، نفرت از خود و در عین حال ایستادگی او، کیریتسوگو را عمیقا انسانی نشان میدهد. برخوردهایش با سیبر، هزینههای انتخابهایش را آشکار میکند: شرافت در برابر عملگرایی، افتخار در برابر نتیجه. واقعیت این است که روشهای او در طول درگیریها هزاران نفر را به کام مرگ فرستاده است. او بینندگان را وادار میکند با حقایق ناخوشایند روبهرو شوند؛ صلحطلبان واقعی اغلب دستهایی خونآلود دارند. طرفداران او را دوست دارند چون شکستگی و پیچیدگیاش در ژانری پر از قهرمانان درخشان، حس واقعی و ملموسی به داستان میبخشد.
Tanya von Degurechaff (Saga of Tanya the Evil)
سوابق نظامی تانیا فون دگورچف او را واجد شرایط محاکمه در یک دادگاه بینالمللی میکند. عملیات شهر آرنه نمونهای از این موارد است: پس از صدور دستور تخلیه توسط امپراتوری و اعلام اینکه جمعیت باقیمانده اهداف نظامی قانونی هستند، تانیا یک حمله طولانی با استفاده از ترکیب نیروها و ضربههای دقیق جادوگرانه را هدایت میکند. این عملیات بخشهای بزرگی از شهر را ویران کرده و تلفات سنگینی به غیرنظامیان وارد میکند.
این عملیات با اصول پایهای ممنوعیت حملات بیتمایز و هدف قرار دادن اماکن غیرنظامی که هدف نظامی نیستند، مغایرت دارد. فراتر از آرنه، تانیا بهطور مداوم از حفاظتهای قانونی بهرهبرداری میکند تا برتری میدانی کسب کند؛ او از سیگنالهای تسلیم جعلی استفاده کرده، وضعیت محافظتشده را تحریف میکند تا دشمنان را به تله بکشد و شرایطی ایجاد میکند که طرف مقابل قوانین جنگ را نقض کند.

Alucard (Hellsing)
آلوکارد موتور بیرحم خشونت است. او نیروهای نازی وامپایرهای میلینیوم و انسانها در لندن را به کشتار میکشد، ارواح را میخورد، دشمنان را شکنجه میکند و حمام خون به راه میاندازد که بهطور بیتفاوت جانها را میگیرد. لذت او از قتل، میخکوب کردن، تکهتکه کردن و بلعیدن دشمنان، یک جنایت علیه بشریت محسوب میشود. او تیمهای ویژه را اعدام میکند، اینتگرا را به چالش میکشد و از بیرحمی لذت میبرد.
او با هیولاها میجنگد، اما روشهایش خود او را تبدیل به هیولا میکند. با تولد دوباره ولاد (Vlad the Impaler)، فجایع تاریخیاش ادامه پیدا میکند. با این حال، جذاب است. با اعتماد به نفس صدای کریسپین فریمن و خشونت باروک، صادقانه هیولای خود را میپذیرد؛ هیچ رستگاری جعلیای در کار نیست؛ او از سر انتخاب برای اینتگرا خدمت میکند و در وحشیگری کنترلشده معنا پیدا میکند.

Saitama (One-Punch Man)
پیروزیهای یکضرب سایتاما باعث خرابیهای آخرالزمانی میشود. نبرد با بوروس مناطق وسیعی را ویران میکند؛ برخوردهای گارو و ماجراهای انجمن هیولا شهرها را به خرابه تبدیل میکنند. تبادل ضربههای جدی او حتی تهدیدی برای نابودی کل سیاره است. چنین حملاتی که ممنوع شدهاند، معمولا خسارت زیادی به اماکن غیرنظامی وارد میکنند؛ اما سایتاما هیچگاه تخلیه، ارزیابی یا کاهش آسیب را در نظر نمیگیرد و تهدیدها را فورا از بین میبرد و اغلب از خرابهها بیتفاوت عبور میکند.

طنز داستان عمیق است: قدرت واقعی انسان را منزوی میکند. این باعث میشود ویرانی آسمانخراشها نادیده گرفته شود، چون نکته این است که نجات دنیا نباید نیازمند بوروکراسی یا جلال باشد. از نظر قانونی، او میتوانست با اتهام تخریب محیط زیست و استفاده نامتناسب از قدرت روبهرو شود. اما در داستان، او واقعگراترین قهرمان در دنیایی مضحک است و همین سادگی، «وان-پانچ من» را درخشان میکند.
Spike Spiegel (Cowboy Bebop)
اسپایک اسپیگل در منطقه خاکستری قانونی شکارچیان جایزه بگیر فعالیت میکند. بهعنوان یک مامور سابق سندیکای رد دراگون، او در ترورها، عملیات سندیکایی و قتلهای بدون محاکمه شرکت داشته است. پس از جعل مرگ خود برای فرار، او همچنان جوایز را در همان دیدگاه میکشد و به جای دستگیری زنده، در تیراندازیهایی شرکت میکند که غیرنظامیان را در معرض خطر قرار میدهد.

با این حال، اسپایک بهخاطر مالیخولیایی که او را تعریف میکند، نمادین باقی مانده است. موسیقی جاز، سیگار و لبخند نصفه و نیمه، همگی به کاریزما و جذابیتش میافزاید. او به دلیل خونسردی، درد پنهان و نحوه پذیرش پشیمانیهایش مورد تحسین است. از نظر قانونی غیرقابل نمیتوان از او دفاع کرد و یک قاتل سریالی با مجوز است. اما در روایت، یکی از انسانیترین شخصیتهای انیمه به شمار میرود.
Goku (Dragon Ball)
نبردهای گوکو بهطور معمول باعث خرابیهای فاجعهبار میشوند. از حماسه سایانها به بعد، مبارزات او شهرها را ویران میکند، مناظر طبیعی را خرد میکند و حتی کل سیارات را تهدید میکند. قدرت سوپر سایان ۳ زمین را به شدت میلرزاند و شکلهای بعدی باعث لرزشهای جهانی میشوند. اگرچه سریال به ندرت مرگ صریح غیرنظامیان را نشان میدهد، چنین حملاتی بهطور طبیعی خسارتهای غیرعمدی زیادی به مردم وارد میکند.

این خوشبینی در دنیای شونن پرتنش، جذابیت زیادی دارد. لحن داستان، ویرانیها را کارتونی و کماهمیت نشان میدهد و مخاطبان میتوانند خرابی شهرها را با خنده پشت سر بگذارند. از نظر قانونی، او میتوانست به جرم خسارت گسترده و به خطر انداختن دیگران تحت پیگرد قرار گیرد. به بیان ساده، گوکو همان قهرمان مطلقی است که قدرتش از احتیاطش پیشی گرفته است.
Guts (Berserk)
دوره ابتدایی گاتس با گروه «بازوان شاهین» بهراحتی او را در قلمرو جنایتهای جنگی قرار میدهد، حتی طبق استانداردهای مدرن. او یکی از بهترین شمشیرزنهای گریفیث در آن گروه مزدور است و سالها در جنگی مشابه صد ساله اما شدتیافته میجنگند: نفوذ به قلعهها، حمله به مناطق دشمن، سوزاندن روستاها و ویران کردن مناطق غیرنظامی.

چیزی که باعث میشود طرفداران گاتس به او وفادار بمانند، این است که میورا هرگز اجازه نمیدهد خون را از دستهایش او پاک کند. هر بار که دراگوناسلیر فرود میآید، مخاطب غم، گناه و خشم نهفته پشت آن را حس میکند. او شوالیهای درخشان یا ناجی نیست؛ فقط یک بازمانده شکسته و لجباز است که خود را از دل جهنم بیرون میکشد، تلاش میکند کاسکا را زنده نگه دارد و گریفیث را پاسخگو به سزای عملش برساند.
Eren Yeager (Attack on Titan)
داستان ارن با «رامبلینگ» به پایان میرسد؛ میلیونها تایتان عظیمالجثه (Colossal Titans) حدود ۸۰٪ جهان بیرون از پارادیس را نابود میکنند و هدف اصلی آنها غیرالدینها هستند، کاری که چیزی جز نسلکشی نمیتوان نامید. پیش از آن، او شهر لیبریو را به صحنهای از کشتار تبدیل کرده بود و با تایتانها، غیرنظامیان و رهبران جهان را در حملهای کاملا بیتفاوت به قتل میرساند.
او سپس به شکلگیری گروه یگرئیستها کمک میکند، گروهی که بر پایه ترورها، کودتاها و پروپاگانداهای شدید ساخته شده است. حتی پیشتر، ارن کودک بهطور مستقیم آدمرباها را میکشد و بعدها در شکل تایتان کنترل خود را از دست میدهد و غیرنظامیان استوهس را میکشد. وقتی افراد به طور دقیق «رامبلینگ» را بررسی میکنند، معمولا آن را حملهای عمدی و سیستماتیک به جمعیت غیرنظامی میدانند، نه صرفا یک «جنگ».

Light Yagami (Death Note)
دوران لایت یگامی بهعنوان کیرا با این تصور آغاز میشود که عدالت خودسرانه اجرا میکند، اما خیلی سریع به یک سلطه جهانی تمامعیار تبدیل میشود. او با دفترچه مرگ بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر شامل مجرمان، مأموران افبیآی مثل ری پنبر، افراد بیگناه مانند نائومی میسورا و لیند ال. تیلور و هر کسی که سد راهش شود، را میکشد.

لایت به مجرمان خشونتآمیز محدود نمیشود؛ او مجرمان غیرخشونتآمیز مثل اختلاسگران را نیز میکشد و بعدها کل گروه یوتسوبا را پس از بازداشت نابود میکند. چیزی که لایت را جذاب نگه میدارد، کاریزما و هوش فوقالعاده اوست که هر خواننده یا بیننده را شیفته خود میکند.
منبع: Screen Rant
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات