۶ شخصیت Attack on Titan که سزاوار سرنوشت بهتری بودند
مجموعه اتک آن تایتان (Attack on Titan) به داشتن دنیایی زیبا اما بیرحم معروف است؛ دنیایی که در آن شخصیتها همواره زیر بار سرنوشت خود له میشوند. با این حال، با نزدیک شدن این مجموعه به نقطه اوج، تمام خطوط داستانی مهم نتوانستند پایان شایسته خود را تجربه کنند. به جای پایانبندی شاعرانه روایت، با خروجهای غیرمنتظره و کنار گذاشته شدن شخصیتهای مهم مواجه شدیم که هواداران را همچنان در حسرت باقی گذاشت.
اگرچه پایان سریال در بسیاری جهات باشکوه بود، اما در برخی نقاط کوتاهی کرد و بخش زیادی از انتظارات مخاطبان را برآورده نکرد. در ادامه به برخی از شخصیتهایی پرداختهایم که پس از فصلها رشد و تحول شگفتانگیز کنار گذاشته شدند، روندشان شتابزده تمام شد، یا عملا به یادداشتهای حاشیهای تبدیل شدند.
۶. Floch Forster
فرقی نمیکند او را دوست داشته باشید یا نه، فلوک فورستر تنها کسی بود که گفت اگر ارن از ادامه ماموریتش بازمیماند، چه اتفاقی میافتاد. او هر ثانیه از زندگیاش را صرف بقا و نجات مردمش کرد و شاید برای بسیاری بهعنوان یک ضدقهرمان مرد، اما در واقع برای هدفی جنگید که صادقانه باور داشت تنها راه نجات سرزمینش است. در طول سریال، فلوک پس از ارن، یکی از بهترین شخصیتپردازیها را تجربه کرد.
برای مردم خود، او قهرمان واقعی بود؛ از یک تازهنفس ترسان که میخواست از دستورات سرپیچی کند، تا رهبری سرد و مصمم که تا آخرین نفس به ایدهآلهایش پایبند ماند. جایی که دیگران تردید کردند و در انتخاب موضع کوتاهی کردند، او هرگز نلرزید و مرگ تنها و ناامیدانهاش به دست میکاسا، پایانی تلخ برای مردی بود که تمام مدت درباره چرخه نفرت درست پیشبینی کرده بود.
۵. Ymir (Scout)
مرگ یمیر یکی از بزرگترین «چه میشد اگر»های سریال است، چرا که او عملا از طریق یک فلشبک خارج از صفحه حذف شد. یمیر راینر و برتولد را نجات داد و به مارلی آورده شد، جایی که برای انتقال قدرت به تایتان آرواره، مورد استفاده قرار گرفت. از دست رفتن او هدررفتن یک شخصیت بود که هنوز سالهای زیادی برای زندگی داشت و هیچ انگیزهای برای فدا شدن به خاطر کشوری که تمام عمر با او بیرحمانه رفتار کرده بود، نداشت.
مارلی حتی میتوانست او را به سلاحی کشنده تبدیل کند، اما یمیر باید در جزیره پردیس میماند و از هیستوریا محافظت میکرد. با این حال، او به نفع کشوری مرد که هیچ بدهیای به آن نداشت. رفتن او بیشتر وسیلهای راحت برای تغییر جریان داستان بود تا پایانی شایسته شخصیت مستقل و سرسخت او و عشقش به هیستوریا.
۴. Erwin Smith
طعنه تلخ داستان اروین اسمیت در این است که او درست چند قدمی زیرزمین، همان حقیقتی که تمام عمر برای کشف آن تلاش کرده بود، جان باخت. او درست قبل از آنکه رازهای جهان روشن شود مرد، پس از آنکه صدها نفر را به کام مرگ کشاند و انسانیت خود را برای رسیدن به حقیقت فدا کرد. دردناکترین نکته روایت این است که مردن او در خاک، تنها چند قدم با پاسخی که در پی آن بود فاصله داشت.
با وجود اینکه آخرین فرمانش افسانهای شد، طرفداران همچنان در حسرت این که مردی با چنین نبوغی، اگر از دنیای بیرون آگاه بود، چه کارهایی میتوانست انجام دهد، باقی ماندند. او باید با چشم خود دریا و زیرزمین را میدید، نه اینکه به یک شبح تبدیل شود که به خاطرش دیگر اعضای شناسایی مجبور به گرفتن تمام تصمیمات سخت پس از آن شدند.
۳. Hange Zoe
هانجی پس از مرگ اروین، قلب و مغز گروه شناسایی بود، اما فداکاری او در فصل پایانی بیشتر تحمیل داستانی به نظر میرسید تا یک انتخاب منطقی. او با شکوه تمام به میدان رفت و با تایتانهای غولپیکر (Colossal Titan) جنگید و بسیاری از طرفداران معتقد بودند این صحنه صرفا برای قرار دادن آرمین در جایگاه فرمانده طراحی شده است. خطری که هانجی برای عقب نگه داشتن دشمن متحمل شد در آن لحظه به نظر غیرقابل عبور نمیرسید.
برای شخصیتی که تمام ناممکنها را به چالش کشیده و زندگی خود را بر پایه علم و کنجکاوی بنا کرده بود، یک حمله خودکشی ساده خروجی ضعیف و ناتمام به حساب میآید. او سزاوار این بود فرصتی پیدا کند تا دنیای بیرون از جنگ را ببیند، چرا که او یکی از معدود افرادی بود که به زیستشناسی و شگفتیهای تایتانها علاقهمند بود، نه صرفا به کشتار آنها.
۲. Ymir Fritz (The Founder)
یکی از جنجالیترین نکات در فصل پایانی، آشکار شدن این بود که ایمیر همچنان در (Paths) برده باقی مانده است، فقط به این دلیل که عاشق پادشاه فریتز بود؛ کسی که هرگز او را به چشم یک انسان نمیدید. پس از هزاران سال شکنجه و فرزندانی که گوشت او را میخورند، اینکه انگیزه او تنها به یک وابستگی اجباری و سمی ناشی از سندروم استکهلم کاهش یافته باشد، توضیحی سطحی برای چنین تراژدی عظیمی به نظر میرسد.
ایمیر سزاوار پایانی بود که بازیابی اختیار و انسانیت او را برجسته کند، نه اینکه صرفا منتظر بماند تا میکاسا به او «رها کردن» را نشان دهد. داستان او تا آخرین لحظه پر از رنج منفعل بود و بهعنوان موجودی به قدرت خدایان، بسیاری از طرفداران هنوز احساس میکنند هرگز شخصیت واقعی او را ندیدهاند.
۱. Historia Reiss
فصل پایانی اتک آن تایتان فوقالعاده بود، اما در مورد هیستوریا ریس نکات زیادی قابل انتقاد داشت؛ شخصیتی که عملا در پایان سریال غایب به نظر میرسید. او دیگر ملکه نبود و هیچ اطلاعاتی درباره بارداری، همسر یا فرزندش ارائه نشد. اصلا هدف از وجود فرزند او چه بود؟ این شخصیت که اهمیت زیادی به او داده شده بود، در نهایت به یک شخصیت حاشیهای با سکوت کامل و یک خط داستانی بارداری گیجکننده تقلیل یافت.
هیستوریا شخصیتی بود که بر اساس زندگی برای خود شکل گرفته بود، اما در پایان سریال تنها به یک نماینده سیاسی بدل شد که در آخرین درگیری حرفی برای گفتن نداشت و نقشی ایفا نمیکرد. برای زنی که روزی علیه پدرش و حتی خدای دیوارها شورش میکرد، اینکه در حساسترین لحظ سریال تنها یک یادداشت حاشیهای بیصدا باشد، بیانصافی بزرگی نسبت به تمام مسیر رشد و سفر شخصیتی او بود.
با نگاهی کلی به پایان سریال «اتک آن تایتان»، مشخص میشود که اگرچه لحظات باشکوه و درگیریهای حماسی به خوبی تصویر شدند، بسیاری از شخصیتها، بهویژه فلوک، یمیر و هیستوریا، پایانهای شایسته خود را دریافت نکردند. شخصیتهایی که مسیر رشد و پیچیدگیهای عاطفی و فلسفی طولانیای داشتند، یا کنار گذاشته شدند، یا نقش آنها به حاشیه رفت و بسیاری از جزئیات مهم دربارهٔ انگیزهها و قدرتهایشان نادیده گرفته شد.
این مسئله باعث شد طرفداران حس کنند با شخصیتهایی روبهرو هستند که حتی در لحظات سرنوشتساز نیز فرصت بروز کامل پیدا نکردند و بسیاری از پرسشهای کلیدی درباره انگیزه، انتخاب و جایگاه آنها در دنیای وسیع سریال بدون پاسخ ماند. با این حال، همین کاستیها باعث شدهاند بحث و تحلیل درباره شخصیتها و «چه میشد اگر»های داستان ادامه یابد و ارزش آن را داشته باشد که بارها و بارها بازخوانی و بررسی شود، چرا که هر کدام از این شخصیتها، حتی در سایه کمتوجهی روایت، همچنان تاثیر عمیقی بر جهان سریال و ذهن مخاطبان گذاشتهاند.
منبع: Gamerant
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول











مرگ خوده ارن یئگر چی پس
ارن مثلا ویلین هست ها . چرا باید سرنوشت بهترین داشت ؟
خاک بر سرت که به ارن میگی نقش منفی.دقیقا چیو دیدی تو؟
برادر شاید بگی ارن برا آزادی تلاش کرد ولی ارن ویلنه
همه ارن رو از دست دادن ولی لیوای همه رو از دست داد..
دقیقا
دقیقا البته به علاوه یه چشمش و کلی بدبختی و بیچارگی کشیدن. به نظرم ارن و لیوای باید بهترین سرنوشت رو میداشتن
پس لیوای لیاقت سرنوشت بهتری بود افتاد روی ولیچر
ارن می خواست از دوستاش محافظت کنه
اون ویلن نیست 😔
ارن می خواست از کشورش و مردمش و رفیقاش محافظت کنه ارن ویولن نیست😔
ارن فقط میخاست از دوستاش و مردمش محا فظت کنه میکاسا رم ول کرد
هیستریا زنده موند…
پس ساشا چی