بررسی بهترین انیمیشنهای ۵ دهه اخیر سینما
برترین انیمیشن های ۵ دهه اخیر سینما
اولین انیمیشن تاریخ Fantasmagorie نام دارد که در ۱۹۰۸ اکران شد. مدت زمان این انیمیشن تنها ۱:۴۵ بود که مصیبتها و بدشانسیهای یک آدمک چوبی را روایت میکرد. بعد از گذشت یک قرن حالا انیمیشنها و انیمهها به یکی از مهمترین مدیومهای سینما تبدیل شدهاند؛ جایی که انیماتورها با تکنیکهای متنوعی از جمله استاپ موشن، CGI و سنتی داستانهای قابل تامل و هیجانانگیزی روایت میکنند.
در ۵۰ سال اخیر انیمیشنها و انیمهها به جایگاه بالایی نزد مردم و منتقدان دست یافتند. علاوه بر این تکنیکهای مدرن و نوآورانهای ابداع شدند استودیویی مانند پیکسار شروع به کار کرد که ساختار انیمیشنهای هالیوودی را از دو بعدی به CGI تغییر داد.
عصر طلایی دیزنی آغاز شد که در آن دوره به خصوص در دهه ۹۰ انیمیشنهای ماندگار و شاهکاری مثل شاه شیر، دیو و دلبر و علاءالدین اکران شدند. از طرفی ژاپن با انیمههایی جذابی پا در این عرصه گذاشت و نشان داد انیمهها لزوما برای بچهها نیستند، میتوان در آنها آثاری بزرگسال، هنجارشکن و قابل تاملی خلق کرد که بعدها فیلمسازان متعددی مثل کریستوفر نولان و جیمز کامرون از آنها الهام گرفتند. در این مقاله یک انیمیشن یا انیمه تاثیرگذار از هر دهه را در این ۵۰ سال اخیر بررسی میکنیم.
دهه ۸۰: آکیرا (۱۹۸۸)

اثری که تاثیر زیادی روی آثار سایبرپانک بعد از خود گذاشت.
انیمهها اولین بار در دهه ۸۰ شهرت جهانی پیدا کردند. مدیومی که برخلاف غرب دیگر محدود به افراد کم سن و سال نبود. از معروفترین و بهترین انیمههای دهه ۸۰ میتوان به آکیرا اشاره کرد؛ انیمهای پرجزئیات، دارک و سایبرپانک بر اساس مانگایی به همین نام که بازخورد خوبی از منتقدین و مردم دریافت کرد علاوه بر این تاثیر بزرگی بر زیرژانر سایبرپانک در جهان گذاشت.
ویرانشهری از توکیو (نئو توکیو) را نشان میداد که از بمب هستهای جان سالمی به در برده بود اما حالا با فساد، بیعدالتی و خشونتی افسارگسیخته دست و پنجه نرم میکرد. اگر بلید رانر را جزو فیلمهای پیشگام سایبرپانک در نظر بگیریم، آکیرا و Ghost In The Shell هم جزو انیمههای پیشگام این زیرژانر محسوب میشوند. با وجود این که آکیرا اولین انیمه سایبرپانکی به شمار نمیآید اما هنوز شاهکار است و حرفهای زیادی برای گفتن دارد، همچنین کارگردانهای مشهوری مثل کریستوفر نولان و جیمز کامرون آن را تحسین کردند.
زمان آکیرا برای ساخت انیمههای تلویزیونی از ۲ تا ۳۰۰۰ سلولوید استفاده میشد، در حالی که در آکیرا بیشتر از ۱۶۰ هزار سلولوید (سلولوید نوعی صفحه شفاف است که در ساخت انیمیشنهای دستی به کار میرفت) استفاده شده است. پروژهای وقتگیر و پرهزینه که بسیار ثمربخش بود. به همین دلیل است که هر سکانس آکیرا جزئیات بصری فوقالعاده و چشمگیری دارد؛ از آسمانخراشهای نئو توکیو بگیر تا سکانسهای اکشن و پر زد و خورد فیلم.
دهه ۹۰: دیو و دلبر (۱۹۹۱)

دوران اوج دیزنی در دهه ۹۰ از دیو و دلبر شروع شد.
استودیو دیزنی بعد از والت دیزنی فقید از روزهای اوجش فاصله گرفته بود، اعضای کلیدی استودیو ملقب به ۹ پیرمرد نیز بازنشسته شدند. نیروهای جدید با تهیهکنندهها و مدیران اجرایی هماهنگ نبودند و دائم با آنها جروبحث داشتند. به همین خاطر دیزنی در دهه ۸۰ غیر از پری دریایی و چه کسی برای راجر ربیت پاپوش دوخت اثر موفق و قابل توجهی نداشت. بین اینها موفقترین اثرشان پری دریایی بود که با آن استودیو بالاخره به روزهای اوج خود بازگشت، سپس فیلمها و انیمیشنهای باکیفیتی خلق کرد که همه با آنها خاطره داریم؛ دورهای که به رنسانس دیزنی مشهور شد.
کامبک دیزنی باعث شد استودیوهای دیگری دست به نوآوری و خلق آثار متفاوتی بزنند. مثلا استودیو پیکسار با Toy Story در سال ۱۹۹۵ کارش را شروع کرد و صنعت انیمیشنسازی را متحول کرد؛ استفاده از CGI به جای تکنیکهای سنتی که در دهه ۹۰ مرسوم نبود. یک سال قبل هم بخش انیمیشن دریمورکس شروع به کار کرد استودیویی که بعدها به بزرگترین رقیب دیزنی تبدیل شد. با این حال تاثیر دیو و دلبر بر فرهنگ عامیانه و سایر انیمیشنهای دهه ۹۰ دیزنی بیشتر احساس میشود.
اولین انیمیشنی که در بخش Best Picture نامزد شد
جفری کاتنزبرگ رئیس وقت دیزنی در مراحل تولید از نتیجه کار راضی نبود به همین دلیل دستور داد انیمیشن را دوباره از اول بسازند همچنین تاکید کرد روی فضاسازی و موسیقی متن انیمیشن وقت بیشتری بگذارند. دیو و دلبر انیمیشنی دوبعدی و سنتی به شمار میرود با این وجود در بعضی از سکانسها برای رنگآمیزی محیط از کامپیوتر استفاده شده است، موضوعی که معمولا به آن اشاره نمیشود ولی برای همین Beauty and The Beast انیمیشن پرجنب و جوش و خوش آب و رنگی است.
علاوه بر این اولین انیمیشنی است که در بخش Best Picture اسکار نامزد شد که برای یک کارتون در دهه ۹۰ دستاورد بزرگی بود. رویدادی که باعث شد اعضای آکادمی در آینده بخش مجزایی به نام بهترین انیمیشن سال را در مراسم درنظر بگیرند.
دهه ۲۰۰۰: Spirited Away (۲۰۰۱)

میازاکی المانهای مذهب شینتو با رویه دارک کاپیتالیسم را ترکیب میکند.
دهه ۲۰۰۰ دوران پرشور و رنگارنگی در صنعت انیمیشنسازی است. به لطف دستاورد داستان اسباب بازیها انیمیشنهای کامپیوتری داشتند جای آثار دوبعدی را میگرفتند. با این حال کارتونهای دوبعدی هنوز طرفدار داشتند. منتهی مردم از دیدن انیمیشنهای موزیکال دیزنی خسته شده بودند. به همین خاطر آثار متفاوتی مثل زندگی جدید امپراتور و Titan A.E خلق شدند؛ زندگی جدید امپراتور که یک کمدی خوش آب و رنگ و پرانرژی است که دیگر المانهای دیزنی در آن دیده نمیشود، علاوه بر این Titan A.E یک اثر علمی – تخیلی و حماسی بود که در فضا اتفاق میافتاد.
به هر حال دهه ۲۰۰۰ دوران انیمیشنهای دوبعدی به پایان رسید و تکنیکهای کامپیوتری برنده شدند. با این حال ژاپن مثل قدیم داشت انیمههای باکیفیتی میساخت. این جا بود که هایائو میازاکی از بازنشستگی بیرون آمد و با شهر اشباح دنیا را شگفتزده کرد؛ میازاکی به طور کلی بعد از موفقیتهایش دوست دارد مدتی کار را کنار بگذارد و ناگهان با انیمههایی شاهکار برگردد.
شاهکار میازاکی
هر چیزی که انیمههای میازاکی را خارقالعاده میکند در شهر اشباح میتوانید مشاهده کنید. دنیای ارواح ترکیبی از مذهب شینتو و رویه منفی نظام کاپیتالیسم است. در واقع شخصیتهای فرعی داستان ذات زشت و پلید انسانها را به تصویر میکشند که بین اینها طمع و خودخواهی از بقیه پررنگتر است. در این دنیای عجیب شخصیت اصلی داستان یعنی چیهیرو سعی میکند تا با مهربانی و پشتکار نفرین پدر و مادرش را باطل کند.
شهر اشباح با وجود این که درجه سنی پایینی دارد در عوض پر از درونمایههای عمیق و مفاهیمی است که تنها بینندههای تیزبین آنها را کشف و درک میکنند. هیچ چیزی در شهر اشباح بیهوده یا اضافی نیست هر بخش و سکانسی از شهر اشباح دارد پیامی را به شما منتقل میکند، علاوه بر این ریتم منسجم و حسابشدهای دارد؛ سکانسهایی فرصت میدهد تا با دنیای شهر اشباح کنار بیایید و کمی نفس بکشید در مقابل سکانسهایی مثل ملاقات با روبابا داستان ریتمش تندتر و هیجانانگیزتر میشود.
دهه ۲۰۱۰: Toy Story 3 (۲۰۱۰)

خانه جدید شخصیتهای Toy Story
بعد از دهه ۲۰۰۰ مردم علاقهای به انیمیشنهای سنتی نداشتند دیزنی با اکران پرنسس و قورباغه و وینی د پو تلاش کرد استایل قدیمی انیمیشنها را حفظ کند. ولی فایدهای نداشت چون هر دو فیلم در گیشه شکست خوردند و دیزنی بیخیال انیمیشنهای دوبعدی شد
در عوض دهه ۲۰۱۰ انیمیشنهایی با تلفیق تکنیکهای مختلف اکران شدند برای مثال The Lego Movie از ترکیب استاپ موشن و CGI خلق شده است، اسپایدرمن: به سوی جهان عنکبوتی هم استایل دوبعدی را با CGI ترکیب کرد که از نظر بصری فوقالعاده چشمگیر بود. همچنین دیزنی پرنسسهایی مدرن و بهروزشدهای نسبت به آثار کلاسیکش در Tangled و Frozen معرفی کرد که به شخصیتهای محبوبی تبدیل شدند.
پیکسار در دهه ۲۰۱۰ مسیر متفاوتتری را در مقایسه با دهه ۲۰۰۰ و ۹۰ پیش گرفت و انیمیشنهای جذاب و پرفروشی مانند شگفتانگیزان ۲، در جستجوی دوری و دانشگاه هیولاها را اکران کرد، با این حال برخی اعتقاد داشتند دیگر مثل گذشته آثار هنجارشکن و نوآورانهای نمیساخت بیشتر روی چیزهایی تمرکز میکرد که ریسک کمتری به همراه داشتند.
به هر حال پیکسار با Toy Story 3 شروع فوقالعادهای داشت. قسمت سوم داستان اسباببازیها از هر نظر عمیقتر و احساسیتر از قسمتهای گذشته بود. بعد از Beauty and The Beast و Up سومین انیمیشنی به شمار میآید که تا به امروز در بخش Best Picture اسکار نامزد شده است.
فرنچایزی که بایستی به پایان می رسید
Toy Story 3 پایانی بسیار احساسی و حماسی دارد که احساسات شما را برمیانگیزد. درونمایه اصلی نسخه سوم درباره بزرگشدن و نیاز انسان به تغییر و تحول است است؛ زیرا اندی صاحب وودی و باز دیگر بچه نیست و علاقهای به بازیکردن با اسباببازیهایش ندارد، اتفاق هولناکی که شخصیتهای داستان را میترساند ولی در پایان با این قضیه راحتتر کنار میآیند، سپس ماجراجوییها و روابط جدیدی را شروع میکنند.
سکانس کوره زبالهسوزی از نظر خیلیها بهترین و هیجانانگیزترین بخش فیلم است؛ سکانسی که شخصیتها بدون گفتن یک دیالوگ دارند خود را برای مرگ آماده میکنند. حتی اگر قسمتهای قبلی را ندیده باشید باز اندازه طرفداران قدیمی احساساتی خواهید شد، طوری که دوست دارید قسمتهای قبلی را نیز تماشا کنید.
چنین فرنچایزی بعد قسمت سوم از نظر افراد مطرحی مثل کویینتین تارنتینو بایستی تمام میشد؛ تارنتینو از رویکرد پیکسار برای ادامه فرنچایز انتقاد کرده بود میگفت برای چی باید بعد از چنین پایان خارقالعادهای فرنچایز را ادامه میدادید؟ البته از حق نگذریم Toy Story 4 خیلی خوب بود اما اندازه قسمت سوم تاثیرگذار و به یاد ماندنی نبود، در نهایت باید دید داستان در قسمت بعدی به کجا میرسد.
دهه ۲۰۲۰: Puss in Boots: The Last Wish (۲۰۲۲)

رویارویی با مرگ
تقریبا نصف دهه ۲۰۲۰ را گذراندهایم و فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشتهایم. شیوع کووید ضربه بزرگی به صنعت سینما و انیمیشن وارد کرد در حدی که هنوز هم تاثیرش را به صورت غیرمستقیم میتوان احساس کرد. در کنار کرونا هم پروژههای زیادی نیز به خاطر اعتصاب نویسندگان و بازیگرها در هالیوود تاخیر خوردند.
نتفلیکس با همکاری استودیوهای بزرگ و مستقلی انیمیشنهای موفقی مثل نیمونا و KPop Demon Hunters را منتشر کرد که موفقیت تجاری عظیمی را به همراه داشتند. این شبکه در دهه ۲۰۱۰ میخواست کنار سریال انیمیشنهای سینمایی باکیفیتی را منتشر کند اما چنین اتفاقی تا اواسط ۲۰۲۰ رخ نداد، از طرفی دیزنی و پیکسار افت کردند و دیگر نوآوری در آثارشان موج نمیزد. در عوض پینوکیوی گیرمو دل تورو اسکار جایزه بهترین انیمیشن سال را دریافت کرد همچنین به دومین انیمیشن استاپ موشنی تبدیل شد که جایزه اسکار را برد هایائو میازاکی هم با The Boy and the Heron توجهات زیادی به خود جلب کرد، نژا ۲ به پرفروشترین انیمیشن تاریخ تبدیل شد و رکورد Inside Out 2 را شکاند در واقع کشور چین با چنین دستاوردی وارد رقابت با غولهای صنعتهای انیمشن شد.
دنبالهای که هیچکس انتظارش را نداشت
اکران گربه چکمهپوش: آخرین آرزو اتفاق عجیبی نبود منتهی هیچکس تصور نمیکرد این قدر فوقالعاده و بینظیر از آب در بیاید از هر نظر پیشرفت بزرگی نسبت به قسمت اول بود. شخصیت گربه ۸ جان خود را از دست میدهد و تنها یک جان برای او میماند، در این حین گرگ بدذاتی به نام مرگ میآید تا آخرین جان او را هم بگیرد. چنین حوادث ناگواری باعث میشود گربه بیشتر به تصمیمات زندگیاش فکر کند؛ این که چه چیزی در زندگی اهمیت بالاتری دارد و ارزش جنگیدن را دارد؟
در کنار این موارد شخصیتهای بامزهای مثل گلدیلاک و پوریتو سگی خوشبین را معرفی میکند. غیر از مرگ شرور خنگ و خندهداری حضور دارد که کارها و انگیزههایش اصلا با عقل جور در نمیآیند و دردسرهای زیادی در داستان ایجاد میکند.
سکانسهای اکشن گربه چکمهپوش: آخرین آرزو از فیلم اسپایدرمن: به سوی جهان عنکبوتی الهام گرفته است. به همین خاطر شکل و شمایلی کمیکبوکی دارد در واقع استایل دوبعدی با CGI ترکیب میشود.
در بین دنبالهها Inside Out 2 نیز اثر معرکهای بود منتهی Puss in Boots: The Last Wish دریمورکس را به جایگاه قبلیاش در صنعت برگرداند. ویژگیها و داستانی عمیق به شخصیت گربه اضافه کرد که در قسمتهای قبلی و همینطور شرک وجود نداشت. بنابراین بین انیمیشنهای دهه ۲۰۲۰ Puss in Boots: The Last Wish در جایگاه بالاتری قرار میگیرد.
انتخاب یک انیمیشن یا انیمه تنها از یک دهه کار دشواری است. معیارهای زیادی را باید سنجید چون در یک دهه امکان دارد کلی اثر هیجانانگیز و خارقالعادهای ساخته شود که انتخاب بین گزینهها را سختتر میکند. شما اگر جای ما بودید چه انیمیشن یا انیمهای را از هر دهه انتخاب میکردید؟
منبع: collider
سوالات متداول
با چه معیارهایی این آثار را انتخاب کردهاید؟ بزرگترین معیارها میزان فروش و تاثیر این آثار بر مردم و فیلمسازان بوده است.
چه انیمههایی تا به حال برنده بهترین انیمیشن سال اسکار شدهاند؟ Spirited Away و پسرک و حواصیل اثر هایائو میازاکی تنها انیمههایی هستند که این جایزه را بردهاند.
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات