۷ نبرد برتر و ماندگار در دنیای سریالهای بازی تاج و تخت
دنیای شگفتانگیز بازی تاج و تخت (Game of Thrones) که توسط شبکه اچبیاو (HBO) خلق شده، بیشک بهترین قسمتهای جنگی را در تاریخ سریالهای فانتزی به نام خود ثبت کرده است؛ اما خب، بعضی از این نبردها واقعاً یک سر و گردن از بقیه بالاتر هستند. خلق یک سکانس جنگی نفسگیر کار سادهای نیست. از طراحی بینقص حرکات رزمی (Choreography) و جلوههای بصری خیرهکننده گرفته تا درگیر کردن احساسات مخاطب و ایجاد ریسکهای بالا، همه و همه نیازمند ظرافت و تلاش فراوان هستند.
سازندگان این فرنچایز با استادی تمام توانستهاند تعادلی بینظیر بین صحنههای اکشن و بار دراماتیک داستان ایجاد کنند. نتیجه این هنرمندی، درگیریهای حماسی و ماندگاری است که بینندگان از تماشای چندباره آنها خسته نمیشوند. این شاهکار به ویژه در سریال اصلی کاملاً به چشم میآید. ما در طول هشت فصل بازی تاج و تخت شاهد نبردهای متعددی بودیم که هرچه داستان جلوتر میرفت، وسعت و کیفیت این جنگها نیز رشد پیدا میکرد.
اما این پایان کار نیست؛ سریالهای جدیدتر این مجموعه یعنی خاندان اژدها (House of the Dragon) و شوالیه هفت پادشاهی (A Knight of the Seven Kingdoms) نیز در همین مسیر قدم گذاشتهاند و نوید صحنههای نبرد فوقالعادهای را میدهند. در هر سه سریال، درگیریهای قدرتمندی وجود دارد، اما برترینِ آنها تا مدتها پس از مشخص شدن نتیجه جنگ، در ذهن مخاطب حک میشوند. این قسمتهای شاهکار، به خوبی نشان میدهند که تلویزیون در ژانر فانتزی تا چه حد میتواند قدرتمند عمل کند و به بهترین شکل ممکن، نتیجه تمام دسیسههای سیاسی و تنشهای میان شخصیتها را در میدان نبرد به تصویر میکشند.
۷) اژدهای سرخ و طلایی (The Red Dragon and the Gold) فصل ۲ خاندان اژدها، قسمت ۴
سریال خاندان اژدها با وجود ارائه صحنههای اکشن قابل قبول، هنوز نتوانسته به اوج شکوه نبردهای بازی تاج و تخت برسد. با این حال، یک قسمت بسیار قدرتمند در این سریال وجود دارد که به راحتی در میان بهترینهای این فرنچایز قرار میگیرد: اژدهای سرخ و طلایی. این قسمت از فصل دوم خاندان اژدها، به خوبی پتانسیل بالای این اسپینآف (Spinoff) را به رخ میکشد و نبرد روکس رست (Battle of Rook’s Rest) را با شکوه تمام به تصویر میکشد.
آنچه این قسمت را به یک اثر خاص تبدیل میکند، نمایش یکی از برجستهترین رویاروییهای مستقیم و نفسگیر اژدهایان با یکدیگر در این دنیای فانتزی است. در این نبرد، رینیس تارگرین (Rhaenys Targaryen) دلاورانه در برابر ایموند (Aemond) و ایگان (Aegon) قرار میگیرد و با مرگ تراژیک خود، احساسات مخاطب را جریحهدار میکند. این اتفاق مهم، زمینهساز تحولات بسیار جالبی بین ایموند و ایگان میشود و این فصل از سریال را پر از تنش و پیچیدگی میکند. درست است که زمان این مبارزه به اندازه حماسیترین درگیریهای بازی تاج و تخت طولانی نیست، اما از نظر کیفیت و هیجان، قطعاً جایگاه بسیار بالایی دارد.
۶) شب طولانی (The Long Night) فصل ۸ بازی تاج و تخت، قسمت ۳
قسمت شب طولانی درست مثل سایر بخشهای فصل هشتم بازی تاج و تخت، با موجی از انتقادات طرفداران روبرو شد. البته باید پذیرفت که برخی از این گلهها کاملاً منطقی هستند؛ مثلاً این که جان اسنو (Jon Snow) هرگز به طور مستقیم با پادشاه شب (Night King) مبارزه نکرد، یا تاریکی بیش از حد تصویر در زمان پخش اولیه که تماشای آن را به یک چالش تبدیل کرده بود. اما با وجود همه این موارد، این قسمت همچنان یک شاهکار بصری و یک رویداد تماشایی در تلویزیون است. به همین خاطر، نادیده گرفتن نبرد وینترفل (Battle of Winterfell) در لیست بهترین جنگهای این فرنچایز، کملطفی بزرگی خواهد بود.
در واقع، موسیقی متن بینظیر این قسمت به تنهایی برای قرار دادن آن در لیست بهترینها کافی است. اما نقاط قوت دیگری هم وجود دارند؛ از مرگهای تلخ و احساسی شخصیتهایی مثل سر جورا مورمونت (Ser Jorah Mormont) و تئون گریجوی (Theon Greyjoy) گرفته تا لحظاتی که نتیجه چندین فصل شخصیتپردازی را به تصویر میکشند. و البته جلوههای بصری خیرهکننده هستند، به شرطی که واقعاً بتوانید آنها را در تاریکی ببینید! شاید این قسمت دقیقاً همانطور که هواداران انتظارش را میکشیدند پیش نرفت، اما بدون شک دستاوردی بزرگ برای این فرنچایز و به طور کلی برای ژانر فانتزی محسوب میشود.
۵) هاردهوم (Hardhome) فصل ۵ بازی تاج و تخت، قسمت ۸
وایت واکرها (White Walkers) پای ثابت دو مورد از بهترین اپیزودهای جنگی این مجموعه هستند. هاردهوم نیز با شایستگی در این لیست جای میگیرد و حتی کمی بالاتر از شب طولانی میایستد، چرا که در میان منتقدان و طرفداران بازخورد بسیار بهتری داشته است. این قسمت در اواخر فصل پنجم، با یک رویارویی فوقالعاده دلهرهآور و غافلگیرکننده بین ارتش مردگان (Army of the Dead) و وحشیها (Wildlings) به اوج خود میرسد؛ جایی که جان و یارانش تمام تلاش خود را برای نجات آنها به کار میگیرند.
بدون هیچ اغراقی، این یکی از وحشتناکترین و نفسگیرترین نبردهای کل داستان است. در این رویارویی، وایتها (Wights)، وایت واکرها و شخص پادشاه شب با تمام قوا وارد میدان میشوند و صحنههایی به شدت ترسناک و میخکوبکننده خلق میکنند (سرنوشت تلخ کارسی (Karsi) قطعاً تا مدتها خواب را از چشمان آدم میگیرد). هاردهوم با مهارتی مثالزدنی، حس خطر و وحشت را در شمال به بالاترین حد ممکن میرساند و اکشنی بینقص ارائه میدهد. اگر بخواهیم فقط خود سکانس جنگ را ملاک قرار دهیم، هاردهوم لیاقت رتبه بهتری را هم دارد. اما وقتی کل قسمت را در نظر میگیریم، جایگاه پنجم برای آن منطقیتر به نظر میرسد، چرا که درگیری تا اواسط داستان شروع نمیشود و صحنههای مقدماتی آن میتوانستند قویتر طراحی شوند.
۴) بلکواتر (Blackwater) فصل ۲ بازی تاج و تخت، قسمت ۹
اولین اپیزود تماماً جنگی تاریخ این سریال، بلکواتر نام دارد و جالب اینجاست که بعد از گذشت سالها، هنوز هم به شکل شگفتانگیزی تازه و خوشساخت به نظر میرسد. این قسمت بدون شک یکی از درخشانترین بخشهای این فرنچایز است. اگر بخواهیم فقط بار اکشن را بسنجیم، به نظر من بلکواتر شانه به شانه هاردهوم پیش میرود. اما چیزی که این قسمت را متمایز میکند، لحظات آرام و دیالوگهای عمیق شخصیتها است که بسیار بیشتر از قسمت مربوط به فصل پنجم در ذهن مخاطب ماندگار میشوند.
با توجه به این که بلکواتر در اوایل پخش سریال ساخته شده، سازندگان نمیتوانستند برای جذابیت آن صرفاً روی نبردهای طولانی و پرهزینه حساب باز کنند. به همین دلیل، داستان تمرکز عمیقی روی درونیات و تجربیات شخصیتها در دل بحران دارد و اتفاقاً همین رویکرد، به نقطه قوت اصلی آن تبدیل شده است. صحنههای پر از استرس سرسی (Cersei) و سانسا (Sansa) در رد کیپ (Red Keep) از درخشانترین لحظات این قسمت هستند و دوراهی اخلاقی هاند (Hound) نقش بهسزایی در شکلگیری شخصیت او دارد. سخنرانی حماسی تیریون لنیستر (Tyrion Lannister) و نبوغ او در استفاده از آتش وحشی (Wildfire) ارزش این قسمت را دوچندان کرده است. با وجود محدودیتهای بودجه در آن زمان، اکشن داستان به قدری خوب از آب درآمده که استرس و خطر جنگ را با تمام وجود حس میکنید، حتی اگر زرق و برق نبردهای فصلهای پایانی را نداشته باشد.
۳) به نام مادر (In the Name of the Mother) فصل ۱ شوالیه هفت پادشاهی، قسمت ۵
داستان شوالیه هفت پادشاهی شاید از نظر عظمت و مقیاس نبردها به پای بازی تاج و تخت یا خاندان اژدها نرسد، اما این تفاوت اصلاً باعث نشده تا سازندگان نتوانند یکی از بهترین اپیزودهای جنگی کل مجموعه را در همان فصل اول خلق کنند. قسمت پنجم با عنوان به نام مادر، روایتی جذاب از محاکمه هفت (Trial of Seven) دانک (Dunk) است که از رمان کوتاه شوالیه پرچین (The Hedge Knight) اقتباس شده است.
نکته جالب اینجاست که بودجه محدودتر و رویکرد واقعگرایانهتر این اسپینآف، دقیقاً نقطه قوت آن شده است. این قسمت به جای جلوههای ویژه پر زرق و برق، خشونت عریان و واقعیتهای کثیف یک نبرد تنبهتن را به تصویر میکشد. تماشای درگیری خونین و پر از گلولای دو گروه، بدون آن مناظر حماسی سریالهای دیگر، تجربهای سخت اما بهشدت واقعی است. تصمیم هوشمندانه کارگردان برای قرار دادن زاویه دید دوربین در داخل کلاهخود دانک، باعث میشود مخاطب دقیقاً همان حس خفگی، تعلیق و سردرگمی او را در وسط میدان مبارزه تجربه کند. با وجود این که بخش قابل توجهی از زمان این قسمت به یک فلشبک (Flashback) اختصاص دارد، اما پیوند خوردن اتفاقات گذشته و حال به قدری روان و بینقص است که جای هیچ ایرادی باقی نمیگذارد. این قسمت فوقالعاده، نویدبخش آیندهای درخشان برای شوالیه هفت پادشاهی است.
۲) نگهبانان روی دیوار (Watchers on the Wall) فصل ۴ بازی تاج و تخت، قسمت ۹
قسمت نگهبانان روی دیوار در مقایسه با سایر اپیزودهای پر از اکشن داستان، همیشه کمی مظلوم واقع شده و آنطور که باید و شاید تحسین نشده است؛ اما واقعیت این است که نقطه اوج فصل چهارم، دقیقاً تعریف کامل یک اپیزود جنگی تمامعیار است. این یکی از معدود قسمتهایی محسوب میشود که از ثانیه اول تا آخر، فقط و فقط روی یک درگیری واحد تمرکز دارد و تمام ۶۰ دقیقه خود را به اتفاقات هولناک دیوار (Wall) اختصاص میدهد.
بیشتر این زمانِ طلایی صرف صحنههای اکشن و درگیری میشود و تنها چند دیالوگ کوتاه و تأثیرگذار در میان جنگ وجود دارد که بار احساسی داستان را به دوش میکشند. فیلمبرداری این قسمت یک شاهکار تمامعیار است و نمایش تاکتیکهای دفاعی دیوار در کنار حضور دشمنان مهیبی مانند غولها و ماموتها، لحظاتی بکر و فراموشنشدنی خلق کرده است. مبارزات نگهبانان روی دیوار به تنهایی یک ضیافت بصری هستند، اما این قسمت از نظر احساسی نیز ضربات مهلکی به مخاطب وارد میکند.
سریال در اینجا بیرحمانه عمل میکند و از مرگ شخصیتهای دوستداشتنی اما فرعی مانند گرن (Grenn) و پیپ (Pyp) گرفته تا لحظه تلخ وداع جان با ایگریت (Ygritte)، هیچ رحمی به قلب بیننده نمیکند. نمای پایانی این قسمت به قدری غمانگیز است که به راحتی اشک هر تماشاگری را درمیآورد. تماشای دوباره این همه اندوه شاید کار سختی باشد، اما همین جسارت در روایت داستان است که آن را تا این حد ارزشمند و تحسینبرانگیز کرده است. در کل این فرنچایز، تنها یک نبرد وجود دارد که میتواند این شاهکار را شکست دهد؛ نبردی که به همین اندازه تراژیک، اما در نهایت کمی شیرینتر و راضیکنندهتر است.
۱) نبرد حرامزادگان (Battle of the Bastards) فصل ۶ بازی تاج و تخت، قسمت ۹
اگر قرار باشد فقط یک اپیزود جنگی در کل دنیای بازی تاج و تخت تاج پادشاهی را بر سر بگذارد، آن قسمت بدون شک نبرد حرامزادگان است. این قسمت حماسی از فصل ششم، تقابل خونین جان اسنو و رمزی بولتون (Ramsay Bolton) را به تصویر میکشد و از همان دقایق ابتدایی، قلب مخاطب را به درد میآورد. اگر تا پیش از این کسی برای دیدن شکست رمزی لحظهشماری نمیکرد، سرنوشت تلخ و ویرانگر ریکون (Rickon) استارک در ابتدای جنگ، خون هر بینندهای را به جوش میآورد.
اکشنی که پس از این اتفاق رخ میدهد، مرزهای هیجان در تلویزیون را جابجا میکند. در طول مبارزه، شما هرگز کاملاً مطمئن نیستید که جان و ارتش خستهاش واقعاً شانسی برای پیروزی دارند یا خیر (و اگر بخواهیم روراست باشیم، بدون ورود به موقع سانسا (Sansa) و شوالیههای ویل (Knights of the Vale)، ارتش استارکها کاملاً تارومار میشد). این درگیری، هرجومرج و وحشت مطلق یک میدان جنگ واقعی را بهتر از هر قسمت دیگری به تصویر میکشد.
سکانس محاصره شدن ارتش جان با سپرهای بولتونها بهشدت خفهکننده و ماندگار است و لحظهای که جان در زیر دستوپای سربازانِ وحشتزده در حال له شدن است، نفس را در سینه حبس میکند. نبرد حرامزادگان برخلاف نگهبانان روی دیوار، تمام زمان خود را صرف درگیری اصلی در شمال نمیکند. داستان در واقع با دنریس (Daenerys) آغاز میشود، اما این شروع به قدری طوفانی و قدرتمند است که به نفع ریتم کل قسمت تمام میشود. تماشای قدرتنمایی دنی در برابر بردهداران، یک افتتاحیه بسیار رضایتبخش برای این اپیزود رقم میزند. در نهایت، به لطف درایت سانسا، پایانبندی جنگ شمال نیز به همان اندازه پاداشدهنده و حماسی از آب درمیآید. تماشای این قسمت شبیه سوار شدن بر یک ترن هوایی پر از احساسات ضدونقیض است، اما در انتها، با یک نتیجهگیری فوقالعاده همراه است.
حالا نوبت شماست! اپیزود جنگی مورد علاقه شما در دنیای بازی تاج و تخت کدام است؟ نظر خود را در بخش دیدگاهها بنویسید و به این گفتگوی جذاب بپیوندید.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول

نظرات