آخرین اخبار باب اسفنجی و پاتریک انتخاب سردبیر خبر

بهترین جملات پلانکتون در کارتون باب اسفنجی

کارتون باب ‌اسفنجی شلوارمکعبی شخصیت‌های جذاب زیادی دارد؛ از شهروندانی با اخلاق و گرفته تا شرورهایی که تا نقشه‌های خبیثانه‌شان را عملی نکنند، آرام نمی‌گیرند. اگر باب ‌اسفنجی قهرمان همیشگی داستان باشد، پلانکتون قطعا شرور اصلی است.

او برای خودش آزمایشگاه پیشرفته‌ای با بودجه‌ای نامعلوم ساخته است؛ بودجه‌ای که قطعا از سود رستوران به دست نیامده، چون رستوران «چام باکت» (سطل غذا) هیچ‌وقت مشتری ندارد. این موضوع نشان می‌دهد که حتی یک نابغه هم نقاط ضعفی دارد که برای پلانکتون، این نقطه ضعف آشپزی و خدمات مشتریان است. عجیب است کسی که از جامعه متنفر است و رویکردی کاملا تکنولوژی‌محور به آشپزی دارد، این‌قدر با ناامیدی می‌خواهد یک رستوران‌دار موفق باشد. تحصیلات عالیه، خنده‌های شیطانی، فریادهای دراماتیک بعد از شکست، نقشه‌های عجیب که همیشه نقش بر آب می‌شوند و البته عقده‌ خودبزرگ‌بینی؛ پلانکتون تمام ویژگی‌های یک شرور کلاسیک کارتونی را دارد. بسیاری از دیالوگ‌های او نمایانگر همین ویژگی‌ها هستند، اما گاهی هم فراتر از انتظار ظاهر می‌شون. در هر صورت، برترین جملات او در این کارتون نشان می‌دهند که سبک خاص شرارت پلانکتون به شکل منحصربه‌فردی خنده‌دار است.

تکنوازی سازدهنی

پلانکتون برای یک نت موسیقی کل عرض سازدهنی را می‌دوید

پلانکتون برای یک نت موسیقی کل عرض سازدهنی را می‌دوید

  • اپیزود:«گروه موسیقی نابغه‌ها»
  • (فصل ۲، قسمت ۱۵ب)

یک سوال مهم: آیا پلانکتون می‌تواند سازدهنی بزند؟ شاید اگر یک ساز خیلی کوچک برای خودش می‌ساخت موفق به این کار می‌شد، اما وقتی اختاپوس یک گروه مارش راه می‌اندازد، او سراغ همان سایز استاندارد می‌رود. بعد از اینکه رهبر گروه از پلانکتون می‌پرسد وضعیت تکنوازی سازدهنی‌اش چطور پیش می‌رود، او با خوش‌بینی جواب می‌دهد: «فوق‌العاده‌ست! می‌خوای ببینی؟». این «دیالوگ» در واقع به زبان نمی‌آید، چون فقط مجموعه‌ای از نفس‌نفس زدن‌ها و نت‌های موسیقی است؛ اما کسانی که این اپیزود را دیده‌اند، می‌دانند شنیدنش چه لذتی دارد.

رتبه‌بندی‌ هفت آرک داستانی برتر انیمه در ۱۰ سال گذشته

پلانکتون به دلیل جثه بسیار کوچکش، در هر لحظه فقط می‌تواند در یک سوراخ ساز بدمد. بنابراین او مجبور است مدام به سمت سوراخ بعدی بدود و در آن فوت کند؛ کاری که آن‌قدر از نظر جسمی سنگین است که در پایان از حال می‌رود. این صحنه به نوعی دلگرم‌کننده است، چون پلانکتون از آن شخصیت‌هایی نیست که انتظار داشته باشید در چنین فعالیت‌های عمومی شرکت کند، چه برسد به اینکه این‌قدر برایش انرژی بگذارد. او در اینجا به ‌طرز خنده‌داری با محیط ناهماهنگ است و همین موضوع نشان می‌دهد که تمرین گروه چقدر افتضاح پیش می‌رود. ما هم در پایان کار، تقریبا مثل پلانکتون نفسمان از خنده بند می‌آید و این یکی از بی‌شمار دلایلی است که باعث شده «گروه موسیقی نابغه‌ها» نگین درخشان فصل دوم باشد.

«دیگه تمومه آقا! همین الان امتیاز استفاده از مغزت رو از دست دادی!»

پلانکتون وقتی عصبانی می‌شود، جملاتش از همیشه خنده‌دارتر است

پلانکتون وقتی عصبانی می‌شود، جملاتش از همیشه خنده‌دارتر است

  • اپیزود: «به سطل غذا خوش آمدید»
  • (فصل ۲، قسمت ۱۴الف)

قطعا یکی از بهترین اپیزودهای پلانکتون در این سریال، «به سطل غذا خوش آمدید» است؛ یعنی زمانی که او در شرط‌بندی با آقای خرچنگ، باب ‌اسفنجی را می‌برد و تمام تلاشش را می‌کند تا این جایزه (باب ‌اسفنجی) واقعا کارش را انجام دهد. اما بدشانسی اینجاست که باب ‌اسفنجی اصلا کوتاه نمی‌آید. ایده گذاشتن مغز باب ‌اسفنجی در یک ربات مطرح می‌شود اما سریع ردش می‌کنند، چون ظاهرا جواب نمی‌دهد. اما بعد، پلانکتون و باب ‌اسفنجی چنان دعوای داغی می‌کنند که این آشپز با دهانش صدای ناهنجاری در می‌آورد و پشتش را به سمت پلانکتون می‌کند. اینجاست که صاحب رستوران از کوره در می‌رود و می‌گوید: «دیگه تمومه آقا! همین الان امتیاز استفاده از مغزت رو از دست دادی!»

مقدمه‌چینی برای این لحظه است که دیالوگ را تا این حد خوب کرده است. تا اینجای کار، مخاطب می‌داند که احتمالا مغز باب‌ اسفنجی در خطر است. در همین حال، پلانکتون آن‌قدر در مقابل کارمند جدیدش چاپلوسی کرده که تماشای تلاش نافرجام او برای کنترل آن روحیه تندخو و معروفش، واقعا خنده‌دار است. این ترکیب لحن از بالا به پایین و ناتوانی مطلق در آن موقعیت (حتی ربات هم از او اطاعت نمی‌کند)، به ‌طرز کمدی‌ای نقش کلی او در کل سریال را به تصویر می‌کشد.

«تو ای هنرمند پزوی کوچک بی‌مقدار! آثار فین‌فینوی تو حتی به اندازه‌ی فضولات یک تک‌یاخته هم ارزش ندارند!»

پلانکتون با همین زبان تند و کلمات قلمبه‌سلمبه‌اش دل طرفداران را برده است

پلانکتون با همین زبان تند و کلمات قلمبه‌سلمبه‌اش دل طرفداران را برده است

  • اپیزود: «پلانکتون!»
  • (فصل ۱، قسمت ۳ب)

پلانکتون پیشرفته‌ترین دایره‌ لغات را در «بیکینی باتم» دارد و ابدا هم ترسی از به رخ کشیدن آن ندارد. وقتی او کنترل مغز باب ‌اسفنجی را به دست می‌گیرد، کاری می‌کند که این اسفنج به شکلی عجیب از وسط خانه‌ اختاپوس رد شود و آنجا را به هم بریزد. وقتی اختاپوس اعتراض می‌کند، پلانکتون کاری می‌کند که عروسک خیمه‌شب‌بازی‌اش (باب ‌اسفنجی) فقط سرش را به عقب برگرداند و این همسایه‌ سرگشته را عملا بی‌هیچ دلیلی تحقیر کند: «خفه شو ای کلارینت‌زن متوسط!» اختاپوس بیچاره این حرف را به دل می‌گیرد، اما کار پلانکتون هنوز تمام نشده است: «تو ای هنرمند پزوی کوچک بی‌مقدار! آثار فین‌فینوی تو حتی به اندازه‌ی فضولات یک تک‌یاخته هم ارزش ندارند!»

این صحنه بهتر از هر جای دیگری، نمایی از شخصیت «باهوش و شرور» پلانکتون را خلاصه می‌کند. تماشای اینکه اختاپوس بدترین شب زندگی‌اش را می‌گذراند، در عین خنده‌دار بودن، تصویری آزاردهنده است. صدای پلانکتون از دهان باب‌ اسفنجی خارج می‌شود و حتی حالات چهره‌اش هم میمیک او را می‌گیرید. با توجه به فضای تاریک، بدن باب ‌اسفنجی که به سمت اشتباهی چرخیده و چشم‌هایی که در حدقه می‌چرخند، این صحنه قطعا وهم‌آلودترین تصویر خارج از اپیزودهای مخصوص هالووین است. خلاصه اینکه این دیالوگ یعنی خود پلانکتون.

«بهت نشون می‌دم زیرگونه کیه!»

تصور کنید یک نفر شما را فقط برای کنجکاوی زیر میکروسکوپ بگذارد، واکنش شما قطعا با عصبانیت خواهد بود

تصور کنید یک نفر شما را فقط برای کنجکاوی زیر میکروسکوپ بگذارد، واکنش شما قطعا با عصبانیت خواهد بود

  • اپیزود: «پاتریک دانشمند»
  • (فصل ۴، قسمت ۸الف)

اپیزود «پاتریک دانشمند» شاید از خنده‌دارترین قسمت‌های فصل چهارم نباشد، اما قطعا یکی از لذت‌بخش‌ترین و غافلگیرکننده‌ترین لحظات این فصل را در خود جای داده است. پاتریک که در این مقطع باهوش‌ترین عضو «بیکینی باتم» شده، زیر سنگش نشسته و دارد از پشت یک میکروسکوپ نگاه می‌کند. باب ‌اسفنجی از او می‌پرسد که مشغول چه کاری است و این ستاره دریایی جواب می‌دهد که دارد روی این «زیرگونه‌ شگفت‌انگیز» مطالعه می‌کند. صحنه به زاویه دید پاتریک قطع می‌شود. در مرکز دایره‌ی لنز، پلانکتون خشمگین ایستاده و فریاد می‌زند: «بهت نشون می‌دم زیرگونه کیه!»

بهترین جملات پاتریک در کارتون باب اسفنجی

پلانکتون همیشه به خاطر جثه کوچکش تحت فشار بوده، اما این حرکت احتمالا زشت‌ترین کاری است که کسی تا به حال در حق او انجام داده است. ظاهرا پاتریک او را از وسط خیابان برداشته و زیر میکروسکوپ چسبانده است! پلانکتون برای خودش آزمایشگاه دارد، اما اینجا طوری درباره‌اش حرف می‌زنند که انگار اصلا زبان آدمیزاد هم حالی‌اش نمی‌شود. همین یک لحظه‌ کوتاه برای اجرای این شوخی عالی کافی است و بلافاصله هم با بی‌خیالی از آن عبور می‌کنند تا باب ‌اسفنجی و پاتریک به حرف زدنشان ادامه دهند. شک نداریم که این «زیرگونه» دارد نقشه‌ انتقام می‌کشد و امیدواریم نسخه‌ احمق پاتریک از پس آن بربیاید.

«خب، خیلی عالیه که برگشتم! هان…؟»

تصور پلانکتونی که حالا مثل گودزیلا روی شهر راه می‌رود واقعا ترسناک و در عین حال خنده‌دار است

تصور پلانکتونی که حالا مثل گودزیلا روی شهر راه می‌رود واقعا ترسناک و در عین حال خنده‌دار است

  • اپیزود: «مرد دریا و پسر صدفی ۴»
  • (فصل ۳، قسمت ۱۵الف)

اپیزود «مرد دریا و پسر صدفی ۴» یکی از بهترین پایان‌بندی‌های تاریخ این سریال را دارد. باب ‌اسفنجی به تازگی همه و همه ‌چیز را در «بیکینی باتم» کوچک کرده تا دوباره تناسب قد همه با هم یکی شود. این ایده خیلی هوشمندانه است، اما ثانیه‌های پایانی است که گوی سبقت را از بقیه می‌رباید. یک اتوبوس با اندازه معمولی (که حالا برای اهالی بیکینی باتم غول‌پیکر محسوب می‌شود) توقف می‌کند و پلانکتون در حالی که یک چمدان به دست دارد از آن پیاده می‌شود. او با لحنی که به ‌طرز غافلگیرکننده‌ای شاد است می‌گوید: «خب، خیلی عالیه که برگشتم!» اما هیچ‌کس آن اطراف نیست، پس به شهر کوچولو نگاهی می‌اندازد: «هان…؟».

اگر فقط یک نفر باشد که دوست نداشته باشید قدش از کل شهر بلندتر شود، آن یک نفر قطعا پلانکتون است! مخاطب فقط می‌تواند حجم خرابی‌هایی را تصور کند که او احتمالا بعد از تحلیل موقعیت، بر سر همه آوار خواهد کرد؛ موضوعی که خودش می‌تواند پتانسیل یک اپیزود کامل را داشته باشد. این سناریوی فرضی که ما مجبور به تصورش می‌شویم، این صحنه را به یکی از بهترین لحظات فصل سوم تبدیل می‌کند. در ضمن، یک جور حس صمیمیت و دلگرمی در این واقعیت وجود دارد که پلانکتون واقعا از برگشتن به بیکینی باتم خوشحال است.

«من دانشگاه رفتم!»

پلانکتون با این جمله‌اش نشان داد که مدرک تحصیلی همیشه به درد سرقت فرمول‌های سری نمی‌خورد

پلانکتون با این جمله‌اش نشان داد که مدرک تحصیلی همیشه به درد سرقت فرمول‌های سری نمی‌خورد

  • اپیزود: «پلانکتون!»
  • (فصل ۱، قسمت ۳ب)

این روزها دیگر تقریبا همه می‌دانند که دانشگاه رفتن لزوما به معنای موفقیت تضمینی نیست؛ اما پلانکتون این موضوع را همان اواخر دهه ۹۰ میلادی به ما گوشزد کرد، یعنی زمانی که «باب ‌اسفنجی» هنوز در حال به دست آوردن شهرت خود بود. این‌ها اولین دیالوگ‌های او هستند: «گوش کن خرچنگ! وقتی فرمول همبرگر خرچنگی رو کشف کنم، کسب‌وکارت رو تخته می‌کنم. من دانشگاه رفتم!» عجب زمانی برای پز دادن با سطح تحصیلات! تازه این خط‌ونشان کشیدن‌ها اصلا هم جواب نمی‌دهد؛ چون خرچنگ او را در یک بشقاب می‌گذارد و مثل فریزبی به سمت چام باکت پرتابش می‌کند.

نویسندگان مجبور نبودند برای اینکه مخاطب بفهمد این شخصیت کیست، به دانشگاه رفتن او اشاره کنند؛ اما این یک حرکت هوشمندانه بود، چون به ما نشان می‌دهد این شرور فوق‌باهوش ممکن است پشت این ظاهر باکلاس و پیچیده، یک‌سری خودکم‌بینی‌ها را پنهان کرده باشد. همچنین، تماشای کسی که سعی می‌کند با دستاوردی که نه چندان خیره‌کننده است و نه ربطی به موضوع بحث دارد خودنمایی کند، قطعا خنده‌دار است. این را هم اضافه کنید که او چطور موقع گفتن این جمله به خودش اشاره می‌کند و صدایش را بالا می‌برد تا یک معارفه‌ بی‌نقص از دشمن دیرینه‌ آقای خرچنگ داشته باشیم.

«اون‌طرفی! ابله‌ها…»

بیچاره پلانکتون، گاهی واقعا حق دارد که از کوره در برود

بیچاره پلانکتون، گاهی واقعا حق دارد که از کوره در برود

  • اپیزود: «مسابقات آشپزی»
  • (فصل ۲، قسمت ۱۹ب)

هر چه می‌خواهید درباره پلانکتون بگویید، اما قطعا باهوش بودن در شهری که پر از احمق است، باید کار سختی باشد. او که سعی دارد شرکت‌کننده‌ رستوران چام باکت را در مسابقات آشپزی معرفی کند، به تماشاگران می‌گوید: «توجهتون رو به راهروی جنوب غربی جلب کنین!». همه آن‌ها به یک سمت می‌چرخند و البته همه‌شان هم اشتباه می‌کنند. پلانکتون مجبور می‌شود اصلاحشان کند: «اون‌طرفی!» و با وجود اینکه دارد با میکروفون حرف می‌زند، نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد و زیر لب غر می‌زند: «ابله‌ها». حتی وقتی آن‌ها شروع به چرخیدن به سمت دیگر می‌کنند، او باز هم باید به آن‌ها بگوید که کی متوقف شوند.

بهترین جملات اختاپوس در کارتون باب اسفنجی

پلانکتون همیشه شخصیتی نیست که بشود در یک صحنه با او همذات‌پنداری کرد، اما اینجا سخت است که به نشانه‌ تایید سر تکان ندهیم. با توجه به تعداد ماهی‌هایی که در این رویداد شرکت کرده‌اند، این حجم از نادانی واقعا تکان‌دهنده است. این حقیقت که او باید کل جمعیت را فقط برای نگاه کردن به سمت ستاره‌ مسابقه‌اش هدایت کند، خنده‌دار است و البته خیلی پلانکتونی است که زیر لب به همه بگوید ابله. لحن تحقیرآمیز او وقتی می‌گوید «اون‌طرفی» عالی است و این تلاش نیمه‌موفق برای پنهان کردن بیزاری‌اش، این صحنه را به یک جواب دندان‌شکن و بی‌نقص تبدیل می‌کند.

«شادباش ای تبهکاران!»

پلانکتون فکر می‌کرد با کلمات قلمبه‌سلمبه می‌تواند دل لات‌های شهر را به دست بیاورد

پلانکتون فکر می‌کرد با کلمات قلمبه‌سلمبه می‌تواند دل لات‌های شهر را به دست بیاورد

  • اپیزود: «ارتش پلانکتون»
  • (فصل ۳، قسمت ۱۸ب)

وقتی پلانکتون تصمیم می‌گیرد تعدادی آدم گردن‌کلفت را دور خودش جمع کند تا دستوراتش را اجرا کنند، دست‌هایش را به هم می‌مالد و مدعی می‌شود که دقیقا می‌داند چطور باید با آن‌ها صحبت کند. صحنه قطع می‌شود به یک بار مخصوص بازی بیلیارد که در آن چندین مشتری تنومند و بدنساز صدایی را می‌شنوند که اعلام می‌کند: «شادباش ای تبهکاران! من در تلاش هستم تا فرمول تهیه مواد خوراکی ارزان‌قیمت را به نفع خود مصادره کنم!» بعد پلانکتون دست‌هایش را طوری بالا می‌برد که انگار آن‌ها از همین حالا با همکاری با او موافقت کرده‌اند: «کی به من ملحق می‌شه؟!»

هیچ‌کس! در عوض او زیر دست و پا له می‌شود و اصلا هم جای تعجب ندارد. پلانکتون مثل اکثر شرورهای کلاسیک، دایره لغات گسترده‌ای دارد و این بار واقعا زیاده‌روی کرده است. از همان کلمات ابتدایی‌اش («شادباش ای تبهکاران!») می‌توانید بفهمید که این نقشه قرار نیست جواب بدهد؛ موضوع وقتی خنده‌دارتر می‌شود که سری به لغت‌نامه بزنید و متوجه شوید او این جسارت را داشته که سخنش را نه با یک «سلام» معمولی، بلکه با مترادفی برای کلمه «تبریک» آغاز کند. این آدم قطعا از مرحله پرت است و یک بار دیگر ثابت می‌کند که چرا یکی از بهترین شخصیت‌های سریال است.

«متاسفم، ننه جون!»

اشک‌های تمساح پلانکتون در دادگاه واقعا دیدنی بود

اشک‌های تمساح پلانکتون در دادگاه واقعا دیدنی بود

  • اپیزود: «خرچنگ علیه پلانکتون»
  • (فصل ۴، قسمت ۲ب)

اپیزود «خرچنگ علیه پلانکتون» در فصل چهارم، قطعا یکی از بهترین قسمت‌های مربوط به پلانکتون در این سریال است. بعد از یک لیز خوردن ناجور در رستوران خرچنگ (که با توجه به جثه‌ کوچکش، تعداد مشتریانی که متوجه‌اش شدند واقعا عجیب بود!)، پلانکتون تصمیم می‌گیرد شدت جراحتش را به ‌شدت بزرگ‌نمایی کند و دشمن قدیمی‌اش را به دادگاه بکشاند. آیا یک فرآیند حقوقی واقعا می‌تواند پایه‌ یک اپیزود برای این کارتون سوررئال و پرضرب‌آهنگ باشد؟ بله که می‌تواند؛ مخصوصا وقتی پلانکتون با یک داستان مضحک از راه می‌رسد و ادعا می‌کند که به «ننه جون پیرش» قول داده بوده که در مسابقه دو ماراتن شرکت کند. همه‌اش دروغ است، اما هیئت منصفه باورش می‌کند. او در پایان داستانش، با گریه‌زاری دراماتیکی فریاد می‌زند: «متاسفم، ننه جون!» تصور اینکه پلانکتون بخواهد در مسابقه ماراتن شرکت کند، به خودی خود ایده‌ خنده‌داری است. حالا قول دادن به مادربزرگش را هم به آن اضافه کنید تا به یک نمایش مضحک و پوچ برسید؛ نمایشی که همزمان دور از ذهن‌ترین کار ممکن از پلانکتون را به تصویر می‌کشد.

«پنجه‌هاش بیش از حد خفنه!»

پلانکتون حتی وقتی شکست می‌خورد هم با دایره لغاتش ما را غافلگیر می‌کند

پلانکتون حتی وقتی شکست می‌خورد هم با دایره لغاتش ما را غافلگیر می‌کند

  • فیلم سینمایی باب‌اسفنجی شلوارمکعبی (۲۰۰۴)

پلانکتون تمام توانش را به پرده‌ سینما آورد؛ جایی که «نقشه‌ زد» (Plan Z) بدنام او، فقط با قدرت باورنکردنی موسیقی راک‌اند‌رول شکست می‌خورد. در حین اجرای آهنگ «گوفی گوبر راک»، باب ‌اسفنجی چنان تک‌نوازی ماورایی و عجیبی اجرا می‌کند که موفق می‌شود به سمت کلاه‌خودهای پلانکتون پرتوهای لیزری شلیک کند. پلانکتون که می‌بیند اکثر برده‌هایش آزاد شده‌اند، فریاد می‌زند: «پنجه‌هاش بیش از حد خفنه! کلاه‌خودها توان تحمل این حجم از راک‌اند‌رول رو ندارن!»

۱۰ نقل قول برتر باب اسفنجی

با توجه به بقیه‌ دیالوگ‌هایی که بالاتر لیست شد، شاید فکر کنید پلانکتون باید چیزی شبیه به این می‌گفت: «بداهه‎‌نوازی‌های استادانه‌ او بیش از حد سهمگین است!». بنابراین وقتی او از ادبیاتی استفاده می‌کند که بیشتر از یک تماشاچی جوگیر در میان جمعیت انتظار می‌رود، ما را به باشکوه‌ترین شکل ممکن غافلگیر می‌کند. وحشت توی صدایش هم به همین اندازه خنده‌دار است؛ آخه کی با چنین ترسی فریاد می‌زد «پنجه‌هاش بیش از حد خفنه!»؟ هیچ‌کس. این نبوغ در تغییر ناگهانی انتظارات در لحظه‌ اوج داستان، این جمله را به بهترین دیالوگ کل فیلم و شاید حتی برترین دیالوگ تاریخ پلانکتون تبدیل کرده است.

کلام آخر

پلانکتون چیزی فراتر از یک شرور همیشه‌بازنده است؛ او آینه‌ای اغراق‌شده از جاه‌طلبی، عقده‌ها و تلاش‌های نافرجامی‌ست که اگرچه به شکست ختم می‌شوند، اما هر بار با خلاقیت و طنزی تازه همراه‌اند. دیالوگ‌هایش، چه آن‌جا که با کلمات قلمبه‌سلمبه قدرت‌نمایی می‌کند و چه وقتی ناخواسته ساده و خودمانی می‌شود، ثابت می‌کنند که شکست هم می‌تواند شخصیت‌ساز و البته خنده‌دار باشد. شاید پلانکتون هرگز به فرمول همبرگر خرچنگی نرسد، اما همین ناکامی‌های تکرارشونده و زبان تند و تیزش باعث شده او یکی از ماندگارترین و دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های دنیای باب ‌اسفنجی باشد؛ شروری که حتی وقتی می‌بازد، برنده است!

  • چرا پلانکتون با وجود هوش بالا و تحصیلات دانشگاهی، همیشه شکست می‌خورد؟

پلانکتون نابغه‌ای است که ضعف‌هایش دقیقا در جایی ظاهر می‌شوند که بیشترین نیاز را دارد؛ ارتباط انسانی، درک ساده‌دلانه‌ مخاطب و مدیریت موقعیت‌های اجتماعی. او بیش از حد به فناوری، نقشه‌های پیچیده و زبانش تکیه می‌کند و همین باعث می‌شود در برابر شخصیت‌های ساده‌تری مثل باب ‌اسفنجی، بارها زمین بخورد. مقاله نشان می‌دهد که این تضاد، هسته‌ اصلی طنز شخصیت اوست.

  • چرا دیالوگ‌های پلانکتون تا این حد ماندگار و خنده‌دار شده‌اند؟

چون دیالوگ‌هایش دقیقا از ناهماهنگی بین «آنچه فکر می‌کند هست» و «آنچه واقعا هست» می‌آیند. استفاده‌ افراطی از واژگان قلمبه‌سلمبه، خشم‌های دراماتیک، یا برعکس، ساده‌شدن ناگهانی زبانش انتظارات مخاطب را می‌شکند و لحظه‌ کمدی می‌سازد.

  • مقاله چه تصویری از نقش پلانکتون در دنیای باب ‌اسفنجی شلوارمکعبی ارائه می‌دهد؟

پلانکتون در این مقاله صرفا یک شرور منفی نیست، بلکه موتور بسیاری از لحظات خلاقانه، تاریک و به‌یادماندنی سریال است. او شخصیتی است که شکست‌هایش به اندازه‌ پیروزی‌های قهرمان داستان اهمیت دارند و بدون حضورش، دنیای بیکینی باتم قطعا جای خالی طنز تلخ و کنایه‌آمیز را احساس می‌کرد.

منبع: Collider


رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات – قسمت اول

Loading

تگ ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها