
بهترین جملات اختاپوس در کارتون باب اسفنجی
آیا «باب اسفنجی شلوارمکعبی» بدون اختاپوس هشتپا میتوانست یکی از بزرگترین کارتونهای تمام دوران نیکلودئون باشد؟ شاید، اما قطعا تا این حد خندهدار یا قابلدرک نمیشد.
اختاپوس بیچاره که راجر بامپاس صداپیشگی او را بر عهده دارد، با دو همسایه بینهایت روی اعصاب در دو طرف خانهاش زندگی میکند: پاتریک (بیل فیجرباک) و باباسفنجی (تام کنی). تعاملات او با آنها برخی از خندهدارترین صحنههای تاریخ این سریال را میسازد که با هر بار تماشای مجدد، خندهدارتر هم میشوند. بسیاری از مخاطبان باب اسفنجی هنگام شروع پخش این سریال بسیار جوان بودند، به همین دلیل برخی از شوخیها برایشان قابلدرک نبود؛ اما دههها بعد، طرفداران قدیمی حالا به بدخلقی، بی حوصلگی و بیتفاوتی اختاپوس نسبت به کارهای عجیب همسایههایش نگاه میکنند و بیش از هر زمان دیگری با او احساس نزدیکی میکنند. آه، بزرگسالی!
اختاپوس اغلب مجبور است با مزخرفات و اتفاقات پوچ دستوپنجه نرم کند، در حالی که تمام خواستهاش این است که در خانه بماند، کلارینت تمرین کند، نقاشی بکشد و استراحت کند. خوشبختانه برای ما، این نقشهها اغلب به شکلی کمدی و عالی نقش بر آب میشوند. هر سریالی به یک شخصیت نسبتا منطقی نیاز دارد تا شخصیتهای احمقتر در تقابل با او خودشان را نشان دهند و اختاپوس با حالات چهره و دیالوگهایش، این نقش را به شکلی خیرهکننده ایفا میکند.
گاهی اوقات، او حرفی میزند که به شکلی خندهدار با شخصیتش در تضاد است (مثل زمانی که به آینده فرستاده میشود و تنها واکنشش انجام درازونشستهای عصبی و تکرار کلمه «آینـده!» است). با این حال، او در بیشتر مواقع در حال اظهارنظر درباره این است که چقدر بدبخت است یا دیگران چقدر احمق هستند. دیالوگهای نمادین بسیار زیادی وجود دارند که هنوز هم ما را از خنده روده بر میکنند و انتخاب بهترینها از میان آنها دشوار است، اما خندهدارترین جملات اختاپوس زمانبندی به خصوصی دارند، بر سناریوهای احمقانهای تاکید میکنند که او را بسیار قابل درک جلوه میدهد و ظرافتهای کمدی خاصی دارند که منفیبافی او را همیشه تازه نگه میدارد.
«من غذا رو سفارش میگیرم، تو غذا رو میپزی، بعد مشتری غذا رو تحویل میگیره. ما چهل سال همین کار رو انجام میدیم و بعدش میمیریم.»

تمرکز اصلی شخصیتها در این صحنه به جای دیگری معطوف شده که خود، نمایش درخشان و بیخیال دیگری از فلاکت و بدبختی است
- اپیزود: «اسب آبی قشنگ من»
- (فصل ۳، قسمت ۲ب)
باب اسفنجی نتوانسته سفارش را تحویل دهد و صبر اختاپوس در حال لبریز شدن است. به نظر میرسد این آشپز دارد از زیر کار در میرود، بنابراین اختاپوس وظایفشان را در قالب عباراتی ساده خلاصه میکند: «محض اطلاع، اگه یادت رفته روال کار اینجوریه: من غذا رو سفارش میگیرم، تو غذا رو میپزی، بعد مشتری غذا رو تحویل میگیره. ما چهل سال همین کار رو انجام میدیم و بعدش میمیریم. به نظر من که معامله خیلی خوبیه؛ تو چی میگی؟» اختاپوس مهارت عجیبی در گفتن تاریکترین حرفها به خندهدارترین شکل ممکن دارد. او از قبل سرنوشت خود را پذیرفته است، پس فقط میخواهد باب اسفنجی کارش را انجام دهد.
نکته جالب اینجاست که اختاپوس حتی سالهای بازنشستگی را هم در خلاصه زندگیاش نمیآورد. باب اسفنجی هم اصلا توجهی نمیکند؛ او مشغول تماشای اسب دریایی است که در حال خوردن غذای بقیه در رستوران است. نظرات تلخ و ناامیدانه اختاپوس به این دلیل خندهدارتر هستند که اغلب توسط بقیه نادیده گرفته میشوند یا با خوشحالی اطرافیان کماهمیت جلوه داده میشوند. در این مورد، باباسفنجی (و تماشاگران) وقتی برای دچار شدن به بحران وجودی ندارند.
«ما اینجا غذا سرو میکنیم، قربان.»

اختاپوس واقعا استاد برخورد با مشتریهای عجیبوغریب است!
- اپیزود: «خیارشور»
- (فصل ۱، قسمت ۶ب)
اینکه اختاپوس با یک نگاه به «بابلبس»، با کنایه از او میپرسد که آیا یک سالاد کوچک میل دارد یا نه، به اندازه کافی بیرحمانه است؛ اما این تازه شروع گفتگوی آنهاست. بابلبس در ادامه یک همبرگر خرچنگی سفارش میدهد که جزئیاتش چنان مضحک و تخصصی است که صندوقدار در یک نقطه، یادداشت کردن سفارش در دفترچهاش را متوقف میکند. بعد از اینکه بابلبس بالاخره حرفش را تمام میکند، اختاپوس با یک ابروی بالاانداخته و نگاهی سرشار از قضاوت به او خیره میشود و پاسخ میدهد: «ما اینجا غذا سرو میکنیم، قربان.» اختاپوس هیچوقت اهمیتی به تکریم مشتری نداده و این صحنه این موضوع را به وضوح روشن میکند.
همین که او نوشتن سفارش را متوقف میکند، به ما میفهماند که قرار است تیکهای نیشدار بیندازد. این مقدمهچینی به یک توهین عالی ختم میشود؛ جایی که اختاپوس میگوید که حتی یک کلمه از حرفهای بابلبس را نفهمیده است. تمام آن اصطلاحات (مثل «شناورش کن» یا «سبک حیوانی») فراتر از شرح وظایف و حقوق اوست و او هم قصد ندارد بپرسد که معنای آنها چیست. البته مخاطب به سختی میتواند او را سرزنش کند، چون این یک سفارش مسخره از کسی است که در نهایت به شخصیت منفی این اپیزود تبدیل میشود. این برنامه کودک با بزرگسالان ارتباط بسیار خوبی برقرار میکند و ما تا حد زیادی مدیون جناب هشتپا هستیم.
«مرده بودن یا هر چیز دیگهای.»

اختاپوس همیشه با این جملات تلخ اما واقعی، دل طرفداران بزرگسالش را شاد میکند
- اپیزود: «میتونی یه سکه قرض بدی؟»
- (فصل ۳، قسمت ۷ب)
تقابل میان خوشبینی افراطی باب اسفنجی و بدبینی صریح اختاپوس، به تبدیل شدن این اثر به یکی از بزرگترین سریالهای انیمیشنی تمام دورانها کمک کرده است. در مقطعی، اختاپوس به خاطر بحث با آقای خرچنگ از شغلش استعفا میدهد و رستوران را ترک میکند. باب اسفنجی به دنبال او به بیرون میرود و سعی میکند همکار سابقش را متقاعد کند که استعفایش را پس بگیرد. باب اسفنجی با شادی به او میگوید: «یه سر زدن به رستوران خرچنگ همه رو خوشحال میکنه! و چی میتونه بهتر از سرو کردن لبخند باشه؟» و بعد هم یک چهره خندان بزرگ تحویلش میدهد.
پاسخ اختاپوس چنان مستقیم است که تقریبا شما را غافلگیر میکند: «مرده بودن یا هر چیز دیگهای.» او کاملً عصبانی به نظر میرسد، بنابراین حتی برای این آشپز مشهور هم قطعا روشن میشود که همسایهاش اصلا در حال و هوای برگشتن و عذرخواهی از آقای خرچنگ نیست. اختاپوس میتوانست فقط بگوید «هر چیز دیگهای» و منظورش را هم برساند، اما اینکه اول میگوید «مرده بودن»، نشاندهنده تمایل منحصربهفرد او به مبالغه است؛ آن هم فقط برای اینکه به صریحترین شکل ممکن بفهماند چقدر از شغلش متنفر است. ادامه بده اختاپوس، حرف دل ما رو میزنی!
«نه!»

اختاپوس هیچوقت در مخفی کردن احساسات واقعیاش (مخصوصا وقتی آسیب دیده) وقت تلف نمیکند
- اپیزود: «قسمت کمپینگ»
- (فصل ۳، قسمت ۱۷ب)
تماشای درد کشیدن اختاپوس لذت زیادی دارد و او در یکی از خاطرهانگیزترین قسمتهای باب اسفنجی، یعنی «قسمت کمپینگ»، دردهای خود را به شکلی مستقیم بیان میکند. بعد از اینکه او تمام کارهای ممکن را برای جذب یک «خرس دریایی» انجام میدهد، بالاخره یکی از آنها ظاهر میشود. اختاپوس فکر نمیکرد چنین موجوداتی وجود داشته باشند، اما حالا قطعا به وجودشان پی برده است. او فرار میکند، خرس دریایی خارج از کادر او را تعقیب میکند و ما صدای یک کتککاری وحشتناک را میشنویم. وقتی خرس دریایی دور میشود، باباسفنجی همسایهاش را صدا میزند: «اختاپوس، حالت خوبه؟»
سپس نمایی از اختاپوس را میبینیم که پاهایش (شاخکهایش) گره خورده و بدنش پر از کبودی و باندپیچی است. پاسخ او ساده است: «نه!» نحوه ادای این دیالوگ فوقالعاده است؛ او کلمه «نه» را کش میدهد و با این کار بر میزان وحشتزدگی و جراحتش تاکید میکند. ظاهر او نیز نقشی اساسی دارد، چرا که به تنهایی پاسخ سوال باب اسفنجی را میدهد. چنین پاسخ واضحی نیاز به هیچ شاخوبرگی ندارد و اختاپوس پادشاه ایجاز، صراحت و صداقت است. از طرفی، او خودش باعثوبانی این کتک خوردن بود، به همین خاطر ما بیشتر تمایل داریم به درد کشیدنش بخندیم تا اینکه دلمان برایش بسوزد.
«از همهتون متنفرم.»

اختاپوس با همین یک جمله، تمام شادی محیط را برای خودش (و ما) به چالش میکشد
- اپیزود: «عشق کاراته»
- (فصل ۱، قسمت ۱۴ب)
در اپیزود «عشق کاراته»، باب اسفنجی و سندی با اعتیادشان به حرکات کاراته دستوپنجه نرم میکنند. خوشبختانه، آنها موفق میشوند راهی پیدا کنند تا از این تکانههای عصبیشان به شکلی سازنده استفاده کنند. در پایان شاد این قسمت، این دو نفر با استفاده از فنون رزمی به مشتریان رستوران خرچنگ سرویس میدهند؛ در این لحظه سندی میگوید: «من عاشق کاراتهام»، باباسفنجی میگوید: «من عاشق کاراتم» و آقای خرچنگ هم میگوید: «من عاشق پولم». اختاپوس با جملهای که شور و اشتیاق کمتری در آن موج میزند، این زنجیره را کامل میکند: «از همهتون متنفرم.»
زمانبندی این صحنه فوقالعاده است. برای این دیالوگ هیچ ضرورت داستانی وجود ندارد، چون تصاویر به تنهایی پایان خوش ماجرا را روایت میکنند. نویسندگان تمام آزادی عمل را داشتند تا هر کاری میخواهند انجام دهند، بنابراین اختاپوس را با جملهای وارد صحنه کردند که بار دیگر تضاد حالوهوای او را با بقیه نشان میدهد. او مجبور نبود بگوید که از همه متنفر است، اما از آن آدمهایی است که در هر صورت این حرف را میزند. حتی به نظر نمیرسد در آن هیاهو کسی صدایش را شنیده باشد. این دیالوگ انگار فقط برای مخاطبان طراحی شده و پایانی بینقص برای یکی از بهترین قسمتهای فصل اول باب اسفنجی است.
«مادر؟!»

- اپیزود: «احمقهای آوریل»
- (فصل ۱، قسمت ۱۹الف)
در یکی از ماندگارترین قسمتهای مربوط به اختاپوس، او سعی میکند بابت یک شوخی زننده از باب اسفنجی عذرخواهی کند. مسئله اینجاست که او نمیتواند کلمه «متاسفم» را با صدای بلند و واضح به زبان بیاورد و در نهایت تظاهر میکند که این کار را انجام داده است. همانطور که او دور میشود، چهرههایی در مقابلش ظاهر میشوند که با توهینهایشان، در واقع واکنشهای دیگران به آن شوخی را بازگو میکنند. اول پاتریک ظاهر میشود، بعد ماهی دیگری میگوید: «دروغ آوریل، ای عوضی!». در آخر هم یک اختاپوس پیر زن با صدای یک مرد میانسال فریاد میزند: «تو افتضاحی!».
اختاپوس به دوتای اول چیزی نمیگوید، اما سومی قطعا به هدف میخورد. اختاپوس فریاد میزند: «مادر؟!» و با عجله برمیگردد تا به درستی از همسایهاش عذرخواهی کند. این عذابوجدان سنگین واقعا فوقالعاده است؛ چرا که وحشت ناشی از وجدان ناآرام را با ترس دیدن توهمات خشمگین ترکیب میکند. ریتم صحنه هم به گونهای است که به خندهدارترین بخش ختم میشود. البته که اختاپوس مادرش را «مادر» (با لحنی رسمی) صدا میزند و دانستن این موضوع که آن ماهی اصلا کسی نبوده که گفته «تو افتضاحی!»، ماجرا را خندهدارتر میکند. اینکه اختاپوس در هر صورت او را میبیند، لایهای از روانشناسیاش را برملا میکند که انتظارش را نداشتیم، اما از دیدنش استقبال میکنیم.
«بفرما، لطفا با تمام توانت منو بزن.»

اختاپوس همیشه راههای خلاقانهای برای فرار از کار پیدا میکند
- اپیزود: «شیفت شب»
- (فصل ۲، قسمت ۱۶الف)
باباسفنجی از اینکه رستوران خرچنگ قرار است بیستوچهار ساعته باز باشد، از خوشحالی بالبال میزند. از سوی دیگر، اختاپوس اصلا از این موضوع خوشحال نیست. او بدون اینکه حتی سلام کند، یک چوب بیسبال را به دست مشتری بعدی میدهد و میگوید: «بفرما، لطفا با تمام توانت منو بزن.» مشتری ابتدا خودش را عقب میکشد و احتمالا با خودش فکر میکند که اینجا چه خبر است. سپس کمی آرام میشود و با سردرگمی به چوب نگاه میکند. بعد از اینکه باب اسفنجی حرف دیگری میزند، اختاپوس خم میشود تا مشتری زاویه بهتری برای ضربه زدن داشته باشد و با خونسردی میگوید: «اصلا مراعات نکن.»
این جمله، نماد شخصیت اختاپوس است؛ نه تنها نشان میدهد که او با وجود کار در بخش خدمات مشتریان، کوچکترین اهمیتی به ظاهر و آبروی خود نمیدهد، بلکه بیانگر این است که او ترجیح میدهد مرده باشد تا اینکه در موقعیت فعلیاش بماند. یا حداقل ترجیح میدهد بیهوش شود، چون یک ضربه محکم به سر قطعا چنین نتیجهای خواهد داشت. نیازی به گفتن نیست که مشتری به او ضربه نمیزند و اختاپوس مجبور میشود شیفت شب را در یکی از خندهدارترین قسمتهای فصل دوم تحمل کند.
«دارم فکر میکنم آیا سقوط از این ارتفاع برای کشتنم کافی هست یا نه.»

تحمل منطق عجیبوغریب پاتریک واقعا برای کسی مثل اختاپوس کار سختی است!
- اپیزود: «مرد دریا و پسر صدفی ۴»
- (فصل ۳، قسمت ۵الف)
باب اسفنجی به طور تصادفی با استفاده از کمربند «مرد دریا»، اختاپوس را کوچک کرده است و پاتریک هم تازه از این اختاپوس مینیاتوری استفاده کرده تا سناریویی را بازی کند که در آن، اختاپوس عاشق یک خیارشور میشود! حالا پاتریک در حالی که اختاپوس کوچولو را در یک دستش گرفته، مشغول بحث درباره این وضعیت با باب اسفنجی است و تنها کاری که از دست جناب هشتپا برمیآید، این است که با چهرهای ناراضی فقط گوش دهد. همانطور که این ستاره دریایی صورتی درباره واژه ساختگی «وومبو» (Wumbo) داد سخن سر میدهد (که خودش یکی از بهترین دیالوگهای پاتریک است)، اختاپوس به پایین نگاه میکند و میگوید: «دارم فکر میکنم آیا سقوط از این ارتفاع برای کشتنم کافی هست یا نه.»
مخاطب فقط از روی حالت چهره اختاپوس میتواند بفهمد که او دیگر کشش ادامه این گفتگو را ندارد، اما اینجا متوجه میشویم که بحث «وومبو» کافی بوده تا اختاپوس به این فکر بیفتد که مرده باشد بهتر از این است که اینقدر ریز و کوچک بماند. او هیچ اعتمادی به توانایی همسایههایش برای برگرداندن او به اندازه طبیعی ندارد و واقعا چه کسی میتواند او را سرزنش کند؟ آنها اگر او کمی بلندتر صحبت کند صدایش را میشنوند، اما او ترجیح میدهد وقتش را صرف پیدا کردن راه خروج دیگری (حتی به قیمت جانش) کند. طاقت بیار اختاپوس!
«اوه، چرا هر وقت من دارم خوش میگذرونم، یه جای کار میلنگه؟»

اختاپوس همیشه بین بدجنسی و وجدان درد در نوسان است
- اپیزود: «احمقهای آوریل»
- (فصل ۱، قسمت ۱۹الف)
بعد از اینکه اختاپوس یک شوخی بیرحمانه و تا حدی خشونتآمیز به مناسبت دروغ اول آوریل روی سر باب اسفنجی پیاده میکند، همه در رستوران خرچنگ دلشان برای این آشپز بیچاره میسوزد و با تمام وجود نسبت به صندوقدار (اختاپوس) ابراز انزجار میکنند. حتی خود باب اسفنجی که عاشق سینه چاک دروغ آوریل است، با گریه فرار میکند و باعث میشود اختاپوس قطعا احساس گناه کند. بعد از اینکه همه میروند، او نگاهی به خسارتهای وارد شده به ساختمان میاندازد و میبیند که بقیه حق دارند او را قضاوت کنند. او آهی میکشد و میگوید: «چرا هر وقت من دارم خوش میگذرونم، یه جای کار میلنگه؟»
عجب جملهای! و چیزی که آن را خندهدارتر میکند این است که سوابق او هم کاملا این ادعا را تایید میکنند. اختاپوس همیشه از چیزهایی مثل تحقیر شدن باب اسفنجی به خاطر نیامدن بابانوئل، ترساندن او با تظاهر به اینکه «هلندی سرگردان» است و یا مجبور شدن باب اسفنجی به اسبابکشی به خاطر از دست دادن خانهاش، لذت برده است. اختاپوس آدم بدجنسی است، اما در عین حال این توانایی را دارد که بفهمد چه زمانی بیش از حد بیانصافی کرده و سعی کند آن را جبران کند. «اختاپوس خودآگاه»، بدون اینکه ذرهای از جنبه کمدیاش کم شود، به اندازه هر نسخه دیگری از او ارزشمند و تماشایی است.
«هیچی نگو اختاپوس. کارمای خودت رو به یاد بیار…»

اختاپوس بیچاره هر چقدر هم سعی کند مثبتباش باشد، باز هم دنیا با او سر جنگ دارد
- اپیزود: «اسب آبی قشنگ من»
- (فصل ۳، قسمت ۲ب)
اختاپوس فقط دارد سعی میکند دوچرخهسواری کند، اما ناگهان همکار اسفنجیاش سوار بر یک اسب دریایی در حال تاختوتار ظاهر میشود: «هی اختاپوس! میبینم که هنوزم با ماشین (دوچرخه) میری سر کار!» این صندوقدار دوچرخهسوار قطعا عصبانی است، اما به خودش نهیب میزند که وارد بحث نشود: «هیچی نگو اختاپوس. کارمای خودت رو به یاد بیار.» ناگهان چرخ جلوی دوچرخهاش میشکند، اختاپوس از صخره سقوط میکند و بعد هم منفجر میشود! واضح است که این اولین باری نیست که اختاپوس به شدت مجروح میشود، اما زمینهسازی برای این اتفاق، خندهدارترین آنهاست.
اینکه اختاپوس تمایلش برای توهین به همسایهاش را سرکوب میکند، ظرافت بسیار خندهداری در رفتار همیشگی اوست و چیزی بینهایت سرگرمکننده در مورد نحوه خویشتنداری او برای مدیریت کارمایش وجود دارد. انگار یک داستان کامل در پسزمینه وجود دارد که نشان میدهد این هشتپا سعی دارد آدم بهتری شود، اما به خاطر مزخرفاتی که مجبور است با آنها دستوپنجه نرم کند، این کار را فوقالعاده دشوار میبیند. اینکه دوچرخهاش در هر صورت میشکند چنان پوچی دلپذیری دارد که این جمله را به یکی از خندهدارترین دیالوگهای اختاپوس در یکی از بهترین قسمتهای فصل ۳ تبدیل میکند.
کلام آخر
دیالوگهای اختاپوس فقط چند جمله خندهدار یا طعنهآمیز نیستند؛ آنها خالق شخصیتی هستند که «باب اسفنجی شلوارمکعبی» را از یک کارتون صرفا شاد و کودکانه، به اثری چندلایه و ماندگار برای تمام سنین تبدیل کرده است. بدبینی، خستگی، خودآگاهی و حتی لحظههای کوتاه عذاب وجدان اختاپوس، آینهای است که بسیاری از ما به خصوص در بزرگسالی خودمان را در آن میبینیم و همین نزدیکی، خندهها را عمیقتر و ماندگارتر میکند. شاید او همیشه غر بزند، آرزوی فرار یا حتی ناپدید شدن داشته باشد، اما بدون همین نگاه تلخ و دیالوگهای بیرحمانه و دقیقش، دنیای بیکینی باتم هرگز اینقدر واقعی، بامزه و فراموشنشدنی نمیشد. اختاپوس ثابت میکند که گاهی بدخلقترین شخصیتها، صادقترین و دوستداشتنیترین قهرمانهای کمدی هستند.
- چرا دیالوگهای اختاپوس برای مخاطبان بزرگسال جذابتر از کودکان است؟
چون بسیاری از دیالوگهای اختاپوس بر پایه مفاهیمی مثل فرسودگی شغلی، پوچی روزمرگی، بدبینی، کارما و عذاب وجدان نوشته شدهاند؛ موضوعاتی که کودکان کمتر با آنها ارتباط برقرار میکنند، اما بزرگسالان به خوبی آنها را درک میکنند. با گذشت زمان، مخاطبانی که با باب اسفنجی بزرگ شدهاند، حالا بیش از هر شخصیت دیگری با اختاپوس همذاتپنداری میکنند.
- نقش اختاپوس در ساخت کمدی باب اسفنجی چیست؟
اختاپوس نقش «شخصیت منطقی و واقعگرا» را در میان کاراکترهای اغراقآمیز و سادهدل مثل باب اسفنجی و پاتریک بازی میکند. تضاد میان بدبینی او و خوشبینی افراطی دیگران، منبع اصلی بسیاری از لحظات کمدی سریال است. حالات چهره، زمانبندی دقیق دیالوگها و واکنشهای صریح او باعث میشود حتی سادهترین جملهها هم بهیادماندنی شوند.
- چرا دیالوگهای تلخ و منفی اختاپوس خندهدار به نظر میرسند؟
چون این دیالوگها معمولا با زمانبندی عالی، اغراق حساب شده و بیتفاوتی کامل اطرافیان همراه میشوند. اختاپوس اغلب حرفهایی عمیقا تلخ میزند، اما کسی آنها را جدی نمیگیرد یا نادیده میگیرد؛ همین تضاد، تلخی را به کمدی تبدیل میکند و باعث میشود منفیبافی او همیشه تازه، قابل درک و خندهدار باقی بماند.
منبع: Collider
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول










مسخره
😡😡
اصلا دوست نداشتم خیلی افتضاح هست
واقا که 😡😡😡😡😡😞😞
اختاپوس عالیه
اختاپوس عالییییییییییی میمیرم براش 😍🐙🐙