معرفی بهترین فیلمهای ابرقهرمانی ۱۰۰ سال اخیر
در این مقاله قصد داریم به معرفی ۱۰ مورد از بهترین فیلمهای ابرقهرمانی ۱۰۰ سال اخیر بپردازیم. با مجله بازار همراه باشید.
سینمای ابرقهرمانی در طول صد سال گذشته از آثاری که فقط طرفداران خاص خودشان را داشتند، به فیلمهایی با فروش بالای جهانی و شهرت زیاد تبدیل شده است. البته ماجرا به همینجا ختم نمیشود؛ آثار ابرقهرمانی که اکثراً محصول دیسی یا مارول بودند، در ابتدا فقط جنبه سرگرمکنندگی داشته و حالا به آثاری با ارزش هنری، شخصیتپردازی عمیق و نمایشهای بزرگ در سطح جهانی تبدیل شدهاند. در ادامه مقاله قصد داریم نگاهی به این تاریخ ۱۰۰ ساله انداخته و به معرفی برترینها بپردازیم.
Superman: The Movie 1987
فیلم Superman: The Movie که با نام Superman هم شناخته میشود، سنگ بنایی است که سینمای مدرن ابرقهرمانی روی آن بنا شد. به بیان دیگر، اگر موفقیتهای تجاریاش نبود، بدون شک دیگر آثار ابرقهرمانی ساخته نمیشدند. این فیلم به کارگردانی ریچارد دانر (Richard Donner) و با نقشآفرینی درخشان کریستوفر ریو (Christopher Reeve) کاری را انجام داد که در زمان خود تقریباً غیرممکن به نظر میرسید: باورپذیر کردن پرواز یک انسان برای مخاطبان. نکته مهم این بود که دانر با نگاهی واقعگرایانه و جدی به سراغ این جهان داستانی رفت و خبری از المانهای کمدی چندان نبود؛ همین رویکرد باعث شد داستانی احساسی را شاهد باشیم.
ریچارد دانر ترجیح داد کلارک کنت را با احساسات، شکها و دغدغههای انسانی ترکیب کند تا فقط یک ابرقهرمان کامل و بینقص نباشد. نقشآفرینی دوگانه کریستوفر ریو در نقش کلارک و سوپرمن هنوز هم برای بسیاری نسخه بیرقیب این قهرمان است؛ ترکیبی از دستوپاچلفتی و قدرت. در سوی دیگر، جین هکمن (Gene Hackman) در نقش لکس لوتر حضوری قدرتمند و پر از تهدید داشت. فیلمبرداری فکرشده و موسیقی متن ماندگار جان ویلیامز (John Williams) هم نقش بسزایی در موفقیتهای این داستان کمیک بوکی داشتند. نزدیک به پنج دهه بعد، Superman: The Movie همچنان یک بیانیه قدرتمند درباره پتانسیل بالای ابرقهرمانان است: آنها شایسته داستانهای حماسی و بزرگ روی پرده نقرهای هستند.
Avengers: Endgame
Avengers: Endgame جاهطلبانهترین رویداد کراساوور در تاریخ سینما محسوب میشود. این فیلم را آنتونی روسو (Anthony Russo) و جو روسو (Joe Russo) کارگردانی کرده و نقطه اوج خط زمانی دنیای سینمایی مارول است؛ نقطه اوجی که با افتی شدید در ادامه همراه بوده است. فیلم Endgame فقط روی صحنههای اکشن عظیم و نبردهای پرزرق و برق تکیه نمیکند، بلکه در داستان خود به سوگ، فقدان و میراث میپردازد. رابرت داونی جونیور (Robert Downey Jr) با ایفای نقش تونی استارک اصلیترین جنبه احساسی فیلم بوده و پایانی را برای شخصیت محبوب مارول رقم زد که بنظر نمیرسد تا سالها رقیبی برایش پیدا شود.
رابطه تونی استارک با دخترش و فداکاری نهایی برای شکست تانوس، پایان Avengers: Endgame را شدیداً احساسی و فراموشنشدنی کرد. همچنین ترکیب ایدههای «سرقت و سفر در زمان» به شکلی هوشمندانه مخاطبان را به نقاط آغازِ اتحاد انتقامجویان برده و حس جمعبندی یک دوره را ایجاد میکند. نبرد پایانی فیلم هم یکی از تماشاییترین و هیجانانگیزترین سکانسهای تاریخ سینماست اما صحنههای شخصیتمحور بیشترین اهمیت را دارند؛ به خصوص مرگ بلک ویدو و واکنش مرد عنکبوتی به مرگ تونی استارک. در یک جمله، فیلم Endgame موفق شد تعادلی بینظیر میان هیجان و احساس ایجاد کند.
The Incredibles
انیمیشن The Incredibles ثابت کرد که انیمیشنهای ابرقهرمانی میتوانند نه تنها همسطح، بلکه حتی بهتر از آثار لایو اکشن باشند. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی برد برد (Brad Bird) داستانی تاثیرگذار درباره یک ابرقهرمان بازنشسته را روایت میکند که باید قید همه چیز را بزند؛ زیرا جهان دیگر پذیرای ابرقهرمانان نیست. با این حال، نمیتواند حس و حال گذشته را سرکوب کرده و برای تجربه دوباره آنها، وارد ماجرای پیچیدهای میشود که خانوادهاش را در خطری بزرگ قرار میدهد.
انیمیشن The Incredibles طراحی رتروفیوچریستی (ترکیب المانهای قرن بیستم و ایدههای آیندهنگرانه) و داستانی انسانی را ترکیب کرده و از لحاظ مفاهیم درباره هویت، بحران میانسالی و چالشهای همشکل بودن با جامعه است؛ مفاهیمی که به شکلی هوشمندانه در داستان گنجانده شده و اصلاً به تجربه کودک ضربه نمیزند. همچنین تلاش آقای شگفتانگیز برای ایجاد تعادل بین زندگی خانوادگی و زندگی قهرمانانهاش، جنبه احساسی به داستان بخشیده که در این ژانر کمتر دیده میشود.
صحنههای اکشن انیمیشن The Incredibles جذابیت بالایی دارند اما چیزی که در ذهن میماند، پرداخت دقیق شخصیتهاست. The Incredibles شخصیتهایی را در خود دارد که الهام گرفته شده از نامهای مشهور مارول و دیسی بوده و همزمان ویژگیهای تازهای را در خود دارند. همچنین پشت هر کدام از اقداماتشان دلیلی قانعکننده و قابلدرک پنهان شده که آنها را باورپذیر میکند.
Batman: Mask Of the Phantasm
انیمیشن Batman: Mask of the Phantasm با گذشت سالها هنوز هم یکی از احساسیترین و تاثیرگذارترین داستانهای بتمن به شمار میرود. این فیلم که در جهان داستانی Batman: The Animated Series جریان دارد، به عشق از دست رفته بروس وین و ریشههای دردناک ماموریت او برای مبارزه با جرم و جنایت میپردازد. این اثر را بروس تیم (Bruce Timm) و اریک رادومسکی (Eric Radomski) کارگردانی کرده و بهخوبی حالوهوای معمایی و غمبار سریال را به پرده سینما منتقل میکند.
خط داستانی شبح به پیچیدگیهای روانشناختی بتمن پرداخته و شرایطی را فراهم میکند تا کوین کانروی (Kevin Conroy) یکی از بهترین صداپیشگیهای خود در نقش شوالیه تاریکی را به ارمغان بیاورد. صحنهای که بروس وین از والدین مردهاش میخواهد او را ببخشند، یکی از تاثیرگذارترین لحظات تاریخ بتمن روی پرده نقرهای است. همچنین مارک همیل (Mark Hamill) در نقش جوکر حضوری موثر دارد، بدون اینکه به جنبههای عاشقانه و غمبار داستان ضربه بزند. انیمیشن Batman: Mask of the Phantasm شاید در زمان عرضه چندان جدی گرفته نشد ولی حالا یکی از شاهکارهای ژانر ابرقهرمانی به شمار میرود.
Iron Man
Iron Man نه تنها آغازگر دنیای سینمایی مارول (Marvel Cinematic Universe) بود، بلکه هالیوود را برای همیشه تغییر داد. این فیلم به کارگردانی جان فاورو (Jon Favreau) رابرت داونی جونیور را در نقش تونی استارک معرفی کرد؛ اتفاقی که از سوی برخی کارشناسان یکی از بهترین انتخابهای بازیگر طی دهههای گذشته بوده است. استعداد داونی در گفتن جملاتِ بدون برنامهریزی قبلی و اضافه کردن المانهای طنز باعث شد استارک شخصیتی کاملاً واقعی به نظر برسد؛ ویژگیای که به یکی از نقاط قوتش تبدیل شد.
این رویکرد بعدها به استاندارد ژانر ابرقهرمانی تبدیل شد اما تقریباً هیچ بازیگری نتوانست به گرد پای رابرت داونی جونیور در ترکیب بداههپردازی و طنز برسد. جالب اینجا است که تحول شخصیتی تونی استارک تقریباً موازی با تحول شخصیتی داونی در زندگی شخصیاش رخ داد. فیلم Iron Man برخلاف بسیاری از آثار ابرقهرمانیِ قدیمیتر بذرهای یک جهان سینمایی مشترک را کاشت. در ادامه شاهد شکلگیری دنیای سینمایی منجسمی بودیم که بسیاری سعی کردند مشابهش را بسازند اما هیچ کدام به موفقیت مارول نرسیدند.
Spider-Man 2
فیلم Spider-Man 2 یکی از احساسیترین دنبالههای فیلمهای ابرقهرمانی است. این فیلم به کارگردانی سم ریمی (Sam Raimi) ساخته شده و بیشتر روی درگیریهای درونی پیتر پارکر تمرکز دارد؛ او بین زندگی شخصی و مسئولیتهای قهرمان بودن گیر کرده و باید یکی را انتخاب کند. توبی مگوایر (Tobey Maguire) نقش پیتر را به بهترین شکل ایفا کرده و زمانی که قدرتهایش را از دست داده، واقعاً شبیه یک فرد درمانده است.
شخصیت منفی فیلم Spider-Man 2، دکتر اختاپوس بوده و نقشش را آلفرد مولینا (Alfred Molina) ایفا کرده است. دکتر اختاپوس در این داستان فقط یک دشمن بدجنس نیست که اهداف شرورانهای را دنبال میکند، بلکه فردی آسیب دیده است که حین جبران اشتباهات گذشته دچار جنون شده و عواقب کارهایش را در نظر نمیگیرد.
سم ریمی در فیلم Spider-Man 2 صحنههایی را به نمایش میگذارد که ترکیبی از المانهای احساسی و هیجانانگیز هستند؛ نمونه چنین چیزی را میتوان در سکانس معروف قطار مشاهده کرد. البته Spider-Man 2 فقط درباره صحنههای هیجانانگیز نیست؛ این فیلم درباره فداکاری، هویت و ادامه دادن در شرایط سخت است. از همین رو، نشان میدهد که یک فیلم ابرقهرمانی میتواند داستانی شخصیتمحور و عمیق داشته باشد. حتی بعد از گذشت بیست سال، هنوز هم یکی از بهترین نمونهها در میان اقتباسهای سینمایی کمیک بوکهای ابرقهرمانی است.
X2: X-Men United
فیلم X2: X-Men United نسبت به قسمت قبلی بزرگتر و با المانهای کمدی کمتری ساخته شد. اثر مزبور را برایان سینگر (Bryan Singer) کارگردانی کرده و داستانی آموزنده را به تصویر میکشد. داستان در پسزمینه خود درباره تبعیض، تندروی و اتحاد بوده و جهشیافتهها نماد افرادی هستند که در دنیای واقعی با تبعیض روبهرو هستند و نمیتوانند به حق واقعی خود برسند.
هیو جکمن (Hugh Jackman) در نقش ولورین محور اصلی داستان X2: X-Men United است اما بقیه شخصیتها هم نقش مهمی دارند. مخصوصاً زمانی که تیم مردان ایکس با مگنیتو متحد شده و صحنههای مربوط به دریاچه شکل میگیرد. معروفترین سکانس فیلم، صحنه حمله نایت کراولر به کاخ سفید است که هیجان زیادی داشته و استاندارد تازهای برای صحنههای اکشن ابرقهرمانی ساخت.
فیلم X2: X-Men Unite بواسطه صحنههای اکشن دقیقتر و پرداخت بیشتر به روابطه میان شخصیتها نشان داد که دنبالههای ابرقهرمانی میتوانند بهتر از قسمت قبلی ظاهر شوند. این فیلم همچنین ثابت کرد که فیلمهای کمیک بوکی میتوانند در کنار انتقال هیجان به مخاطب خود، به مسائل اجتماعی و سیاسی پرداخته و از این نظر هم تاثیرگذار باشند.
Logan
فیلم Logan تصویر تازهای از یک فیلم ابرقهرمانی نشان داد. جیمز منگولد (James Mangold) بهعنوان کارگردان تصمیم گرفت حال و هوای فانتزی قسمتهای قبلی را کنار گذاشته و فضایی خشن و شبیه یک وسترن مدرن را بسازد. همچنین هیو جکمن اینبار نسخه پیر و خسته از ولورین را ایفا میکند که مرگ عزیزانش را پشت سر گذاشته و بخاطر کهولت سن باید با مرگ دست و پنجه نرم کند. فیلم دیگر حال و هوای شاد و قهرمانانه قدیمی را نداشته و بیشتر روی درد، از دست دادن عزیزان و پذیرش مسئولیت تمرکز میکند.
رابطه بین لوگان و پروفسور ایکس با نقشآفرینی پاتریک استوارت (Patrick Stewart) بسیار احساسی است. اینبار ولورین نقش مراقب را داشته و جای استاد و شاگرد تا حد زیادی عوض شده است. همچنین Logan نه تنها یک پایانبندی غمبار برای شخصیت محبوب لوگان بوده، بلکه به همگان ثابت کرد آثار ابرقهرمانی علیرغم داشتن ردهبندی سنی R (نامناسب برای افراد زیر ۱۷ سال) میتوانند در باکس آفیس موفق ظاهر شوند. بدین ترتیب، مسیر برای ساخت فیلمهای ابرقهرمانی دیگر مثل Deadpool هموار شد.
Spider-Man: Into The Spider-Verse
فیلم Spider-Man: Into the Spider-Verse تعریف تازهای به انیمیشنهای ابرقهرمانی بخشید. این اثر را سونی پیکچرز با وجود سابقه بدش در ژانر ابرقهرمانی ساخته و سبک طراحی بصری کمیک بوکها را با طراحی نقاشیهای دیواری ترکیب کرده تا نتیجه یک چیز کاملاً منحصربفرد باشد؛ ترکیبی که روی دیگر انیمیشنها تاثیر گذاشت و مشابهش را در The Mitchells vs. the Machines دیدیم.
برخلاف دیگر آثار که روی پیتر پارکر تمرکز دارند، اینبار مایلز مورالس شخصیت اصلی بوده و بخشی از Spider-Man: Into the Spider-Verse روی تلاشهای او برای افزایش اعتماد به نفسش تمرکز دارد. همچنین به لطف استفاده از ایده جهانهای موازی، شاهد حضور چندین نسخه مختلف و متفاوت از مرد عنکبوتی بودیم. برخی از آنها به قدری محبوب شدند که آثار اختصاصی خود را دریافت کردند. البته حضور نسخههای مختلف مرد عنکبوتی به لطف هوشمندی نویسندگان به هیچ وجه باعث شلوغی داستان نشد و همراستای پیام اصلی داستان بود: هر کسی میتواند ماسک را به صورتش بزند.
صداگذاری، موسیقی فراموشنشدنی و صحنههای اکشن سرشار از هیجان، Spider-Man: Into the Spider-Verse را به چیزی تبدیل کرده که برای سالها تاثیرش فراموش نخواهد شد.
The Dark Knight
فیلم The Dark Knight استاندارد تازهای را از برای آثار سینمایی ژانر ابرقهرمانی تعریف کرد. این فیلم را کریستوفر نولان (Christopher Nolan) ساخته، المانهای واقعگرایانه جای المانهای تخیلی را گرفتهاند و گاتهام به شهری تبدیل شده که نمونهاش را میتوان در آثار جنایی قدیمیتر پیدا کرد. کریستین بیل (Christian Bale) در نقش بتمن پرابهت ظاهر شده و به خوبی قادر است تضادهای درونی بروس وین را نشان دهد اما کسی که بیشتر توجهها را به خود جلب میکند، جوکر با نقشآفرینی هیث لجر (Heath Ledger) است.
هیث لجر به لطف عملکرد بینظیرش مقابل دوربین، جوکر را به یک شخصیت منفی نمادین تبدیل کرد، بدون اینکه ویژگیهای اصلی او دست بخورند؛ جوکر لجر هم ترسناک بود، هم سرگرمکننده و هم شدیداً کاریزماتیک. The Dark Knight علاوه بر هیجان بسیار بالا و میخکوب کردن مخاطب در بخشهای پایانی، به موضوعاتی مثل نظارت همگانی، فداکاری و ضعفهای نظم میپردازد. واقعگرایی، صحنههای بزرگ IMAX و عمق داستانی آن، استانداردهای فیلمهای ابرقهرمانی را تغییر داد و ثابت کرد آنها میتوانند در کنار درامهای جدی قرار گرفته و حتی برای گرفتن جایزه اسکار رقابت کنند.
نظر شما در رابطه با بهترین فیلمهای ابرقهرمانی ۱۰۰ سال اخیر چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات