۱۰ فیلم ابرقهرمانی که هرگز دنباله نگرفتند اما سزاوارش بودند
دنیای فیلمهای ابرقهرمانی معمولاً بر پایه دنبالهها، جهانهای مشترک و برنامهریزی بلندمدت شکل میگیرد، اما همیشه همه فیلمهای موفق یا متفاوت، شانسی برای ادامه پیدا نمیکنند. بعضی از این آثار خیلی زودتر از زمان خودشان ساخته شدند، بعضی خیلی دیر به میدان آمدند و بعضی هم در زمان اکران درست درک نشدند. با وجود ایدههای قوی، شخصیتهای ماندگار مارول یا طرفداران پرشور دنیای دیسی، این فیلمها فقط به یک تجربه مستقل محدود شدند و هرگز دنبالهای نگرفتند.
در بسیاری از موارد، تردید استودیوها، فروش پایین در گیشه یا تغییر اولویتهای خلاقانه باعث شد این فرنچایزها خیلی زود کنار گذاشته شوند. اما این موضوع از ارزش آنها کم نمیکند. حتی میتوان گفت مستقل بودن، به این فیلمها هویت خاصی داده است؛ بدون فشار برای ادامه دادن داستان یا وابستگی به خط داستانی بزرگتر. چه پروژههایی که در جدول زمانی MCU جواب ندادند، چه آثار کالت و چه تجربههای جسورانهای که با زمانه خودشان هماهنگ نبودند، همه این فیلمهای ابرقهرمانی لیاقت یک دنباله را داشتند. در ادامه، سراغ همین فیلمها میرویم؛ آثاری که هنوز هم طرفدارانشان منتظر بازگشت دوباره آنها هستند.
Eternals ۲۰۲۱

دنیایی کیهانی که میتوانست تازه شروع یک داستان بزرگ باشد
Eternals یکی از بحثبرانگیزترین فیلمهای مارول است، اما نداشتن دنباله برای آن بیشتر شبیه یک داستان نیمهتمام است تا یک پایان واقعی. این فیلم به کارگردانی کلویی ژائو تلاش کرد کاری انجام دهد که در دنیای MCU کمتر دیده بودیم؛ یک حماسه ابرقهرمانی اسطورهای و تأملبرانگیز که در طول هزاران سال جریان دارد. به جای تمرکز بر شوخیهای همیشگی و ریتم سریع، Eternals بیشتر روی مقیاس بزرگ، میراث شخصیتها و پیچیدگیهای اخلاقی تمرکز داشت.
گروه بازیگران پرشمار و داستانی که در نقاط مختلف جهان روایت میشد، کاملاً نشان میداد که این فیلم برای روایت بلندمدت طراحی شده است. Eternals پیامدهای کیهانی مهمی را معرفی کرد، چند خط داستانی را ناتمام گذاشت و حتی شخصیتهای تازهای را وارد جهان مارول کرد. با این حال، واکنشهای دوگانه منتقدان و تغییر اولویتهای مارول باعث شد ادامه آن فعلاً در هالهای از ابهام بماند.
این موضوع واقعاً جای تأسف دارد، چون Eternals زمانی بهترین عملکرد را دارد که آن را بهعنوان یک نقطه شروع ببینیم، نه یک پایان. اسطورهشناسی سلستیالها، درگیریهای درونی شخصیتها و هویت بصری متفاوت فیلم، آن را از بسیاری از آثار معمول مارول جدا میکند. یک دنباله میتوانست ایدههای فیلم را پختهتر کند و به آن مقدمه جاهطلبانه، پرداختی کامل بدهد، نه اینکه آن را به فصلی جذاب اما ناتمام تبدیل کند.
Daredevil ۲۰۰۳

فیلمی که پایهگذار قهرمانان خیابانی بود
Daredevil محصول سال ۲۰۰۳ امروز در جایگاهی عجیب قرار دارد. از یک طرف زیر سایه روایتهای مدرن ابرقهرمانی قرار گرفته و از طرف دیگر نمیشود تأثیرش را در زمان خودش نادیده گرفت. این فیلم با بازی بن افلک، بهشدت روی اکشنهای استایلدار، تصاویر اغراقشده شبیه کمیکها و فضایی تاریک تکیه داشت؛ عناصری که در اوایل دهه ۲۰۰۰ بسیار هیجانانگیز و تازه به نظر میرسیدند.
با اینکه واکنشها به فیلم ترکیبی از مثبت و منفی بود، Daredevil آنقدر موفق شد که پتانسیل ساخت دنباله را داشته باشد. با این حال، استودیو فاکس تصمیم گرفت بهجای ادامه مستقیم داستان، سراغ اسپینآف Elektra برود و بهاشتباه تصور کرد علاقه کافی برای ادامه ماجرای دردویل وجود ندارد. اگر به موفقیت بزرگ نسخه نتفلیکس این شخصیت نگاه کنیم، این تصمیم امروز کاملاً خندهدار به نظر میرسد.
هرچند از نگاه امروز کمی قدیمی به نظر میرسد، اما Daredevil فیلمی خشن، دراماتیک و جسورتر از بسیاری از همدورههایش بود. این اثر پایههای روایت ابرقهرمانان خیابانی را بنا گذاشت؛ آن هم در دورهای که این نوع روایت هنوز مرسوم نبود. یک دنباله میتوانست ضعفهای فیلم را برطرف کند و دنیایش را گسترش دهد، اما در عوض مسیر سینمایی این شخصیت برای سالها متوقف شد.
Mystery Men ۱۹۹۹

گروهی از قهرمانهای عجیب با قدرتهای عجیبتر
Mystery Men زمانی اکران شد که مخاطبان هنوز آمادگی پذیرش طنز ابرقهرمانی را نداشتند. این فیلم سالها قبل از آنکه ژانر ابرقهرمانی به شکل کامل بر هالیوود مسلط شود، کلیشههای کمیکبوکی را به سخره گرفت. گروه قهرمانان عجیب و بهشدت ناقص فیلم، تضاد جالبی با تصویر براق و قهرمانانهای داشت که تماشاگران آن دوره انتظارش را داشتند.
از نظر تجاری، فیلم شکست خورد و همین موضوع عملاً هر شانسی برای ساخت دنباله را از بین برد. با این حال، امروز Mystery Men اثری جلوتر از زمان خودش به نظر میرسد؛ فیلمی که نوعی طنز متا را پیشبینی کرده بود که بعدها در آثاری مثل Deadpool و The Boys به اوج رسید. قدرتهای عجیب، ضدقهرمانان نامتعارف و نگاه طعنهآمیز به مفهوم قهرمانپرستی، همگی پتانسیل ادامه پیدا کردن داشتند.
نبود دنباله باعث شد این فیلم فرصت رشد و تبدیل شدن به یک دنیای مستقل و کالت را از دست بدهد. امروزه Mystery Men اغلب بهعنوان یک جواهرِ بدفهمیده دوباره کشف میشود. فیلمی که اگر در دورهای اکران میشد که بازار ابرقهرمانی اشباع شده بود، احتمالاً میتوانست موفقتر و ماندگارتر باشد.
Zack Snyder’s Justice League ۲۰۲۱

آغاز یک داستان که هیچوقت ادامه پیدا نکرد
با وجود زمان چهار ساعتهاش، Zack Snyder’s Justice League اصلاً قرار نبود پایان داستان باشد. این فیلم در واقع یک روایت حماسی و اپرایی را احیا میکند که بهوضوح چند دنباله را زمینهچینی میکند، از جمله آینده کابوسگونه Knightmare و تهاجم تمامعیار دارکساید. این نسخه بهعنوان اصلاحی برای نسخه سینمایی اکران شد، اما هرگز بهعنوان شروع رسمی یک فرنچایز جدید در نظر گرفته نشد، آن هم با وجود حمایت گسترده طرفداران.
تغییر استراتژی وارنر برادرز و تمایل آنها به فاصله گرفتن از فضای تیره و جدی اسنایدر، عملاً مسیر ادامه را مسدود کرد. همین تصمیم باعث شد فیلم بیشتر شبیه یک مقدمه بزرگ به نظر برسد تا یک داستان کامل. بهعنوان اثری مستقل، فیلم جاهطلبانه است، تمرکز زیادی روی شخصیتها دارد و از نظر بصری کاملاً متمایز است.
اما بهعنوان پایه یک حماسه ناتمام، تجربهای واقعاً ناامیدکننده است. کمتر فیلم ابرقهرمانیای وجود دارد که تا این حد برای ادامه طراحی شده باشد و در عین حال هرگز فرصتش را پیدا نکند. Zack Snyder’s Justice League همزمان هم یک بازسازی موفق است و هم یادآور تلخی از آنچه میتوانست باشد و هرگز نشد.
Spawn ۱۹۹۷

فیلمی که خیلی زودتر از زمان خودش ساخته شد
Spawn محصول برخورد جاهطلبیهای اواخر دهه نود با محدودیتهای تکنولوژیک آن دوران است. این فیلم یکی از اولین تلاشها برای آوردن یک اثر کمیکبوکی تیرهتر و بزرگسالانهتر به سینما بود و میخواست از ظاهر سنتی ابرقهرمانها فاصله بگیرد. هرچند فیلم از نظر جلوههای ویژه ناهماهنگ و از نظر لحن کمی نامتعادل بود، اما ایدههای اصلی آن آنقدر قوی بودند که ادامهدار شدنش کاملاً منطقی به نظر میرسید.
اسطورهشناسی Spawn، جایگاهش بهعنوان یک ضدقهرمان و تصاویر جهنمیاش میتوانست زمینه را برای روایتهای بسیار گستردهتر فراهم کند. با وجود برنامههایی برای دنبالهها و حتی ریبوت، کل فرنچایز سینمایی در نهایت متوقف شد. با نگاه امروز، Spawn بیشتر شبیه فیلمی است که زودتر از زمان خودش ساخته شد، قبل از آنکه استودیوها بلد باشند چطور با آثار ابرقهرمانی بزرگسالانه و ردهبندی R برخورد کنند.
تماشاگران امروزی که به اقتباسهای تاریکتر از کمیکها عادت کردهاند، احتمالاً ارتباط بهتری با آن برقرار میکردند. یک دنباله برای Spawn میتوانست ایدهها را پختهتر کند و بیشتر به سمت عناصر ترسناک برود که نسخه اصلی فقط به آنها اشاره کرده بود. اما در نهایت، Spawn بهعنوان یک فرصت از دسترفته باقی ماند؛ نگاهی وسوسهکننده به اینکه سینمای ابرقهرمانی بزرگسالانه در آغاز راه میتوانست به چه چیزی تبدیل شود.
The Phantom ۱۹۹۶

ابرقهرمانی از دل داستانهای کلاسیک ماجراجویانه
The Phantom یکی از اولین اقتباسهای بزرگ سینمایی از آثار ابرقهرمانی بود که نشانههایی از آینده این ژانر را در خودش داشت، اما در نهایت کاملاً بهصورت یک تجربه تکقسمتی باقی ماند. این فیلم که در سال ۱۹۹۶ اکران شد، بیشتر به ریشههای ماجراجویی پالپی وفادار بود تا الگوهای مدرن ابرقهرمانی. قهرمان آن یک شخصیت اسطورهای بود که نسل به نسل منتقل میشد و همین ایده، بهخودیخود ظرفیت بالایی برای داستانهای ادامهدار داشت.
Phantom با بازی بیلی زین، شخصیتی صادق، فیزیکی و به طرز تازهای جدی بود، آن هم در دورانی که بسیاری از فیلمهای کمیکبوکی یا بیش از حد کارتونی بودند یا از منبع اصلی خودشان خجالت میکشیدند. هرچند فیلم در گیشه موفق ظاهر نشد، اما دنیایی غنی با افسانهها، انجمنهای مخفی و ساختاری شبیه داستانهای دنبالهدار بنا کرد که کاملاً مشخص بود برای ادامه طراحی شده است. با این حال، شکست تجاری باعث شد تمام برنامههای مربوط به فرنچایز خیلی زود متوقف شوند.
با نگاه امروز، The Phantom بیشتر شبیه یک اثر گذار است. فیلمی که بین سینمای ماجراجویانه قدیمی و موج بزرگ فیلمهای ابرقهرمانی سالهای بعد گیر کرده بود. یک دنباله میتوانست اسطورهشناسی آن را گسترش دهد و لحنش را پختهتر کند، اما در نهایت این شخصیت توسط همان ژانری که به شکلگیریاش کمک کرده بود، جا گذاشته شد.
Chronicle ۲۰۱۲

وقتی قدرت به جای قهرمانی، به فاجعه تبدیل میشود
Chronicle یکی از خلاقانهترین داستانهای ابرقهرمانی است که تا امروز روی پرده سینما آمده. فیلم با سبک فاند فوتیج ساخته شده و قدرتهای فراطبیعی را نه بهعنوان یک موهبت هیجانانگیز، بلکه بهعنوان چیزی ترسناک و فاسدکننده به تصویر میکشد. نگاه واقعگرایانه، احساسات خام و مسیر تراژیک داستان باعث میشود Chronicle کاملاً از روایتهای مرسوم ابرقهرمانی فاصله بگیرد.
تمرکز Chronicle روی قدرت بهعنوان بازتابی از زخمهای روحی، کاملاً ظرفیت گسترش در یک دنیای بزرگتر را داشت. پایان باز فیلم هم پرسشهای زیادی را بدون پاسخ گذاشت که یک دنباله میتوانست به آنها بپردازد. حتی یک دنباله مستقل با شخصیتهای جدید در همین جهان هم میتوانست ادامهای جذاب و قابل توجه باشد.
در واقع، فیلم هم از نظر منتقدان و هم در گیشه موفق بود و خیلی زود عطش ساخت یک Chronicle ۲ را ایجاد کرد. فاکس بارها تلاش کرد دنبالههایی برای آن توسعه بدهد، اما هیچکدام به نتیجه نرسیدند. در سال ۲۰۲۱ اعلام شد که یک دنباله با محوریت شخصیت زن در حال ساخت است، اما از آن زمان تا حالا خبر جدی و مشخصی از پیشرفت پروژه منتشر نشده است.
The Shadow ۱۹۹۴

ترکیبی از نوآر، وحشت و ابرقهرمانی
The Shadow یک فیلم ابرقهرمانی با جلوههای بصری چشمگیر و لحنی جاهطلبانه است که سالها زودتر از زمانی اکران شد که مخاطبان آماده پذیرش چنین آثار تاریک و خشنی باشند. فیلم بهشدت از فضای نوآر، شرورهای روانشناختی و عناصر فراطبیعی استفاده میکند و همین باعث میشود هویتی کاملاً متفاوت از آثار کمیکبوکی رایج آن دوران داشته باشد. بازی الک بالدوین هم بیشتر بر حس رازآلودگی و تهدید تکیه دارد تا جذابیت و شوخطبعی، و همین موضوع شخصیت را خطرناک و غیرقابل پیشبینی نشان میدهد.
جهانسازی The Shadow بسیار گسترده است و از همان ابتدا دشمنان، اسطورهشناسی و ظرفیت داستانی سریالی را معرفی میکند. با این حال، شکست فیلم در گیشه باعث شد برنامههای ساخت دنباله تقریباً بلافاصله متوقف شوند. درست مثل The Phantom، این فیلم هم قربانی این شد که خیلی زودتر از زمان خودش ساخته شده بود، در دورانی که استودیوها هنوز بلد نبودند آثار متفاوت و نامتعارف ابرقهرمانی را درست بازاریابی کنند.
امروز اما فضای تاریک، خشونت استایلدار و حالوهوای جدی فیلم بسیار نزدیکتر به سلیقه مخاطب مدرن است. یک دنباله میتوانست اسطورهشناسی آن را عمیقتر کند و ریتم روایت را بهبود ببخشد. در نهایت، The Shadow بهعنوان یک تجربه تکقسمتی باقی ماند؛ نگاهی جذاب به مسیری از ابرقهرمانان که هالیوود هرگز جرأت نداشت واقعاً آن را ادامه دهد.
Big Hero 6 ۲۰۱۴

بیمکس؛ یکی از محبوبترین شخصیتهای دیزنی
Big Hero 6 یک انحراف دوستداشتنی و تحسینشده از فرمول معمول فیلمهای ابرقهرمانی بود. این اقتباس انیمیشنی از مارول، جلوههای کمیکبوکی را با احساسات انسانی و صمیمی ترکیب کرد و بهجای تمرکز صرف روی نبردها، سراغ سوگ، التیام و دوستی رفت. شخصیت Baymax خیلی سریع به یک آیکون تبدیل شد و فضای آیندهگرای شهر San Fransokyo هم آنقدر غنی بود که بهراحتی ظرفیت چندین دنباله را داشت.
بهجای ساخت یک ادامه سینمایی، دیزنی تصمیم گرفت این دنیا را از طریق سریالهای تلویزیونی و چند اثر کوتاه گسترش دهد. این انتخاب عملاً ایده یک دنباله سینمایی واقعی را کنار گذاشت. هرچند این ادامهها جهان داستانی را بیشتر باز کردند، اما هیچکدام به اندازه یک فیلم سینمایی کامل، از نظر مقیاس و تأثیر احساسی قدرتمند نبودند.
Big Hero 6 بیشتر شبیه شروع یک فرنچایز بود تا یک تجربه تکقسمتی. ترکیب اکشن، طنز و روایت احساسی آن میتوانست بهراحتی یک دنباله بسازد که همزمان با مخاطبانش بالغتر شود. همین موضوع باعث میشود نبود ادامه سینمایی آن بیشتر از خیلی فیلمهای دیگر به چشم بیاید.
The Incredible Hulk ۲۰۰۸

قهرمانی که همیشه در حاشیه باقی ماند
The Incredible Hulk جایگاهی خاص و تا حدی ناامیدکننده در دنیای سینمایی مارول دارد. این فیلم یکی از آثار اولیهای بود که به شکلگیری MCU کمک کرد و هالک را بهعنوان یکی از مهرههای مهم این جهان معرفی کرد، آن هم با وجود تغییر بازیگر نقش اصلی. با این حال، مشکلات حقوقی با شرکت یونیورسال باعث شد مارول نتواند دنباله مستقیمی برای این فیلم بسازد و عملاً مسیر سینمایی مستقل هالک متوقف شود.
در نتیجه، هالک بهتدریج به یک شخصیت مکمل در فیلمهای دیگر تبدیل شد، بهجای اینکه داستانهای مستقل خودش را داشته باشد. این محدودیت باعث شد مسیر شخصیتی او به شکل تکهتکه و پراکنده، در فیلمهای گروهی روایت شود، نه در داستانهایی متمرکز و اختصاصی. هرچند نسخه مارک رافلو از هالک بسیار محبوب شد، اما این شخصیت بارها در حاشیه قرار گرفت و هرگز فرصتی برای پرداخت عمیق مانند دیگر اعضای اونجرز پیدا نکرد.
نبود دنباله برای The Incredible Hulk بهخاطر بیعلاقگی مخاطبان نبود، بلکه بیشتر ریشه در مسائل حقوقی داشت و همین موضوع آن را آزاردهندهتر میکند. هرچند Captain America: Brave New World بخشی از خطوط داستانی باقیمانده را جمعبندی کرد، اما غیبت جدی هالک چیزی نبود که بتوان بهسادگی از آن گذشت. کمتر ابرقهرمانی وجود دارد که اینقدر مهم باشد، اما در عین حال اینقدر محدود، و The Incredible Hulk نمونه واضح این تناقض است.
ابرقهرمانهایی که داستانشان نیمهکاره ماند
دنیای فیلمهای ابرقهرمانی پر از فرنچایزهای چندقسمتی و جهانهای مشترک است، اما همین فضا باعث شده بعضی آثار خوب و حتی جسورانه، تنها به یک فیلم محدود بمانند. گاهی زمانبندی اشتباه بوده، گاهی استودیوها مسیرشان را عوض کردهاند و گاهی هم مخاطبان آماده پذیرش ایدههای متفاوت نبودهاند. نتیجه این شده که تعدادی از فیلمها، با وجود پتانسیل بالا، فقط بهعنوان یک تجربه تکقسمتی در تاریخ سینما باقی ماندهاند.
بسیاری از این فیلمها امروز بیشتر از زمان اکرانشان ارزشگذاری میشوند و حتی حسرت نبود دنبالهشان پررنگتر شده است. در دورهای که بازسازی و دنبالهسازی به یک روند همیشگی تبدیل شده، این آثار یادآوری میکنند که گاهی یک داستان خوب، میتوانست خیلی بزرگتر از چیزی باشد که در نهایت به ما رسید. شما چه فکر میکنید؟ به نظرتان جای کدام فیلم ابرقهرمانی دیگر در این فهرست خالی است و واقعاً شایسته یک دنباله بود؟
منبع: SCREENRANT


نظرات