یکی از برجستهترین نقاط قوت فرانچایز The Last of Us (د لست آو آس) شخصیتپردازی فوقالعاده آن است که باعث میشود بتوان به راحتی با تک تک آنها، گذشتهشان و چالشهایی که با آن دست و پنجه نرم میکنند، همذات پنداری کرد. یکی از محبوبترین شخصیتهای طرفداران در این بازی ناتی داگ، جوئل میلر (Joel Miller) با صداپیشگی تروی بیکر است که بعد از تجربه بازی دوم، حفره عمیقی در قلب طرفداران ایجاد کرد.
جوئل از شخصیتهای اصلی و قابل بازی The Last of Us Part I و شخصیت مکمل در DLC آن، یعنی «Left Behind» است که اگرچه در بازی دوم شخصیت قابل بازی نبود، اما داستان به طرز چشمگیری تحت تاثیر او قرار داشت. جوئل در آمریکای پسا آخرالزمانی که توسط عفونت مغزی کوردیسپس ویران شده بود، نجات یافت.
او پس از از دست دادن تنها دخترش سارا در مراحل اولیه شیوع، به یک قاچاقچی بی رحم و بدبین تبدیل شد که در نهایت وظیفه قاچاق و محافظت از الی ویلیامز، دختر جوانی که کلید بقای بشریت بود، شد. جوئل سرانجام با او پیوند محکمی برقرار کرد.
پیشینه شخصیت جوئل
جوئل در ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۱در آرلینگتون، تگزاس متولد شد و در کنار برادر کوچکترش تامی در این ایالت بزرگ شد. او در کودکی به دنیای موسیقی علاقه پیدا کرد و نواختن گیتار آکوستیک را یاد گرفت و حتی زمانی آرزو داشت که خواننده شود. جوئل دختری به نام سارا داشت و برای مدت کوتاهی با مادرش ازدواج کرد. او که در اوایل زندگی با مسئولیت های پدر و مادری در سنین جوانی دست و پنجه نرم میکرد، هرگز فرصت حضور در کالج را نداشت.
در مورد همسر سابقش، هر آنچه بین آنها اتفاق افتاده برای جوئل بسیار سخت است تا درباره آن حرف بزند. در نتیجه، تنها دخترشان را در اکثریت عمر خود به عنوان پدر مجرد بزرگ کرد.[۱۲] این دو با هم در یک خانه تک خانواده دو طبقه در جایی در یا اطراف آستین، تگزاس، واقع در شهرستان تراویس از طریق بزرگراه ایالتی تگزاس ۷۱ زندگی می کردند.
سارا در تولد ۳۲ سالگی جوئل – درست چند ساعت قبل از شیوع بیماری – یک ساعت جدید به عنوان هدیه به او داد تا جایگزین ساعتی شود که ماهها قبل شکسته بود. این به یادگاری ارزشمند او تبدیل شد که در سالهای پرتلاطم پیش رو نزد خود نگه میدارد.
اتفاقات بازی The Last of Us Part 1
شخصیت جوئل در روز تولدش دیر وقت از سر کارش به خانه رسید و سارا را به تخت خوابش برد. دقایقی بعد، توسط یکی از همسایه ها مورد حمله قرار گرفت که از قضا به ویروس دچار شده بود که جوئل مجبور شد به او شلیک کند. پس از آن تامی از راه رسید و این سه نفر به سمت اتوبان حرکت کردند تا خود را از مهلکه نجات دهند.
اما در میانه راه، جاده بسته شده و بود و مجبور شدند ادامه راه را پیاده بروند. در خیابانها تا چشم کار میکرد، افراد مبتلا به ویروس دیده میشد که مانند زامبیها به یکدیگر حمله میکردند. تامی ماند تا راه را برای آنها باز کند، اما جوئل به همراه سارا به مسیر ادامه دادند، در همان لحظه به یک سرباز برخوردند که با دستور مافوقش و با تصور این که آن دو به ویروس مبتلا شدهاند به آنها شلیک کرد. گلوله به سارا اصابت کرد و متاسفانه به دلیل وخامت جراحت، سارا در آغوش جول فوت کرد.
جول مدت زیادی از این سالها را به تنهایی سپری کرد و سرانجام با زنی به نام تس (Tess) آشنا شد و این دو با پیشنهاد مارلین تصمیم گرفتند الی را از منطقه قرنطینه خارج کنند و او را به پزشکها و گروه فایر فلایز برسانند، زیرا بدن الی در برابر این ویروس ایمن بود. . پس از مرگ دردناک تس، این سفر ساده به سفری یک ساله در سراسر آمریکا تبدیل شد و این در نهایت پیوند نزدیکی بین این دو نفر ایجاد کرد.
اما در مقطعی از راه، توسط شکارچیان متوقف و با آنها درگیر میشوند. آنها بعد از ملاقات و آشنایی با دو برادر، هنری و سم موفق میشوند از چنگ شکارچیان خلاص شده و به در نهایت به شهر جکسون میرسند.
در آنجا جوئل بر اثر یک اتفاق، چاقو میخورد و دچار خونریزی شدید میشود. جوئل توان ایستادن ندارد و الی او را به یک مرکز خرید متروکه میبرد تا در آنجا دراز بکشد و استراحت کند. با افزایش خونریزی و سرمای هوا، زخم جوئل دچار عفونت میشود و الی ناچارا باید به سراغ پیدا کردن داروی آنتی بیوتیک و البته غذا برود. اما در آنجا شخصیتی به نام دیوید را ملاقات میکند که از قضا آدمخوار است! پس از درگیری و تعقیب و گریز با دیوید، سرانجام الی دیوید را میکشد.
در همان زمان جول سرانجام به هوش میآید و به سختی شروع به راه رفتن میکند. او که متوجه غیبت الی میشود، برای پیدا کردن او به راه میافتد. در راه او به شکارچیان برخورد میکند و مجبور میشود به آنها شلیک کند. سپس جای دیوید را پیدا میکند و در آنجا میفهمد که آنها آدمخوار هستند. به رستورانی که به آتش کشیده شده بود رسید و الی را دید که با ضربات سنگین چاقو دیوید را به قتل رسانده است.
با آمدن فصل بهار، الی و جوئل به Salt Lake City میرسند و در تلاش برای پیدا کردن فایرفلایز هستند. در سالت لیک سیتی، جوئل متوجه شد که فقط کشتن الی میتواند درمان ایجاد کند. او با امتناع از این کار، دکتر جراح الی و مارلین را کشت و با الی فرار کرد تا در جکسون، به گروه برادرش در وایومینگ ملحق شود.
ویژگیهای شخصیتی و تواناییهای جوئل
جوئل که در اولین بازی حدودا ۵۰ سال داشت می دانست که جهان قبل از ویران شدن چه شکلی است. با گذشت زمان، او کمتر مقید به اخلاقیات شد و بیشتر به انجام هر کاری که برای زنده ماندن لازم بود، انجام میداد. پس از ملاقات با الی، او در ابتدا رابطه نهچندان جالبی باو داشت، با این حال، بعداً به او اعتماد کرد و او را در بیشتر مواقع قابل اعتماد میدانست، مثلاً الی برای جست و جوی چیزی میرفت یا در کارها به جوئل کمک میکرد.
جوئل بهعنوان شخصی که در سختی به دنبال بقا بود، قدرت، حیلهگری و مهارتهای شدید در مبارزه با مشت از خود نشان داد. او میتوانست از تکنیکهای مختلف برای خفه کردن، حریفان قویتر از خودش را از پای درمیآورد. او همچنین در استفاده از طیف وسیعی از سلاحها، از تفنگهای دستی و کمان، تخصص داشت و میتوانست با مهارت زیادی از آنها استفاده کند.
منبع: thelastofusfandom
بهترین کالاف دیوتی موبایل پلیر ایران کیه؟ میزگیم با فاطی فایتر

شاهکار این اثر هم سریالش هم گیم اش
مثلش نیست😎