رتبهبندی هفت آرک داستانی برتر انیمه در ۱۰ سال گذشته
طی ۱۰ سال گذشته، طرفداران انیمه شاهد برخی از بهترین داستانپردازیهایی بودند که تا به حال صنعت سرگرمی محبوبشان ارائه کرده بود. سریالهای انیمهای در تمامی ژانرها طرفداران را مبهوت خود کردهاند؛ از بازسازی مجموعه رمانتیک فروتس بسکت یا سبد میوهها (Fruits Basket) گرفته تا مجموعه اکشن و دوستداشتنی شیطان کش (Demon Slayer) و حتی ماجراهای کمدی هوریمیا (Horimiya). بنابراین نام بردن مجموعههای کامل و کمنقص چند سال گذشته به عنوان بهترینهای این صنعت کار آسانی است، اما محدود کردن انتخابها به تنها یک خط داستانی و آرک به خصوص و درخشان، دقت این لیست را بالاتر میبرد.
برخی از انیمهها به قدری طولانی هستند که در برخی فصلها قدرتمندتر از دیگر خطهای داستانی ظاهر میشوند، به همین دلیل رتبهبندی آنها بر اساس کیفیت آرکهایشان اهمیت پیدا میکند. یک انیمه کوتاه مانند بوچی د راک! (!Bocchi the Rock) به عنوان یک پکیج کامل، مجموعهای عالی است؛ این در حالی است که آثاری مثل مدرسه قهرمانانه من (My Hero Academia) و اوشی نو کو (Oshi no Ko) به آرکهایی با کیفیتهای عالی یا متوسط تقسیم میشوند. خوشبختانه آرکهای داستانی زیادی هستند که طی یک دهه اخیر، طرفداران انیمه را تحت تاثیر قرار دادهاند. برای مثال آرک قطار موگن (Mugen Train) در شیطانکش عالی عمل کرد، اما حتی این مثال بهخصوص هم در مقایسه با برترین خطداستانیهای ارائه شده در دوران فعلی این صنعت، تنها یک اشاره افتخاری محسوب میشود. پس اگر کنجکاو شدید تا بهترین خطداستانیهای نوشته شده در دنیای انیمه را پیدا کنید، با مجله بازار و رتبهبندی ۷تا از بهترین آرکهای داستانی نوشتهشده انیمه در ۱۰ سال گذشته همراه باشید.
آرک Shie Hassaikai از انیمه My Hero Academia
داستانی که گویا از دل کمیکهای مارول یا دیسی بیرون آمده است!
آرک شیه هاسایکای (Shie Hassaikai) عالی است، اما لزوما بهترین آرک داستانی در ۱۰ سال گذشته نیست و در میان برجستهترین عناوین این لیست، در رتبه آخر قرار میگیرد. دلیل آخر بودن این خط داستانی، آن است که آرک شیه هاسایکای در مدرسه قهرمانانه من (My Hero Academia) داستان نسبتا سرراستی دارد و فاقد پیامهای اخلاقی یا فلسفههای عمیق و جدی موجود در دیگر کاندیدهای ما است. این فصل از داستان بیش از هر چیز تلاش میکند تا یک روایت ابرقهرمانانه و ناب از دل کتابهای مصور را در قالب انیمه به تصویر بکشد و بهتر از هر قسمت دیگری از این مجموعه محبوب، در این کار موفق میشود.
ریتم سریع، لحظات احساسی، به تصویر کشیدن رشد فردی و استفاده حداکثری از کوسه (Quirks) را در کنار تنش بالای آرک شیه هاسایکای بگذارید تا متوجه بینقصی این ترکیب شوید. وقتی دکو (Deku) و میریو توگاتا (Mirio Togata) مسئولیت نجات اری (Eri) وحشتزده را از دست اورهال (Overhaul) پذیرفتند، انیمه به ما نشان داد که چرا واقعیت قهرمان بودن سختتر از آرزوهای کودکانهای است که در سر داریم و شاید این بزرگترین پیام این فصل از داستان است. در آن زمان، دکو بیش از حد به آرکهای تمرینی و مسابقات دوستانه عادت کرده بود، اما آرک شیه هاسایکای او را تحت فشار قرار داد تا متوجه شود که جان انسانها به نتیجه اعمال او بستگی دارد؛ درست مثل زندگی دختر آسیبدیدهای که به او نیاز داشت تا قهرمانش زندگیاش باشد.
آرک Shibuya Incident از Jujutsu Kaisen
انیمههای کمی جرات میکنند تا کشتاری به این بزرگی به تصویر بکشند
فصل اول انیمه محبوب جوجوتسو کایسن (Jujutsu Kaisen) تعادلی مناسب از ژانرهایی مثل درام تاریک، اکشن خشن و کمدی بود تا یک پکیج جذاب را بسازد. بنابراین طبیعی است که برخی از طرفداران از شدن خون و خونریزی و تنش بیش از حد آرک بعدی داستان یعنی حادثه شیبویا (Shibuya Incident)، نگران یا حتی خشمگین شده باشند. اما از طرف دیگر، جوجوتسو کایسن نمیتوانست به راحتی و بدون چالش به محبوبیت فعلیاش دست پیدا کند. این عنوان از قبل هم پتانسیل یک مجموعه بسیار تاریک و ترسناک را به بهترین شکل ممکن در خود جای داده بود و حماسه یوجی ایتادوری (Yuji Itadori) دیر یا زود باید سطح تنش و خطر را بالا میبرد.
جوجوتسو کایسن این پتانسیل را در آرک حادثه شیبویا آزاد کرد؛ جایی که تعداد زیادی از قهرمانان و شروران با پایان زندگی خود روبرو شدند یا به طرز ترسناکی به آن نزدیک شدند. رابطه یوجی با ریومن سوکونا (Ryomen Sukuna) هم که از قبل هم پرتنش بود، به کابوسی ترسناک تبدیل شد تا خطرات را به اوج برساند. تمام لحظات آرامشبخش، تفریحها و بازیهای این انیمه هم درست به موقع وقوع همین این آرک به پایان رسید. تمام این اتفاقها در حالی رخ داد که یوجی بیش از هر زمان دیگری احساس تنهایی و آسیبپذیری میکرد، چرا که کنتو (Kento)، ساتورو (Satoru) و نوبارا (Nobara) هر کدام به نوعی او را ترک کردند. جوجوتسو کایسن جرات این را داشت که شخصیتهای محبوب خودش را از بین ببرد و همه چیز را با یک چرخش داستانیِ تاثیرگذار به پایان برساند تا کل داستان را زیر و رو کند و این کار به شکلی بینقص پیاده کرد.
آرک Egghead Island از One Piece
دکتر وگاپانک در اوج!
انیمه وان پیس (One Piece) از قبل هم آرکها و حماسههای فوقالعادهای به نام خود ثبت کرده بود که به گسترش جزایر گرند لاین (Grand Line) کمک کردند. طرفداران عاشق حماسه آلاباستا (Alabasta Saga) و آرک مارینفورد (Marineford) بودند و اگرچه ریتم آرک وانو (Wano) کمی کند بود، اما حتی آن هم رخی از بهترین لحظات این مجموعه را تا به امروز ارائه داد. در حال حاضر، طرفداران میتوانند آرک جزیره اگهد (Egghead Island) را به عنوان بهترین آرک وان پیس در دهه گذشته نام ببرند. قبل از هر چیز خوب است بدانید که ریتم داستان این بخش از داستان، از آرک وانو هم پیشی میگیرد و شاید به اندازه آن حماسی به نظر نرسد، اما هدفش هم آن نیست که تا این حد حماسی باشد.
آرک جزیره اگهد از هر ویژگیای که فکرش را کنید، اندکی در داستان استفاده کرده بود؛ از به رخ کشیدن نبوغ علمی و مضحک دکتر وگاپانک (Dr. Vegapunk) گرفته تا قرار دادن کلاهحصیریها به نبرد در برابر ارشد (Five Elders)، سیپی زیرو (CP0) و حتی بورسالینو (Borsalino). همچنین طرفداران در این آرک بود که توانستند استفاده لوفی (Luffy) از گیر ۵ (Gear 5) را به شکلی بهتر تماشا کنند و با فلشبک سنگین بارتولومیو کوما (Bartholomew Kuma) اشک بریزند. گل سرسبد این ماجراها هم یک افشاگری حیرتانگیز، مبنی بر استفاده دشمنان کلاهحصیریها از سلاحهای باستانی (Ancient Weapons) برای غرق کردن دوباره جهان بود که فاجعه بعدی داستان را فاش کرد.
آرک War For Paradis از Attack on Titan
ارن یگر، قهرمان یا شرور؟
درست است که انیمه حمله به تایتان (Attack on Titan) جنجالهای بسیاری به همراه داشت که مهمترین آن نظرات ضد و نقیض طرفداران درباره پایان داستان بود، اما نمیتوان انکار کرد که این اثر یکی از جسورانهترین داستانپردازیهای دنیای انیمه و حتی سرگرمی را به مخاطبان خود ارائه داده است. در سال ۲۰۱۳ بود که فصل اول این انیمه همه را شگفتزده کرد و در سالهای اخیر، آرک آخر مجموعه با اکشنی سریع و تنش نفسگیرش به این موفقیت کمک بسیاری کرد.
حتی ممکن است مخالفان پایان انیمه هم قبول کنند که آرک جنگ برای پارادایس (War For Paradis)، حداقل تلاش کرد پایانی حماسی برای حمله به تایتان باشد و برخی از طرفداران هم باور دارند که این بهترین پایان ممکن برای مجموعه بود. آرک جنگ برای پارادایس شامل افشاگریهای گیجکنندهای درباره ریشههای تایتانها، وسعت کامل درگیریهای جهان و موارد بسیار دیگر بود. در این خط داستانی، دو برادر نانتی، یعنی ارن (Eren) و زیک (Zeke)، با هم درگیر میشوند و بر سر آینده تایتانها، مردم الدیا (Eldian) و در واقع مسیر جهان میجنگند.
آرک Prologue: Childhood از Oshi no Ko
ماجرایی که زندگی آکوا و روبی را برای همیشه تغییر داد
اغلب اوقات این اکشنهای پر زرق و برق هستند که یک آرک داستانی انیمهای را به اثری کلاسیک و جذاب تبدیل میکنند، اما اوشی نو کو (Oshi no Ko) بینندگان را به روشهای دیگری تحت تاثیر قرار میدهد. این انیمه به عنوان یک نقد و دیدگاه تاریک و ساختارشکن درباره بسیاری از شیوههای ناخوشایند تربیت سلبریتیهای صنعت سرگرمی آغاز شد و نشان داد که در این مسیر، جان بسیاری از علاقهمندان به خطر میافتد. بنابراین باید حدس زده باشید که خود هسته داستان، بخش عمدهای از بار سنگین انیمه را به دوش میکشد و اوج آن در Prologue: Childhood رخ میدهد. مرگ و تولد دوباره دکتر آمامیا (Dr. Amamiya) و سارینا (Sarina) راهی عالی برای شروع داستان اوشی نو کو بود، اما قتل آی هوشینو (Ai Hoshino) که در راستای همین اتفاق رخ داد، یکی از تاریخسازترین ماجراهای انیمه را به تصویر کشید.
در واقع داستانی که در قالب یک ماجراجویی جذاب در سبک برشی از زندگی (Slice of life) کار خود را آغاز کرده بود، به داستانی خونین از انتقام و کشف مسیر سرنوشت تبدیل شد. تماشای اینکه آکوا هوشینو (Aqua Hoshino) در جستجوی انتقام مرزهای جنون را رد میکند و به طرز شگفتانگیزی لحظات پرتنش انیمه را خلق میکند به خودی خود برای تماشاگران جذاب است. در کنار این اتفاقات، انیمه سعی میکند به این سوال پاسخ دهد که آیا روبی (Ruby) میتواند در دنیای هنر از مادرش موفقتر شود، یا اینکه در نهایت او هم به همان سرنوشت تلخ دچار خواهد شد. بنابراین انحراف عامدانه داستان از روایت ماجرای کودکی عجیب آکوا به خط داستانی انتقامجویی او، دقیقا همان چیزی است که آرک پیشدرآمد را به یک خط داستانی منحصر به فرد تبدیل میکند.
آرک Slave از Vinland Saga
تورفین و کانوته، دو روی یک سکه
اگر نگاهی به دنیای مانگا بیندازید، متوجه میشوید که بسیاری از طرفداران آثار سینن (Seinen) عموما موافقند که برزرک (Berserk) کمی بهتر از وینلند ساگا (Vinland Saga) است. اما در دنیای انیمه همه چیز فرق میکند و این «حماسه وینلند» است که بر رقیب خود تسلط دارد. اولین آرک بزرگ این انیمه، داستانی گیجکننده و دلخراش از انتقامجویی و جستجوی معنای زندگی بود. در ادامه و درست مثل اوشی نو کو، حماسه وینلند هم پس از یک قتل تکاندهنده، به طور ناگهانی روایت خود را در جهتی کاملا متفاوت ادامه میدهد.
مرگ آشلاد (Askeladd)، تورفین (Thorfinn) را به چالش کشید تا هدفش یعنی انتقام را رها کند و به جای آن، درباره اینکه خشونت و خصومت واقعا برای او چه پاداشی دارد تفکر کند. همین ایده، هسته احساسی آرک برده (Slave) را شکل میدهد؛ جایی که تورفین به عنوان یک کارگر مزرعه برده تحقیر و با شیاطین درونی خود روبرو میشود. این مسئولیت، بار سنگینی بر دوش تورفین است و شاهزاده کانوته (Prince Canute) هم به شکلی متفاوت این موضوع را درک میکند. او با سنگینی تاج و تخت دست و پنجه نرم میکند و توسط رویاهایی از سر بریده پدر فقیدش تسخیر شده است. کانوته ممکن است اکنون پادشاه باشد، اما مبارزه او هنوز تا پایان فاصله زیادی دارد.
آرک Thousand-Year Blood War از Bleach
قبول کنید؛ آرک پایانی بلیچ از آرک پایانی ناروتو خشنتر و جذابتر است!
انیمه اصلی بلیچ (Bleach) با آرک جامعه ارواح (Soul Society) جایگاه خود را در میان سه بزرگ شونن (Big Three) شونن تثبیت کرد. این خط داستانی از نظر اهمیت معادل آرک امتحان چونین (Chunin Exam) در ناروتو و حماسه آلاباستا (Alabasta Saga) در وان پیس بود. پس از آن، محبوبیت انیمه شروع به ریزش کرد تا اینکه در سال ۲۰۱۲ پخش آن به طور کامل لغو شد. یک دهه بعد، این انیمه در قالبی سریعتر، خشنتر و درخشانتر با بلیچ: جنگ خونین هزار ساله (Bleach: Thousand-Year Blood War) بازگشت. آرک جنگ خونین هزار ساله، یک اکشن کلاسیک بلیچگونه است که با برخی از پیچشهای داستانی جذاب همراه شده تا اثر نهایی، فراتر از یک بازگشت ساده به فرم قبلی باشد.
این آرک با نبردهای خلاقانه، پرداختن به مضامینی مثل رقابت و غرور، رشد شخصیتی کاراکترهای بلیچ را به خوبی شکل داد و آن را بار دیگر به یک افسانه تبدیل کرد. اعضای گروه یعنی ایچیگو (Ichigo)، روکیا (Rukia)، بیاکویا (Byakuya) و حتی کنپاچی (Kenpachi) در این خط داستانی بود که ثابت کردند هرکس میتواند با بررسی ارزش خود و اهدافش بزرگ شود. این رشد شخصیتی برای بقای جامعه ارواح در برابر جنگ خونین واندنریچ (Wandenreich) علیه تمام سول ریپرها (Soul Reapers) حیاتی بود. این جنگ یک حمام خون واقعی بود که در نهایت معمای مادر ایچیگو و ماهیت اولین زانگتسو (Zangetsu) را روشن کرد. همه این نقاط مثبت را در کنار ریتم عالی و تولید فوقالعاده انیمه بگذارید تا متوجه شوید که چرا این آرک، یکی از برترین خط داستانیهای انیمه در دهه گذشته است. شما در ادامه میتوانید نبرد بینظیر یوریو (Uryu) و رنجی (Renji) در این انیمه را تماشا کنید:
نظر شما در مورد آرکهای داستانی معرفی شده چیست؟ آیا آنها را بهترینهای انیمه در سالهای اخیر میدانید؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

نظرات