اولین فیلم Black Phone به کارگردانی اسکات دریکسون و نویسندگی سی. رابرت کارگیل، اقتباسی بسیار موفق از داستان کوتاه جو هیل بود؛ اقتباسی که هم منتقدان را راضی کرد و هم تماشاگران ژانر وحشت را. فیلم با تکیه بر فضاسازی خفهکننده، روایت مینیمال و تمرکز بر ترس روانی، توانست تجربهای متفاوت از سینمای ترس معاصر ارائه دهد؛ تجربهای که بیشتر از جامپاسکرها، روی اضطراب تدریجی و حس ناامنی کار میکرد.
در قلب این موفقیت، شخصیت «گرَبِر» قرار داشت؛ آدمربا و قاتل مرموزی که اتان هاوک با بازی کنترلشده و سردش جان تازهای به او بخشید. ماسک عجیب و بهیادماندنی این شخصیت، خیلی زود به یکی از نمادهای تصویری وحشت در دهه اخیر تبدیل شد؛ چهرهای که هم کودکانه است و هم شیطانی، و دقیقاً به همین دلیل آزاردهنده به نظر میرسد.
آنچه «بلک فون» را فراتر از یک فیلم ترسناک معمولی قرار میداد، پیوند زدن وحشت با مفهوم تنهایی، آسیبپذیری کودکان و مواجهه آنها با خشونت بود. فیلم بهجای تمرکز صرف بر قاتل، به تجربهی قربانیانش اهمیت میداد و همین انتخاب، لحن انسانیتری به روایت میبخشید.
Black Phone 2 تلاش میکند هم قهرمانانش و هم شخصیت گرَبِر را در مسیرهایی تازه و جسورانه توسعه دهد. فیلم از نظر اجرا، چندین صحنهی درخشان دارد و بازیهای مرکزی همچنان نقطهی قوت اصلی آن محسوب میشوند. ایدهها بزرگتر شدهاند و فیلم میخواهد از سایهی قسمت اول فراتر برود، نه اینکه صرفاً آن را تکرار کند.
با این حال، همین جاهطلبی گاهی به پاشنهی آشیل فیلم تبدیل میشود. دیالوگهای ناپخته، تمهایی که بهدرستی پرداخت نشدهاند و معرفی کند و نهچندان مؤثر آنتاگونیست، باعث میشود ضرباهنگ فیلم در بخشهایی از دست برود. «بلک فون ۲» گاهی بیش از حد توضیح میدهد و گاهی درست در لحظهای که باید عمیق شود، عقب میکشد.
داستان «بلک فون ۲» چیست؟ بازگشت شر در لباسی تازه

«بلک فون ۲» دنبالهای تاریکتر و جاهطلبانهتر است که ترس را از یک کابوس شخصی به تهدیدی فراگیرتر گسترش میدهد
داستان The Black Phone 2 چند سال پس از مرگ گرَبِر به دست فینی در فیلم اول آغاز میشود. اینبار تمرکز روایت تا حد زیادی به خواهر او، گوئن (با بازی مدلین مکگرا)، منتقل شده است؛ دختری که تواناییهای ذهنی و روانیاش حالا قدرتمندتر از قبل شدهاند. گوئن تلاش میکند جان یک دختر نوجوان را نجات دهد، در حالی که فینی هنوز زیر سایهی سنگین تروماهای گذشته زندگی میکند؛ زخمی که حالا خودش را در خشم فروخورده، رفتارهای پرخطر و پناه بردن به مواد مخدر سبک نشان میدهد.
در همین مسیر، رویاهای گوئن او را به اردوگاهی مذهبی و ظاهراً مسیحی پیوند میزنند؛ مکانی که در خوابهایش با تصویرهایی شوم از پسران مرده گره خورده است. همزمان، فینی کمکم به این شک میافتد که شاید گرَبِر، با وجود مرگش، هنوز کاملاً از این دنیا نرفته باشد. خواهر و برادر، به همراه ارنستو (با بازی میگل مورا)، نوجوانی خوشقلب و امیدوار که علاقهای پایانناپذیر به گوئن دارد، رد این اردوگاه را میگیرند. اما آنچه آنها در آنجا پیدا میکنند، نه آرامش مذهبی است و نه نجات معنوی؛ بلکه مردی است که به شکلی فراطبیعی بازگشته و اینبار با عطشی عمیقتر برای انتقام.
از سادگی ترس تا گسترش اسطوره: جهان «بلک فون» چگونه بزرگتر شد؟

فیلم با تمرکز بر گوئن و زخمهای روانی فینی، نشان میدهد که شر حتی بعد از مرگ هم میتواند بازگردد
بخش زیادی از جذابیت فیلم اول «بلک فون» به سادگی ایدهی مرکزیاش بازمیگشت: یک قاتل زنجیرهای مرموز که در نهایت بهدست پسری باهوش و متفاوت شکست میخورد؛ پسری که به شکلی غیرقابل توضیح میتواند با قربانیان مردهی قاتل ارتباط برقرار کند. فیلم، با وجود فاصله گرفتن از داستان کوتاه جو هیل، در دام جزئیات اضافه نمیافتاد و روایتش را تا حد ممکن جمعوجور و مؤثر نگه میداشت.
اما The Black Phone 2 تصمیم میگیرد بسیاری از این خلأها را پر کند. از توضیح دقیقتر دربارهی قدرتهای ذهنی گوئن که به شکلگیری موقعیتهای تازه و بعضاً جذاب منجر میشود گرفته تا پرداخت پیشینهی گرَبِر و حتی افزودن جزئیات تازهای دربارهی مادر بچهها؛ زنی که گذشتهاش رنگوبویی تاریک و خودویرانگر دارد. فیلم نشان میدهد که گرَبِر حتی پیش از ربودن فینی، تأثیر عمیقی بر سرنوشت این خانواده گذاشته بوده است.
این گسترش جهان داستانی، اگرچه به غنای روایی فیلم کمک میکند، اما همزمان خطر از دست رفتن همان سادگی هراسآور فیلم اول را هم با خود دارد. «بلک فون ۲» بیش از آنکه فقط یک داستان ترسناک باشد، تلاش میکند به اسطورهای شخصی دربارهی رنج، وراثتِ زخمها و بازگشت شر تبدیل شود؛ تلاشی جاهطلبانه که پایههای بسیاری از اتفاقات فیلم را شکل میدهد و مسیر آن را بهوضوح از نسخهی اول متمایز میکند.
گسترش جهان «بلک فون»: پیشرفت شخصیتها میان فرصت و خطر

ازگشت گرَبِر با بازی هراسآور اتان هاوک، حالوهوایی فرازمینی و ناآرام به داستان میبخشد
جزئیات تازهای که «بلک فون ۲» به داستان اضافه میکند، همزمان هم نقطهی قوت فیلم هستند و هم عامل دردسرساز آن. از یک سو، برخی از این اطلاعات تازه واقعاً به غنای روایت کمک میکنند. پرداخت بیشتر به گذشتهی گرَبِر، اسطورهی این شخصیت را عمیقتر میسازد، هرچند پیوند مستقیم او با خانوادهی فینی و گوئن کمی بیش از حد «اتفاقیِ بهموقع» به نظر میرسد. در همین راستا، اطلاعات تازه دربارهی مادر خانواده نیز به شکل معناداری تاریخچهی این خانواده را گسترش میدهد و مسیر دراماتیک آنها را قابلباورتر میکند.
در کنار اینها، تکامل قدرتهای گوئن یکی از انتخابهای هوشمندانهی فیلم است. او حالا نهفقط یک کودک با رؤیاهای هشداردهنده، بلکه قهرمانی فعالتر است که توانایی مقابله با تهدیدی بزرگتر را دارد. این افزایش قدرت، تعادل جدیدی میان قربانی و دشمن ایجاد میکند و باعث میشود قهرمانان داستان صرفاً واکنشی عمل نکنند.
یکی از بهترین تصمیمهای فرمی فیلم، نمایش رؤیاهای کلیدی گوئن با تصاویر دانهدانه و حالوهوای تصویری رترو است. این انتخاب بصری، به خاطرات و رؤیاها حالتی ملموس و در عین حال فرازمینی میبخشد؛ حسی که کاملاً با وضعیت روحی شخصیت هماهنگ است و تجربهی روانی او را برای تماشاگر قابل لمستر میکند.
جهنم، مذهب و دیالوگهای گلدرشت؛ وقتی تمها سنگین میشوند

روایت فیلم تلاش میکند میان وحشت، تروما و عناصر ماورایی تعادل برقرار کند، هرچند گاهی در این مسیر زیادهگویی میکند
توصیف گرَبِر از جهنم بهعنوان جایی که انسانیت از انسان گرفته میشود و تنها گناه و رذیلت باقی میماند، چارچوب مناسبی برای شخصیت شرور فیلم فراهم میکند. اینکه او از جهنم گریخته یا جهنم عمداً او را «ارتقا داده» و دوباره به دنیا بازگردانده، چندان روشن نیست، اما هر دو برداشت به خوبی با منطق داستان جور درمیآیند و تهدیدی اسطورهایتر میسازند.
جایی که فیلم لغزش میکند، ورود سنگین و بیمقدمهی عناصر مذهبی مسیحی است؛ عناصری که تقریباً هیچ ردپایی در فیلم اول نداشتند. در قسمت دوم، ناگهان همهچیز به اردوگاه کلیسایی گره میخورد، چون مادر خانواده مسیحی متعصبی بوده که ایمانش را پنهان میکرده و این باور به گوئن منتقل شده؛ دختری که حالا بهراحتی با عیسی حرف میزند. این تغییر، بدون زمینهچینی قبلی، به تمی تعیینکننده برای شخصیتها تبدیل میشود و تا مرز اغراق پیش میرود؛ اغراقی که بیشتر یادآور تولیدات استودیویی مذهبی است تا ادامهی یک فیلم ترسناک روانمحور. این «بلک فون» است، نه «جنگیر»، و خدا هم در نهایت نقشی تعیینکننده در نجات داستان ندارد.
مشکل گلدرشتی فقط به تمهای مذهبی محدود نمیشود. «بلک فون ۲» در کل با دیالوگهایی دستوپاگیر و بیش از حد توضیحی روبهروست؛ جملاتی که بیپرده وظیفهی جلو بردن داستان را فریاد میزنند. با توجه به سابقهی سی. رابرت کارگیل (نویسندهای که آثاری مثل Sinister و Doctor Strange را در کارنامه دارد) این ناهمواریها بیشتر از آنکه ضعف ایده باشند، نشانهی عجلهاند. ایدههای خوب کم نیستند، اما فیلم بهوضوح میتوانست با یک بازنویسی دیگر و کمی زمان بیشتر، اثری منسجمتر و دقیقتر باشد؛ نعمتی که، با عرض پوزش، واقعاً میتوانست «الهی» باشد.
بازیها در اوج؛ «بلک فون ۲» روی شانهی بازیگرانش میایستد

کارگردانی اسکات دریکسون و فضای بصری سرد و وهمآلود، همچنان از نقاط قوت اصلی فیلم هستند
بازیها در «بلک فون ۲» تا حد زیادی چشمگیر و قابلاتکا هستند. میسون تیمز که حالا بهوضوح بزرگتر شده، همچنان تصویری جذاب از فینی ارائه میدهد؛ شخصیتی که اینبار با شکلی خشمگینتر از تروما دستوپنجه نرم میکند و همزمان تلاش دارد گذشتهی تاریکش را رودررو ببیند. تیمز موفق میشود این خشم فروخورده و شکنندگی درونی را در قالب اجرایی باورپذیر و کنترلشده منتقل کند.
فیلم در این قسمت بهوضوح تمرکزش را به گوئن منتقل کرده و او را به قهرمان اصلی تبدیل میکند؛ تصمیمی که فضای بیشتری برای رشد احساسی و دراماتیک این شخصیت فراهم میآورد. مدلین مکگرا با دریافت زمان حضور بیشتر، احساسات پیچیدهتر و نقشی تعیینکنندهتر در شکست دادن شر، عملکردی درخشان از خود نشان میدهد. او در این فیلم بهمعنای واقعی کلمه یک «اسکریم کویین» تمامعیار است؛ بازیگری که در چندین صحنه، تواناییاش در انتقال ترس، استیصال و شجاعت را به رخ میکشد.
اما بدون شک، اتان هاوک بار دیگر برگ برندهی اصلی فیلم است. او لایهای تازه از تهدیدی فرازمینی به شخصیت گرَبِر اضافه میکند و با دیالوگهایی که از بهیادماندنیترین و هراسآورترین لحظات مجموعهاند، سطح بازیاش را حتی بالاتر میبرد. اگر در فیلم اول گرَبِر شخصیتی مرموز و خطرناک اما تا حدی دستنیافتنی بود، اینبار حضوری شبحگونه و فراموشنشدنی دارد؛ تغییری که فیلم بهوضوح از آن سود میبرد.
فیلمی سرگرمکننده که میتوانست بزرگتر باشد

«بلک فون ۲» اثری سرگرمکننده و پرتنش است که شاید بینقص نباشد، اما طرفداران ژانر وحشت را ناامید نمیکند
Black Phone 2 فیلمی دوگانه است؛ اثری با نقاط قوت مشخص که همزمان ضعفهای قابلچشمپوشی هم ندارد. اتان هاوک همیشه در نقش گرَبِر خوب بوده، اما اینبار بیتردید ترسناکتر از همیشه ظاهر میشود. با این حال، فیلم بیش از حد برای ورود دوبارهی او تعلل میکند و داستان دیر به نقطهای میرسد که واقعاً جان بگیرد. برخی صحنهها از نظر فیلمنامه کمی عجیب و ناپختهاند، اما بازیگران اصلی با اجراهای قویشان این کاستیها را تا حدی جبران میکنند.
وقتی گرَبِر بالاخره در نیمهی دوم فیلم وارد میدان میشود، حضورش کاملاً جواب میدهد و وزن دراماتیک داستان را بالا میبرد. با این حال، همین تأثیرگذاری باعث میشود تماشاگر حسرت حضور بیشتر اتان هاوک را بخورد؛ گویی فیلم خودش هم میداند که بهترین کارتهایش را دیر رو کرده است. با این وجود، کارگردانی اسکات دریکسون بار دیگر الهامبخش است؛ پر از ایدههای بصری جذاب، میزانسنهای فکرشده و لحظاتی که نشان میدهد او هنوز کنترل کاملی بر زبان ژانر وحشت دارد.
ایرادهای ریز و درشتی که به «بلک فون ۲» وارد است، بیش از هر چیز به یک نکته اشاره میکنند: این دنباله به زمان بیشتری نیاز داشت. کمی فاصلهی بیشتر از فیلم اول، توسعهی عمیقتر داستان و پرداخت دقیقتر فیلمنامه میتوانست این اثر را از یک فیلم صرفاً سرگرمکننده به اثری واقعاً ماندگار تبدیل کند. «بلک فون ۲» تماشایی و قابلقبول است، اما اگر مدیران استودیو عجله نمیکردند، شاید با فیلمی روبهرو بودیم که واقعاً «عالی» از آب درمیآمد.
جمعبندی؛ آیا جرأت داری دوباره به تلفن سیاه جواب بدهی؟
«بلک فون ۲» فیلمی نیست که بخواهد فقط ترس ساده تحویل مخاطب بدهد؛ اینبار با داستانی روبهرو هستیم که هم زخمهای گذشته را میکاود و هم سعی میکند کابوس را به سطحی شخصیتر و گستردهتر بکشاند. فیلم با بزرگتر شدن شخصیتها، حالوهوایی تلختر و جدیتر پیدا کرده و تماشاگر را وارد دنیایی میکند که در آن ترس فقط از تاریکی نمیآید، بلکه از خاطراتی میجوشد که رهایت نمیکنند.
اگر به دنبال یک تجربهی ترسناک پرهیجان هستی، «بلک فون ۲» کارت را راه میاندازد؛ مخصوصاً وقتی پای اتان هاوک به میان میآید. حضور گرَبِر، هرچند دیر، اما بهشدت تأثیرگذار است و وقتی وارد میدان میشود، فضای فیلم را کاملاً در اختیار میگیرد. در کنار او، بازیهای قدرتمند نوجوانها و کارگردانی حسابشدهی اسکات دریکسون باعث میشود حتی لحظات ناهموار فیلم هم قابل تحمل و سرگرمکننده باشند.
در نهایت، «بلک فون ۲» شاید بینقص نباشد، اما دقیقاً از آن فیلمهایی است که ارزش دیدن روی پرده را دارد؛ فیلمی که هم ترسناک است، هم داستانگو، و هم کنجکاویبرانگیز. اگر دوست دارید بدانید کابوسها چطور بزرگ میشوند، تلفنهای خاموش چرا دوباره زنگ میزنند و بعضی شرورها چرا هیچوقت واقعاً نمیمیرند، این فیلم را از دست ندهید.
منبع: مجله بازار
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات