
بازیهای ویدیویی به جایی رسیدهاند که بعضی از آنها تجربهای کاملا سینمایی میسازند. در واقع، بعضی از بازیهای امروزی از چیزهایی که تماشاگر در سالن سینما میبیند هم تاثیرگذارترند. در دو دهه گذشته، بازیهای ویدیویی کمکم به آثاری زیبا و هنری تبدیل شدهاند که هم بازیکن را درگیر میکنند و هم داستانهایی میگویند که در ذهن میمانند. بعضی از این بازیها چنان خوب ساخته شدهاند که واقعا حیف است کسی آنها را تجربه نکند. خیلی از آنها که به اصطلاح «بازیهای سینمایی» نامیده میشوند، از نظر داستاننویسی هم بسیار قوی هستند و با لحظههای احساسی مختلف، به بازیکن پاداش میدهند.
فرق بین اینکه یک داستان خوب را روی صفحه نمایش فقط ببینی و اینکه خودت آن را پیش ببری، باعث میشود نتیجه نهایی خیلی لذتبخشتر باشد. بازیهای ویدیویی هم مثل فیلمها در سبکهای مختلف ساخته میشوند، برای همین تقریبا هر کسی میتواند چیزی مطابق سلیقهاش پیدا کند؛ چه طرفدار اکشن پرهیجان باشد و چه ماجراجوییهایی که بر پایه انتخابهای بازیکن جلو میروند. با این حال، برخلاف فیلمها، این بازیهای سینمایی معمولا داستانهایی طولانیتر و گستردهتر دارند و بازیکن را عمیقتر در دنیای خودشان غرق میکنند. همین ویژگی است که آنها را خاص و فراموشنشدنی میکند.
در ادامه با ما همراه باشید تا ۵ بازی سینمایی را معرفی کنیم و ببینیم که چرا این بازیها حتی از فیلمها هم تاثیرگذاری بیشتری دارند و روایتشان را بهتر جلو بردهاند.
۱. بازی دیترویت: بیکام هیومن (Detroit: Become Human)

بازی «دیترویت: بیکام هیومن» (Detroit: Become Human) را استودیوی کوانتیک دریم ساخت و دیوید کیج نویسنده آن بود. این بازی در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و داستانش در آیندهای نزدیک میگذرد؛ زمانی که اندرویدها (رباتهای انساننما) به بخشی عادی از زندگی روزمره تبدیل شدهاند، اما کمکم بعضی از آنها به آگاهی و اراده آزاد میرسند. داستان روی سه اندروید شرکت سایبرلایف (CyberLife) تمرکز دارد. یکی از آنها کانر است؛ یک اندروید کارآگاه که همراه با ستوان هنک اندرسون، پرونده اندرویدهای منحرف را بررسی میکند. شخصیت دوم کارا است؛ اندرویدی که در کارهای خانه کمک میکند و همراه با دختربچهای به نام آلیس میگریزد تا آزادی و آرامش پیدا کند. شخصیت سوم هم مارکوس است؛ یک نمونه پیشرفته از اندرویدها که به رهبر یک انقلاب تبدیل میشود.

این بازی اول برای پلیاستیشن ۴ منتشر شد و سال بعد به ویندوز PC رسید. دیترویت به دلایل زیادی یک بازی خاص است، اما مهمترین از همه اینکه هر خط داستانی، یک زاویه دید متفاوت از یک درگیری مشترک را نشان میدهد. نکته مهم دیگر این است که هر انتخاب واقعا روی پایان داستان اثر میگذارد و بازی بیش از ۸۰ پایان مختلف دارد. «دیترویت: بیکام هیومن» هم گیمپلی هیجانانگیزی دارد و هم داستانی احساسی و تاثیرگذار با شخصیتهایی پیچیده.
دیترویت از نظر بصری بازی بسیار چشمنوازی است و در آن از اکشن گرفته تا معما و عشق پیدا میشود. در کنار اینها، چالشهای اخلاقی و نگاه اجتماعی بازی هم باعث میشوند داستان آن به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل شود؛ تجربهای که سراغ ایدههایی تفکربرانگیز میرود، ایدههایی که با پیشرفت فناوری در دنیای واقعی هم کاملا قابل لمس هستند. از داستان گرفته تا جلوههای بصری و خود گیمپلی، «دیترویت: بیکام هیومن» تجربهای خاص و کمنظیر است.
۲. بازی زندگی عجیب است (Life Is Strange)

بازی «زندگی عجیب است» در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. این بازی سینمایی و انتخابمحور را استودیوی دونتناد انترتینمنت (Dontnod Entertainment) ساخته و داستاش درباره مکس کالفیلد است؛ دانشجوی عکاسی در آکادمی بلکول که ناگهان میفهمد میتواند زمان را به عقب برگرداند. ماجرا در زادگاه او، آرکادیا بِی میگذرد. مکس بعد از اینکه با برگرداندن زمان جان دوست دوران کودکیاش، کلویی پرایس، را نجات میدهد، دوباره با او ارتباط برقرار میکند. این دو با هم شروع به بررسی ناپدید شدن ریچل امبر میکنند؛ دانشآموزی که دوست نزدیک کلویی هم بوده است. اما این دیدار دوباره کمکم به یک معمای تاریکتر گره میخورد؛ معمایی که با تلاش مکس برای تغییر سرنوشت ترکیب میشود.
قابلیت برگرداندن زمان در نگاه اول خیلی جلب توجه میکند، اما «زندگی عجیب است» در نهایت بیشتر از هر چیز بر شخصیتهایش تکیه دارد، نه بر قدرتها. رابطه مکس و کلویی در مرکز داستان قرار دارد و پیوند میان آنها بعد از سالها دوری، کمکم عمیقتر میشود. بازی از راه گفتوگوها و انتخابها، داستانی احساسی میسازد که به دقت و توجه بازیکن پاداش میدهد. در کنار این موضوع، موسیقی مستقل بازی هم فضای آن را قویتر و تاثیرگذارتر میکند و به تجربه کلی داستان عمق بیشتری میدهد.
«زندگی عجیب است» بازی تند و سریعی نیست و با وجود انتخابمحور بودنش، فقط دو پایان اصلی دارد. با این حال، داستانی که تعریف میکند احساسی و پیچیده است و بازیکن را وادار میکند تصمیمهای سختی بگیرد؛ تصمیمهایی که پایان بازی را مشخص میکنند. «زندگی عجیب است» از غم و پیامدهای تصمیمها فرار نمیکند و همین موضوع آن را به اثری قدرتمند تبدیل کرده که نباید نادیده گرفته شود.
۳. بازی آنچارتد ۴: عاقبت یک دزد (Uncharted 4: A Thief’s End)

بازی «آنچارتد ۴: عاقبت یک دزد» در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و پایان داستان نیتن دریک را رقم زد. داستان چند سال بعد از این اتفاق میافتد که نیتن زندگی ماجراجویانهاش را کنار گذاشته است. اما آرامش زندگی او خیلی زود به هم میخورد، چون برادرش سم که همه فکر میکردند مرده، برمیگردد و از او کمک میخواهد. سم از نیتن میخواهد برای پیدا کردن گنج گمشده یک دزد دریایی به نام هنری ایوری به او کمک کند، چون جانش از طرف یک قاچاقچی مواد مخدر در خطر است. نیتن هم همراه با شریک قدیمیاش، ویکتور سالیوان، وارد آخرین ماجراجویی خود میشود؛ اما همه چیز آنطور که به نظر میرسد ساده نیست.
مجموعه آنچارتد شش بازی اصلی دارد و در میان آنها، «آنچارتد ۲: در میان دزدان» هم یکی از قسمتهای برجسته این سری به حساب میآید. با این حال، آنچارتد ۴ نهفقط از نظر تجاری موفقترین بازی این مجموعه است، بلکه میتوان آن را یکی از سینماییترین و هیجانانگیزترین قسمتهای سری هم دانست. از طرفی، موشن کپچر عالی استودیوی ناتی داگ و بازیهای بسیار طبیعی شخصیتها باعث شده هر لحظه از بازی زنده و مهم به نظر برسد و در خدمت روایت کلی داستان باشد.
آنچارتد ۴ در بهترین لحظاتش واقعا حس یک فیلم ماجراجویانه پرفروش را میدهد؛ فیلمی که در آن همه صحنهها تعاملی هستند و بین میانپردهها و گیمپلی، مرز مشخصی دیده نمیشود. این بازی داستانی پرشتاب دارد، اما در کنار آن لحظههایی برای نفس کشیدن هم میگذارد. همین تعادل باعث میشود از ابتدا تا پایان، جذاب و درگیرکننده باقی بماند و تبدیل به یکی از بهترین بازیهای سینمایی شود.
۴. بازی گاد آو وار (God of War)

«گاد آو وار» یا همان خدای جنگ خودمان، داستان کریتوس را سالها بعد از اتفاقات سهگانه اصلی دنبال میکند. این خدای پیشین یونانی بعد از مرگ لاوفی، همسرش و مادر آترئوس، تلاش میکند در سرزمینهای وحشی نورس همراه با پسر کمسنش، زندگی آرامتری بسازد. این پدر و پسر راهی سفری میشوند تا آخرین خواسته لاوفی را انجام دهند و خاکستر او را از بلندترین قله در میان ۹ قلمرو پخش کنند. اما این سفر خیلی زود از چیزی که انتظار داشتند خطرناکتر میشود، چون هم با خدایان قدرتمند نورس روبهرو میشوند و هم با گذشته خشن خود کریتوس.
این بازی را استودیوی سانتا مونیکا ساخته است. گاد آو وار بهخاطر محیطهای اسطورهای زیبا و استفاده چشمگیر از دوربین تکبرداشت، خیلی زود جلب توجه میکند. از نظر داستانی هم با اثری بسیار شخصی روبهرو هستیم که از راه سفر کریتوس، سراغ مفاهیمی مثل غم، پدری و رستگاری میرود. کریتوس در تلاش برای اینکه پدر بهتری برای پسرش باشد، درسهای سختی میگیرد و در نهایت به انسان قویتری تبدیل میشود. بازی بازیگران هم این مسیر احساسی را کاملا تقویت میکند و در عین حال، اکشن سریع و پرتنشی را که بازی وعده داده، همیشه حفظ میکند.
گاد آو وار و دنباله مستقیم آن یعنی «گاد آو وار رگناروک» (God of War Ragnarök)، هر دو در ارائه فضایی سینمایی و تعریف یک داستان شخصی بسیار موفق عمل میکنند. سفر کریتوس و آترئوس فقط یک داستان قوی درباره خانواده و رستگاری تعریف نمیکند، بلکه تجربهای فراموشنشدنی میسازد که سینما بهسادگی نمیتواند آن را تکرار کند. «گاد آو وار» یکی از ماندگارترین مجموعههای دنیای بازی به حساب میآید و بعضی از نمادینترین شخصیتها را در خود دارد.
۵. بازی لست آو آس قسمت ۱ (The Last of Us Part 1)

داستان «لست آو آس قسمت ۱» حدود ۲۰ سال بعد از همهگیری یک قارچ مرگبار اتفاق میافتد؛ فاجعهای که تمدن مدرن را تا مرز فروپاشی برده است. در این نسخه ویرانشده از دنیا، بازماندهای سرسخت به نام جوئل یک ماموریت خطرناک را قبول میکند: او باید الی، دختر ۱۴ سالهای را که در برابر این عفونت مصون است، برای گروهی شورشی به نام فایرفلایز از این سوی کشور به سوی دیگر ببرد. اما این ماموریت که در ابتدا فقط یک همراهی ساده به نظر میرسد، کمکم به داستانی بسیار عمیقتر تبدیل میشود، چون بین این دو رابطهای قوی شبیه پدر و دختر شکل میگیرد.
این بازی را ناتی داگ با همکاری آیرون گلکسی استودیوز (Iron Galaxy Studios) ساخته است. «لست آو آس قسمت ۱» یک شاهکار است که بهخاطر داستانگویی احساسی، ساختن دنیایی عمیق، شخصیتپردازی قوی، رشد خوب شخصیتها و البته گیمپلی هیجانانگیز و پرتنش، محبوبیت زیادی دارد. هرچه رابطه جوئل و الی در طول بازی جلوتر میرود و عمیقتر میشود، داستان هم شناخت بیشتری از هر دوی آنها به بازیکن میدهد و باعث میشود واقعی و قابل درک به نظر برسند.
به خاطر محیطهای پرجزئیات و بازیهای خوب شخصیتها، این بازی به شکلی جان میگیرد که واقعا با بازیکن ارتباط برقرار میکند و تجربه آن را بسیار ماندگارتر و غوطهورکنندهتر میسازد. «لست آو آس» به عنوان یکی از شاخصترین بازیهای سینمایی، داستانی چندلایه و روایتی بسیار تاثیرگذار خلق میکند که بازیکنان هرگز فراموشش نخواهند کرد.
نظر شما درباره انتخاب ۵ تا از بهترین بازیهای سینمایی چیست؟ کدام بازیها میتوانند به این فهرست اضافه شوند؟ دیدگاههای خود را با ما در میان بگذارید.
منبع: Screenrant
پرونده با امید لنون: از قیمت جی تی ای ۶ چی فهمیدیم؟












نظرات