
شیطانکش (Demon Slayer) بیشک یکی از محبوبترین فرنچایزهای تاریخ انیمه و مانگا است، اما پایانبندی شتابزده آن همچنان محل بحث طرفداران به شمار میرود. در حالی که آثاری مثل جوجوتسو کایسن (Jujutsu Kaisen) و مدرسه قهرمانانه من (My Hero Academia) توانستند با انتشار چپترهای اضافی و دنبالههای داستانی نقاط ضعف پایان خود را بپوشانند، شیطانکش فرصت طلایی گسترش دنیای خود و نمایش سرنوشت شخصیتهای محبوبش را از دست داد.

هیچ شکی نیست که مجموعه شیطانکش با وجود عمر نهچندان طولانی خود، به یکی از غولهای صنعت انیمه و مانگا تبدیل شده است. این فرنچایز استانداردهای کیفی و تجاری را به قدری بالا برده که عبور از آن برای آثار جدید در چند سال آینده کار بسیار سختی خواهد بود. با این حال، اگر از محبوبیت خیرهکننده و جلوههای بصری جادویی انیمه بگذریم، خود داستان بینقص نیست. برگ برنده اصلی این اثر، عمق احساسی روایت و شخصیتهای دوستداشتنی آن است که خیلی زود در دل مخاطبان جا باز میکنند. اما با وجود تمام این نقاط قوت، مانگا شیطانکش به خاطر آرک پایانی بهشدت شتابزده و جمعبندی بحثبرانگیزش همچنان زیر تیغ انتقادها قرار دارد.
بیش از ۶ سال از زمان انتشار آخرین چپتر مانگا میگذرد، اما این پایانبندی هنوز هم برای خیلی از مخاطبان قابل هضم نیست. نویسنده در نبرد نهایی میان انسانها و شیاطین، نیمی از شخصیتهای اصلی را به کام مرگ فرستاد و تقریبا کل سپاه شیطانکش (Demon Slayer Corps) را از صفحه روزگار محو کرد. این قتلعام گسترده باعث شد پیروزی نهایی طعم تلخی داشته باشد و حتی ارزش جشن گرفتن را هم از دست بدهد. بدتر از آن، داستان به جای اینکه به پیامدهای مستقیم این جنگ خونین بپردازد، یکدفعه با پرشی زمانی به دوران مدرن رفت. این دقیقا همان نقطهای است که جوجوتسو کایسن و مدرسه قهرمانانه من در آن پیروز شدند؛ چرا که هر دو اثر پس از پایان نبرد اصلی، دنیای خود را گسترش دادند و شیطانکش هم بهشدت به چنین رویکردی نیاز داشت.

چرا شیطانکش باید داستان خود را پس از نبرد نهایی ادامه میداد؟
نیمه اول داستان با ریتمی متعادل و منطقی جلو رفت، اما با شروع آرک قلعه بینهایت (Infinity Castle Arc) ورق برگشت. نبردهای نفسگیر و بیوقفه در ابتدا هیجان بالایی داشتند، تا اینکه طرفداران متوجه شدند نویسنده قصد دارد بیشتر قهرمانهای داستان را یکی پس از دیگری بکشد. بخش موخره داستان هم به زحمت به یک چپتر میرسید و با پرشی زمانی، فقط تناسخ یا نوادگان شخصیتهای اصلی را نشان میداد. مانگا حتی زحمت عمیق شدن در همین دوران مدرن را هم به خود نداد تا مخاطب حداقل بفهمد هدف از نمایش این صحنهها چیست. داستان به جای تمرکز روی بازماندههای جنگ، خیلی ناگهانی پرونده را بست و تمام درها را به روی ساخت دنباله، پیشدرآمد یا حتی نسخه فرعی (Spin-off) قفل کرد؛ تصمیمی که بیشتر به یک فرصتسوزی بزرگ شباهت دارد.
در این میان، سرنوشت شخصیتهایی مثل گیو (Giyu) و سانمی (Sanemi) هم در هالهای از ابهام باقی ماند و به گمانهزنی طرفداران واگذار شد؛ چرا که قوانین مربوط به نشان شیطانکش (Demon Slayer Mark) هرگز به درستی توضیح داده نشد. تئوریهای زیادی درباره این نشان وجود داشت، اما طبق قوانین دنیای داستان، این دو نفر به احتمال زیاد نتوانستند بیشتر از ۲۵ سال عمر کنند و مانگا هم هیچ اشارهای به سرنوشت تلخ آنها نکرد. پرش زمانی پایان داستان، دنیایی بدون شیطان را به تصویر کشید تا دیگر هیچ بهانهای برای ادامه دادن ماجرا باقی نماند. حالا که خالق اثر تمایلی به بازگشت در مجله شونن جامپ (Shonen Jump) ندارد و نمیتوان پایان مانگا را تغییر داد، تنها امید طرفداران این است که استودیو سازنده انیمه با اضافه کردن سکانسهای اختصاصی این کمبود بزرگ را جبران کند.

برگ برنده جوجوتسو کایسن و مدرسه قهرمانانه من در پایانبندی
در میان این سه اثر بزرگ، مدرسه قهرمانانه من با اختلاف رضایتبخشترین پایان را به مخاطبان هدیه داد؛ چرا که داستان اصلی بدون عجله و با پختگی کامل به سرانجام رسید. حتی پس از پایان رسمی مانگا، کوهی هوریکوشی (Kohei Horikoshi) با انتشار چپترهای اضافی برگشت و زندگی شخصیتهای اصلی را بعد از جنگ نهایی به تصویر کشید. داستان مخاطب را با یک پرش زمانی چند دههای تنها نگذاشت و به ما نشان داد قهرمانهای محبوبمان چگونه در دنیای جدید زندگی میکنند. هرچند این مجموعه دنباله رسمی ندارد، اما همین چپترهای اضافی و داستانهای تکقسمتی (One-shots) که به انیمه هم تبدیل شدند، یک خداحافظی تمامعیار و بینقص را رقم زدند.
در طرف مقابل، مانگا جوجوتسو کایسن با پایانی پرحاشیه و کلی پرسش بیپاسخ به کار خود پایان داد؛ پایانی که به هیچ وجه نمیتوان آن را بینقص دانست و حتی انیمه هم به تنهایی قادر به نجات دادن آن نیست. با این حال، انتشار مانگا دنباله این اثر یعنی جوجوتسو کایسن مدولو (Jujutsu Kaisen Modulo) ورق را برگرداند. این دنباله با گسترش جهانسازی و حل کردن بزرگترین معضل دنیای نفرینها، روح تازهای به کالبد داستان دمید. اگرچه تمرکز اصلی این نسخه جدید روی شخصیتهای تازه بود، اما سرنوشت قهرمانهای قدیمی را هم مشخص کرد تا طعم تلخ پایان اصلی تا حد زیادی از یادها برود.

شما درباره پایان مانگا شیطانکش چه فکری میکنید؟ دوست داشتید داستان با یک چپتر اضافی ادامه پیدا میکرد یا ترجیح میدادید یک پیشدرآمد از گذشته شخصیتها ببینید؟ نظرات خودتان را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید!
منبع: Comicbook
بازیهای معروفی که نمیشناسی! میزگیم با امید لنون و کسری کریمی طار














نظرات