سریال شوالیه هفت پادشاهی رسماً بزرگترین نظریه دانک را پس از ۲۸ سال تایید کرد
قسمت پایانی فصل اول سریال شوالیه هفت پادشاهی (A Knight of the Seven Kingdoms) پرده از راز بزرگی درباره سر دانکن قدبلند (Ser Duncan the Tall) برمیدارد و تئوری جذابی را که سالها بین طرفداران مطرح بود، رسماً تایید میکند. این اقتباس تلویزیونی تا حد زیادی به شوالیه آواره (The Hedge Knight)، اولین کتاب از مجموعه داستانهای دانک و اگ (Dunk and Egg) اثر جرج آر. آر. مارتین (George R.R. Martin)، وفادار مانده است؛ اما در عین حال توانسته خطوط داستانی خاصی را هم بسط دهد. برای نمونه، شخصیتهایی مثل لیونل باراتیون (Lyonel Baratheon) و سر ارلان پنیتری (Ser Arlan of Pennytree) در سریال بیشتر مورد توجه قرار گرفتهاند. این توجه ویژه، در قسمت پایانی به یک لحظه کلیدی برای یکی از شخصیتها ختم میشود که اهمیت بسیار زیادی در پیشبرد داستان دارد.
قسمت پایانی با یک فلشبک نهایی به دوران شاگردی دانک در کنار سر ارلان همراه است. در این صحنه، دانک داستان شوالیههای جوانی را میشنود که پیش از رفتن به میدان نبرد، یک پنی (سکه) را به درخت محل زندگی خود میخکوب میکردند و نام روستای پنیتری (درخت پنی) هم از همین رسم ریشه گرفته است. این فلشبک دقیقاً همان صحنه مرگ ارلان است و از نظر زمانی، درست پیش از اولین برخورد ما با دانک در قسمت اول سریال رخ میدهد. اما مهمترین نکته این صحنه آن است که تایید میکند سر دانکن قدبلند هرگز به صورت رسمی مقام شوالیهگری را دریافت نکرده است. او تمام این سالها با یک دروغ بزرگ زندگی کرده است؛ موضوعی که خوانندگان کتابها از همان روزهای اول به آن مشکوک بودند.
سرنخهایی که نشان میداد دانک شوالیه نیست
کتابها و همچنین سریال، نشانههای ریز و درشت زیادی در خود دارند که ثابت میکنند دانک یک شوالیه واقعی نیست. بیشتر این سرنخها در رفتارها و افکار درونی خود او ریشه دارند. برای مثال، یکی از اولین فکرهایی که پس از مرگ سر ارلان به ذهن دانک خطور میکند، این است که شاید بهتر باشد برود و به عنوان ملازم در خدمت یک شوالیه دیگر درآید. چنین فکری برای کسی که پیش از این به مقام شوالیهگری رسیده باشد، به هیچ وجه منطقی نیست.
سریال از همان ابتدا یک سرنخ بصری هوشمندانه هم به مخاطب داد: هر زمان که دانک به کارهای ارلان (مثل کتک زدن او) اشاره میکرد، سریال بلافاصله با یک فلشبک آن صحنه را به تصویر میکشید. اما جالب اینجاست که ما هرگز هیچ فلشبکی از لحظه شوالیه شدن او ندیدیم؛ سرنخی ظریف که نشان میدهد چنین رویدادی اصلاً در واقعیت اتفاق نیفتاده است.
جزئیات کوچک دیگری هم وجود دارند. مثلاً وقتی دانک به سر استفون فوسووی (Ser Steffon Fossoway) میگوید که شمشیرش «حق قانونی من» است، شوالیه مقابل با تعجب جواب میدهد که این «حرف عجیبی» است. در نسخه کتاب، وقتی دانک به هویت واقعی اگ (Egg) پی میبرد، با خود فکر میکند که خوب میداند چه حسی دارد که «چیزی را آنقدر شدید بخواهی که برای نزدیک شدن به آن یک دروغ هیولاوار بگویی.» ما در طول داستان هرگز نمیبینیم که دانک دروغ دیگری در این حد و اندازه گفته باشد و همین مسئله نشان میدهد که شوالیه بودن او، همان دروغ بزرگ است.
از آنجا که در کتابها هرگز به طور مستقیم به این موضوع اشاره نمیشود، این دست گمانهزنیها در تمام رمانهای کوتاه مارتین ادامه پیدا میکنند. نمونه بارز آن، این گفتوگو در کتاب شمشیر قسمخورده (The Sworn Sword) است:
«یک شوالیه آواره به نام سر ارلان پنیتری وقتی فقط یک پسر بچه بودم، مرا به عنوان ملازم خود پذیرفت. او به من جوانمردی و فنون جنگ را آموخت.» «و همین سر ارلان تو را شوالیه کرد؟» دانک پاهایش را جابهجا کرد. او دید که بند یکی از چکمههایش نیمهباز است و جواب داد: «هیچ کس دیگری قرار نبود این کار را انجام دهد.»
یکی دیگر از نشانههای محکم در کتاب و سریال، ماجرای شوالیه شدن ریمون فوسووی (Raymun Fossoway) است. با وجود اینکه هر شوالیهای اختیار دارد شخص دیگری را شوالیه کند، دانک از انجام این کار سر باز میزند. در حقیقت، او تاکید میکند که «نباید» این کار را انجام دهد. دلیلش روشن است: او به خوبی میداند که شوالیه کردن ریمون، یک مراسم واقعی نخواهد بود و این کار تنها دروغ او را بزرگتر کرده و بار گناهش را سنگینتر میکند. در نهایت، درست در قسمت پایانی و لحظاتی پیش از افشای حقیقت، اگ به دانک میگوید که او شاید آن شوالیهای که خودش فکر میکرد نباشد. این دیالوگ طلایی، مستقیماً ما را به فلشبکی میبرد که نشان میدهد این حرف تا چه اندازه حقیقت دارد.
چرا سر ارلان هرگز دانک را شوالیه نکرد؟
با توجه به اینکه کتابها پاسخی قطعی به این سوال ندادهاند و سر ارلان هم از همان ابتدای داستان مرده است، دلیل اصلی شوالیه نشدن دانک در هالهای از ابهام قرار دارد. با این حال، چند احتمال منطقی برای این موضوع مطرح است. یکی از تئوریهای قدیمی این است که خود سر ارلان هم در واقع یک شوالیه نبوده است. این ایده به مضمون کلی داستان (اینکه یک شوالیه واقعی کیست) عمق بیشتری میبخشد. اما من شخصاً این نظریه را چندان باورپذیر نمیدانم. اینکه هر دو شخصیت شوالیههایی جعلی باشند، کمی زیادهروی است. علاوه بر این، پیشینه ارلان و حضور او در نبردهایی مانند جنگ علیه بیلون (Baelor)، نشان میدهد که شوالیه بودن او کاملاً منطقی و محتمل است.
به عقیده من، دلیل اصلی این بود که ارلان نمیخواست دانک را از دست بدهد. او به یک ملازم نیاز داشت و پیش از این در جریان شورش بلکفایر (Blackfyre Rebellion) و نبرد چمنزار سرخ (Battle of the Redgrass Field)، برادرزادهاش راجر (Roger) را که ملازمش بود، از دست داده بود. ارلان به خوبی میدانست که اگر دانک را شوالیه کند، او دیر یا زود مسیر مستقل خودش را در پیش میگیرد و ارلان پیر، بدون کسی که کارهای روزمره و طاقتفرسای ملازمی را برایش انجام دهد، تنها خواهد ماند. البته اگر بخواهیم نگاهی مهربانانهتر به ماجرا داشته باشیم، میتوانیم بگوییم ارلان مانند پسر خودش به دانک علاقه داشت و صرفاً میخواست او را در کنار خود و در امان نگه دارد. احتمالاً ترکیبی از هر دو دلیل در تصمیم او نقش داشته است.
یک برداشت بسیار سادهتر هم وجود دارد: مرگ ناگهانی ارلان فرصت این کار را از او گرفت. شاید ارلان هنوز دانک را برای پذیرش این مسئولیت بزرگ آماده نمیدید، چرا که دانک هنوز راه درازی برای یادگیری پیش رو داشت. بیماری و مرگ ارلان بسیار سریع و غافلگیرکننده بود؛ بنابراین دور از ذهن نیست که او قصد داشته در آینده دانک را شوالیه کند، اما اجل به او مهلت نداده است. این سناریو نیز کاملاً محتمل است و لزوماً تئوریهای قبلی را نقض نمیکند.
معنای عمیق شوالیه نشدن دانک
طنز تلخ و در عین حال پیام اصلی داستان که در تمام کتابها و سریال به چشم میخورد، دقیقاً در همین نقطه نهفته است: دانک، با وجود اینکه به صورت رسمی شوالیه نشده، در عمل راستینترین شوالیه در تمام وستروس است. بله، هیچ کس کلمات مقدس را برای او زمزمه نکرد و شمشیری روی شانههایش قرار نداد. او شاید ماهرترین شمشیرزن یا نیزهدار قلمرو نباشد و خون اشرافی هم در رگهایش جریان نداشته باشد، اما تمام ویژگیهای یک شوالیه اصیل و بزرگ را در خود جای داده است. دانک انسانی شریف، نجیب و باگذشت است و از همه مهمتر، در هر شرایطی و با هر هزینهای، جان خود را برای محافظت از ضعیفان و بیگناهان به خطر میاندازد. کافی است او را با یک شوالیه واقعی مثل استفون فوسووی مقایسه کنید تا متوجه شوید شوالیه راستین داستان کیست.
این ویژگیهای دانک، شباهت بسیار زیاد و هدفمندی با شخصیت برین تارث (Brienne of Tarth) در بازی تاج و تخت (Game of Thrones) دارد. برین نیز مانند دانک، از نظر قانونی یک شوالیه محسوب نمیشود و به دلیل زن بودن، اجازه ورود به این جرگه را ندارد (هرچند که جیمی لنیستر (Jaime Lannister) در فصل هشتم این قاعده را میشکند). با این وجود، برین وفادارترین، شجاعترین و راستینترین شوالیه کل سریال است که همواره به سوگندهایش پایبند میماند و از بیگناهان دفاع میکند. این شباهت بینظیر به هیچ وجه تصادفی نیست؛ چرا که برین در واقع از نوادگان دانک است، هرچند که هنوز چگونگی این ارتباط فامیلی به طور دقیق مشخص نشده است.
آیا دانک سرانجام به مقام شوالیهگری میرسد؟
ما میدانیم که سر دانکن قدبلند در سالهای پایانی زندگیاش، به بالاترین مقام ممکن برای یک شوالیه، یعنی فرماندهی گارد پادشاه (Lord Commander of the Kingsguard) دست پیدا میکند. اما آیا او تمام این پلهها را بدون دریافت رسمی مقام شوالیهگری طی میکند؟ این موضوع کاملاً امکانپذیر است، زیرا هیچ کس جز خودش از این راز خبر ندارد. اما نشستن بر جایگاه فرمانده گارد پادشاه، تحمل این دروغ بزرگ را برای او به شدت طاقتفرسا خواهد کرد.
من بر این باورم که وقتی اگ بر تخت آهنین مینشیند و به پادشاه اگان پنجم تارگرین (King Aegon V Targaryen) تبدیل میشود، دانک سرانجام این بار سنگین را زمین میگذارد و حقیقت را به او میگوید. و از آنجا که یک پادشاه قدرت اعطای مقام شوالیهگری را دارد، احتمالاً اگ در یک مراسم کاملاً خصوصی و به دور از چشم دیگران، او را شوالیه میکند تا دانک بتواند در نهایت با خیالی آسوده، یک شوالیه واقعی و راستین باشد.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات