اخبار سینما و انیمیشن خبر

راز بازگشت بازی تاج و تخت به دوران اوج با خاندان اژدها و شوالیه هفت پادشاهی

فصل سوم سریال خاندان اژدها (House of the Dragon) با عبور از سد تمام انتقادها و ناامیدی‌ها، جان تازه‌ای به کالبد فرانچایز بازی تاج و تخت (Game of Thrones) دمیده و این مجموعه محبوب را دوباره به اوج شکوه گذشته رسانده است. پس از فروکش کردن تب‌وتاب سریال در فصل دوم، حالا این اثر بار دیگر به یک پدیده فرهنگی تمام‌عیار تبدیل شده است. البته این موفقیت ناگهانی نیست؛ بازگشت قدرتمندانه خاندان اژدها در واقع جزیی از یک رنسانس بزرگ‌تر در دنیای خلق‌شده توسط جرج آر. آر. مارتین است. پیش از این نیز سریال جدید شوالیه هفت پادشاهی (A Knight of the Seven Kingdoms) که در اوایل همین سال جاری میلادی روی آنتن رفت، توانست تحسین یک‌صدای منتقدان و استقبال بی‌نظیر مخاطبان را به دست آورد.

قاعده طلایی وستروس: تمرکز کمتر، جذابیت بیشتر

نسخه اصلی سریال بازی تاج و تخت جذابیت اولیه خود را مدیون روایت هم‌زمان جنگ میان جناح‌های مختلف وستروس برای تصاحب پادشاهی بود. در فصل‌های ابتدایی، مدیریت این تعداد از شخصیت‌ها برای مخاطب کار سختی نبود، چرا که داستان حول محور کلیت چند خاندان بزرگ می‌چرخید؛ به خاطر سپردن استارک‌ها و لنیسترها به عنوان دو جبهه اصلی، چالش بزرگی به‌شمار نمی‌رفت.

آخرین تریلر فصل سوم سریال خاندان اژدها

اما این فرمول پایداری نبود. بازی تاج و تخت در همان دو فصل اول، این چارچوب منسجم را شکست. هر کدام از اعضای این خانواده‌ها مسیر مجزایی را پیش گرفتند و هم‌زمان سیل عظیمی از شخصیت‌های فرعی جدید وارد داستان شدند؛ افرادی که یا از مهره‌های اصلی حمایت می‌کردند یا اصرار داشتند قصه کوچک خودشان را روایت کنند. تا اواخر فصل دوم، تعداد مهره‌های روی تخته آن‌قدر زیاد و پراکنده شد که ریتم سریال به‌شدت افت کرد. اینجا بود که در فصل سوم، رویداد تکان‌دهنده و بی‌رحمانه “عروسی خونین” رخ داد؛ اتفاقی که با حذف بخش زیادی از شخصیت‌های فرعی و اضافی، فوکوس دوربین را دوباره روی کاراکترهای کلیدی و محبوب تماشاگران تنظیم کرد.

 

منطقی بود که سازندگان بازی تاج و تخت از این جزر و مد داستانی درس بگیرند، اما در عمل این اتفاق نیفتاد. سریال در فصل‌های بعدی مدام میان دو رویکرد متفاوت دست‌وپا می‌زد؛ گاهی مثل فصل چهارم و ششم روی خطوط داستانی محدود و منسجم متمرکز می‌شد و گاهی مثل فصل پنجم و هفتم، داستان را با انبوهی از شخصیت‌ها در جبهه‌های مختلف و شلوغ خفه می‌کرد. پیامد این سردرگمی، فصل پایانیِ فاجعه‌باری بود که نتوانست پایان شایسته‌ای برای قهرمانان محبوب مردم رقم بزند و در عوض، شخصیت‌های کم‌طرفدارتر را به خط مقدم فرستاد. در نهایت، بازی تاج و تخت با این کارنامه تلخ به پایان رسید که به عنوان یکی از بدترین نمونه‌های فرود آوردن هواپیمای داستان در نیمه پایانی سریال‌ها شناخته شود.

بازی جدید گیم آف ترونز با اسم GOT: War for Westeros امسال منتشر می‌شود

خاندان اژدها؛ از سردرگمی در شجره‌نامه تا پیدا کردن قطب‌نما

در این میان، سریال خاندان اژدها در شروع کار حتی چالش بزرگ‌تری داشت. قصه این سریال درباره تارگرین‌هایی است که نام‌هایشان به‌شدت شبیه به یکدیگر است و مدام اسامی پادشاهان قبلی را تکرار می‌کنند؛ به طوری که تا اینجای کار چهار شخصیت با نام ایگان در داستان حضور داشته‌اند! دو فصل اول عملاً مخاطب را مجبور می‌کرد که برای فهمیدن داستان، مدام نمودارها و شجره‌نامه‌های خانوادگی را چک کند. پیگیری اینکه کدام شخصیت واقعاً مهم است و در آینده چه نقشی دارد، به یک کلاف سردرگم تبدیل شده بود. با ورود نسل جدید تارگرین‌ها به معرکه در فصل دوم، تماشای سریال برای مخاطبان معمولی و غیرمتعصب تقریباً غیرممکن و خسته‌کننده شد.

اما برگ برنده اصلی در فصل سوم خاندان اژدها و فصل اول شوالیه هفت پادشاهی رو شد. هر دو سریال با یک چرخش هوشمندانه، تمرکز خود را تنها روی چند شخصیت واقعاً کلیدی محدود کردند و به داستان جانی دوباره بخشیدند.

راز مرگ بعدی خاندان تارگرین در فصل سوم خاندان اژدها فاش شد

فصل سوم خاندان اژدها سرانجام به رویکرد موفق نیمه اول فصل نخست خود بازگشت؛ یعنی قرار دادن رینیرا (با بازی درخشان اما دآرسی) و رابطه پرفرازونشیب او با آلیسنت در کانون اصلی توجه، به جای اینکه او را صرفاً مهره‌ای از یک شطرنج پرجمعیت نشان دهد. این تغییر استراتژی در کنار بازی خیره‌کننده دآرسی، یک لنگرگاه عاطفی و داستانی محکم به مخاطب داد تا بتواند به راحتی مسیر قصه را دنبال کند و اهمیت یا بی‌اهمیتی سایر کاراکترهای اطراف رینیرا را بسنجد.

 

به همین ترتیب، سریال شوالیه هفت پادشاهی نیز تمام تمرکز خود را معطوف به دو نفر کرد: سر دانکن (پیتر کلافی) و اگ (دکستر سول انسل) و سیر تکامل رابطه آن‌ها در بستر دنیای خشن وستروس. پیوند عمیق میان این دو کاراکتر بود که موتور محرکه سریال شد و به دل مخاطب نشست؛ برای بیننده این رابطه بسیار جذاب‌تر و مهم‌تر از این بود که کدام خاندان در فلان تورنمنت برنده می‌شود یا تارگرین‌ها درگیر کدام بازی‌های سیاسی پیچیده هستند.

جرج آر. آر. آر مارتین ممکن است جهان فانتزی وسیع و پر جزییاتی خلق کرده باشد که پر از شخصیت‌های فرعی جذاب است، اما تجربه هفته‌های اخیر ثابت کرده که این جهان پهناور زمانی به بالاترین حد از جذابیت خود می‌رسد که دوربین روی یک مطالعه شخصیتیِ عمیق، کوچک و متمرکز زوم کند.

منبع: Comicbook


تمام اطلاعات جدید جی تی ای 6؛ میزگیم با امید لنون

تگ ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی