بدون شک یکی از داغترین و بحثبرانگیزترین موضوعات در دنیای سرگرمی، پایانبندی سریال بازی تاج و تخت (Game of Thrones) است. نیمه دوم این سریال شاهکار، به خصوص در فصلهای پایانی، جنجالهای زیادی به پا کرد. فصل پنجم سعی کرد کتابهای «ضیافتی برای کلاغها» و «رقصی با اژدهایان» را با نتایجی ضد و نقیض اقتباس کند و پس از آن، سازندگان برای فصلهای ششم تا هشتم عملا هیچ منبع اقتباسی در دست نداشتند. با اینکه جرج آر. آر. مارتین یک طرح کلی از سرنوشت شخصیتهای اصلی به آنها داده بود، اما چندین پیچش داستانی در چهار فصل آخر به شدت تو ذوق مخاطبان زد و دلیل آن هم کاملا مشخص بود: انگیزههای خام، شخصیتپردازیهای ضعیف و عجله بیش از حد سازندگان برای بستن پرونده سریال.
اما هرچقدر هم که بدترین پیچشهای داستانی بازی تاج و تخت ناامیدکننده باشند، اگر آنها را در بستر کتابهای اصلی بررسی کنیم، متوجه میشویم که واقعا منطقی و حسابشده هستند. از زنده شدن جان اسنو گرفته تا سقوط غمانگیز دنریس به ورطه جنون در فصل هشتم، کتابها تقریبا بدون شک این پیچشها را بسیار بهتر و پختهتر روایت خواهند کرد. در دنیای ادبیات، مارتین با محدودیتهای تولید، بودجه، برنامههای فشرده فیلمبرداری و بازیگرانی که میخواهند هرچه زودتر قراردادشان تمام شود، روبرو نیست. با این فرض که مارتین بالاخره طلسم را بشکند و نوشتن را تمام کند، کتابهای «بادهای زمستان» (The Winds of Winter) و «رویای بهار» (A Dream of Spring) قرار است بدترین حفرههای داستانی سریال را به بهترین شکل ممکن ترمیم کنند. در این مقاله از مجله بازار، به سراغ ۵ اتفاق منفور سریال رفتهایم که در کتابها ورق را برمیگردانند.
استنیس، شیرین را زنده زنده میسوزاند
پیش از این تایید شده که ایده سوزاندن شیرین توسط پدرش استنیس، مستقیما از ذهن خود جرج مارتین بیرون آمده است. مشکل طرفداران هرگز این نبود که چرا استنیس دست به چنین کار وحشتناکی میزند. با اینکه بسیاری از خوانندگان معتقدند استانیسِ درون کتاب هرگز چنین کاری نمیکند، اما این یک سوءتفاهم بزرگ از آرک شخصیتی او و معنای واقعی «فداکاری» در ذهن این کاراکتر است. استانیس در کتابها قطعا شیرین را قربانی خواهد کرد، اما شرایط این اتفاق زمین تا آسمان با سریال فرق دارد.
نقص بزرگ سریال گیم آف ترونز این بود که نتوانست خطر واقعی و فلجکننده زمستان در شمال را به درستی به تصویر بکشد. همین موضوع باعث شد تا این فداکاری وحشتناک برای بسیاری از طرفداران بیمعنی جلوه کند. در پایان کتاب «رقصی با اژدهایان» که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد، استنیس آماده نبرد با خاندان بولتون در بیرون دروازههای وینترفل است، اما وضعیت آب و هوا به معنای واقعی کلمه فاجعهبار است. برف آنقدر شدید میبارد که دیدن چند متر جلوتر غیرممکن شده. در کتاب، استانیس محکوم به شکست در این نبرد است و به شدت مستاصل خواهد شد. او یا مجبور میشود به قلعه سیاه (Castle Black) عقبنشینی کند، یا سلیس (همسرش) پس از کشتن جان اسنو، همراه با شیرین فرار کرده و در میانه راه به او ملحق میشود و این تراژدی رقم میخورد.
استنیس آنقدر در ناامیدی غرق خواهد شد که شیرین را فدا میکند، اما درست مثل سریال، این جادوی خون هیچ دردی را دوا نمیکند و او کمی بعد کشته میشود. تفاوت اصلی این است که در کتاب «بادهای زمستان»، مارتین با بیرحمی تمام به ما نشان میدهد که چرا استانیس احساس میکند هیچ چارهای جز متوسل شدن به جادوی خون برای متوقف کردن بارش برف نداشته است.
ملیساندرا جان اسنو را زنده میکند
کتاب «رقصی با اژدهایان» به شدت روی مرگ و بازگشت جان اسنو مانور میدهد و پیشدرآمدهای زیادی برای آن میچیند. مشکل زنده شدن جان در فصل ششم سریال، نحوه وقوع آن است. اینکه داووس (سیورث) آنقدر نگران جان اسنو باشد که بخواهد او را به زندگی برگرداند، و بدتر از آن، از ملیساندرا بخواهد تا با جادوی خون این کار را بکند، هیچ منطقی ندارد. داووس نه تنها کوچکترین احترامی برای جادوی ملیساندرا قائل نیست، بلکه اصلا هیچ راهی وجود ندارد که بداند این زن سرخپوش قادر به زنده کردن مردگان است!
اینکه داووس عملا ملیساندرا را مجبور به زنده کردن جان میکند، با منطق درونی هیچکدام از این دو شخصیت همخوانی ندارد. این فقط یک ترفند فیلمنامهنویسی تنبلانه بود تا جان اسنو به داستان برگردد، صرفا چون مارتین به نویسندگان گفته بود جان باید زنده شود. در کتابها اما ماجرا بسیار جذابتر است. جان پس از مرگ، روح خود را به بدن دایروولف وفادارش یعنی گوست (Ghost) منتقل میکند (عملی که در دنیای مارتین به آن وارگ کردن میگویند) و چند فصل از کتاب را در کالبد یک گرگ سپری خواهد کرد. پس از آن این خود ملیساندرا است که تصمیم میگیرد جان را برگرداند، به خصوص وقتی متوجه میشود استانیس در شکست دادن بولتونها ناکام مانده و قطعا آن «شاهزاده وعده داده شده» (Prince That Was Promised) نیست.
هویت واقعی والدین جان اسنو هیچ تاثیری در داستان ندارد
یکی از بزرگترین ناامیدیهای فصل آخر سریال بازی تاج و تخت این بود که مشخص شدن هویت واقعی والدین جان اسنو، مطلقا هیچ پیامد سیاسی یا شخصی ملموسی به همراه نداشت. در سریال کاملا مشخص است که جان از فهمیدن اینکه ند استارک پدر واقعیاش نیست به هم ریخته، اما ما هرگز نگاهی عمیق به افکار و احساسات درون او نمیاندازیم. تنها صحنهای که میتوانست واکنش واقعی جان را به این موضوع نشان دهد، یعنی لحظه اعتراف او به سانسا و آریا، به دلایل نامعلومی و به شکل اعصابخردکنی در سریال سانسور یا پرش زمانی خورد!
از آنجایی که کتابها داستان را از زاویه دید شخصیتهای مختلف روایت میکنند، ما بالاخره فرصت خواهیم داشت تا تاثیر ویرانگر این حقیقت که ریگار تارگرین و لیانا استارک والدین واقعی او هستند را روی روان جان اسنو ببینیم. درست مثل سریال، این افشاگری در کتاب هم به طور واقعگرایانهای باعث ایجاد اصطکاک بین او و دنریس خواهد شد. اما تعهد و وسواس مارتین به دسیسههای سیاسی به این معناست که این موضوع نقش بسیار پررنگتری در پیرنگ داستان ایفا خواهد کرد، به خصوص اگر تیریون مجبور شود با نقشههای واریس برای نشاندن جان روی تخت آهنین مقابله کند (هرچند این اتفاق احتمالا رخ نخواهد داد، چرا که واریس در کتابها تمام تمرکز و سرمایهگذاری خود را روی پادشاهی شخصیتی به نام «Young Griff» یا همان ایگان تارگرین گذاشته است، نه جان اسنو).
دنریس کینگز لندینگ را به خاک و خون میکشد
بسیاری از طرفداران با خوشبینی امیدوارند که دنریس در کتابها کینگز لندینگ را به آتش نکشد و سرنوشت او در نهایت نقطه مقابل یک تارگرینِ دیوانه و تشنه به خون باشد. اما بیایید واقعبین باشیم، این بیشتر شبیه یک آرزوی دستنیافتنی است. از منظر روایت داستانی، نابودی کینگز لندینگ تنها زمانی بار احساسی ویرانگری خواهد داشت که توسط شخصیتی رقم بخورد که ما سالها با او همراه بودهایم. ضمن اینکه آخرین فصل دنریس در کتاب «رقصی با اژدهایان» با این آگاهی به پایان میرسد که او باید بالاتر از هر چیز دیگری، شعار خاندانش یعنی «آتش و خون» را در آغوش بگیرد.
مشکل دیوانه شدن دنریس در سریال این بود که در فصلهای هفتم و هشتم زمان کافی برای کاوش در انگیزههای او وجود نداشت. کتابهای «بادهای زمستان» و «رویای بهار» این مشکل را نخواهند داشت، عمدتا به این دلیل که ما میتوانیم مستقیما افکار او را بخوانیم و میدانیم که جرج مارتین در چیدن قطعات پازل داستانش به شدت وسواسی عمل میکند. از طرفی، به آتش کشیدن پایتخت در کتابها قطعا پیچیدهتر از سریال خواهد بود، چرا که در زمان رسیدن دنریس، به احتمال خیلی زیاد شخصی که روی تخت آهنین نشسته سرسی لنیستر نیست، بلکه ایگان تارگرین است!
در کتاب «رقصی با اژدهایان»، تیریون در مسیر خود به سمت میرین، با ایگان تارگرین (پسر مخفی ریگار تارگرین و الیا مارتل) ملاقات میکند. در پایان کتاب، ایگان پیش از این در وستروس پیاده شده و در حال حمله به قلعه استورمزاند است. تا زمانی که دنریس در یکی از دو کتاب آینده به وستروس برسد، با یک تارگرین دیگر روبرو خواهد شد که نه تنها زودتر از او رسیده و لنیسترها را بیرون کرده، بلکه عشق و احترام مردم عادی را هم به دست آورده است. تمام این اتفاقات دست به دست هم میدهند تا دنریس نفرتی عمیق نسبت به مردم وستروس پیدا کند، نفرتی که در نهایت در یک فوران خشم، منجر به خاکستر شدن کینگز لندینگ خواهد شد. این دیگر یک تصمیم عجولانه نیست، بلکه یک تراژدی روانشناختی بینقص است.
برن پادشاه میشود
به پادشاهی رسیدن برن حتی در کتابها هم یک چالش بزرگ برای نویسنده خواهد بود. برن استارک باید در دو کتاب بعدی، فصلهای اختصاصی بسیار بیشتری (که داستان مستقیما از زاویه دید و افکار او روایت میشود) نسبت به هر شخصیت دیگری داشته باشد تا کمبود توسعه شخصیتی خود را از زمان انتشار کتاب «نبرد پادشاهان» جبران کند و همزمان با جریانهای سیاسی داستان همگام شود؛ کاری که سریال بازی تاج و تخت اصلا زحمت انجام دادنش را به خود نداد.
با این وجود، نشانههای قدرتمندی در کتابها وجود دارد که ثابت میکند برن واقعا پادشاه خواهد شد. از این واقعیت که او اولین شخصیت اصلی داستان بود که به خواننده معرفی شد، تا زمان قابل توجهی که در کتاب «نبرد پادشاهان» صرف آموزش زیر و بمهای حکمرانی و لرد بودن به او شد. در نهایت باید گفت هر اتفاقی هم که در کتابها بیفتد، محال است بدتر از آن سکانسی در سریال باشد که تیریون لنیستر در مقابل شورای بزرگان میپرسد: «چه کسی داستان بهتری از برنِ شکسته دارد؟» و جواب واقعی به این سوال یک چیز است: تیریون، همه! همه داستان بهتری از او داشتند!
گیم آف ترونز یک پدیده فرهنگی بینظیر بود که پایانی به شدت تلخ را برای مخاطبانش رقم زد. اما همانطور که بررسی کردیم، مشکل اصلی از ایدههای خام جرج آر. آر. مارتین نبود، بلکه شتابزدگی سازندگان سریال در رسیدن به خط پایان، این شاهکار را به زمین زد. حالا تنها امید ما طرفداران به دستان کُند اما هنرمند مارتین است تا با انتشار کتابهای بعدی، پایانبندی شایستهای برای این حماسه فراموشنشدنی خلق کند.
منبع: Game Rant













نظرات