کمپانی دیزنی (Disney) در طول تاریخ طولانی و پرفرازونشیب خود، تعدادی از بهترین فیلمها و انیمیشنهای تمام دوران را خلق کرده است. اما بیایید روراست باشیم؛ وقتی آرشیوی به این بزرگی و عظمت داشته باشید، طبیعی است که بعضی از شاهکارهای واقعی لابهلای این همه اسم بزرگ گم شوند و خاک بخورند. همه معمولا دیزنی را با انیمیشنهای جاودانه و داستانهای خانوادگیاش میشناسند، اما واقعیت این است که «خانه ماوس» (Mouse House) تقریبا در هر ژانری دستی بر آتش داشته و برای هر سلیقه و سن و سالی، چیزی در چنته دارد که شاید رو نشده باشد.
با وجود این همه اثر بزرگ و بلاکباستر که در دههها و ژانرهای مختلف منتشر شدهاند، اصلا جای تعجب نیست که تعدادی از فیلمهای معرکه – چه در فرمت لایواکشن و چه انیمیشن در اقیانوس بیانتهای آرشیو دیزنی غرق شده باشند. اینکه در زمان اکران اولیه آنقدر مورد استقبال قرار نگرفتند، یا شاید زیادی متفاوت و عجیبوغریب بودند و با انتظارات مخاطب از دیزنی جور درنمیآمدند و شاید هم فقط «زمان» بدی برای اکرانشان انتخاب شده بود. دلیلش هرچه که باشد، مهم این است که این آثار با اینکه کمتر کسی از آنها یاد میکند، واقعا شاهکار و بینظیر هستند و ارزش تماشا دارند.
Brother Bear (۲۰۰۳)
«خرس برادر» با کارگردانی مشترک آرون بلیز و رابرت واکر، ما را به قلب آلاسکای پس از عصر یخبندان میبرد تا با کنای (Kenai)، جوانی با صداپیشگی فوقالعاده واکین فینیکس آشنا شویم. داستان از جایی شروع میشود که برادر بزرگتر کنای برای نجات او و دیگر برادرش از چنگ یک خرس، جان خود را فدا میکند. کنای که پر از خشم و اندوه است، به تعقیب خرس میرود و در نهایت آن حیوان بیگناه را میکشد.
اما ارواح بزرگ برای درسی که باید به او بدهند، کنای را تبدیل به خرس میکنند و حالا او برای بازگشت به حالت انسانی، باید راهی سفری طولانی به کوهی دوردست شود. در این مسیر سخت و پرماجرا، او با توله خرسی بامزه به نام کودا (Koda) همراه میشود و پیوندی عمیق و برادرانه بین آنها شکل میگیرد. «Brother Bear» قصهای تکاندهنده از سوگ، رستگاری و برادری است و اگرچه برخی منتقدان آن را زیادی «ساده» خواندند، اما واقعیت این است که عمق احساسی و مفهومی این اثر، از بسیاری انیمیشنهای مشهور و پرهیاهوی دیگر دیزنی بیشتر است.
Something Wicked This Way Comes (۱۹۸۳)
«شرارتی در راه است» یک فیلم ترسناک و فانتزی تاریک به کارگردانی جک کلیتون است که با اقتباس از رمان مشهور ری بردبری (۱۹۶۲) ساخته شده و جالب اینکه خود بردبری هم فیلمنامه آن را نوشته است. داستان دو دوست صمیمی، ویل (با بازی ویدال پیترسون) و جیم (با بازی شاون کارسون) را دنبال میکند که با کارناوالی مرموز و شوم روبهرو میشوند؛ کارناوالی که دقیقا قبل از جشن هالووین سر و کلهاش پیدا میشود و بوی خطر میدهد.
این کارناوال توسط شخصی به نام «آقای تاریکی» (با نقشآفرینی ماندگار جاناتان پرایس) رهبری میشود که مردم شهر را به موجودات عجیبالخلقه سیرک تبدیل میکند و از ترسهای آنها تغذیه میکند.
«شرارتی در راه است» اصلا شبیه آن دیزنی رنگارنگی که میشناسیم نیست؛ این فیلم خیلی تاریکتر است و موضوعاتی مثل مرگ، وسوسه و ترسهای عمیق انسانی را هدف میگیرد. شاید دقیقا همین ویژگی باعث شده باشد که سالها در آرشیو دیزنی خاک بخورد و نادیده گرفته شود، اما در عین حال، همین تفاوت و جسارت است که آن را تا این حد دیدنی و خاص کرده است.
Treasure Planet (۲۰۰۲)
«سیاره گنج» یک انیمیشن علمیتخیلی و ماجراجویانه به کارگردانی جان ماسکر و ران کلمنتس است که روایتی مدرن و فضایی از رمان کلاسیک «Treasure Planet» سال ۱۸۸۳ اثر رابرت لویی استیونسن را ارائه میدهد. داستان ما را با جیم هاوکینز (با صداپیشگی جوزف گوردون-لویت) همراه میکند؛ نوجوانی سرکش و ماجراجو که به شکلی اتفاقی، نقشهای هولوگرافیک پیدا میکند که مسیر رسیدن به گنج افسانهای و عظیم دزدان دریایی را نشان میدهد.
چیزی که سیاره گنج را از تمام آثار دیزنی متمایز میکند، اتمسفر و سبک بصری خاص آن است: ترکیبی جذاب از زیباییشناسی استیمپانکی و ادغام استادانه انیمیشن دستی و کامپیوتری. همین سبک متفاوت و پیشرو شاید در زمان اکران باعث شد مخاطبان عام با آن ارتباط برقرار نکنند و فیلم در گیشه شکست بخورد. اما امروز، این اثر به یک فیلم کالت محبوب تبدیل شده است؛ هرچند هنوز هم آنطور که شایسته خلاقیت، داستانگویی و شخصیتپردازی عمیقش است، مورد توجه قرار نگرفته.
Tru Confessions (۲۰۰۲)
Tru Confessions یک کمدی-درام به کارگردانی پل هوئن است که بر اساس رمانی به همین نام (نوشته جانت تاشیجیان در سال ۱۹۹۷) ساخته شده است. داستان حول محور ترو واکر (با بازی کلارا برایانت) جریان دارد؛ نوجوانی که رویای فیلمساز شدن در سر دارد و برای شرکت در یک مسابقه فیلمسازی، تصمیم جسورانهای میگیرد. او شروع به ساخت مستندی درباره برادر دوقلویش، ادی (با نقشآفرینی شگفتانگیز شایا لباف) میکند که به دلیل نرسیدن اکسیژن در زمان تولد، دچار ناتوانی ذهنی و رشدی شده است.
ترو در جریان ساخت این پروژه، تازه متوجه میشود که برادرش دنیا را چطور میبیند و لنز دوربینش را روی واقعیتی تلخ زوم میکند: تبعیضها و رفتارهای نادرستی که ادی هر روز با آنها دستوپنج نرم میکند. فیلم همچنین تعارفات را کنار میگذارد و نشان میدهد که روابط خانوادگی همیشه هم بینقص نیست.
این اثر چون در قالب «فیلمهای اختصاصی شبکه دیزنی» منتشر شد، هرگز به جایگاهی که لیاقتش را داشت نرسید. اما «اعترافات ترو» یک واکاوی عمیق و پراحساس از مفهوم خانواده، پیوند خواهر و برادری و درگیریهای درونی دوران نوجوانی است که با بازی باورنکردنی و بهشدت محترمانه شایا لباف (سالها پیش از اینکه به ستاره ترنسفورمرز تبدیل شود)، ارزش بارها دیدن را دارد.
Sky High (۲۰۰۵)
«اسکای های» یک کمدی ابرقهرمانی خوشساخت به کارگردانی مایک میچل است که سالها قبل از اینکه مارول و دیسی سینما را تسخیر کنند، حرفهای جالبی برای گفتن داشت. داستان درباره ویل استرانگهولد (با بازی مایکل آنگارانو) است؛ نوجوانی که فشار زیادی را روی دوش خود احساس میکند چون پدر و مادرش معروفترین ابرقهرمانان دنیا هستند و او حالا باید به یک دبیرستان ویژه مخصوص نوجوانان دارای قدرتهای ماورایی برود که در آسمان معلق است.
مشکل بزرگ ویل اینجاست که در ابتدا هیچ قدرتی در خود نمیبیند، اما قدرتهایش دقیقا وسط مدرسه و درست زمانی که درگیر حفظ دوستیهای قدیمی و پیدا کردن جایگاه جدیدش است، ناگهان بیدار میشوند. همه این درامهای نوجوانی را بگذارید کنار سر و کله زدن با یک ابرشرور مرموز که مدرسه را تهدید میکند.
با وجود اینکه منتقدان حسابی فیلم را تحویل گرفتند، «اسکای های» به طرز عجیبی فراموش شد. اما خوشبختانه اکنون دوباره مخاطبان خاص خود را پیدا کرده دلیلش هم کاملا موجه است: این اثر یک برداشت متفاوت، بامزه و صمیمی از ژانر ابرقهرمانی است که تمرکزش روی درامهای دبیرستانی و شخصیتهای قابللمس است (حتی با وجود قدرتهای عجیبوغریبشان)، نه فقط اکشن و جلوههای ویژه خالی.
Meet the Robinsons (۲۰۰۷)
«ملاقات با رابینسونها» یک انیمیشن علمیتخیلی و کمدی پرانرژی به کارگردانی استیون اندرسون است که بر اساس کتاب کودک «یک روز با ویلبر رابینسون» (نوشته ویلیام جویس در سال ۱۹۹۰) ساخته شده. داستان درباره لوئیس است؛ یک پسر یتیم نابغه و مخترع که همیشه در حال ساخت و ساز بوده و ذهنی فراتر از زمان خود دارد. زندگی او وقتی زیرورو میشود که با پسری عجیبوغریب به نام ویلبر آشنا میشود و با هم سفری دیوانهوار به آینده را آغاز میکنند تا جلوی یک شرور مرموز و کمدی معروف به «مرد کلاهبهسر» (Bowler Hat Guy) را بگیرند که قصد دزدیدن یکی از اختراعات حیاتی لوئیس را دارد.
با وجود اینکه منتقدان نظرات مثتبی به این انیمیشن داشتند، اما متاسفانه در گیشه شکست خورد و خیلی زود به لیست «شاهکارهای فراموشدشده دیزنی» پیوست. اما در واقع، این اثر گنجینهای پنها و پر از شخصیتهای دوستداشتنی و رنگارنگ، داستانگویی پیچیده با پیچشهای داستانی (Twist) غافلگیرکننده و البته مضامین عمیق و بزرگسالانهای مثل خانواده، آسیبهای روحی، فرزندخواندگی و عشق است.
فراموش نکنیم که شعار معروف و انگیزشی والت دیزنی یعنی «فقط به جلو حرکت کن» (Keep Moving Forward) در قلب تپنده این انیمیشن جای گرفته و آن را به یکی از امیدوارکنندهترین آثار استودیو تبدیل کرده است.
A Goofy Movie (۱۹۹۵)
«ماجرای گوفی» یک کمدی جادهای و انیمیشنی به کارگردانی کوین لیما است که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما یکی از عمیقترین آثار دیزنی محسوب میشود. همانطور که نام آن نشان میدهد، ستاره ماجرا کسی نیست جز «گوفی» دوستداشتنی و دستپاچلفتی خودمان. گوفی که نگران فاصله گرفتن از پسر نوجوانش، مکس، شده، تصمیم میگیرد او را به زور به یک سفر جادهای طولانی پدر و پسری برای ماهیگیری ببرد. طبیعتا چون با گوفی طرف هستیم، هیچچیز طبق برنامه پیش نمیرود؛ مخصوصا که مکس نقشههای مخفیانه دیگری برای تعطیلاتش داشت و اصلا دلش نمیخواست با پدرش همسفر شود.
«A Goofy Movie» پکیج کاملی از یک اثر شاهکار دیزنی است: شخصیتهای بامزه و بهشدت قابللمس (که چالشهای بلوغ و شکاف نسلها را عالی نشان میدهند)، شوخیهای درجهیک، و البته آهنگهای پاپ فوقالعاده شنیدنی و ماندگاری که محال است از یادتان برود. علاوه بر اینها، فیلم پیامی پراحساس و تکاندهنده درباره اهمیت خانواده و درک متقابل دارد. متاسفانه این اثر به دلیل بازاریابی ضعیف و زمان اکران نامناسب، در زمان خودش قربانی شد، اما بدون شک یکی از درخشانترین جواهرات تاریخ دیزنی است که به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفت.
The Great Mouse Detective (۱۹۸۶)
«کارآگاه موش بزرگ» یک انیمیشن معمایی و ماجراجویانه است که بر اساس سری کتابهای محبوب «Basil of Baker Street» (نوشته ایو تیتوس و پل گالدون) ساخته شده. داستان درباره کارآگاه باهوش و افسانهای، «Basil » است که با کمک دوست وفادارش، دکتر داوسون، شروع به تحقیق درباره پرونده عجیب و پیچیده ربوده شدن یک اسباببازیساز معروف میکند.
این انیمیشن در واقع یک ادای دین فوقالعاده خلاقانه و بامزه به داستانهای «شرلوک هولمز» است که این بار در دنیای زیرزمینی و مخفی موشهای لندن روایت میشود. با وجود اینکه این اثر در زمان اکرانش هم منتقدان را راضی کرد و هم فروش خوبی داشت (و حتی دیزنی را از یک بحران مالی نجات داد)، اما حالا متاسفانه کمتر کسی از آن یاد میکند و زیر سایه آثار بعدی استودیو گم شده است.
ریتم سریع و نفسگیر داستان، شخصیتهای کاریزماتیک و بهیادماندنی (مخصوصا پروفسور راتیگان شرور که یکی از بهترین ویلنهای تاریخ دیزنی است) و سبک انیمیشنی کلاسیک و نوستالژیک آن، باعث شده تا «کارآگاه موش بزرگ» جواهری باشد که حتما باید دوباره کشف شود.
Confessions of a Teenage Drama Queen (۲۰۰۴)
«اعترافات ملکه درام تینایجری» یک کمدی پرانرژی و نوجوانانه به کارگردانی سارا شوگرمن است که با اقتباس از رمان محبوب داین شلدون (۱۹۹۹) ساخته شده. داستان حول محور مری (یا همانطور که خودش دوست دارد صدایش کنند: «لولا») میچرخد؛ دختر ۱۵ سالهای با بازی درخشان لیندزی لوهان که رویای بازیگر شدن دارد و زندگیاش پر از درام و هیجان است.
وقتی لولا مجبور میشود از قلب نیویورک پرزرقوبرق به حومه نیوجرسی نقل مکان کند، مصمم است که اجازه ندهد این تغییر جلوی درخشش او را بگیرد. او تمام تلاشش را میکند تا به محبوبترین دختر مدرسه جدید تبدیل شود و نقش اصلی نمایش مدرسه را به چنگ بیاورد، اما ذهن خلاق و تخیلات کنترلناپذیرش مدام او را در دردسرهای خندهداری میاندازد.
این فیلم، اثری بهشدت سرگرمکننده، موزیکال و قابللمس برای نوجوانان است که با آهنگهای جذاب و یکی از دوستداشتنیترین اجراهای لیندزی لوهان (در دوران اوج محبوبیتش)، تماشاگر را پای تلویزیون میخکوب میکند.
The Black Cauldron (۱۹۸۵)
«دیگ سیاه» یک انیمیشن فانتزی تاریک و نفسگیر است که با برداشتی آزاد از دو کتاب اول مجموعه رمانهای تحسینشده «The Chronicles of Prydain» نوشته لوید الکساندر ساخته شده. داستان در سرزمین «Prydain» میگذرد و حول محور تاران (یک نوجوان رویاپرداز) میچرخد که ناگهان خود را در دل یک ماموریت خطرناک میبیند. او باید جلوی پادشاه شاخدار شرور را بگیرد؛ موجودی وحشتناک که قصد دارد با استفاده از قدرت جادویی و باستانی «دیگ سیاه»، ارتشی از مردگان متحرک را زنده کند و جهان را به تسخیر خود درآورد.
این انیمیشن سالها فراموش شده بود، چرا که لحن تاریک و ترسناک آن را برای کودکان نامناسب میدانستند و شخصیتهایش را برخلاف پرنسسها و قهرمانان معمول دیزنی، چندان دوستداشتنی نمیدیدند. اما امروز، این اثر به یک شاهکار کالت تبدیل شده است. تاریکی و فضای سنگین فیلم، نه تنها نقطه ضعف نیست، بلکه اتفاقا بزرگترین نقطه قوت آن است. شخصیتهای منحصربهفرد و تفاوت بنیادین آن با فرمول همیشگی و رنگارنگ دیزنی، باعث شده تا تماشای این انیمیشن تجربهای خاص و دلهرهآور باشد که هرگز از یاد نخواهید برد.
منبع: Screen Rant
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول








نظرات