۱۰ بازیگر فوقالعاده فیلمهای هری پاتر که نقش خود را بینقص ایفا کردند
یکی از بزرگترین پدیدههای فرهنگ عامه و تاریخ سینمای مدرن، هری پاتر است و نمیتوان آن را انکار کرد. اما بخش عظیمی از این موفقیت جهانی به شخصیتهای داستان برمیگردد، به این معنی که میتوان با اطمینان گفت کل این فرنچایز هشتقسمتی بدون انتخاب بازیگران درست هرگز به موفقیت نمیرسید. برخی نقشها باید دقیقا همانطور که در کتابها توصیف شده بودند، باشند، در حالی که برخی دیگر به یک حضور صحنه نیاز داشتند که روی دوربین جواب دهد، حتی اگر این به معنای ایجاد تغییرات کوچک باشد.
صادقانه بگویم، بیشتر تیم بازیگری این تعادل را به شکلی تاثیرگذار به دست آوردند. با اعلام خبر ساخت سریال ریبوت HBO، بحث درباره اینکه چه کسی واقعا شخصیت خود را به درستی ایفا کرد، دوباره قوت گرفته است. چه کسی به کتابها وفادار ماند، چه کسی لایههای جدید و جالبی اضافه کرد و مهمتر از همه، چه کسی چنان اثری از خود به جای گذاشت که هیچکس نمیتواند فرد دیگری را در آن نقش تصور کند؟ فهرست پیش رو ۱۰ مورد از بهترین انتخابهای بازیگر در فیلمهای هری پاتر را معرفی میکند. کاری که این گروه از بازیگران انجام دادند، تبدیل شخصیتهای روی کاغذ به نمادهایی ماندگار بود.
۱۰. جیسون آیزکس در نقش لوسیوس مالفوی
لوسیوس مالفوی، بزرگ خاندان مالفوی و یکی از پیروان وفادار ولدمورت، به عنوان شخصیتی کنترلشدهتر در مقایسه با دیگران، متمایز میشود، اما این کار به آن سادگی که به نظر میرسد نیست. دنیای هری پاتر پر از هرجومرج، خشونت و تغییرات مداوم قدرت است و حفظ خونسردی کار کوچکی نیست. برای لوسیوس، این امر نیازمند حسابگری، سردی و انضباط احساسی است که کمتر شخصیتی میتواند آن را حفظ کند. جیسون آیزکس این نقش را بینقص ایفا میکند و کسی را به تصویر میکشد که واقعا باور دارد فراتر از قوانین است؛ این باور از طریق حالت بدنی خشک و انعطافناپذیر، لحن متکبرانه و روشی که او تقریبا با همه طوری رفتار میکند که انگار پایینتر از او هستند، به نمایش گذاشته میشود.
این نقشآفرینی کاملا با کتابها همخوانی دارد؛ جایی که لوسیوس یک شرور اکشنمحور نیست،بلکه نمادی از قدرت، جایگاه اجتماعی و نفوذ سیاسی است. هر بار که او ظاهر میشود، آیزکس به روشنی تمام نشان میدهد که چرا خاندان مالفوی ترسناک هستند، بدون آنکه حتی نیازی به بالا بردن چوبدستی داشته باشد.
۹. ریچارد هریس در نقش آلبوس دامبلدور
سازندگان بعد از درگذشت ریچارد هریس مجبور به انتخاب بازیگر جدید برای نقش آلبوس دامبلدور شدند و حقیقت این است که هم هریس و هم مایکل گمبون، کار قابل قبولی در جان بخشیدن به این شخصیت انجام دادند. اما وقتی صحبت از به تصویر کشیدن جوهره اصلی مدیر هاگوارتز میشود، هریس برتری دارد (تا حدی به این دلیل که گمبون مجبور بود رویکرد خود را برای همخوانی با لحن تاریکتر و بالغتر فیلمهای پایانی تغییر دهد). این بازیگر در دو فیلم اول حضور داشت و دامبلدوری را ارائه داد که کاملا بازتابدهنده آن مرشد آرام و متین کتابهای اولیه بود: دانا، خونسرد و تقریبا آرامشبخش.
این شخصیتی است که بدون نیاز به اعمال قدرت، اعتماد را القا میکند و هریس این حس را با حرکات ظریف و نگاهی صبورانه منتقل مینماید. او تعادل شخصیت اصلی کتاب را حفظ میکند و به عنوان راهنمایی عمل میکند که بیشتر مشاهده و مشاوره میدهد تا مداخله کند و با این کار، به تثبیت هاگوارتز به عنوان یک فضای امن و قابل اعتماد از همان ابتدا کمک میکند.
۸. اما تامپسون در نقش سیبل تریلانی
در کتابها، سیبیل تریلانی شخصیتی عجیب و غریب، نمایشی و تقریبا همیشه غیرقابلباور است، اما گاهبهگاه جرقههایی از پیشگویی واقعی در او دیده میشود. بسیاری از مردم در ابتدا این انتخاب بازیگر را تشخیص ندادند، عمدتا به این دلیل که اما تامپسون آنچنان کامل در نقش فرو میرود که شما به سختی متوجه حضور او به عنوان یک بازیگر میشوید. او صد در صد همان استاد پیشگویی است. تامپسون کاری میکند که این شخصیت همانقدر که اغراقآمیز است، همانقدر هم آزاردهنده و ناآرامکننده به نظر برسد و همه چیز درباره او عجیب و غیرعادی است.
لحظات مضحک زیادی وجود دارد، اما در میان آنها آسیبپذیری نیز دیده میشود که شما را وادار میکند تا بیشتر اوقات در این فکر باشید که آیا او واقعا در حال گفتن یک حقیقت است یا خیر (دقیقا همان چیزی که منبع اصلی توصیف میکند). او حضور زیادی در فرنچایز ندارد، اما هر زمان که ظاهر میشود، دقت اجرای او غیرقابلانکار است. این یک نمونه واضح و عالی است و نشان میدهد چگونه حتی یک نقش کوچک نیز میتواند زمانی که انتخاب بازیگر عالی و اجرا بینقص باشد، برجسته شود.
۷. ایوانا لینچ در نقش لونا لاوگود
بسیاری از طرفداران عاشق انتخاب این بازیگر هستند، تا حدی به این دلیل که ایوانا لینچ خودش یک طرفدار پروپاقرص هری پاتر است که فعالانه برای به دست آوردن این نقش تلاش کرد. اما بیشتر به این خاطر که او به وضوح سخت کار کرد تا حق مطلب را درباره این شخصیت ادا کند.
لونا لاوگود شخصیتی رویاپرداز، عجیب و غریب و حقیقتا وفادار است. در کتابها، او کمی بیربط و نابجا به نظر میرسد، اما در دنیای خودش کاملا منسجم است و لینچ این ویژگی را چنان طبیعی به تصویر میکشد که تقریبا فراموش میکنید او در حال بازیگری است. به نظر نمیرسد که او در حال تلاش کردن باشد؛ او فقط شخصیت آرام، صریح و کاملا غیرمتعارف لونا را تجسم میبخشد.
نحوه صحبت کردن، زیر نظر گرفتن دیگران و واکنش نشان دادن این بازیگر به موقعیتها، لونایی را خلق میکند که از کاریکاتور شدن پرهیز میکند (اتفاقی که با یک انتخاب بازیگر دیگر به راحتی میتوانست رخ دهد). انگار لینچ این شخصیت را زیر و رو میشناسد و عجیب بودنش را به عنوان بخشی از هویت او منتقل میکند، نه به عنوان اجرایی که قصد برجسته شدن دارد. این رویکرد بینقص عمل میکند، زیرا او به حضور آرام و منحصربهفرد لونا احترام میگذارد.
۶. تام فلتون در نقش دراکو مالفوی
دراکو مالفوی یک شخصیت محبوب در میان طرفداران است، خصوصا به این دلیل که پیچیده بوده و همان شخصیت کلاسیک خاکستری است که همه دوستش دارند. نکته بزرگ درباره دراکو این است که او در ابتدا متکبر، لوس و تحریکآمیز است، اما در فیلمهای پایانی آسیبپذیر و درگیر کشمکش درونی میشود. او شخصیتی لایهلایه است و نیاز دارد تا یک مبارزه داخلی میان آنچه میخواهد و آنچه مجبور به انجامش است را به نمایش بگذارد. این مورد گاهی اوقات به معنای فاصله گرفتن از آن اعتماد به نفس همیشگی مالفویها برای انتقال ترس واقعی است — اما بدون آنکه این حس را ایجاد کند که شخصیت کاملا تغییر کرده است.
این دقیقا همان تعادلی است که تام فلتون در سراسر این مجموعه به آن دست پیدا میکند: ترکیبی میان دراکوی نوجوان اعصابخردکن و مرد جوانی که با خطرات واقعی روبرو است که میتوانند او را نابود کنند. این رویکرد جواب میدهد زیرا مخاطبان عاشق دیدن دوگانگی یک شخصیت هستند و در مقایسه با کتابها، اجرای فلتون کاملا دقیق و بینقص است. او هرگز تلاش نمیکند دراکو را توجیه کند؛ او صرفا نشان میدهد که این شخصیت برای دنیایی که خودش به خلق آن کمک کرده، آماده نیست.
۵. هلنا بونهام کارتر در نقش بلاتریکس لسترنج
هلنا بونهام کارتر نقش بلاتریکس لسترنج را تا ریزترین جزئیات و به شیوهای کاملا وفادارانه، میخکوب میکند. او آشفته، خشن، شدید، بیثبات و کاملا متعصب است و حتی زمانی که اجرایش به اغراق نزدیک میشود، همچنان یکدست و منسجم باقی میماند، چون دقیقا همانطور است که شخصیت اصلی در کتاب نوشته شده: هیچکس نمیتواند او را مهار کند. هر خنده و حرکت پرخاشگرانه، بیثباتی و جنون بلاتریکس را کاملا بازتاب میدهد و بونهام کارتر با کاری کردن که شخصیت صرفا با حضورش روی پرده، واقعا خطرناک به نظر برسد، پا را از این هم فراتر میگذارد.
چیزی که این انتخاب بازیگر را تقریبا بینقص میکند این است که او درک میکند بلاتریکس به هیچ ظرافتی نیاز ندارد؛ این نقش نیازمند تعهد فیزیکی کامل است تا همیشه شبیه کسی به نظر برسد که میتواند هر کسی را صرفا از روی لذت محض و افسارگسیخته، از پا دربیاورد. شاید بازی در نقش چنین شخصی آسان به نظر برسد، اما به تصویر کشیدن جوهره بلاتریکس در تمام سطوح، به مهارت بالایی نیاز دارد.
۴. رابی کالترین در نقش روبیوس هاگرید
این مورد یکی از تحسینشدهترین انتخابهای بازیگر در این فرنچایز است. روبیوس هاگرید اولین شخص در زندگی هری است که واقعا به او اهمیت میدهد. کسی که وفادار است و صادقانه نگران سلامتی و رفاه اوست. او یک نیمهغول است که باید هم قدرت فیزیکی و هم آسیبپذیری احساسی را که او را در میان طرفداران بسیار دوستداشتنی کرده، منتقل کند.
در مقایسه با کتابها، اجرای او به فیزیک و قلب شخصیت هاگرید وفادار میماند. در نهایت شما به طور غریزی او را میپذیرید، زیرا در یک دنیای جادویی او یکی از معدود کسانی است که مانند یک انسان واقعی عمل میکند، صحبت میکند و احساس میکند. پر از آسیبپذیری، مهربانی، شجاعت و ترس و این دقیقا همان چیزی است که او را به مخاطبان متصل میکند.
۳. رالف فاینز در نقش لرد ولدمورت
نه اینکه دیگر انتخابهای بازیگر در این لیست قوی نباشند، اما این یکی از موارد بینقص آن است. رالف فاینز یکی از بزرگترین نقاط قوت فرنچایز سینمایی هری پاتر است و این دستاورد بزرگی است، زیرا ما درباره شرور اصلی این مجموعه صحبت میکنیم. کسی که به لطف این اجرا، به یکی از نمادینترین چهرههای فرهنگ عامه تبدیل شد. لرد ولدمورت به عنوان شخصیتی سرد، حسابگر و کاملا تهدیدآمیز توصیف شده است. برای ملموس کردن این ویژگیها، فاینز از حرکات نمایشی غیرضروری پرهیز میکند و بر سکوت، حالت بدن و نگاه تکیه میکند تا حس برتری خود را منتقل نماید.
به علاوه، در کتابها ولدمورت به دلیل باورش به «حتمی بودن» پیروزی خودش ترسناک است و این بازیگر نیز آن حس را روی پرده زنده میکند. نسخه او، وحشت روانشناختی منبع اصلی را حفظ میکند و ثابت میکند که این فقط گریم نیست که شما را میترساند، بلکه خودِ اجراست. اگر امروز تمام دنیا (حتی غیر طرفداران) این شخصیت را میشناسند، به این دلیل است که فاینز کاری میکند تا حس کنید این آنتاگونیست واقعا باور دارد که توقفناپذیر است.
۲. مگی اسمیت در نقش مینروا مکگونگال
معاون مدیر هاگوارتز و استاد درس تغییرشکل، شخصیتی باهوش، وفادار و فوقالعاده قاطع است. طبق کتابها، او باید مقتدر باشد اما نه سلطهجو. چگونه میتوان به این تعادل دست یافت؟ مگی اسمیت این کار را به بهترین و طبیعیترین شکل ممکن انجام میدهد که تقریبا به نظر نمیرسد در حال بازیگری است. عملکرد اسمیت در نقش مینروا مکگوناگال آنقدر طبیعی و ذاتی است که چگونگی تسلط بیدردسر او بر صحنه، غیرقابل باور است. این شخصیت احترام و اعتماد را برمیانگیزد، با این حال اسمیت همه چیز را ساده نگه میدارد و هرگز تلاش نمیکند حضور هیچکس دیگری را روی پرده تحتالشعاع قرار دهد.
او به وضوح یکی از باتجربهترین بازیگران در تیم بازیگری بوده و پیدا کردن هرگونه نقصی در اجرایش دشوار است. او در مواقع لزوم سختگیر، در جای مناسب کنایهآمیز و بدون آنکه بیش از حد احساساتی شود، حامی و محافظ است. مکگوناگال تعریف ثبات و قابلیت اطمینان در هاگوارتز است و اسمیت این حس را از همان لحظه اول که روی پرده قدم میگذارد، منتقل میکند.
۱. آلن ریکمن در نقش سورس اسنیپ
میدانید چه زمانی یک بازیگر شخصیتی را آنقدر خوب میشناسد که کاملا خود را وقف آن نقش میکند و اثری نه تنها بر فرنچایز، بلکه بر خود فرهنگ عامه به جای میگذارد؟ فاینز ولدمورت را به یک نماد تبدیل کرد، اما کاری که آلن ریکمن با سوروس اسنیپ انجام داد، در سطحی دیگر است. او داستان، شخصیت و رفتار این کاراکتر را چنان عمیق درک کرد که انگار سالها صرف مطالعه او کرده بود. اسنیپ شخصیتی تلخ، مرموز، پیچیده، عمیقا وفادار و دائما مبهم است و همین ویژگیها به تنهایی اقتباس از او را فوقالعاده دشوار میکند.
در کتابها، شخصیت او لایهبهلایه آشکار میشود و عمق پنهانی دارد که باید از طریق نگاهها، سکوتها و ظرافتهای کوچک منتقل شود، نه کلمات. در فیلمها، حتی زمانی که فیلمنامه داستان او را ساده یا تغییر میدهد، ریکمن هسته ادبی شخصیت را دستنخورده نگه میدارد: اسنیپ غیرقابلپیشبینی، از نظر احساسی خوددار و فراموشنشدنی است.
به طور خلاصه، چیزی که این انتخاب بازیگر را تا این حد خارقالعاده میکند این است که ریکمن فقط این نقش را بازی نکرد، بلکه او تعریف کرد که اسنیپ چگونه در یادها خواهد ماند (و به همین دلیل است که طرفداران مدام در حال مقایسههای بیپایان با پاپا اسیدو در سریال جدید هستند).
منبع: Screen Rant
معرفی بهترین بازیهای سال در شب نشینی یلدای بازار استریت + هدست ویآر برای بینندگان










الن قطعا بیاد باید اول میشد