۸ دلیل که نشان میدهد Frieren بیش از Solo Leveling شایسته عنوان انیمه سال بود
همیشه بحثهایی مثل اولویت هایپ موجود پیرامون یک انیمه در برابر ارزش محتوای آن و البته جذابیتهای بصریاش در برابر ماندگار بودن آن، از اختلافات میان طرفداران در انتخاب بهترین انیمه سال بوده است. برای مثال انیمه Solo Leveling با وجود انیمیشنهای بینقص و جذابیتهای بصری سبک فانتزی قدرتش، بدون شک در میان بسیاری از طرفداران محبوب شده بود، اما محبوبیت به تنهایی نمیتواند نتیجه یک دستاورد هنری باشد. در واقع در بحث بهترین انیمه سال اگر آدرنالین را در نظر نگیریم، مجموعه Frieren: Beyond Journey’s End اثری را ارائه داد که در دنیای انیمه به مراتب نادرتر و ماندگارتر بود.
مجموعه Frieren به جای تمرکز روی هیجانات مخاطب و افزایش آن، از بینندگانش خواست تا با مفاهیمی انسانی مثل ارزش زمان، خاطرهها و پیامدهای عاطفی درگیر شوند. قبول کنید که حضور این اثر آرام، آن هم در رسانهای که اغلب به سر و صدا و هیاهو اعتقاد دارد، واقعا اتفاق منحصر به فردی بود. «فریرن» با سکوت شخصیتها، ظرافت و رشد آنها را به تصویر کشید و این واقعا ارزشمند است. در واقع اگر قرار بود عنوان « بهترین انیمه سال» به مهارت ساخت، بلندپروازی روایی و لحظات احساسی یک انیمه داده شود، فریرن بی هیچ قید و شرطی میتوانست صاحب این مقام باشد. قبول نمیکنید؟ پس با ۸ دلیل کاملاً صادقانه که چرا Frieren بیش از Solo Leveling شایسته عنوان انیمه سال بود همراه مجله بازار باشید.
انیمه Frieren داستانی کامل و از نظر عاطفی، منسجم را روایت کرد
انیمه فریرن از این جهت منحصر به فرد است که از ابتدا تا انتها ساختار هدفمندی را دنبال میکند. هر قسمت این مجموعه بر پایه یک دیدگاه عاطفی درباره زمان، حسرت و درک دیگران بنا شده است. داستان این انیمه هرگز به بیراهه نمیرود و اصطلاحا به Cliffhangerهای غیر ضروری تکیه نمیکند؛ بلکه با اعتماد به نفس داستان خود را برای بینندگان شرح داده و با تمرکز روی وزن عاطفی داستان، به صبر آنها پاداش میدهد.
در مقابل، «سولو لولینگ» عمدتا در حال زمینهچینی است. فصل اول آن به عنوان یک مقدمه طولانی برای شکل گرفتن قدرتهای جینوو (Jinwoo) عمل میکند و سرعت و شتاب مبارزات و روایت داستان را بر جمعبندی روایت ترجیح میدهد. این اثر اگرچه در نگاه اول و بار اول تماشا هیجانانگیز است، اما ذاتا ناقص به نظر میرسد. فریرن در سمت دیگر ماجرا موفقتر به نظر میرسد، چرا که در هر خط داستانی تلاش میکند تا به شکل معناداری با چالشهای پیش رو دست و پنجه نرم کند و از مسائل کوچک، صرفا پلهای برای نبردهای بزرگتر در آینده نمیسازد.
توسعه شخصیت در فریرن؛ ظریف اما عمیق است
رشد شخصیت فریرن در طول انیمه آرام و بی صداست، اما دقیقا به همین دلیل است که این شخصیت به شکل تأثیرگذاری در داستان ظاهر میشود. او به عنوان یک اِلف نامیرا، نه از طریق ماجراجوییهای دراماتیک، بلکه از طریق تجربیاتش در طول زندگی رشد میکند. لحظات کوچکی مانند صرف غذا در کنار بقیه، به یادآوردن گفتگوهای ساده با دوستانش و سوگواری برای آنها، جهانبینی او را به گونهای بازتعریف میکنند که علیرغم طول عمر غیرانسانیاش، کاملا انسانی به نظر میرسد.
سولو لولینگ در سمت دیگر ماجرا خط داستانی مستقیمتری را به کار میگیرد. تبدیل شدن یک شخصیت ضعیف به قوی و حرکت او از سمت کاراکتری نادیده شده به قهرمانی مورد احترام، هسته کلی این مجموعه را شکل میدهد. تحول جینوو شاید از نظر بصری خیرهکننده باشد، اما از لحاظ عاطفی فوقالعاده محدود است. مشکلات او عمدتا به بقا محدود میشوند و کمتر پیش میآید که این شخصیت به چیزی فراتر از پیروزی در نبردهای خود فکر کند. فریرن ثابت میکند که توسعه یک شخصیت قدرتمند، لزوما نیازی به آشوبهای مداوم ندارد و گاهی اوقات، فقط کمی زمان و صمیمیت لازم است.
فریرن از ژانر فانتزی به عنوان ابزاری برای تامل در واقعیت استفاده میکند، نه فرار از آن
اگرچه هر دو مجموعهای که در حال مقایسهشان هستیم در سبک فانتزی ساخته شدهاند، اما هر کدام از این ژانر به شیوه بسیار متفاوتی استفاده میکنند. فریرن با جادو، هیولاهای فانتزی و ماموریت قهرمانها به عنوان یک پسزمینهای برای روایت داستانش استفاده میکند. در واقع هر آن چه در فریرن میبینیم، پس از پایان سفر قهرمان داستان رخ میدهد. بنابراین این انیمه به جای تمرکز روی ماجراجویی، به بهای عاطفی آن میپردازد.
سولو لولینگ اما به شکل مستقیم قصد دارد تا از واقعیت فرار کرده و با به تصویر کشیدن فانتزی قدرتی توقفناپذیر، حس پیروزی را به بینندگان خود هدیه دهد. این جذابیت ارزشمند است، اما در عین حال آشنا و تکراری به نظر میرسد. پس صادقانه میگویم که فریرن در سمت دیگر این مقایسه جسورانه به نظر میرسد، چرا که در برابر کلیشههای فانتزی مقاومت میکند و از آنها برای کاوش در مفاهیمی مثل پا به سن گذاشتن، فقدان و حافظه استفاده میکند؛ مفاهیمی که مدتها پس از پایان هر قسمت در ذهن شما باقی خواهد ماند.
ریتم کند داستان در Frieren نشاندهنده اعتماد به نفس سازندگان است، نه تردید آنها
ریتمِ کند انیمه فریرن یک نقص نیست، بلکه یک عملکرد هنری است. این سریال میداند چه زمانی باید مکث کند و اجازه دهد مخاطب نفس کشیده و احساساتش فروکش کنند. سکوت در این اثر به اندازه دیالوگهای عمیقش ارزش دارد. این اتفاق به شکلی عامدانه صورت گرفته تا کارگردان فضایی برای تامل مخاطب ایجاد کند؛ فضایی که اکثر انیمهها با عجله از آن عبور میکنند.
سولو لولینگ ولی به ندرت از سرعت خود میکاهد و مدام به سمت ضربآهنگ اکشن و مبارزات بعدی حرکت میکند. در حالی که این رویکرد سطح انرژی مخاطب را بالا نگه میدارد، اما فضای کمی برای به تصویر کشیدن عمق عاطفی شخصیتها باقی میگذارد. فریرن به صبر مخاطبانش اعتماد میکند و این اعتماد خیلی زود نتیجه میدهد و مخاطب هم به تصمیم سازندگان احترام گذاشته و حتی از آن لذت میبرد.
انیمیشنهای فریرن در خدمت داستان است، نه برعکس!
از نظر بصری، فریرن ممکن است به اندازه سولو لولینگ پر از انفجار و افکتهای تصویری پیچیده نباشد، اما این رویکرد کاملا هدفمند است. نورپردازیهای ملایم، پالتهای رنگی معتدل و چهرههای کاملا رسا، لحن عاطفی داستان را تقویت میکنند. حتی وقتی در این انیمه اکشن و مبارزهای رخ میدهد، این نبردها بیشتر به جای القای حس هیجان، هدف معنادارتری را در پیش میگیرند. البته که این به آن معنا نیست که این انیمه مبارزات جذابی ندارد. برای مثال شما میتوانید یکی از نبردهای هیجانانگیز انیمه فریرن را در ویدیو زیر تماشا کنید:
با این وجود انیمیشنهای سولو لولینگ در مقابل به شکلی انکارناپذیر پرزرق و برق است و اغلب انیمیشنها و سطح گرافیکی این مجموعه است که کانون توجه را به خود اختصاص میدهد. با این حال، تماشایی بودن این انیمه و جلوههای بصریاش به جای آن که ابزار روایت باشند، خود هدف داستانگویی هستند. این در حالی است که فریرن رویکرد هدفمندتری را به نمایش میگذارد و با استفاده از جلوههای بصری سادهترش، روی احساسات و تاثیرگذاری داستان تمرکز میکند.
فریرن به گونهای به مسئله زمان نگاه میکند که بسیاری آن را فراموش کردهاند
مسئله «زمان»، آنتاگونیست واقعی داستان فریرن است. در این انیمه دههها در عرض چند دقیقه میگذرند، روابط شخصیتها در سکوت محو میشوند و فرصتها در کسری از ثانیه از بین میروند. این انیمه به شکلی صادقانه، غم از دست دادن عزیز و زندگی بدون آنها را به تصویر میکشد و گاهی زمان را به شکل پدیدهای بیرحم معرفی میکند.
سولو لولینگ در روی دیگر سکه، تلاش میکند تا زمان را فتح کرده و آن را شکست دهد. جینوو با ارتقای پی در پی در سیستم، دشمنانش را بدون آن که وقت چندانی برای آمادهسازی بگذارد شکست میدهد. پیشرفت در این مجموعه به شکلی خطی رخ میدهد و قدرت در آن حرف اول و آخر را میزند. اما همگی قبول داریم که زمان، همانطور که در فریرن نمایش داده میشود، پدیدهای غیرقابل کنترل و شکستناپذیر است. این دیدگاه به مجموعه مذکور، وزنی فلسفی بخشیده که آن را فراتر از انتظارات معمول طرفداران از یک اثر فانتزی به تصویر میکشد.
شخصیتهای مکمل در فریرن حسابی پرداخته میشوند
شخصیتهایی مانند فرن (Fern) و استارک (Stark) در انیمه فریرن صرفا همراههای کاراکتر اصلی نیستند، بلکه بازتابهایی از احساسات و عواطف خود فریرن هستند. در واقع هر یک از آنها نشاندهنده واکنشهای متفاوت افراد به فقدان، رشد و مسئولیتپذیری هستند و این واقعا جذاب است. فراموش نکنید که خط داستانی هر کدام از آنها هم در طول داستان رشد کرده و به جای پراکنده کردن داستان، به انسجام و عمق آن کمک میکند.
حالا اگر نگاهی به سولو لولینگ بیندازیم، کاملا مشخص است که شخصیتهای جانبی این انیمه، عمدتا هستند تا به برجسته کردن قدرتهای جینوو کمک کنند. اشتباه نکنید! بسیاری از آنها با پتانسیل بسیار بالایی معرفی میشوند، اما به محض آن که تاثیرشان در داستان تمام میشود، به حاشیه میروند. در مقابل فریرن با دقت با شخصیتهایی که معرفی میکند رفتار کرده و تضمین میدهد که هر شخصیت، شبیه به یک انسان واقعی باشد، نه یک ابزار برای قدرتمند کردن شخصیت اصلی.
فریرن تاثیر احساسی ماندگارتری بر مخاطب خود دارد
کافی است تا تنها یک قسمت از فریرن را تماشا کنید تا متوجه شوید که این انیمه، طرفدارانش را غرق در هیجانانگیزترین لحظهاش رها نمیکند، بلکه آنها را به فکر فرو برده و آنها را به تفکر تشویق میکند. خاطره بهترین لحظات این انیمه، حتی ساعتها یا روزها پس از تماشایشان دوباره به سراغ بینندگان میآیند و آنها را برای تفکر بیشتر درباره داستان و حتی زندگی شخصیشان، قلقلک میدهند. خاطرات ماندگار و احساسی که این انیمه رقم میزند، نشانه داستانپردازی بزرگ و بینقص نویسندگان آن است.
اما ویژگی و مهارت اصلی سولو لولینگ در خلق لحظات هیجانانگیز آنی است. جالب است بدانید که بخش زیادی از این تاثیرگذاری به محض پایان یافتن مبارزات هر قسمت از بین میرود. فریرن اما به راحتی در ذهن مردم باقی میماند، چرا که فراتر از یک مبارزه حماسی، روی تجربیاتی مثل حسرت و درد آرامی مثل گذر زمان تمرکز میکند. دقیقا به همین دلایل است که باور دارم «انیمه فریرن: فراسوی پایان سفر»، شایسته عنوان بهترین انیمه سال ۲۰۲۵ است.
نظر شما در مورد مقایسه بین فریرن و سولو لولینگ چیست؟ کدامیک را انیمه بهتری میدانید؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.
منبع: Screenrant
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات