هری پاتر در دام افسانههای کلاسیک افتاد؟ جی کی رولینگ پاسخ میدهد
هری پاتر (Harry Potter) با یکی از قدیمیترین و شناختهشدهترین کلیشههای قصههای پریان و افسانههای کلاسیک شروع میشود؛ الگویی که در آن یک قهرمان کم سن و سال را سرپرستانی بیرحم و بیاعتنا بزرگ میکنند. همین موقعیت را در «سیندرلا»، «سفیدبرفی» و «جیمز و هلوی غولپیکر» هم میبینیم.
جی. کی. رولینگ، نویسنده کتابهای هری پاتر در همین رابطه صحبت کرده و توضیح داده که چنین ساختاری نقش مهمی در داستانهای این مدلی دارد. او طی صحبتهایش در سال ۱۹۹۹ گفته بود قهرمانها معمولا بیرون از خانواده قرار میگیرند، چون این فاصله به آنها اجازه میدهد خطر کنند، انتخابهای جسورانه داشته باشند و بدون نگرانی از ناامید کردن عزیزانشان با خطر روبهرو شوند. او اضافه کرد:
فکر میکنم چنین چیزی برای خوانندهها، بهویژه بچهها، کارکرد مهمی دارد؛ اینکه بتوانند بیرحمیِ بزرگسالان را فارق از آن که خودشان تجربه میکنند یا نه، کشف کنند.
سالهای ابتدایی زندگی هری کنار دورسلیها در ادامه یک الگوی قدیمی ادبی قرار میگیرد؛ آن هم نه بهعنوان یک کلیشه، بلکه بهعنوان پایهای حسابشده برای مسیری که قرار است طی کند.
افسانههای دیگری که که در بخشهای مختلف هری پاتر رد پایشان دیده میشود
فراتر از سختیهای آغازین هری کنار دورسلیها، این مجموعه از چند الگوی کلاسیک دیگرِ قصههای پریان هم استفاده میکند. یکی از برجستهترینها الگوی «برگزیده» است؛ ساختاری که در داستانهایی مثل زیبای خفته و شمشیر در سنگ هم دیده میشود. در هری پاتر، پیشگوییِ آشکارشده در بخش اسرار نقشی مشابه دارد و هری را در جایگاه کسی قرار میدهد که سرنوشتش روبهرو شدن با ولدمورت است.
یک الگوی قابلشناسایی دیگر، جستوجو برای اشیاء جادویی قدرتمند و نمادین است. قصههای پریان اغلب حول اشیاء مسحور شکل میگیرند، مانند سیب مسموم سفیدبرفی، چراغ علاءالدین یا گل رز افسونشده دیو و دلبر، که قهرمان را هدایت یا به چالش میکشند. رولینگ این ساختار را در مجموعه با سنگ جادوگر، هورکراکسها و یادگاریهای مرگ میسازد، که هرکدام معنای اسطورهای خاصی دارند.

با وجود بهرهگیری از الگوهای آشنا، هری پاتر توانست در سطح جهانی موفق شود. زیرا به این کلیشهها بهعنوان میانبر تکیه نکرد، بلکه از آنها بهعنوان نقطه ورود استفاده کرد. این موقعیت شناخته شده داستان را برای خوانندگان جوانتر قابل دسترس میکرد، اما این سری بهسرعت وارد موضوعات عمیقتری مانند غم، هویت و انتخاب اخلاقی با شخصیتهایی که رنج زیادی را تحمل میکردند.
دلیل دیگری که این کلیشهها مانع پیشرفت سریال نشدند، تمایل رولینگ به پیچیده کردن یا تغییر آنهاست. در حالی که داستانهای کلاسیک اغلب مسیرهای ساده و قابلپیشبینی دارند، هری پاتر شرورانش را عمیقتر معرفی میکند، راهنمایش را به چالش میکشد و انتخاب را بر پیشگویی اولویت میدهد. این غیرقابلپیشبینی بودن، داستان را برای خوانندگان بزرگتر هم جذاب نگه میداشت. بهویژه با وجود رازهایی که هنوز بیپاسخ مانده بودند و باعث شد مخاطبان در گروههای سنی مختلف با آن همراه شوند. چیزی که بسیاری از داستانهای الهامگرفته از قصههای پریان به آن نمیرسند.
این مجموعه بیش از ۵۰۰ میلیون نسخه فروش داشته، به بیش از ۸۰ زبان ترجمه و به پرفروشترین سری کتابهای تاریخ تبدیل شده است. این آمار نشان میدهد کلیشههای آشنا نهتنها تاثیر داستان را محدود نکردهاند، بلکه به عنوان نقطه ورود به دنیایی بسیار غنیتر عمل کرده و مجموعه را به یک پدیده فرهنگی نادر مبدل ساختند.
در مطالب مرتبط خواندیم که برنامه آشپزی هری پاتر در HBO با استقبال گستردهای روبرو شده و سازندگان سریال Harry Potter خبر خوبی درباره فصل دوم آن دارند.

بتلفیلد ۶ بهتره یا کالاف دیوتی؟ میزگیم با گلخان و شایان
نظرات