ایتالیا، ۱۹۳۹. گویدو، یک جوان یهودی، همراه با دوستش فروچیو وارد شهر آرتزو میشود، جایی که عمویش قول داده به او کمک کند تا یک کتابفروشی راهاندازی کند. پیش از رسیدن به شهر، گویدو با دورا، یک معلم محلی جوان، آشنا شده و فوراً عاشق او میشود؛ او را «شاهزاده خانم» خود مینامد. گویدو سرانجام این شاهزاده غیر یهودی را از چنگ رودولفو، یک مقام فاشیست گستاخ، بیرون میکشد. برخورد نامساعد گویدو با رودولفو زمانی رخ میدهد که در تلاش است مجوز کتابفروشی خود را بگیرد. در همین حین، گویدو در هتل عمویش مشغول به کار میشود و در آنجا با افراد مختلفی از جمله یک بازرس مدارس (که برای دیدن دورا در محیط کارش نقش او را بازی میکند) و دکتر لسینگ، یک آلمانی شیفتهی معماها، آشنا میشود.
چند سال بعد، گویدو و پسر خردسالش جوزوئه به یک اردوگاه کار اجباری فرستاده میشوند. دورا اصرار دارد که او نیز باید سرنوشتی مشابه داشته باشد. گویدو برای محافظت از پسرش در برابر وحشتهای اردوگاه، او را متقاعد میکند که همه این اتفاقات در واقع یک بازی عجیب و شگفتانگیز است که جایزهی آن یک تانک اسباببازی واقعی، یعنی باارزشترین دارایی جوزوئه، خواهد بود. هنگامی که نگهبانان آلمانی اردوگاه را ترک میکنند، گویدو پسرش را پنهان میکند اما هنگام تلاش برای نجات دورا، کشته میشود. جوزوئه از مخفیگاه خود بیرون میآید و با تانک رؤیاییاش که توسط یک سرباز آمریکایی رانده میشود، روبهرو میشود؛ سربازی که او را دوباره به آغوش مادرش بازمیگرداند.
زندگی زیباست فیلمی تأثیرگذار از روبرتو بنینی است که با ترکیب کمدی و تراژدی، داستانی عمیق از عشق و فداکاری را روایت میکند
فیلم زندگی زیباست در ابتدا همچون یک کمدی دلانگیز ایتالیایی در دوران حکومت موسولینی آغاز میشود. اما از همان سکانس افتتاحیه، که در آن گویدو و فروچیو به اشتباه بهعنوان مهمانان سلطنتی در نظر گرفته شده و با سلام فاشیستی مورد استقبال قرار میگیرند، مشخص است که این کمدی ریشه در تاریخ دارد. بااینحال، هیچچیز ما را برای شوک نیمهی دوم فیلم آماده نمیکند، زمانی که گویدو و پسر خردسالش جوزوئه سوار بر قطاری میشوند که مقصد آن اردوگاههای مرگ است.
کمدی ژانری است که پیوندهای اجتماعی را جشن میگیرد. بهطور سنتی، کمدیها با ازدواج به پایان میرسند و بر توانایی جامعه در بازتولید خود تأکید میکنند. در مقابل، تراژدی بر فرد تمرکز دارد و معمولاً با مرگ قهرمانی که قادر به انطباق با الزامات جامعه نیست، پایان مییابد. زندگی زیباست موضوع خود را از هولوکاست میگیرد؛ تلاشی برای ایجاد نظمی اجتماعی جدید بر پایهی نابودی سیستماتیک یک نژاد کامل. وحشت اردوگاهها تمام تعاریف ژانری را به چالش میکشد. در دنیایی که قتل به ابزاری برای سیاست دولتی تبدیل شده، تمامی مفاهیم فردیت و اجتماع از بین میرود.
فیلم در نیمهی اول، فضایی شاد و عاشقانه دارد و در نیمهی دوم، وحشت اردوگاههای کار اجباری را از دریچهای متفاوت به تصویر میکشد
فیلم درخشان روبرتو بنینی تلاشی است برای انجام ناممکن: ساختن یک کمدی از دل هولوکاست، یافتن نشانی از بقای جامعه در جایی که همهی روابط اجتماعی از هم گسسته شدهاند. این فیلم اثری واقعگرا نیست. داستان مرکزی — پنهان شدن جوزوئه در اردوگاه و متقاعد شدن او توسط گویدو که همهی اینها یک بازی است — هیچگونه اعتبار تاریخی ندارد. اما فیلم در پی این نوع از واقعگرایی نیست. ازدواج میان یهودیای مانند گویدو و زنی غیریهودی همچون دورا نیز به همان اندازه غیرمحتمل به نظر میرسد. در واقع، طراحی صحنه، لباسها و نورپردازی در نیمهی دوم فیلم به گونهای انجام شدهاند که سطحی از انتزاع را ایجاد کنند، انتزاعی که چیزی از وحشت و خشونت اردوگاهها نمیکاهد، اما فضایی غیرزمینی و ماورایی به آن میبخشد.
فیلم هیچ تلاشی برای درک فرآیندهای تاریخی که به پیدایش نازیسم و میلیونها قتل آن انجامید، نمیکند. آلمانیها در این فیلم بهعنوان نژادی غیرقابل درک به تصویر کشیده شدهاند، خواه نگهبانان بیرحم اردوگاه باشند یا دکتر لسینگ فرهیخته. لسینگ بار دیگر در اردوگاه با گویدو روبهرو میشود و ملاقاتی خصوصی با او ترتیب میدهد، اما نه برای کمک، بلکه برای مطرح کردن معماهای تازه. در همین راستا، در ابتدای فیلم، فروچیو از شوپنهاور یاد میکند، فیلسوفی که باور داشت میتوان با نیروی اراده، واقعیت را تغییر داد.
بنینی در نقش گویدو، پدری مهربان و شوخطبع، تلاش میکند تا با تبدیل رنج به بازی، پسرش را از وحشت جنگ دور نگه دارد
در یک سطح، اردوگاههای کار اجباری چیزی جز محصول منحرف و بوروکراتیک ایدهآلیسمی نیستند که قصد داشت واقعیت و عقلانیت را یکی کند. در برابر این ارادهی تحمیلشده، گویدو ارادهی خود را قرار میدهد تا جهانی بسازد که در آن فرزندش بتواند شاد باشد. در این نبرد نابرابر میان فرد و سیستم، بنینی، بزرگترین دلقک اروپایی نسل خود، میراث کمدیای را به کار میگیرد که از چاپلین تا کمدی دلآرته امتداد دارد. هرگز چهرهی متحرک و پرهیجان بنینی چنین بهرهبرداری متنوعی نداشته و نیکولتا براسکی نیز هرگز تا این حد ساده و زیبا نبوده است. کارگردانی به همان اندازه مطمئن و حسابشده است که بازیگری. تمام ظرفیتهای سینما به کار گرفته شدهاند تا دنیای آرتزو را زنده سازند؛ صحنههای کمدی ظریف در هتل از بهترین آثار اروپای دههی اخیر محسوب میشوند.
میتوان فیلم را برای کنار گذاشتن عرصهی اجتماع یا تقلیل آن به کوچکترین واحد خود، یعنی خانواده، مورد انتقاد قرار داد. اما نقطهی قوت فیلم در ایمان راسخ آن به این حقیقت نهفته است که پیوندهای عاطفی خانوادگی میتوانند در برابر بدترین جنبههای جامعه ایستادگی کنند. اگر این یک خیالپردازی است، شاید نوعی جبران باشد که برای مواجهه با واقعیت تاریخ به آن نیاز داریم. در این فانتزی دربارهی پدری که از فرزندش محافظت میکند، میتوان بازتاب احساسی از گناه نسل کودکانی را یافت که در اروپایی بزرگ شدند که نتوانست پدران خود را نجات دهد.
اما اگر بحثهای بسیاری دربارهی پایانبندی فیلم شکل بگیرد، قدرت احساسی واقعی آن از نیمهی اول و زیبای فیلم سرچشمه میگیرد؛ جایی که عشق گویدو به دورا بر تمامی موانع پیروز میشود. دانته میگوید: «هیچ اندوهی دردناکتر از یادآوری ایام خوشی در دوران مصیبت نیست.» در نیمهی دوم فیلم، ما همواره این خوشی ازدسترفته را با تمام وجود احساس میکنیم. شاید هولوکاست همیشه تلاش برای بازنمایی یا درک را به چالش بکشد، اما زندگی زیباست نخستین فیلمی است که به عظمت این وظیفه اذعان دارد.
فیلم با دریافت سه جایزه اسکار، از جمله بهترین فیلم خارجی، مورد تحسین جهانی قرار گرفت
زندگی زیباست یکی از تحسینشدهترین فیلمهای سینماست که با ترکیب بینظیر کمدی و تراژدی توانست به موفقیتی بیسابقه دست یابد. روبرتو بنینی با خلق داستانی احساسی، تأثیرگذار و درعینحال طنزآمیز، فیلمی ساخت که مفاهیم عشق، امید و فداکاری را در دل یکی از تاریکترین وقایع تاریخ بشری، یعنی هولوکاست، به تصویر میکشد.
این فیلم در جشنواره کن ۱۹۹۸ جایزه ویژه هیئت داوران را دریافت کرد و در اسکار ۱۹۹۹ نیز سه جایزه، از جمله بهترین بازیگر مرد برای بنینی و بهترین فیلم خارجی را به دست آورد. استقبال گسترده از فیلم نهتنها به دلیل داستان منحصربهفرد آن، بلکه به خاطر اجرای درخشان بازیگران، کارگردانی قوی و موسیقی تأثیرگذار نیکولا پیووانی بود.
زندگی زیباست بهعنوان نمونهای برجسته از سینمای انسانی، موفق شد در سراسر جهان مورد تحسین منتقدان و مخاطبان قرار گیرد. این فیلم با تأکید بر قدرت عشق و ارادهی انسانی در برابر تاریکی و وحشت، تأثیری ماندگار بر سینمای جهان گذاشت و همچنان یکی از بهیادماندنیترین آثار تاریخ سینما محسوب میشود.
زندگی زیباست، مخصوصاً اگر روزهای عید باشد!
موسیقی زیبای نیکولا پیووانی و فیلمبرداری چشمنواز، تأثیر احساسی داستان را دوچندان کردهاند
زندگی زیباست شاهکاری از روبرتو بنینی است که با ترکیب ظریف کمدی و تراژدی، داستانی فراموشنشدنی از عشق، امید و فداکاری را روایت میکند. این فیلم که جوایز مهمی از جمله اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن خود کرده، بهطرز هنرمندانهای نشان میدهد که حتی در تاریکترین لحظات تاریخ، نور انسانیت و عشق میتواند بدرخشد.
اگر به دنبال فیلمی هستید که هم شما را بخنداند و هم اشک به چشمانتان بیاورد، زندگی زیباست انتخابی بینظیر است. این فیلم تجربهای عمیق و احساسی را برای شما رقم خواهد زد که تا مدتها در ذهن و قلبتان باقی میماند. حتماً این اثر تماشایی را از دست ندهید!
منبع: BFI
داستان زندگی بزرگترین یوتوبر ماینکرافت | میزگیم با عرفان تاکسیک
نظرات