
مرز باریکی که یک دشمن خونی را از یک ابرشرور معمولی جدا میکند، میزان درگیریهای شخصی و عاطفی است. نورمن آزبورن هرگز فقط یک روانی با لباس مبدل نبود؛ او پدرِ بهترین دوست پیتر پارکر بود. در بسیاری از روایتها، پیتر به نورمن به چشم یک الگو و یک دانشمند قابل احترام نگاه میکرد. زمانی که مرد عنکبوتی به هویت واقعی گابلین پی میبرد، دیگر فقط با مشت و بمبهای کدو تنبلی مبارزه نمیکند؛ او در حال جنگیدن با احساس خفهکننده خیانتی است که از پشت کردن یک فرد مهم به او نشأت میگیرد. این رابطه پیچیده باعث میشود هر نبردی بین این دو به یک درگیری عمیقا عاطفی تبدیل شود؛ نبردی که در آن، باور و ایمان مرد عنکبوتی به ذات انسانیت مورد آزمایش قرار میگیرد.

وقتی با این لنز به داستان نگاه کنیم، متوجه میشویم که کوئنتین بک چقدر استادانه در این نقش جای میگیرد. در اولین حضور میستریو، او با استفاده از تکنولوژی پیشرفته توهمزای خود، تمام دنیا را فریب میدهد تا او را به عنوان یک قهرمان فداکار و جانشین برحق آیرون من بپذیرند. فریبکاری او به قدری بینقص است که حتی سازمان اطلاعاتی شیلد را هم مجاب میکند تا شرایط همکاری او و مرد عنکبوتی را فراهم کنند. تمام این نمایشها، صرفا یک بازی کثیف برای جلب اعتماد کامل مرد عنکبوتی و سرقت فناوریهای فوقپیشرفته و خطرناک استارک است.
کوئنتین بک برای رسیدن به اهداف شوم خود، در نقش یک مرشد دلسوز فرو میرود و جای خالی تونی استارک فقید را به عنوان یک الگوی ابرقهرمانی برای پیتر پر میکند. او خود را قهرمانی پخته و باتجربه از جهانی دیگر معرفی میکند که پتانسیلهای شگرفی را در این نوجوان میبیند. پیترِ زخمخورده و تنها نیز در پاسخ به این اعتمادسازی، نه تنها هویت مخفیاش را فاش میکند، بلکه تمام احساسات، ترسها و رازهای درونش را با میستریو در میان میگذارد.

به همین دلیل، لحظهای که پردهها میافتد و پیتر به حقیقت ماجرا پی میبرد، یک شوک عاطفی ویرانگر است. این جنس از خیانت، مستقیما با لحظه پی بردن پیتر به هویت نورمن آزبورن برابری میکند. بک درست مانند آزبورن، در چشمان پیتر زل میزند، به او دروغ میگوید و از ذات پاک و زودباور این پسر جوان علیه خودش استفاده میکند. حتی قدرتهای مبتنی بر توهمِ میستریو نیز استعارهای درخشان از همین دروغها و دستکاریهای روانی هستند؛ ترفندهایی که باعث میشوند پیتر برای همیشه به قدرت قضاوت و درک خود از واقعیت شک کند.
میستریو چگونه مسیر داستان پیتر پارکر را بازنویسی کرد؟
میستریو در سکانسهای پایانی دور از خانه، با شلیک اشتباه یکی از پهپادهای قاتلِ خودش کشته میشود. اما صحنه میانتیتراژ فیلم، از آخرین و مرگبارترین ترفند این شرور پرده برمیدارد: ارسال ویدیویی دستکاریشده برای رسانهها که هویت مخفی مرد عنکبوتی را برای تمام مردم جهان فاش میکند. موج ویرانگر این اتفاق، بلافاصله در داستان مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست به تصویر کشیده میشود. دست و پا زدنهای پیتر برای خنثی کردن این فاجعه، به باز شدن دروازههای مولتیورس، ورود گروهی از ابرشرورها و در نهایت اجرای طلسم نهایی دکتر استرنج ختم میشود؛ طلسمی تلخ که باعث میشود تمام دنیا، از جمله امجی و ند، وجود پیتر پارکر را از حافظه خود پاک کنند.
ند بزرگترین طرفدار مرد عنکبوتی و صمیمیترین دوست پیتر بود. امجی نه تنها عشق زندگی او، بلکه لنگرگاهی بود که در اوج فشارهای روانیِ ابرقهرمان بودن، پیتر را آرام و متمرکز نگه میداشت. پیتر برای نجات کیهان و پاک کردن گندی که میستریو بالا آورده بود، مجبور میشود تمام دلخوشیهایش را فدا کند و بپذیرد که عزیزانش حتی نام او را به خاطر نیاورند.

در روز کاملا جدید، ما به وضوح میبینیم که این فداکاری چه تبعات خردکنندهای برای پیتر داشته و او را به یک فرد گوشهگیر و افسرده تبدیل کرده است. این انزوای مطلق به قدری عمیق است که سلامت پیتر را هدف قرار داده و او را وارد یک دگرگونی وحشتناک میکند که باید در تمام طول داستان با آن بجنگد. شاید در نگاه اول راحت باشد که انگشت اتهام را به سمت پیتر یا دکتر استرنج بگیریم که چرا از همان ابتدا به سراغ جادو رفتند، اما واقعیت این است که ریشه تمام این بحرانها به تلاش پیتر برای مهار کردن آتشِ کینهتوزی میستریو برمیگردد.
قدرت زیاد، تاوان و فقدان بزرگی به همراه دارد
در این میان، نمیتوان از یک حقیقت بزرگ و غیرقابل انکار چشمپوشی کرد. در فیلم راهی به خانه نیست، خودِ گرین گابلین بالاخره وارد دنیای سینمایی مارول میشود. او پیش از رسیدن داستان به پرده آخر، زن عمو می را به قتل میرساند و مسیر زندگی مرد عنکبوتی را با یک تراژدی غیرقابل بازگشت گره میزند. این سکانس به شدت تکاندهنده و ویرانگر است و احتمالا برای بسیاری از مخاطبان، نورمن را در جایگاه دشمن اصلی پیتر قرار میدهد. قطعا نورمن شخصا مسئول این جنایت و اعمال خونبار خود است، اما نمیتوان این زنجیره علت و معلول را نادیده گرفت که اگر میستریو نبود، نورمن آزبورن هرگز پایش به این جهان باز نمیشد.

اقدامات و کینهتوزی میستریو، در واقع ضربهای بود که اولین مهره این دومینوی مرگبار را به حرکت درآورد؛ دومینویی که در نهایت به ورود گابلین و مرگ تلخ زن عمو می ختم شد. بله، دستان گرین گابلین به خون آغشته است، اما این نسخه از نورمن آزبورن مانند یک سگ هار و غیرقابل پیشبینی بود که دست صاحبش را گاز میگرفت؛ شخصیتی که حتی متعلق به این خط زمانی و این جهان نبود. اگر میستریو با افشای هویت مرد عنکبوتی جهانِ پیتر را به هم نریخته بود، این نورمن هرگز راهی برای ورود پیدا نمیکرد.
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، در بدترین حالت ممکن، گابلین و میستریو در قتل زن عمو می شریک جرم هستند. اما وقتی این مرگ را در کنار نحوه نابود شدن کل زیربنای زندگی پیتر توسط میستریو قرار میدهیم، به یک نتیجه روشن میرسیم: هیچ شرور دیگری در تاریخ مارول نتوانسته تا این حد روی زندگی این قهرمان تاثیر مخرب بگذارد. والچر در فیلم مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه راز پیتر را در سینه نگه داشت و شرور اصلی داستان روز کاملا جدید نیز در پایان ماجرا، نه به عنوان یک دشمن خونی، بلکه به عنوان دوست پیتر رستگار شد. بنابراین، حتی با در نظر گرفتن داغ سنگین مرگ زن عمو می، کاملا واضح و مبرهن است که میستریو، دشمن خونی، واقعی و بیبدیل مرد عنکبوتی در دنیای سینمایی مارول است.
منبع: Comicbook
فانترین سرور ماینکرفت ایران با ایجنت امین














نظرات