۱۰ درسی که مرد عنکبوتی مارول میتواند از نسخه توبی مگوایر یاد بگیرد
مرد عنکبوتی (Spider-Man) بدون شک یکی از بزرگترین ابرقهرمانان تمام دوران و یکی از شگفتانگیزترین مخلوقات ذهن خلاق استن لی فقید است. این قهرمان دوستداشتنی قرار است نماد اوج پتانسیل یک ابرقهرمان خاکی و مردمی باشد و در طول سالها، اقتباسهای سینمایی به شدت محبوبی را تجربه کرده است. اما اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، هنوز هم برای خیلی از ما، محبوبترین و ماندگارترین فیلمهای این کاراکتر، سهگانه شاهکار سم ریمی با هنرنمایی توبی مگوایر است. وباسلینگر محبوب ما اخیرا در دنیای سینمایی مارول (MCU) صاحب چندین فیلم مستقل شده، اما واقعیت این است که فیلمهای جدید مارول هنوز هم درسهای زیادی برای یادگیری از آن سهگانه کلاسیک دارند.
۱۰. ایجاد تعادل بین زندگی ابرقهرمانی و روابط عاطفی سخت است، اما غیرممکن نیست
در سهگانه اسپایدرمن سم ریمی، پیتر پارکر فقط عاشق مری جین واتسون بود. این دو نفر در طول این سری یک رابطه پر فراز و نشیب و پر از قهر و آشتی داشتند، تا اینکه در نهایت در پایان فیلم سوم توانستند مشکلاتشان را حل کنند. سم ریمی همیشه میگفت که اگر قرار بود فیلم چهارمی بسازد، داستان آن روی تلاش پیتر برای مدیریت همزمان زندگی ابرقهرمانی و تشکیل خانواده تمرکز میکرد. همه اینها نشان میدهد که یک رابطه واقعی و عمیق بین پیتر و امجی در MCU هم میتوانست جواب بدهد، هرچند که مسیر آسانی نبود.
کاملا محتمل است که دنیای سینمایی مارول بخواهد برای وفاداری بیشتر به ذات داستانها، در آینده پای عشقهای دیگری (مثل گوئن استیسی یا بلک کت) را هم به زندگی پیتر باز کند. با این حال بسیاری از طرفداران اسپایدرمن ترجیح میدهند او را در کنار همان مری جین کلاسیک ببینند. این زوج شاید همیشه با هم تفاهم نداشته باشند و نویسندگان کمیک هم انگار قسم خوردهاند که هرگز اجازه ندهند آنها برای مدت طولانی شاد باشند، اما این دو یکی از نمادینترین زوجهای تاریخ کمیک هستند. قطعا کار راحتی نیست، اما پیتر در MCU هم اگر واقعا تلاش میکرد، احتمالا میتوانست رابطهاش را با امجی حفظ کند.
۹. نسخه بالغتر اسپایدرمن هم میتواند جذاب باشد
پیتر پارکر یکی از جوانترین ابرقهرمانان این ژانر است. او در بهترین حالت، کارش را از سالهای اول دبیرستان شروع میکند و همین موضوع باعث میشود به شدت خام و نابالغ باشد. با این حال سهگانه سم ریمی برداشت بسیار بالغتری از این کاراکتر نسبت به سایر نسخهها ارائه داد. اسپایدرمن توبی مگوایر هم قطعا هنگام مبارزه با دشمنانش کلکل میکرد، اما نقش خود را با مسئولیتپذیری بسیار بیشتری میپذیرفت. همین شخصیتپردازی پختهتر، او را در مجموع به کاراکتری دوستداشتنیتر و قابل اتکاتر تبدیل کرد.
در مورد مارول، احتمالا سازندگان قصد داشتند به مخاطب اجازه دهند روند تدریجی بزرگ شدن و بلوغ اسپایدرمن را تماشا کند. اما حالا که ساخت فیلم چهارم بالاخره تایید شده، بسیاری از طرفداران معتقدند که دیگر وقت یک اسپایدرمن بالغ فرا رسیده است. شخصیتپردازی مارول از مرد عنکبوتی شگفتانگیز بوده، اما خیلیها حس میکنند او بیش از حد و برای مدت طولانی سادهلوح باقی مانده است. این کاراکتر در یکی از اولین ماجراجوییهایش (در فیلم جنگ بینهایت) به فضا رفت و با تانوس جنگید! چنین اتفاقی باید برای همیشه او را پختهتر میکرد.
۸. در کمیکها برعکس MCU، افکار عمومی به خون اسپایدرمن تشنه نیستند
جی. جونا جیمسون یکی از فعالترین و البته روانیترین خبرنگاران در MCU و به طور کلی در دنیای مارول است. او به هر دلیلی معتقد است که اسپایدرمن یک نقشه مخفی و شوم دارد و مدام در تلاش است تا چهره او را برای جهان تخریب کند. در مارول او اولین کسی بود که هویت مخفی پارکر را فاش کرد و باعث شد افکار عمومی به این کاراکتر پشت کنند. این حرکت تا حدودی غیرمنطقی است، به خصوص با توجه به اینکه بخش زیادی از مدارک جیمسون کاملا ساختگی و جعلی هستند.
در کمیکها افکار عمومی قطعا گاهی نسبت به اسپایدرمن محتاط میشوند، اما هرگز به آن اندازه که مارول میخواهد به ما بقبولاند، منتقد و دشمن او نیستند. در کمیکها و حتی سهگانه ریمی، اغلب میبینیم که پیتر در حال گپ زدن با شهروندان نیویورک است، انگار که او همیشه باید همانجا باشد. این پیوند و ارتباط مردمی یکی از مهمترین بخشهای شخصیت این ابرقهرمان جوان است و چیزی است که نباید نادیده گرفته شود. اسپایدرمن یک بخش اساسی از هویت نیویورک است، درست مثل یک بنای تاریخی و نمادین. او «همسایه خوب» ماست!
۷. اصلیترین کشمکشهای پیتر پارکر، درگیریهای درونی اوست
پیتر پارکر بسیار قویتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. قدرتهای او تناسب فیزیکی یک عنکبوت را به او میدهند که به او اجازه میدهد با سرعتی خارقالعاده حرکت کند و چندین تن بار را بلند کند. او با ویلنهای زیادی روبرو میشود، اما فراموش نکنیم که بزرگترین دشمن او، خودش است. مرد عنکبوتی دائما با این کشمکش درونی دست و پنجه نرم میکند که آیا لایق آخرین درس عمو بن هست یا نه، و آیا میتواند به عنوان بزرگترین محافظ «سیب بزرگ» (لقب شهر نیویورک) باعث افتخار او شود.
پیتر پس از تماشای مرگ عمو بن، سفری را آغاز کرد که او را برای همیشه تغییر داد. بسیاری از قهرمانانهترین کارهای او به عنوان اسپایدرمن برای ادای احترام به عمویش انجام شده است. ویلنهای داستان شاید هر از گاهی او را متوقف کنند، اما آنها حریفان اصلی او. پیتر میتواند سندمن (Sandman) را در هر روزی از هفته شکست دهد، اما غلبه بر سندرم ایمپاستریا همان احساس بیلیاقتی درونی، داستان کاملا مجزایی است.
۶. پیتر بعد از آخرین درس عمویش، نباید تا این حد خودخواه باشد
مرد عنکبوتی یکی از جوانترین ابرقهرمانان این صنعت بوده و بنابراین تا حدودی منطقی است که کمی بیتجربه باشد، اما این جوانی بهانهای برای خودخواهی نیست. یکی از بزرگترین انتقادات به پیتر پارکر در MCU این است که او ذاتا کمی خودخواه است، و خب این حرف کاملا هم غلط نیست. بسیاری از مشکلات او در فیلم قبلی یعنی Spider-Man: No Way Home دقیقا از تمایل او برای بودن در کنار دوستانش و رفتن به یک دانشگاه خاص نشات میگرفت. اشتباه کردن برای یک قهرمان طبیعی است، اما این سطح از خودخواهی واقعا با ذات این کاراکتر همخوانی ندارد.
عموی پیتر پارکر یک درس فوقالعاده و جاودانه برای او به جا گذاشت: «قدرت زیاد، مسئولیت زیادی به همراه میآورد.» در تضادی عجیب، پیتر در مارول این جمله را تا فیلم سوم (و آن هم از زبان زن عمو می) نمیشنود! به تاخیر انداختن یکی از کلیدیترین الهامبخشهای دوران حرفهای او تا فیلم سوم، واقعا تصمیمی عجیب و تا حدودی غیرصادقانه در حق این کاراکتر بود. امیدواریم حالا که پیتر بالاخره این دیالوگ نمادین را شنیده است، کمی پختهتر رفتار کند.
۵. اسپایدرمن به شدت روی سلامت و امنیت شهروندان تمرکز دارد
اسپایدرمن به عنوان قهرمان اصلی نیویورک، به شدت روی سلامت و امنیت مردم حساس است. او هرگز عمدا مردم عادی را حتی برای دستگیری یک ابرشرور در معرض خطر قرار نمیدهد. دقیقا به همین دلیل است که سکانس قطار توبی مگوایر در فیلم دوم تا این حد نمادین و ماندگار شده است. او بدون لحظهای تردید، خودش را به خطر میاندازد تا یک قطار پر از مسافر را نجات دهد. عضلاتش تا مرز پارگی میروند، لباسش پاره میشود و هویتش جلوی چشم همه لو میرود، اما اینها حتی یک ثانیه هم باعث توقف این قهرمان نمیشوند.
و نکته طعنهآمیز داستان اینجاست که این فداکاری کاملا دوطرفه است. وقتی شهروندان متوجه میشوند کسی که به قیمت جانش آنها را نجات داده تنها یک پسر جوان است، کاملا مبهوت میشوند. آنها پیکر بیهوش پیتر را روی دستهایشان به داخل قطار میکشند و قسم میخورند که هرگز هویت او را فاش نکنند. این صحنههای به شدت قدرتمند از پیوند بین مردم و قهرمانشان، تا حد زیادی در دنیای سینمایی مارول غایب بوده و اضافه شدنشان میتواند این فرنچایز محبوب را به راحتی چند پله ارتقا دهد.
۴. مرد عنکبوتی معمولا یک ابرقهرمان با تجهیزات کاملا «ابتدایی و ساده» است
در مقایسه با سایر ابرقهرمانان مارول مثل آیرون من، اسپایدرمن تجهیزات بسیار ابتدایی و سادهای دارد. در دنیای کمیکها، او قطعا گجت و ابزارهای مخصوص خودش را دارد، اما نکته مهم این است که همه آنها را خودش میسازد. این موضوع در تضاد شدیدی با نسخه MCU این قهرمان قرار دارد. پیتر در اولین حضورش یک لباس فوقپیشرفته از تونی استارک هدیه میگیرد که به او برتریهای بینظیر و حتی هوش مصنوعی میدهد؛ چیزی که در سهگانه سم ریمی حتی خوابش را هم نمیدیدیم.
البته پیتر در نهایت لباس استارک را رها میکند تا دوباره به سراغ همان لباس کلاسیک و دستساز خودش برود، اما این اتفاق خیلی دیر رخ میدهد. حالا طرفداران به شدت مشتاقند تا این لباس کلاسیک را در Spider-Man 4 ببینند، اما خیلیها شک دارند که این لباس برای مدت طولانی تن او بماند. فیلمهای MCU عمدتا تلاش میکنند هویت پولساز و اسباببازیمحور خود را داشته باشند، و این یعنی پیتر احتمالا قبل از پایان فیلم بعدی، دوباره یک لباس جدید و پر زرق و برق دریافت خواهد کرد.
۳. داستانهای مرد عنکبوتی باید در وهله اول یک ماجراجویی «تکنفره» باشد
اسپایدرمن یکی از محبوبترین ابرقهرمانان مارول است و با اینکه هر از گاهی با سایر قهرمانان همکاری میکند، اما بسیاری از مهمترین سفرها و درسهای زندگی او در تنهایی و انزوا رخ میدهند. این به آن معنا نیست که اسپایدرمن هرگز کمک کسی را قبول نمیکند، بلکه او ترجیح میدهد اگر امکانش هست، کارها را به تنهایی پیش ببرد. پیتر پارکر به شدت از این میترسد که دوباره یکی از عزیزانش را از دست بدهد، بنابراین مبارزه در کنار دوستانش غالبا ایده مطلوبی برای او نیست.
با این وجود، اینکه پیتر در دنیای سینمایی مارول به نوعی وسط یک دنیای شلوغ پرتاب شد، باعث میشود سفر قهرمانانه او کمی از اصالت خودش فاصله بگیرد. این قهرمان در هر سه فیلم اختصاصیاش همیشه یک نفر را برای کمک داشته (تونی استارک، نیک فیوری، دکتر استرنج و حتی نسخههای دیگر خودش!) و به نظر نمیرسد این رویه به این زودیها تغییر کند. شایعات اخیر نشان میدهند که فرانک کسل یا همان پانیشر (Punisher) قرار است در فیلم جدید مرد عنکبوتی یا همان «Spider-Man: Brand New Day» به پیتر ملحق شود. احتمالا این قاتل بیرحم یک متحد همیشگی نخواهد بود، اما حضور او باز هم مانع از این میشود که پیتر بالاخره هویت کاملا مستقل و تکنفره خودش را پیدا کند.
۲. یک سینماتوگرافی حماسی به اندازه سکانسهای اکشن، مخاطب را میخکوب میکند
بدیهی است که اکشن یکی از مهمترین بخشهای هر فیلم ابرقهرمانی است. اما همین تمرکز بیش از حد روی درگیریها، باعث شده که سایر جنبههای هنری فیلمها تا حدودی نادیده گرفته شوند. فیلمبرداری و سینماتوگرافی در چند فیلم اول اسپایدرمن مارول نسبتا ضعیف و فاقد آن حس حماسی است. هرچند فیلم سوم یک قدم رو به جلو در مسیر درست بود، اما باز هم برای رسیدن به آن قاببندیهای شاهکار سم ریمی، کمی دیر به نظر میرسید.
بسیاری از مهمترین سکانسهای فیلمهای جدید، صرفا حول محور اکشنهای پر زرق و برق CGI میچرخند. البته که فیلم سوم لحظات احساسی بیشتری داشت، اما باز هم برای جبران این کمبود بار عاطفی و بصری کافی نبود. در سهگانه ریمی ما قابهایی داریم که شبیه یک نقاشی از دل کمیکبوکها بیرون کشیده شدهاند. بیایید امیدوار باشیم که فیلم چهارم مارول بتواند تعادل بسیار بهتری بین اکشن و هنر تصویربرداری پیدا کند.
۱. پیتر پارکر نماد اصلی و قلب تپنده دنیای مارول است
عجیب است اما در بین تمام کاراکترهای اصلی دنیای سینمایی مارول، به نظر میرسد اسپایدرمن یکی از کماهمیتترینها در تصویر بزرگتر داستان بوده است. او اغلب در فیلمهای تیمی (مثل اونجرز) حضور ندارد و وقتی هم که هست، زمان حضورش روی پرده به مراتب کمتر از قهرمانان جاافتادهتر است. حالا که او یکی از معدود کاراکترهای کلاسیک باقیمانده در MCU است، میتواند بیشتر در مرکز توجه قرار بگیرد، اما شاید برای پیتر پارکر کمی دیر شده باشد.
با وجود اینکه مرد عنکبوتی قرار است یکی از مهمترین و نمادینترین شخصیتهای تاریخ مارول باشد، اما تا اواسط فازهای دنیای سینمایی مارول حتی یک فیلم اختصاصی هم دریافت نکرد. قطعا بخش بزرگی از این اتفاق به مشکلات حقوقی و کپیرایت بین سونی و مارول مربوط میشود، اما همین موضوع باعث شده که این کاراکتر بیشتر شبیه یک افزونه عجولانه به نظر برسد تا یک دارایی حیاتی و رهبر برای کل فرنچایز. وقت آن رسیده که مارول بالاخره میراث ارزشمند اسپایدی را به او پس بدهد.
منبع: Game Rant
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول











نظرات