
معرفی 10 انیمه اورریتد که به اندازه شهرتشان عالی نیستند – قسمت دوم
در این مقاله به سراغ قسمت دوم معرفی 10 انیمه اورریتد میرویم که به عقیده بسیاری به اندازه شهرتشان عالی نیستند. با مجله بازار همراه باشید.
شهرت و محبوبیت همیشه به معنای کیفیت نیست. این قاعده نه تنها در دنیای سینما، تلویزیون و ویدیو گیم، بلکه در دنیای انیمه هم صدق میکند. اگر به شبکههای اجتماعی و رسانههای مرتبط با انیمه سر بزنید، با نامهایی مواجه میشوید که طرفداران بیشماری در سراسر جهان دارند اما وقتی شروع به تماشا میکنید، حس میکنید هیچ چیز درباره آن خاص نیست. در قسمت دوم معرفی 10 انیمه اورریتد به سراغ چند اثر دیگر میرویم که جذابیت بالایی دارند اما به هیچ وجه نمیتواند در حد و اندازه انتظارات ظاهر شوند. با مجله بازار همراه باشید.
انیمه Bruto نمیتواند از زیر سایه Naruto بیرون بیاید

ساخت یک دنباله برای انیمه Naruto کار سختی بود و انیمه Boruto هم با تصمیمات اشتباه کار را برای خودش سختتر کرد. قسمتهای ابتدایی انیمه Boruto سرعت پایینی داشته و مدت زیادی طول میکشد تا ماجرای اصلی آغاز شود. همچنین انیمه ناروتو در بحث شخصیتپردازی و روابطی که بین شخصیتها وجود داشت، کیفیت بالایی داشته و انیمه بروتو حتی نمیتواند هم اندازه اثر اصلی موفق ظاهر شود.
در بخش زیادی از قسمتهای اولیه انیمه Boruto به نارضایتی بوروتو از پدرش پرداخته میشود. به هر حال، ناروتو بهعنوان هوکاگه انتخاب شده و همین موضوع باعث میشود بخوبی از پس مسئولیتهای پدری برنیاید. اختصاص داستان به اختلاف پدر و پسر در ابتدا جالب است اما در ادامه خستهکننده میشود. همچنین سریال Boruto در پرداخت به شخصیتهای قدیمی ضعیف ظاهر شده است.
ناروتو و ساسکه به پدرانی تبدیل میشوند که توجه چندانی به فرزندان خود نداشته و ساکورا و هیناتا هم علیرغم اهمیتشان در سریال اصلی، فرصت چندانی برای حضور در داستان Boruto پیدا نمیکنند. دیدن شخصیتهایی که زمانی محبوب بودند اما حالا فرزندان خود را نادیده گرفته و حضورهای کوتاهی در داستان دارند، باعث میشود Boruto شبیه یک دنباله شایسته بخصوص برای طرفداران قدیمی نباشد.
انیمه Black Clover هیچ چیز جدیدی ندارد

در دنیای داستانی Black Clover، میزان تسلط فرد به جادو ارزش و جایگاه او را مشخص میکند. در چنین جهانی، آستا رویای تبدیل شدن به پادشاه جادوگران را در سر دارد اما مشکل اینجاست که از زمان تولد هیچ قدرت جادوییای نداشته است. این ایده شروع قابلقبولی برای داستان است اما انیمه Black Clover بهندرت از فرمولهای آشنای انیمههای فانتزی فاصله میگیرد.
رقابت آستا با یونو که بطور ذاتی استعداد جادویی دارد، تمرینهای او و تلاش مداومش برای شکست دادن حریفان قدرتمندتر، مواردی آشنا برای مخاطبانی هستند که Naruto یا آثار مشابه را تماشا کردهاند. حتی مبارزات هم از الگوهایی پیروی میکنند که در آثار قدیمیتر قابلمشاهده هستند. سیستم جادویی Black Clover پتانسیل زیادی برای خلاقیت دارد، بخصوص اینکه تواناییهای مختلف را میتوان با هم ترکیب کرد. با این حال، خلاقیت در ترکیب تواناییها جایی در مبارزات نداشته و فردی پیروز میدان است که حمله قدرتمندتری اجرا کند.
انیمه Blue Lock چندان درباره فوتبال نیست

وقتی بحث انیمههای فوتبالی یا بطور کلی ورزشی به میان میآید، مخاطبان انتظار دارند در آنها شاهد همکاری تیمی برای رسیدن به موفقیت باشند اما انیمه Blue Lock کاملاً فرق دارد. در این اثرگل زدن بیشتر از هر چیز دیگری مهمتر بوده و همین رویکرد به مجموعه هویت خاصی میبخشد اما باعث شده خبری از کار گروهی و تاکتیکهایی جذاب نباشد. برای مخاطبانی که انیمههای ورزشی و همکاری تیمی را ترجیح میدهند، تاکید روی برتری فردی ممکن است بتدریج خستهکننده شود.

کیفیت انیمیشن Blue Lock به یکی دیگر از نقاط بحثبرانگیز این مجموعه تبدیل شده است. در فصل دوم، حرکتهای خشک شخصیتها و استفاده بیش از حد از تصاویر ثابت انتقاد طرفداران را به همراه داشت. طراحی هنری پرانرژی و پرجزئیات مانگا هم در انیمه رعایت نشده است. در شرایطی که انیمههای ورزشیای مثل Haikyuu به لطف صحنههای هیجانانگیزتری به موفقیت زیادی رسیدهاند، دلیل محبوبیت Blue Lock را نمیتوان فهمید!
انیمه The Angel Next Door Spoils Me Rotten

ماهیرو شینا دختری زیبا، مهربان و ظاهراً خوشحال است که دوست دارد برای پسر همسایهاش آشپزی و نظافت انجام دهد. با در نظر گرفتن همین ایده داستانی، میتوان دلیل جذابیت The Angel Next Door Spoils Me Rotten را در بین مخاطبانی درک کرد که داستانهای عاشقانه آرام و بدون چالشهای جدی را دوست دارند.
با این حال، شخصیت تقریباً بینقص ماهیرو و نحوه ورودش به زندگی پسر همسایه که بدون مشکل است، باعث میشوند رابطه آنها بیش از حد ایدهآل به نظر برسد؛ رابطهای که بعید است دو نوجوان معمولی بتوانند در دنیای واقعی شکل دهند. همانطور که گفته شد، بین این دو شخصیت تقریباً هیچ تنشی وجود نداشته و همین موضوع باعث میشوند روند داستان پس از مدتی کند و خستهکننده بنظر برسد.
انیمه The Angel Next Door Spoils Me Rotten لحن آرامشبخشی دارد اما بیعیب و نقص بودن شخصیتهایش کار را خراب کرده است. وقتی شخصیتهای اصلی داستان از همان ابتدا طوری با هم تناسب دارند که انگار برای هم ساخته شدهاند، فرصت چندانی برای شناخت بیشتر و تحول باقی نمیماند.
انیمه That Time I Got Reincarnated as a Slime و شخصیت اصلی بسیار قدرتمند

انیمه That Time I Got Reincarnated as a Slime روی شخصیتی به نام ریمورو تمرکز دارد که بواسطه تناسخ به زندگی بازگشته و یک روستای کوچک از هیولاها را به کشوری قدرتمند تبدیل میکند. تماشای دیپلماسی، اتحادها و گسترش قلمرو از نقاط مثبت این انیمه محسوب میشوند.
اگر جذابیتهای انیمه That Time I Got Reincarnated as a Slime را کنار گذاشته و چشمهایمان را رویشان ببندیم، با داستانی مواجه میشویم که تا حد زیادی از فرمول آشنای ژانر فانتزی پیروی میکند. شخصیت ریمورو در ادامه بقدری قدرتمند میشود که احتمال شکست خوردنش در برابر دشمنان صفر است. این مشکل در فصلهای بعدی بیشتر به چشم میآید؛ بخصوص زمانی که انیمه That Time I Got Reincarnated as a Slime بجای قرار دادن ریمورو در شرایط سخت و به چالش کشیدن او، صرف برتریاش نسبت به حریفان را نشان میدهد.
نظر شما در رابطه با قسمت دوم معرفی انیمههای اورریتد چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
منبع: CBR
۱۰ بازی اکشن-ادونچر خفن که نباید فراموش کنید؛ از پانیشر تا آلفا پروتکل












نظرات