۱۰ انیمیشن برتر دیزنی که هر بار دیدنشان لذتبخش است
انیمیشنهای دیزنی معمولا «خانوادهپسندِ خنثی» هستند؛ یعنی طوری ساخته میشوند که هم بچهها را سرگرم کنند و هم حوصله بزرگترها را سر نبرند. همین باعث میشود اغلب به انتخاب پیشفرض برای پخش در پسزمینه تبدیل شوند و کمکم نقش یک تماشای آرامشبخش را بگیرند.
اما فقط بعضی از آنها واقعا به آثاری تبدیل میشوند که آدم دلش بخواهد «دوباره تماشایشان کند». بخش زیادی از آرشیو دیزنی در همان بار اول خوب جواب میدهد؛ چون ترانهها بهجا هستند، شخصیتها دوستداشتنیاند و انیمیشن چشمنوازی دارد. با این حال، قابلیت تماشای دوباره معیار سختگیرانهتری دارد.
این آثار چیدمان تمیز و خوانا و انیمیشنی پرجزئیات و بیانگر دارند که با دقت کردن میتوانید متوجه آن شوید. مخصوصا در صحنههای دیالوگمحور که ریزحالتهای صورت عملا نیمی از بازیگری را بر دوش میکشند. به همین دلیل فقط تعداد محدودی از آنها نسل به نسل دوباره پخش میشوند، در حالی که بعضی دیگر، با وجود کیفیت قابل قبول، بیشتر به یاد سپرده میشوند تا اینکه واقعا دوباره دیده شوند.
۱۰. Frozen
یک انیمیشن دیزنی واقعی باید حس آرامشبخش داشته باشد، ریتم موسیقاییاش جلوبرنده باشد و صحنههایی ارائه دهد که حتی وقتی تمام ضربآهنگها را از بر هستی، باز هم اثر بگذارند. فروزن همه اینها را بهوفور در خود دارد.. انیمیشن آن به خوبی جا افتاده، بهویژه در افکتهای یخ و جزئیات لباسها و صداپیشهها هم هم کمدی و هم تنش خانوادگی را به زیبایی به تصویر میکشد. ترانه «Let It Go» هنوز نشانه فرهنگی بزرگ آن به حساب میآید، اما سوخت اصلی تماشای دوباره از تعاملهای سریع و پینگپنگی شخصیتها بین آنا، کریستوف، اولاف و اسوِن میآید.

۹. Moana
در موانا، اقیانوس، جزیرهها و نحوه انیمیشن آب ریتم بصری ایجاد میکنند که حتی وقتی داستان آشناست، همچنان لذتبخش باقی میماند. ترانههای لین-مانوئل میراندا نقش سنگینی بر دوش دارند و «How Far I’ll Go» و «You’re Welcome» مثل دکمههای جلب توجه بیننده عمل میکنند.

۸. Lilo & Stitch
پسزمینههای سبک آبرنگ، «لیلو و استیچ» را در میان آثار دیزنی متمایز میکنند و فضای هاوایی انیمیشن حس واقعی و زندگیشده دارد، نه مثل کارتپستالهای بینقص. شوخیها سریع و اثرگذارند و انرژی آشفته استیچ همیشه خندهدار است، بهویژه وقتی خرابکاریهای بعدشاش را پیشبینی میکنی. استرس نانی، تنهایی لیلو و فشار خدمات اجتماعی، تنشهایی ایجاد میکنند که برای یک اثر کودکانه واقعی و ملموساند. تم «اوهانا» به یک شعار معروف تبدیل شده، اما لیلو و استیچ آن را صحنه به صحنه با شایستگی به دست آورده است.
۷. The Emperor’s New Groove
«زندگی جدید امپراتور» برای تماشای دوباره ساخته شده، چون هر دقیقه آن مثل مقدمهای برای یک شوخی طراحی شده است. ریتم انیمیشن سریع، زمانبندی کمدی دقیق و دیالوگها پر از جملههای قابل نقل قول است. این عنوان همچنین با آگاهی از مضحک بودنش پیش میرود، بنابراین هرگز سعی نمیکند عظمت حماسیای را نشان دهد که از پسش برنیاید.

۶. Beauty and the Beast
این یکی از نمونههای برجسته قابل تماشای دوباره از دیزنی است. ساختار موسیقایی «دیو و دلبر» آن را به اثری راحت برای بازدید دوباره تبدیل میکند و ترانههای آلن منکن و هاوارد اشمن هنوز هم مثل یک نقشه راه برای آثار موزیکال مدرن دیزنی عمل میکنند. این انیمیشن برای دوران خود جلوه بصری فوقالعادهای دارد و صحنه رقص در تالار همچنان یک لحظهٔ شاخص است، بهویژه با توجه به استفاده اولیه از تصاویر کامپیوتری کمکی.

۵. Aladdin
«علاءالدین» هم جزو آثاری است که میتوان بارها به تماشایش نشست، زیرا یک ماجراجویی سریع با شوخیهای سرزنده و موسیقی متن فوقالعاده است. انیمیشن پرانرژی، صحنههای اکشن شفاف و لحظات کمدی با سرعت بالا ارائه میشوند. اجرای رابین ویلیامز در نقش غول همچنان اصلیترین جذابیت انیمیشن است که حتی بعد از دههها، چون انرژی او بیوقفه است و تقلیدهایش صحنهها را زنده نگه میدارند.

۴. The Little Mermaid
«پری دریایی کوچک» اثری است که رنسانس انیمیشن دیزنی در اواخر دهه ۸۰ و ۹۰ را آغاز کرد و در هر صحنه میتوان اشتیاق استودیو را احساس کرد. ترانهها پر از ملودیهای گیرا هستند و قطعه «Part of Your World» یک پایه احساسی ایجاد میکند که هنوز هم اثرگذار است. تصاویر زیرآبی غنی و رنگارنگ باقی ماندهاند و آریل شخصیتی با حس فوریت به نظر میرسد، نه یک رویاپرداز منفعل.

۳. Toy Story
البته که «داستان اسباببازی» را پیکسار ساخته اما زیر پرچم دیزنی قرار دارد. ایده «داستان اسباببازی» از ابتدا جذاب بوده و در طول زمان دچار تغییر نشده است. تام هنکس و تیم آلن یک مسیر رقابت تا دوستی را خلق میکنند که حتی وقتی پایان را میدانی، همچنان روان و لذتبخش است.
تماشای دوباره همچنین نشان میدهد روایت چقدر دقیق و کارآمد از آب درآمده. انیمیشن خیلی سریع قوانین، خطرات و یک دنیای مخفی کامل را معرفی میکند و سپس آن را به یک ماجرای جادهای با اهداف مشخص تبدیل میکند. داستان اسباببازی همچنین از نظر تاریخی و بهعنوان اولین اثری که کاملا با کامپیوتر ساخته شده اهمیت دارد، اما فیلمنامه آن هنوز ارزش تماشای دوباره را حفظ کرده است.
۲. The Lion King
شیر شاه نمونه بی چون و چرای اثری است که هیچ تاریخ انقضایی ندارد. صحنه افتتاحیه با «Circle of Life» هنوز مثل یک رویداد تاثیرگذار است و موسیقی هانس زیمر بدون اینکه شخصیتها تحتالشعاع قرار بگیرند، به عظمت صحنهها اضافه میکند. انیمیشن نیز هم شکوه و هم صمیمیت را منتقل میکند، از دشتهای آفتابگیر گرفته تا سبزیهای ترسناک قبرستان.

” ]
۱. Mulan
«مولان» در صدر این فهرست قرار میگیرد، زیرا چه برای اکشن، چه برای احساسات یا موسیقی نگاهش کنی، همچنان رضایتبخش است. صحنه آموزش همراه با «I’ll Make a Man Out of You» هنوز یکی از بهترین مونتاژهای دیزنی است و لحظات کمدی فیلم هم بدون اینکه خطرات را به حالت شوخی نشان دهند اثرگذارند. سبک هنری و پالت رنگی فیلم حس منحصربهفردی به آن میدهد، بهویژه وقتی جنگ لحن داستان را تاریکتر میکند.

منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول

نظرات