انتخاب سردبیر برترین‌ها برترین‌های سینما و انیمه سینما

۱۰ فیلم ابرقهرمانی با خیره‌کننده‌ترین جلوه‌های بصری که شما را شگفت‌زده خواهد کرد

یک فیلم می‌تواند داستانی فوق‌العاده روایت کند، شخصیت‌هایی عمیق و به‌یادماندنی بسازد و حتی موسیقی متن درخشانی داشته باشد؛ اما اگر از نظر بصری چیزی برای عرضه نداشته باشد، همه‌ی این نقاط قوت به‌راحتی کمرنگ می‌شوند. شاید در نگاه اول، توجه به ظاهر فیلم‌ها سطحی یا حتی کم‌اهمیت به نظر برسد، اما واقعیت این است که «چگونه دیده شدن» یک فیلم، نقش بسیار مهمی در تجربه‌ی تماشاگر دارد. تصویر، زبان اول سینماست و پیش از آنکه دیالوگی شنیده شود یا داستانی فهمیده شود، این قاب‌ها هستند که با مخاطب حرف می‌زنند.

نمونه‌ی بارز این موضوع را می‌توان در دنیای سینمایی مارول (MCU) دید؛ مجموعه‌ای که با وجود موفقیت‌های تجاری عظیم، بارها به‌خاطر ظاهر یکنواخت و رنگ‌بندی‌های بی‌روح برخی آثارش مورد انتقاد قرار گرفته است. انتقادی که اتفاقاً چندان هم بی‌راه نیست. بسیاری از مخاطبان و منتقدان معتقدند که بخش قابل توجهی از فیلم‌های ابرقهرمانی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، از جسارت بصری فاصله گرفته‌اند و به قالب‌هایی امن و تکراری پناه برده‌اند؛ قالب‌هایی که هرچند فروش را تضمین می‌کنند، اما چشم را شگفت‌زده نمی‌کنند.

انیمیشن بچه رئیس را از بازار تماشا کنید

در حالی‌ که ظاهر یک فیلم حاصل تلاش گروه بزرگی از هنرمندان است: از فیلم‌بردار و نورپرداز گرفته تا طراح صحنه، طراح لباس، متخصص رنگ (Colorist)، مسئول جلوه‌های ویژه، سازندگان دکور و حتی طراحان جزئی‌ترین اشیای صحنه. وقتی این عناصر در کنار هم به‌درستی عمل کنند، تصویر نه‌تنها مکمل داستان می‌شود، بلکه خودش به بخشی از روایت تبدیل می‌شود؛ گاهی احساسات را تشدید می‌کند، گاهی جهان‌سازی را عمیق‌تر می‌سازد و گاهی بدون یک کلمه دیالوگ، اطلاعات مهمی را به مخاطب منتقل می‌کند.

خوشبختانه، در میان انبوه فیلم‌های ابرقهرمانی، هنوز آثاری وجود دارند که جسارت بصری را جدی گرفته‌اند و توانسته‌اند جهان‌های فانتزی، کمیک‌بوکی و اغراق‌شده‌ی خود را با شکوه و هویت بصری مشخصی جان ببخشند. این فیلم‌ها ثابت می‌کنند که سینمای ابرقهرمانی می‌تواند هم سرگرم‌کننده باشد و هم از نظر زیبایی‌شناسی الهام‌بخش. در این فهرست، قرار است سراغ همین آثار برویم؛ فیلم‌هایی که بیش از هر چیز، با سبک بصری چشمگیر، طراحی هنری خلاقانه و جلوه‌هایی پرزرق‌وبرق اما هدفمند، دنیای قهرمانان نقاب‌دار را زنده کرده‌اند و نشان داده‌اند «زیبا بودن» در سینما، یک امتیاز لوکس نیست، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه‌ی تماشاست.

۱۰. «پسر جهنمی ۲: ارتش طلایی»

دنباله‌ای فوق‌العاده با جلوه‌های عملی چشم‌نواز که دنیای فانتزی هلبوی را به شکلی واقع‌گرایانه زنده می‌کند

دنباله‌ای فوق‌العاده با جلوه‌های عملی چشم‌نواز که دنیای فانتزی هلبوی را به شکلی واقع‌گرایانه زنده می‌کند

یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای فیلم‌های قدیمی «پسر جهنمی» این است که از همان ابتدا راه خودشان را از دیگر آثار ابرقهرمانی جدا کردند؛ چه نسبت به هم‌دوره‌هایشان و چه در مقایسه با فیلم‌های ابرقهرمانیِ پرزرق‌وبرق سال‌های بعد. این تفاوت بیش از هر چیز، در رویکرد بصری آن‌ها ریشه دارد و بهترین نمونه‌اش بدون تردید قسمت دوم، یعنی Hellboy II: The Golden Army است. این فیلم آن‌قدر شلوغ، رنگارنگ و پرجزئیات است که تماشایش خودش تبدیل به یک تجربه‌ی مستقل می‌شود؛ تجربه‌ای که چشم را مدام درگیر کشف عناصر تازه می‌کند.

«ارتش طلایی» از تیمی درجه‌یک بهره می‌برد؛ جایی که فیلم‌برداری گیرمو ناوارو در کنار نگاه خلاقانه و خیال‌پردازانه‌ی گیرمو دل‌تورو، ترکیبی کم‌نظیر می‌سازد. هرچند حرکت دوربین و قاب‌بندی‌ها حساب‌شده و چشم‌نوازند، اما بخش عمده‌ی شکوه بصری فیلم از دل طراحی گریم، ماسک‌ها، دکورها، اشیای صحنه و طراحی موجودات بیرون می‌آید. دل‌تورو در این فیلم تا جای ممکن به جلوه‌های عملی (Practical Effects) تکیه می‌کند و استفاده از CGI را به حداقل می‌رساند؛ تصمیمی که باعث شده موجودات عجیب، دنیاهای فانتزی و فضاهای غیرواقعی، بافتی ملموس و واقعی داشته باشند.

نکته‌ی مهم اینجاست که این انتخاب صرفاً یک تصمیم فنی نیست، بلکه کاملاً در خدمت جهان داستانی فیلم قرار دارد. دنیای «هل‌بوی» پر از افسانه‌ها، اسطوره‌ها و موجودات کهن است؛ جهانی که اگر بیش از حد به جلوه‌های دیجیتالی متکی می‌شد، به‌راحتی می‌توانست مصنوعی و سرد به نظر برسد. اما استفاده‌ی هوشمندانه از دکورهای واقعی، نورپردازی گرم و طراحی‌های دستی باعث شده این جهان، حس قدمت، رازآلودگی و جادویی خود را حفظ کند و تماشاگر آن را باور کند.

۹. «بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت»

نبرد دو اسطوره در قاب‌هایی تاریک و حماسی که هر صحنه را با رنگ و حرکت دوربین به نمایش می‌گذارد

نبرد دو اسطوره در قاب‌هایی تاریک و حماسی که هر صحنه را با رنگ و حرکت دوربین به نمایش می‌گذارد

با وجود تمام بحث‌ها و جدل‌هایی که سال‌هاست میان طرفداران درباره‌ی خوب یا بد بودن این فیلم جریان دارد، یک نکته تقریباً غیرقابل‌انکار است: Batman v Superman: Dawn of Justice از نظر بصری فیلمی تماشایی و خیره‌کننده است. چه طرفدار سبک زک اسنایدر باشید و چه منتقد سرسختش، نمی‌توان انکار کرد که او در خلق تصاویر چشم‌نواز مهارت بالایی دارد؛ مهارتی که وقتی با فیلم‌برداری لری فونگ همراه می‌شود، نتیجه‌اش فیلمی است که از نظر بصری هویت مشخص و قدرتمندی پیدا می‌کند. فونگ که پیش‌تر در آثاری مثل Super 8 و Kong: Skull Island هم توانایی خود را نشان داده، در این فیلم نیز نقشی کلیدی در شکل‌گیری زبان تصویری اثر دارد.

حرکت‌های حساب‌شده‌ی دوربین، زاویه‌های اغراق‌شده و انتخاب دقیق لنزها، باعث شده‌اند تصویرها فقط زیبا نباشند، بلکه خودشان روایتگر داستان باشند. اسنایدر و فونگ با تکیه بر همین زبان بصری، حس عظمت، سنگینی و تقابل اسطوره‌وار میان دو قهرمان را بدون نیاز به توضیح مستقیم منتقل می‌کنند. قاب‌ها اغلب طوری طراحی شده‌اند که شخصیت‌ها شبیه اسطوره‌های تراژیک به نظر برسند؛ موجوداتی بزرگ‌تر از زندگی معمولی که بار مسئولیت و تضادهای درونی‌شان روی شانه‌هایشان سنگینی می‌کند.

معرفی زیباترین شخصیت‌های بازی‌های ویدیویی؛ کت‌وومن

رنگ‌بندی و اصلاح رنگ فیلم هم یکی از نقاط قوت مهم آن است. همان‌طور که یک اثر بصری خوب باید بتواند چیزی را منتقل کند که دیالوگ و اکشن به‌تنهایی از پسش برنمی‌آیند، این فیلم دقیقاً از همین ابزار استفاده می‌کند. پالت رنگی تیره، سرد و گاه خاکستری فیلم، با فضای تلخ و پرتنش داستان هم‌خوانی کامل دارد و در هر صحنه، حال‌وهوای دراماتیک تقابل‌ها را تشدید می‌کند. رنگ‌ها نه‌فقط برای زیبایی، بلکه برای معنا به کار گرفته شده‌اند.

اوج این رویکرد بصری را می‌توان در رویارویی نهایی بتمن با بازی بن افلک و سوپرمن با بازی هنری کویل دید؛ جایی که نورپردازی، رنگ‌ها و ترکیب‌بندی قاب‌ها، تقابل این دو نماد را به یک نمایش بصری تمام‌عیار تبدیل می‌کند. در این لحظات، تصویر بیش از هر دیالوگی حرف می‌زند و تنش میان قدرت، اخلاق و سوءتفاهم را به شکلی کاملاً سینمایی منتقل می‌کند.

۸. «مرد عنکبوتی ۲»

فیلمی کلاسیک که با ترکیب جلوه‌های عملی و دیجیتال، نیویورک و قهرمانش را به قلب تماشاگر می‌آورد

فیلمی کلاسیک که با ترکیب جلوه‌های عملی و دیجیتال، نیویورک و قهرمانش را به قلب تماشاگر می‌آورد

«مرد عنکبوتی ۲» اغلب هم از سوی مخاطبان و هم منتقدان به‌عنوان یکی از بهترین فیلم‌های ابرقهرمانی تاریخ سینما شناخته می‌شود؛ اعتباری که کاملاً شایسته‌ی آن است. سم ریمی، فیلم‌سازی با امضای بصری کاملاً مشخص، از همان ابتدا انتخابی ایده‌آل برای آوردن مرد عنکبوتی به پرده‌ی سینما بود و موفقیت قسمت اول نشان داد که این انتخاب تا چه اندازه درست بوده است. بنابراین طبیعی بود که قسمت دوم نه‌تنها این مسیر را ادامه دهد، بلکه در بسیاری جنبه‌ها آن را ارتقا ببخشد؛ به‌ویژه در زمینه‌ی جلوه‌های بصری و زبان تصویر.

ریمی در «مرد عنکبوتی ۲» به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه می‌توان تعادلی هوشمندانه میان جلوه‌های ویژه‌ی دیجیتال و جلوه‌های عملی برقرار کرد. او همواره جلوه‌های عملی را در اولویت قرار می‌دهد و از CGI به‌عنوان ابزاری مکمل استفاده می‌کند؛ رویکردی که باعث می‌شود تصاویر دیجیتالی فیلم واقعی‌تر و باورپذیرتر به نظر برسند. نتیجه، جهانی است که هرچند پر از پرش‌های غیرممکن و حرکات اغراق‌شده است، اما هیچ‌گاه حس مصنوعی بودن بر آن غلبه نمی‌کند.

فیلم‌برداری و حرکت دوربین نیز گواهی روشن بر این است که ریمی استاد ثبت شکوه و هیجان به شکلی است که تماشاگر را درست در قلب ماجرا قرار می‌دهد. او علاقه‌ی خاصی به نماهای رو به بالا دارد؛ نماهایی که اغلب از سطح خیابان و از نگاه مردم عادی گرفته می‌شوند. این انتخاب باعث می‌شود مخاطب نه صرفاً ناظر یک قهرمان فراانسانی، بلکه همراه شهروندانی باشد که زندگی‌شان زیر سایه‌ی این نبردهای عظیم جریان دارد. در نگاه ریمی، نیویورک صرفاً یک پس‌زمینه نیست؛ این شهر خودش یک شخصیت زنده است، همان‌قدر مهم و تأثیرگذار که پیتر پارکر یا حتی خود دوربین.

۷. «لوگان»

وسترنی مدرن و تاریک با پالت رنگ گرم و افق‌های گسترده که تنهایی و زوال ولورین را روایت می‌کند

وسترنی مدرن و تاریک با پالت رنگ گرم و افق‌های گسترده که تنهایی و زوال ولورین را روایت می‌کند

بعد از آنکه «ددپول» مسیر تازه‌ای برای فیلم‌های ابرقهرمانیِ بزرگسالانه (Rated-R) باز کرد، کاملاً منطقی بود که شخصیت خشن و بی‌پرده‌ای مثل ولورین با بازی هیو جکمن هم صاحب فیلمی مستقل با همین رده‌بندی سنی شود. با این حال، «لوگان» چیزی فراتر از یک فیلم استاندارد ولورین است؛ حتی می‌توان گفت اصلاً یک «فیلم ولورین» به معنای مرسوم کلمه نیست. این اثر، همان‌طور که از نامش پیداست، فیلمِ «لوگان» است؛ روایتی شخصی، تلخ و تأمل‌برانگیز که به‌جای قهرمان‌پردازی کلاسیک، بر زوال، پیری و فرسودگی یک اسطوره تمرکز دارد. همین نگاه متفاوت باعث شده «لوگان» حال‌وهوایی منحصربه‌فرد در میان آثار ابرقهرمانی پیدا کند؛ حال‌وهوایی که ریشه در ژانر نئو-وسترن دارد.

«لوگان» از نظر بصری، یک وسترن تمام‌عیار است. این هویت ژانری را می‌توان به‌وضوح در اجرای تصویر دید؛ از اصلاح رنگ گرم با طیف‌های زرد و نارنجی گرفته تا نورپردازی و ترکیب‌بندی قاب‌ها که یادآور دشت‌ها، جاده‌ها و افق‌های بی‌پایان سینمای وسترن کلاسیک است. این انتخاب‌های بصری، فضایی غبارآلود و خسته می‌سازند که کاملاً با روحیه‌ی فرسوده و درون‌گرای شخصیت اصلی هم‌خوانی دارد. دنیای «لوگان» دیگر براق و قهرمانانه نیست؛ خشک، زمخت و بی‌رحم است، درست مثل سرزمینی که قهرمانش در آن رو به پایان می‌رود.

نقش فیلم‌بردار، جان متیسن که پیش‌تر با آثاری چون Gladiator و The Phantom of the Opera شناخته شده، در شکل‌گیری این هویت بصری، نقشی کلیدی است. متیسن «لوگان» را مثل یک فیلم ابرقهرمانی فیلم‌برداری نمی‌کند؛ او به‌طور کامل منطق وسترن را می‌پذیرد و با تمرکز بر نماهای باز، چشم‌اندازهای گسترده و قاب‌هایی با حس وسعت و تنهایی، تضادی معنادار با دنیای درونی و بسته‌ی لوگان ایجاد می‌کند. این تضاد، یکی از مؤثرترین ابزارهای روایت فیلم است.

۶. «جوکر»

داستان روان‌شناختی جوکر که با تضاد رنگ‌های پرانرژی و فضای خشن، شخصیت او را به شکلی فراموش‌نشدنی نشان می‌دهد

داستان روان‌شناختی جوکر که با تضاد رنگ‌های پرانرژی و فضای خشن، شخصیت او را به شکلی فراموش‌نشدنی نشان می‌دهد

«جوکر» در زمان اکرانش در سال ۲۰۱۹ به پدیده‌ای سینمایی تبدیل شد. فیلمی که به‌سختی می‌توان آن را در قالب معمول «فیلم ابرقهرمانی» جا داد و همین تفاوت اساسی، باعث شد هم در گیشه بدرخشد و هم توجه منتقدان را به خود جلب کند. «جوکر» بیش از آنکه درباره‌ی قهرمانی نقاب‌دار باشد، پرتره‌ای روان‌شناسانه از فروپاشی یک انسان است و این نگاه متفاوت، در زبان بصری فیلم هم کاملاً بازتاب پیدا می‌کند. از میان همه‌ی عناصر دیداری، اصلاح رنگ بیش از هر چیز مخاطبان را شگفت‌زده کرد و به یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های فیلم تبدیل شد.

طراحی صحنه و طراحی لباس نیز نقشی اساسی در شکل‌گیری ظاهر منحصربه‌فرد «جوکر» دارند. خیابان‌ها، متروها و آپارتمان‌های فرسوده‌ی شهر، همراه با لباس‌های کهنه و در عین حال خاص شخصیت‌ها، جهانی می‌سازند که هم واقع‌گرایانه است و هم حال‌وهوایی کابوس‌وار دارد. این جزئیات بصری به‌قدری دقیق و حساب‌شده‌اند که بدون نیاز به توضیح، وضعیت اجتماعی و روانی شخصیت‌ها را منتقل می‌کنند و فضای سنگین داستان را ملموس‌تر می‌سازند.

معرفی بهترین انیمیشن‌های سریالی تاریخ: لیگ عدالت نامحدود

نکته‌ی جالب اینجاست که با وجود لحن تیره، خشن و چرک فیلم، رنگ‌ها در «جوکر» زنده، پررنگ و چشمگیرند. این تضاد، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای بصری فیلم است و اینکه تاد فیلیپس توانسته چنین تعادلی ایجاد کند، خود نوعی معجزه‌ی کارگردانی به حساب می‌آید. شخصیت جوکر با بازی خواکین فینیکس، در عین تاریکی و آشفتگی روانی، یک دلقک است؛ موجودی با گریم‌های رنگارنگ، لباس‌های پرزرق‌وبرق و حرکات نمایشی اغراق‌شده. همین دوگانگی، به تصویر فیلم انرژی و جذابیتی خاص می‌بخشد.

۵. «ثور: رگناروک»

ماجرای ثور با رنگ‌های زنده، نورپردازی نئون و سبک بصری شوخ‌طبعانه که MCU را متحول کرد

ماجرای ثور با رنگ‌های زنده، نورپردازی نئون و سبک بصری شوخ‌طبعانه که MCU را متحول کرد

پیش از اکران Thor: Ragnarok، واکنش‌ها به شخصیت ثور با بازی کریس همسورث در دنیای سینمایی مارول چندان یکدست نبود. بسیاری از مخاطبان هنوز دقیقاً نمی‌دانستند باید با این خدای آذرخش چگونه ارتباط برقرار کنند و به‌نظر می‌رسید مارول استودیوز هم پس از فیلم دوم مجموعه، «ثور: دنیای تاریک»، به مسیر روشنی برای این شخصیت نرسیده است. اما با ورود تایکا وایتیتی به‌عنوان کارگردان قسمت سوم، همه‌چیز تغییر کرد؛ تغییری اساسی که نه‌تنها ثور را دوباره برای مخاطبان جذاب کرد، بلکه جهت تازه‌ای به حضور او در MCU بخشید.

این تحول فقط در شخصیت‌پردازی خلاصه نشد، بلکه در زبان بصری فیلم هم کاملاً نمود پیدا کرد. دو فیلم قبلی ثور هرکدام سبک مشخصی داشتند، اما در مقایسه با دیگر آثار ابرقهرمانی، چندان متمایز و به‌یادماندنی نبودند؛ حتی بسیاری «دنیای تاریک» را یکی از کم‌رمق‌ترین و یکنواخت‌ترین فیلم‌های مارول از نظر ظاهری می‌دانند. در مقابل، «رگناروک» فیلمی است پرنور، رنگارنگ و خیره‌کننده؛ اثری که از همان قاب‌های نخست، تفاوتش را با سایر فیلم‌های MCU فریاد می‌زند.

پالت رنگی جسورانه، طراحی صحنه‌های اغراق‌شده و فضاسازی علمی‌–تخیلی پرزرق‌وبرق، باعث شده «ثور: رگناروک» حال‌وهوایی کاملاً متمایز داشته باشد؛ آن هم در مجموعه‌ای که اغلب به رنگ‌بندی‌های سرد و نسبتاً یکنواخت متهم می‌شود. وایتیتی آشکارا از بازی با رنگ‌ها، نور و عناصر بصری لذت برده و این شور و هیجان به‌خوبی به تصویر منتقل شده است. فیلم بیش از آنکه صرفاً یک قسمت دیگر از یک فرنچایز باشد، شبیه یک نمایش بصری پرانرژی است که هم به چشم فرصت نفس کشیدن می‌دهد و هم به ذهن.

۴. «نگهبانان»

اقتباسی خشن و استیلیزه با استفاده هوشمندانه از رنگ، نور و اسلوموشن که جهان پیچیده نگهبانان را برجسته می‌کند

اقتباسی خشن و استیلیزه با استفاده هوشمندانه از رنگ، نور و اسلوموشن که جهان پیچیده نگهبانان را برجسته می‌کند

همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره شد، زک اسنایدر به‌خوبی می‌داند چگونه فیلمی خوش‌ظاهر و چشم‌نواز بسازد؛ مهارتی که هم در «بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت» دیده می‌شود و هم در Watchmen (۲۰۰۹)، فیلمی که برای بسیاری همچنان بهترین و خوش‌اقبال‌ترین اثر ابرقهرمانی او به‌شمار می‌آید. «نگهبانان» دقیقاً به‌دلیل تفاوت بنیادینش با موج فیلم‌های ابرقهرمانی دهه‌ی ۲۰۰۰ توانست جایگاه ویژه‌ای پیدا کند؛ فیلمی که نه‌تنها از نظر روایت، بلکه از حیث لحن و ظاهر نیز راه خودش را از دیگر آثار هم‌دوره جدا می‌کند.

اسنایدر علاقه‌ی شناخته‌شده‌ای به استفاده از حرکت آهسته دارد؛ ابزاری که اگر بی‌محابا به کار گرفته شود، می‌تواند به نقطه‌ضعف تبدیل شود. اما در «نگهبانان»، او تا حد زیادی خودش را کنترل می‌کند و اسلوموشن را فقط در لحظاتی به کار می‌برد که صحنه از نظر تماتیک چیزی به دست می‌آورد. در این لحظات، حرکت آهسته نه صرفاً برای جلوه‌گری، بلکه برای تأکید بر خشونت، تراژدی یا فروپاشی اخلاقی شخصیت‌ها استفاده می‌شود و به عمق معنایی تصویر می‌افزاید.

بسیاری «نگهبانان» را فیلمی تیره و خشن توصیف می‌کنند؛ اما این تیرگی با آنچه مثلاً در سه‌گانه‌ی «شوالیه‌ی تاریکی» می‌بینیم تفاوت دارد. در حالی که برخی آثار واقع‌گرا تقریباً از رنگ تهی می‌شوند تا به حس واقع‌نمایی برسند، «نگهبانان» ثابت می‌کند که «گِرِیتی» بودن می‌تواند همچنان استیلیزه، طراحی‌شده و حتی زیبا باشد. حتی در صحنه‌هایی که رنگ‌ها عمداً خاموش و محدود شده‌اند، این انتخاب کاملاً در هماهنگی با داستان و وضعیت روانی شخصیت‌ها عمل می‌کند.

استفاده‌ی مداوم از طیف‌های آبی، نورهای سرد و حتی عناصری به‌ظاهر ساده مثل باران، به فیلم هویتی بصری منحصربه‌فرد می‌بخشد. این جزئیات باعث می‌شوند «نگهبانان» حس‌وحالی داشته باشد که با هیچ فیلم ابرقهرمانی دیگری اشتباه گرفته نشود.

۳. «مرد عنکبوتی: درون دنیای عنکبوتی»

انیمیشنی نوآورانه و پر از جزئیات که کمیک‌بوک را به زندگی واقعی تبدیل می‌کند

انیمیشنی نوآورانه و پر از جزئیات که کمیک‌بوک را به زندگی واقعی تبدیل می‌کند

Spider-Man: Into the Spider-Verse بی‌هیچ تردیدی وقتی اکران شد، قواعد بازی را هم در عرصه‌ی ابرقهرمانی و هم در دنیای انیمیشن به‌طور کامل تغییر داد. سبک بصری فوق‌العاده و منحصربه‌فرد فیلم، نه‌تنها آن را به تجربه‌ای بصری به‌یادماندنی تبدیل کرد، بلکه یکی از دلایلی است که صنعت انیمیشن و سینمای ابرقهرمانی را تکان داد. استودیو سونی پیکچرز انیمیشن تصمیم گرفت کارگردانان و تهیه‌کنندگانی را به پروژه بیاورد که هدفشان این بود فیلم را به یک کمیک‌بوک زنده و نفس‌گیر تبدیل کنند؛ تصمیمی که منجر به توجهی افسانه‌ای به جزئیات سبک و طراحی شد. هر قاب از این فیلم مانند یک اثر هنری است و با هر بار تماشا، جزئیات تازه‌ای در آن کشف می‌شود.

سخت است درباره‌ی «درون دنیای عنکبوتی» چیزی بگوییم که میلیون‌ها بار گفته نشده باشد. سبک بصری نوآورانه و تازه‌ی فیلم، آن‌قدر منحصر‌به‌فرد و تأثیرگذار است که هیچ ترکیب واژه‌ای نمی‌تواند کاملاً آن را توصیف کند. الهام‌گیری از کمیک‌بوک‌ها و انیمیشن دوبعدی، با دنیای سه‌بعدی تلفیق شده و فیلمی خلق کرده که پیش از آن نمونه‌ای نداشته است. تصاویر پویا، خطوط حرکتی اغراق‌شده، و استفاده‌ی هوشمندانه از بافت‌ها و نقطه‌کانون‌ها باعث می‌شود تماشاگر حس کند واقعاً وارد یک دنیای کمیک‌بوکی شده است.

۲. «نگهبانان کهکشان: بخش دوم»

سفری فضایی پر از رنگ، نور و طراحی‌های روان‌گردان که هر لحظه‌اش جذاب و هیجان‌انگیز است

سفری فضایی پر از رنگ، نور و طراحی‌های روان‌گردان که هر لحظه‌اش جذاب و هیجان‌انگیز است

سه‌گانه‌ی Guardians of the Galaxy Vol. 2 بدون شک یکی از چشم‌نوازترین مجموعه‌های سینمایی از نظر بصری است. جیمز گان به‌خوبی می‌داند چگونه جلوه‌های بصری جذاب خلق کند تا این اپرای فضایی واقعاً فراتر از این جهان به نظر برسد. با این حال، اگر بخواهیم یکی از فیلم‌های این مجموعه را برجسته کنیم، بدون شک «بخش دوم» بیش از همه می‌درخشد و توجه بیننده را از همان دقایق ابتدایی به خود جلب می‌کند.

چه در سیاره‌های تازه‌ای که کشف می‌شوند و چه در صحنه‌های اکشن پرهیجان، «نگهبانان کهکشان: بخش دوم» با زبانی بصری ارائه شده که چشم‌ها را جادو می‌کند و می‌توان آن را «الکتریکی بصری» توصیف کرد. نورهای نئون روشن، هم حس رترو و هم حس آینده‌گرایی به فیلم می‌بخشند و استفاده از الگوها و سطوح مختلف، ظاهری لمسی و نزدیک به روان‌گردان (Psychedelic) ایجاد می‌کند. طراحی موجودات، سیاره‌ها و محیط‌های فضایی نیز به این تجربه کمک می‌کند و جهانی خلق می‌کند که واقعاً حس فضا و کهکشان می‌دهد.

سریال اتفاقات عجیب را در کافه بازار تماشا کنید

نکته‌ی جالب این است که در کنار رنگ‌ها و نورپردازی، شخصیت‌ها و حرکاتشان نیز در قاب‌ها به شکلی نمایش داده می‌شوند که هم سرگرم‌کننده و پویا باشند و هم هویت جهانی که در آن قرار دارند را منتقل کنند. ترکیب جلوه‌های بصری، طراحی‌ها و رنگ‌ها باعث شده این فیلم، نه فقط یک اثر سرگرم‌کننده، بلکه یک تجربه‌ی بصری تمام‌عیار باشد؛ تجربه‌ای که وقتی دوباره تماشا می‌شود، جزئیات تازه‌ای از آن کشف می‌شود و به مخاطب حس حضور واقعی در میان ستارگان و سیارات دوردست را منتقل می‌کند.

۱. «مرد عنکبوتی: در سراسر دنیای عنکبوتی»

دنباله‌ای خیره‌کننده که جهان‌های جدید و شخصیت‌های متنوع، جلوه‌های بصری آن را به سطحی تازه رسانده‌اند

دنباله‌ای خیره‌کننده که جهان‌های جدید و شخصیت‌های متنوع، جلوه‌های بصری آن را به سطحی تازه رسانده‌اند

پس از نمایش بصری خیره‌کننده‌ای که Spider-Man: Across the Spider-Verse خلق کرد، فشار زیادی روی دنباله‌ی آن بود؛ نه فقط از نظر داستان، بلکه در نحوه‌ی ارائه‌ی تصویری فیلم. خوشبختانه، تیم سازنده فراتر از انتظار عمل کرد تا استاندارد بالای قسمت اول را حفظ کند و حتی در برخی جهات ارتقا دهد. نتیجه، فیلمی است که هم از نظر روایت و هم از نظر جلوه‌های بصری تجربه‌ای بی‌نظیر ارائه می‌کند.

برخی حتی معتقدند که «در سراسر دنیای عنکبوتی» از نظر کیفیت بصری از قسمت اول فراتر رفته است؛ دلیل اصلی این ادعا، جهان‌های تازه‌ای است که مایلز مورالس (با بازی شیمیک مور) در طول داستان به آن‌ها سفر می‌کند. هر جهان، شخصیت جدیدی از عنکبوتی‌ها را معرفی می‌کند که سبک و هویت خاص خود را دارد. نمونه‌ی برجسته، هوبی براون (با بازی دانیل کالویا)، معروف به اسپایدر-پانک است؛ شخصیتی که یادآور موسیقی و فرهنگ خیابانی دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی است، از موهای ژولیده و لباس‌های رنگارنگ گرفته تا حرکات و نگرش جسورانه‌اش. حالا تصور کنید این سطح از جزئیات و هویت بصری، در کل دنیای عنکبوتی تکرار شود؛ ترکیبی که قدرت بصری فیلم را به اوج می‌رساند.

منبع: Collider


رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات – قسمت اول

رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات - قسمت اول

Loading

تگ ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها