آیا شما هم از طرفداران بازی The Last of Us هستید؟ داستان بازی The Last of Us درنسخهی اول یک تراژدی با شیب ملایم بود که تلاشش را در انتقال احساسات به خوبی پایان داد اما آیا جزئیات داستان را فراموش کردهاید؟ شاید هم دلتان میخواهد یک بار دیگر این اثر را بازی کنید اما کی حوصلهاش را دارد؟ همانطور که ویدیوی فان بالا را میبینید، بیاید نگاهی سریع، گذرا
آیا شما هم از طرفداران بازی The Last of Us هستید؟ داستان بازی The Last of Us درنسخهی اول یک تراژدی با شیب ملایم بود که تلاشش را در انتقال احساسات به خوبی پایان داد اما آیا جزئیات داستان را فراموش کردهاید؟ شاید هم دلتان میخواهد یک بار دیگر این اثر را بازی کنید اما کی حوصلهاش را دارد؟ همانطور که ویدیوی فان بالا را میبینید، بیاید نگاهی سریع، گذرا و البته فان به سِیر داستان لست او اس ۱ داشته باشیم پس همراه مجله بازار بمانید.
بازی شروع میشود و جوئل مانند احمقها هعی خود را در شرایط بدتر قرار میدهد تا جایی که یک سرباز احمقتر از خودش، میزند سارا را میکشد (این تراژدی سنگین بود و نمیشد با آن شوخی کرد). حالا ۲۰ سال گذشته ودنیا را قارچ و زامبی اشغال کرده پس جوئل وارد کار خلاف شده و بستههای غیرقانونی (البته از نظر هر کمپ) جابهجا میکند. عملیات جدید او، انتقال بستهای حساس است که بعداً مشخص میشود قضیه رساندن یک نوجوان تخس به آزمایشگاه فایرفلایز بوده و در ابتدا موانعی مانند زامبیهای کلهقارچی، آدمخوارهای گرسنه و پلههایی که همیشه گم شدهاند، سر راه هستند. چیزی نمیگذرد تا کشف بزرگ اتفاق بیافتد و انیجاست که عالی میشود چون الی گاز گرفته شده ولی تبدیل نمیشود پس نتیجه میگیریم او واکسن متحرک است.
درگردونه حذفیات، این بار نوبت تس شده و او در یک فداکاری دراماتیک از دور میدان کنار رفته تا جول و الی بمانند و یک دنیا دشمنی که بهطرز یابندگان خوبی هستند. آنها به ملاقات با یک مرد پارانوئید که برایشان ماشین جور میکند، میروند (بیل تنها کسی است که در این دنیا عقل سلیم دارد چون از همه دوری میکند) اما ماشین چپ میشود تا با یک مشت راهزن درگیر شوند و نتیجه این میشود که جوئل یاد میگیرد چطور با یک آجر، کل ارتش دشمن را تار و مار کند. از قسمتهایی که جوئل و برادرش روبهرو میشوند و الی فرار میکند هم بگذریم که واقعاً روایت اعصاب خردکنی محسوب میگردد. تراژدیهای بازی تمامی ندارد و با ملاقات برادران هنری و سم، یک تراژدی کوتاه دیگرپیش میآید برای اینکه یادمان نرود در این بازی نباید به کسی دل بست.
جول و الی به دانشگاه میروند تا فایرفلایز را پیدا کنند اما به جای دکتر، با چند میله آهنی برخورد میکنند که مستقیم توی شکم جول میرود. حالا کنترل الی را داریم و او باید در برف شکار کند، با دیوید (که بدترین گزینه برای همسایه شدن است) مبارزه کند و جول را که نیمهجان است نجات دهد. نتیجه این میشود که الی با ساطور ثابت میکند که نباید با یک دختر نوجوان درگیر شد. بالاخره به سالتلیکسیتی میرسیم، جایی که فایرفلایز جوئل را بیهوش کرده و الی را به اتاق عمل میبرند اما جوئل دو چیز جدید میفهمد، حالا که سارا نیست، الی چه کاندیدای خوبی برای این نقش محسوب میگردد و دوم آنکه برای ساخت واکسن، باید مغز الی را خارج کنند (فکر نکنم کسی بدون مغز زنده بماند). پس واکنش جول این میشود که اصلاً فکرش را هم نکنید و طبعاً فایرفلایز هم نمیخواهد این فرصت را از دست بدهد، نتیجه این که به حمام خون لست او اس، خوش آمدید.
جوئل در یک حرکت اسپیدرانگونه، کل بیمارستان را به رگبار میبندد، جراح اصلی را حذف میکند، الی را بغل کرده و از ساختمان بیرون میزند. در مسیر برگشت، الی بیدار میشود و میپرسد چه اتفاقی افتاد؟ جوئل با خونسردی تمام دروغ میگوید که دهها نفر مثل تو بودند و واکسن جواب نداد، پس بیخیال شدیم. الی میگوید باشه ولی چشمانش میگویند که خر نیست. پس بشریت بدون واکسن میماند اما جوئل صاحب یک دختر میشود تا ماموریت با موفقیت و کلی دروغ به پایان برسد. حالا از نظر شما با این سبک روایت، داستان این بازی در چه جایگاهی است؟ آیا جوئل کار خوبی کرد؟ دیدگاهتان را با سایر کاربران مجله بازار باشید.
0 نظر