ویلنها در «Kung Fu Panda»؛ آینههای تاریک پاندای کونگفوکار
31
1404/12/02
0
اشتراک گذاری
مجموعه «پاندای کونگفوکار» در کنار قهرمان دوستداشتنیاش، پو، بهواسطه ویلنهای بهیادماندنیاش هم در ذهن مخاطبان ماندگار شده است. یکی از دلایل موفقیت این فرنچایز انیمیشنی این است که ضدقهرمانهایش صرفاً مانعی بر سر راه قهرمان نیستند، بلکه هرکدام جهانبینی، زخم گذشته و منطق درونی خاص خود را دارند. همین ویژگی باعث میشود تقابل آنها با پو صرفاً یک نبرد فیزیکی نباشد، بلکه جدالی فلسفی و هویتی هم به حساب بیاید.
مجموعه «پاندای کونگفوکار» در کنار قهرمان دوستداشتنیاش، پو، بهواسطه ویلنهای بهیادماندنیاش هم در ذهن مخاطبان ماندگار شده است. یکی از دلایل موفقیت این فرنچایز انیمیشنی این است که ضدقهرمانهایش صرفاً مانعی بر سر راه قهرمان نیستند، بلکه هرکدام جهانبینی، زخم گذشته و منطق درونی خاص خود را دارند. همین ویژگی باعث میشود تقابل آنها با پو صرفاً یک نبرد فیزیکی نباشد، بلکه جدالی فلسفی و هویتی هم به حساب بیاید. میخواهیم در این مطلب از مجله بازار چندتا از قویترین ویلنهای پاندای کونگفو کار را بررسی کنیم.
در فیلم نخست، «Kung Fu Panda»، با تای لانگ روبهرو میشویم؛ شاگرد بااستعداد شیفو که سالها برای دریافت عنوان «اژدهای جنگجو» آموزش دیده اما در لحظه آخر طرد شده است. تای لانگ تجسم جاهطلبیِ زخمی است. او باور دارد لیاقت قدرت را داشته و جهان در حقش بیعدالتی کرده است. از نظر روایی، تای لانگ آینهای تاریک برای پو است. هر دو رویای اژدهای جنگجو شدن را دارند، اما یکی با فروتنی و پذیرش خویشتن به آن میرسد و دیگری با غرور و خشم سقوط میکند. شکست تای لانگ نه فقط نتیجه قدرت پو، بلکه نتیجه ناتوانی او در رها کردن کینه است.
در «Kung Fu Panda 2» لرد شن معرفی میشود؛ طاووسی اشرافی که پیشگویی نابودیاش به دست یک پاندای سیاهوسفید، او را به نسلکشی پانداها سوق داده است. شن از نظر دراماتیک پیچیدهترین ویلن این مجموعه است. او برخلاف تای لانگ که با نیروی بدنی تهدید میکند، از فناوری و باروت برای برهم زدن تعادل سنتی کونگفو استفاده میکند. مضمون فیلم دوم درباره پذیرش گذشته و رسیدن به آرامش درونی است، و شن دقیقاً نقطه مقابل این مفهوم قرار دارد. او اسیر گذشته و پیشگویی است و هرچه بیشتر برای فرار از سرنوشت تلاش میکند، بیشتر به تحقق آن نزدیک میشود. تقابل پو و شن بیش از آنکه مبارزهای فیزیکی باشد، مواجههای میان پذیرش و انکار است.
در «Kung Fu Panda 3»، کای، جنگجوی باستانی که از قلمرو ارواح بازگشته، نقش ویلن را بر عهده دارد. کای نماینده وسوسه قدرت مطلق است؛ او «چی» استادان دیگر را میرباید تا نیروی خود را افزایش دهد. اگر تای لانگ نماد غرور فردی و شن نماد ترس از سرنوشت بود، کای نماد تصاحب و سلطه است. در این فیلم، مفهوم «چی» بهعنوان نیرویی که از همدلی و ارتباط جمعی میآید، در برابر رویکرد کای قرار میگیرد که قدرت را چیزی برای انباشت و مالکیت میداند. پیروزی پو زمانی ممکن میشود که یاد میگیرد قدرت واقعی در اشتراک و آموزش دیگران نهفته است.
در بالاخره میرسیم به آخری، در «Kung Fu Panda 4» با آفتابپرستی روبهرو میشویم؛ شخصیتی که توانایی تغییر شکل دارد و میتواند هویت دیگران را تقلید کند. این ویلن بیش از هر چیز با مسئله هویت و جانشینی گره خورده است. وقتی پو باید جایگاه خود را بازتعریف کند و به مرحله تازهای از زندگی برسد، دشمنی ظاهر میشود که هویت دیگران را میدزدد. به این ترتیب، بحران بیرونی بازتاب بحران درونی قهرمان میشود.
به نظر من، ویلنهای «پاندای کونگفوکار» صرفاً موانع داستانی نیستند، بلکه هرکدام تجسم یکی از ترسها یا ضعفهای انسانیاند. ضعفهای مثل غرور، انکار گذشته، عطش قدرت و بحران هویت. همین عمق مفهومی است که این انیمیشن را از یک اثر سرگرمکننده صرف فراتر میبرد و به روایتی درباره رشد، پذیرش و خودشناسی تبدیل میکند.
0 نظر