بسیاری از طرفداران تصور میکنند شیگاراکی (Shigaraki) با آن گذشته تاریک، غمانگیزترین شرور دنیای انیمه است؛ اما داستان چیز دیگری را نشان میدهد. با وجود اینکه داستان اصلی مدرسه قهرمانانه من (My Hero Academia) در دسامبر به پایان رسید، دنیای جذاب این اثر از طریق اسپینآف محبوب آن یعنی ویجیلانتیز (Vigilantes) همچنان زنده است و نفس میکشد.
جدیدترین قسمتهای فصل دوم مای هیرو آکادمیا: ویجیلانتیز، با یک چرخش داستانی هوشمندانه، تمرکز را از روی شخصیت کوایچی (Koichi) برمیدارند تا به بینندگان فرصت دهند وقت بیشتری را با چهرههای آشنای سری اصلی بگذرانند. یکی از این شخصیتهای کلیدی شوتا آیزاوا (Shota Aizawa) است و انیمه با بررسی عمیق گذشته او، به طور قطعی به این بحث پایان میدهد که چه کسی واقعاً لقب تلخترین و غمانگیزترین شرور داستان را به دوش میکشد.
خاطره یک گربه ولگرد و زخمی که دوباره باز شد
داستان از جایی اوج میگیرد که آیزاوا پس از برخورد با کوایچی که در حال نجات دادن یک گربه کوچک است، به گذشتههای دور پرتاب میشود. او به یاد بچه گربه ولگردی میافتد که سالها پیش توسط بهترین دوستش، اوبورو (Oboro) نجات پیدا کرد. همانطور که آیزاوا در خاطرات دوران درخشان حضورش در دبیرستان یو.ای. (U.A. High) در کنار اوبورو و یامادا (Yamada) غرق میشود، برای مخاطب کاملاً روشن میشود که کدام شرور این انیمه، دردناکترین پیشزمینه داستانی را دارد. در واقع، دو قسمت اخیر ویجیلانتیز این زخم قدیمی را با ظرافت تمام دوباره باز میکنند.
چرا کوروگیری تلخترین سرنوشت را دارد؟
همانطور که از داستان انیمه اصلی میدانیم، اوبورو پس از یک مرگ تلخ و ناعادلانه در جریان حمله شروران، دزدیده شده و به شروری بیاحساس به نام کوروگیری (Kurogiri) تبدیل میشود. همین حقیقت تکاندهنده (در کنار درک این فاجعه توسط آیزاوا و یامادا) به تنهایی برای اثبات سرنوشت شوم او کافی است. اما فصلهای اخیر ویجیلانتیز با نمایش دقیقتر و عمیقتر، این موضوع را کاملاً تثبیت میکنند و به هرگونه شک و شبهه پایان میدهند.
شاید با خود بگویید شیگاراکی هم گذشته ویرانگری داشته است؛ و اتفاقاً حق با شماست. او در خانوادهای پر از آزار بزرگ شد و هرگز طعم آرامشی که اوبورو پیش از مرگش در زندگی کوتاه خود چشید را احساس نکرد. بیدار شدن ناگهانی کوسه (Quirk) خطرناک شیگاراکی باعث نابودی تمام اعضای خانوادهاش شد و او را به طعمهای بیدفاع برای سوءاستفادههای آل فور وان (All for One) تبدیل کرد. این حجم از تروما به خوبی نشان میدهد که چرا قهرمانی مثل دکو تا این حد برای نجات او تلاش میکند.
اما تفاوت اصلی اینجاست: شیگاراکی در نهایت روی مسیر زندگی خود کنترل داشت. او با وجود پیدا کردن یک خانواده جدید در لیگ شروران (League of Villains) و تسلط بر قدرتهایش، باز هم با اراده خود انتخاب کرد که به مردم آسیب برساند. او شاید در کودکی و نوع تربیتش مقصر نبود، اما در بزرگسالی اجازه داد تا این خشم، مسیر تاریک او را شکل دهد.
تراژدی از دست دادن اراده
در نقطه مقابل، اوبورو هیچ حق انتخابی در سرنوشت شوم خود نداشت. بدن او بدون رضایتش به یک نومو (Nomu) تبدیل شد؛ موجوداتی تغییریافته که تنها برای اطاعت مطلق ساخته شدهاند. او مجبور شد در برابر همان کسانی بایستد که روزگاری آنها را دوست و استاد خود میدانست. درک این موضوع به صورت عینی، او را همتراز با شخصیتهای آسیبدیدهای مثل توگا (Toga) قرار میدهد. اما وقتی با چشمان خود میبینیم که اوبورو پیش از این تبدیل شوم چه انسان فوقالعادهای بوده است، این تراژدی ابعاد بسیار وحشتناکتری پیدا میکند.
اوبورو در نوجوانی پسری جسور، سرزنده و بمب انرژی بود. او در مقایسه با آیزاوا که شخصیتی آرام و به شدت تودار داشت، مثل خورشید میدرخشید و میتوانست به راحتی لبخند را روی لب همه اطرافیانش بیاورد. او به شدت وفادار بود و نقش بهسزایی در هدایت دوستانش به سمت انجام کارهای درست داشت. دیدن این حجم از انسانیت و خوبی در او، باعث میشود مرگ زودهنگامش و تبدیل شدنش به هیولایی که در زمان حضور در دبیرستان از آن متنفر بود، قلب هر بینندهای را به درد بیاورد. ویجیلانتیز به ما نشان داد که گاهی از دست دادن اراده، بسیار ترسناکتر از داشتن یک گذشته تاریک است.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات