پاشنه آشیل وان پیس در ایستگاه پایانی؛ چرا شرورهای جدید به دل نمینشینند؟
زمانی که شاهکار ایچیرو اودا (Eiichiro Oda)، یعنی مانگای وان پیس در سال ۲۰۲۲ وارد فاز حساس و سرنوشتساز حماسه پایانی (Final Saga) شد، همه میدانستیم که با دورانی متفاوت روبرو هستیم. درست است که هنوز راه درازی تا پایان سفر حماسی لوفی (Luffy) باقی مانده، اما حس و حال داستان تغییر کرده است. بعد از خداحافظی با کشور ساموراییها یا همان وانو (Wano)، دزدان دریایی کلاه حصیری (Straw Hat Pirates) سر از جزیره پیشرفته اگهد (Egghead Island) درآوردند و حالا هم که در مسیر سرزمین افسانهای الباف (Elbaph) هستند.
اگر بخواهیم روراست باشیم، هر دو آرک داستانی این حماسه پایانی، به راحتی در لیست بهترینهای تاریخ این مجموعه جا خوش میکنند. چرا؟ چون بالاخره داریم به جواب سوالهایمان درباره قرن گمشده (Void Century) نزدیک میشویم. داستان همزمان با پیش بردن ماجراجویی خدمه، تکههای پازل گذشته فراموش شده را هم کنار هم میچیند. همیشه گفتهایم که نقطه قوت اصلی وان پیس، جهانسازی بینظیر و داستانهای پسزمینه (Lore) غنی آن است و خوشبختانه حماسه پایانی دقیقاً دست گذاشته روی همین نقطه قوت.
تازه بماند که داستان دارد خودش را برای آن جنگ بزرگ (Great War) آماده میکند؛ همان نبردی که قرار است کل دنیا را به آتش بکشد. اما اینجا یک «اما»ی بزرگ وجود دارد. با اینکه خودِ داستان و وقایع آن هوش از سر آدم میبرد، متاسفانه نمیشود همین تعریف و تمجیدها را نثار شخصیتهای شرور جدید کرد. وان پیس در مقایسه با همردههای کلاسیک شونن (Shonen) خودش مثل ناروتو (Naruto) و بلیچ (Bleach)، همیشه متهم بوده که گاهی ویلنهایش آنطور که باید و شاید خوفناک یا عمیق نیستند. انگار در حماسه پایانی هم این نقد همچنان پابرجاست، چون هیچکدام از بدمنهای جدید نتوانستهاند آن میخ را محکم بکوبند و در ذهن مخاطب ماندگار شوند.
زور بازو دارند، اما شخصیت نه!
کسی منکر این نیست که شرورهای این دو آرک اخیر، چه پنج ارشد (Five Elders) و چه شوالیههای مقدس (Holy Knights)، از نظر قدرت بدنی و زور بازو هیولا هستند. اما هر طرفدار حرفهای میداند که صرفاً قوی بودن، دلیل بر جذاب بودن یک شخصیت منفی نیست. مشکل اصلی کجاست؟ اینکه تمام این کاراکترها عملاً تبدیل شدهاند به مهرههای بی اراده یا همان عروسکهای خیمهشببازی در دست ایمو (Imu). بعضیهایشان مثل گانکو (Gunko) که رسماً شستوشوی مغزی شدهاند و کارشان فقط بله قربان گفتن و اجرای دستورات است.
اینها هیچ هدف شخصی، دغدغه فکری یا اراده آزاد (Free Will) ندارند و همین باعث میشود خیلی زود فراموش شوند. شرور جذاب کسی است که یک هدف بزرگ توی سرش داشته باشد، چیزی که بیننده را درگیر کند و به فکر فرو ببرد.
در خیلی از آثار ماندگار، حتی وقتی شخصیت منفی دارد راه را اشتباه میرود، ما به عنوان مخاطب میتوانیم با او همذاتپنداری کنیم یا حداقل بفهمیم دردش چیست. نگاهی به شخصیتهایی مثل مادارا اوچیها (Madara Uchiha) در ناروتو یا سوسکه آیزن (Sosuke Aizen) در بلیچ بیندازید؛ اینها تمام فاکتورهای لازم برای یک ویلن تمامعیار را داشتند. حتی اگر در خودِ وان پیس به عقب برگردیم، دنکیشوت دوفلامینگو (Donquixote Doflamingo) را داریم که خیلیها معتقدند بهترین و خوشساختترین شرور این سری است. چرا؟ چون اخلاقیات خاص خودش را داشت، دنیا را از دریچه نگاه خودش میدید و اهداف مرموز و پیچیدهای داشت.
اما اینهایی که الان دارند زیر دست ایمو کار میکنند، فاقد آن کاریزما یا موتور محرک درونی هستند. برای همین حضورشان نه تنها هیجانانگیز نیست، بلکه یکجورهایی خشک و نچسب به نظر میرسد. در حال حاضر تنها کورسوی امید ما به شخصیتهایی مثل شامراک (Shamrock) و گارلینگ فیگارلند (Garling Figarland) است که آنها هم فعلاً فقط به این دلیل جذابند که هندوانهی سربسته هستند و چیز زیادی ازشان نمیدانیم.
البته نباید ناامید بود، چون انتظارات از خودِ ایمو همچنان در اوج است. این شخصیت هنوز مرموز باقی مانده و همین رازآلودگی، جذابش کرده است. ایمو کسی است که مستقیم به وقایع قرن گمشده وصل است و قدرتش فراتر از درک و منطق به نظر میرسد؛ برای همین خیلیها شرط بستهاند که او آنتاگونیست (Antagonist) اصلی کل داستان خواهد بود. باید دید اودا میتواند در فصلهای آینده ورق را برگرداند یا خیر.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
عالی