
۱۰ لحظه از انیمیشنهای پیکسار که اشک تماشاگران را درآوردند (قسمت اول)
وقتی صحبت از به گریه انداختن تماشاگران باشد، شاید هیچکدام از استودیوهای انیمیشنسازی بهتر از پیکسار عمل نکرده باشند.
استودیوی پیکسار (Pixar) از همان ابتدای فعالیتش به موفقیتی چشمگیر دست پیدا کرد و به مرور زمان شیوه ساخت انیمیشنها را متحول نمود. نتیجه این روند، شکلگیری موجی از آثار خلاقانه و متفاوت در دهه ۲۰۰۰ و سالهای پس از آن بود. یکی از مهمترین ویژگیهای این آثار، لایه احساسی قدرتمندی بود که اغلب تمام تماشاگران را به گریه میانداخت. پیکسار با روایت داستانهایی دقیق و تاثیرگذار درباره فقدان و عشق، لحظاتی را خلق کرد که اشک را به چشم همه میآوردند؛ از کودکانی که انتظار نداشتند ناگهان با اتفاقی غمانگیز روبهرو شوند گرفته تا والدینی که با فقدانی بسیار عمیقتر تحت تاثیر قرار میگرفتند.
ماشینها ۳ (لایتنینگ نوشتههای هادسون را میبیند)

مجموعه ماشینها (Cars) یکی از آثاری بود که بیشترین انتقاد و واکنشهای منفی را از سوی منتقدان دریافت میکرد؛ با این حال، پیکسار همچنان به ساخت آن ادامه داد. انیمیشن سوم همچنان بهترین قسمت این مجموعه به شمار میرود؛ چرا که در آن، لایتنینگ مربی یک راننده جوانتر میشود و چیزهایی را که خودش در قسمت اول از داک آموخته، به او یاد میدهد.
وقتی اسموکی، لایتنینگ را به گاراژش دعوت میکند، نامهها و بریدههای روزنامهای را به او نشان میدهد که داک هادسون برایش فرستاده بود. تقریبا تمام این نامهها درباره این هستند که داک چقدر به لایتنینگ افتخار میکرد. از آنجا که صداپیشه داک یعنی پل نیومن (Paul Newman) درگذشته بود، صداهای استفاده نشده او روی تصاویر آرشیوی داک پخش میشوند و در نتیجه، لحظهای بسیار احساسی برای لایتنینگ و تماشاگران رقم میخورد.
درون و بیرون (فروپاشی رایلی در آغوش والدینش)

درون و بیرون (Inside Out) داستان دختری به نام رایلی را روایت میکند که برای سازگاری با زندگی جدیدش با مشکلات زیادی روبهرو میشود. با این حال، بیشتر اتفاقات انیمیشن در ذهن او رخ میدهند؛ جایی که احساساتش به شکل شخصیتهایی مستقل زندگی میکنند. در حالی که شادی تلاش میکند رایلی را همیشه خوشحال نگه دارد، همین کار اوضاع را بدتر میکند؛ اما سرانجام در پایان انیمیشن، همهچیز تغییر میکند.

وقتی شادی کنترل را به غم میسپارد، مشخص میشود که همه کودکان برای شکل دادن به خاطرات عمیق از گذشته، به هر دو احساس شادی و غم نیاز دارند. زمانی که غم تاثیر خودش را روی خاطرات میگذارد، رایلی به خانه برمیگردد و در حالی که گریه میکند، خودش را در آغوش والدینش میاندازد و به آنها میگوید که چقدر غمگین است. زمانی که اعضای خانواده در کنار یکدیگر گریه میکنند، تماشاگران هم نمیتوانند جلوی اشکهایشان را بگیرند.
در جستجوی نمو (وقتی به تو نگاه میکنم، احساس میکنم در خانهام)

در جستجوی نمو (Finding Nemo) انیمیشنی از پیکسار است که داستان را میان ماهی جوانی به نام نمو که برای زنده ماندن تلاش میکند و پدرش مارلین که در جستجوی اوست، جابهجا میکند. مارلین در طول این مسیر با ماهیای به نام دوری آشنا میشود که دچار مشکل از دست دادن حافظه کوتاهمدت است و دوری قبول میکند به او در پیدا کردن پسرش کمک کند.
زمانی که مارلین از پیدا کردن نمو ناامید شده و میخواهد دوری را ترک کند و دست خالی به خانه برگردد، دوری از او میخواهد که ترکش نکند و میگوید که وقتی مارلین کنارش است، چیزها را بهتر از همیشه به یاد میآورد. سپس دوری این جمله تاثیرگذار را به زبان میآورد و میگوید که وقتی به مارلین نگاه میکند، بالاخره احساس میکند در خانه است و نمیخواهد این حس را فراموش کند.
وال-ای (ایو تلاش میکند وال-ای را تعمیر کند)

شخصیت اصلی انیمیشن وال-ای (WALL-E)، رباتی به همین نام است که در سیاره متروکه زمین زندگی میکند و مشغول پاکسازی آن است؛ در حالی که بازماندگان بشریت در سفینههایی در فضا سرگردان هستند؛ چرا که زمین دیگر قابل سکونت نیست. با این حال، زمانی که وال-ای و رباتی به نام ایو تلاش میکنند به سفینهها خبر بدهند که شاید زمین دوباره قابل بازگشت شده باشد، وال-ای به شدت آسیب میبیند.

در ادامه، ایو با تمام توان تلاش میکند پس از پاک شدن حافظه وال-ای، کاری کند که دوباره او را به یاد بیاورد. در این لحظه، یکی از دردناکترین صحنههای انیمیشن رقم میخورد. ایو شروع به زمزمه ملودی It Only Takes a Moment میکند و سپس وال-ای را میبوسد. همین اتفاق جرقهای در وجود وال-ای ایجاد میکند و ناگهان حافظهاش بازمیگردد. در تمام این صحنه هیچ دیالوگی ردوبدل نمیشود؛ اما همین زبان تصویری قدرتمند کافیست تا اشک را به چشمان تماشاگران بیاورد.
روح (جو متوجه میشود بخش بزرگی از زندگیاش را از دست داده است)

داستان انیمیشن روح (Soul) درباره مردی به نام جو گاردنر است که تمام عمرش را در جستجوی فرصتی بزرگ برای اثبات خودش سپری کرده است. درست زمانی که به نظر میرسد او بالاخره به آرزویش رسیده، بر اثر حادثهای ناگوار جانش را از دست میدهد. وقتی جو در مسیر رفتن به زندگی پس از مرگ قرار میگیرد، متوجه میشود که تمام زندگیاش را صرف دنبال کردن یک رویا کرده، نه لذت بردن از زمانی که روی زمین داشته است.
جو در سفری که همراه روحی به نام ۲۲ آغاز میکند، کمکم متوجه زیبایی لحظات ساده و روزمره زندگی میشود؛ از طعم یک تکه پیتزا گرفته تا افتادن دانه یک درخت افرا و گوش دادن به موسیقیای که دوستش دارد. او خیلی دیر متوجه میشود که زیبایی در اطرافش وجود داشته و خودش هرگز فرصت زندگی کردن واقعی را به خودش نداده است. این همان مفهوم اصلی انیمیشن است و این صحنه به شکلی تکاندهنده، این پیام را به دل تماشاگر میکوبد.
کدام لحظه از انیمیشنهای پیکسار برای شما تاثیرگذارتر بوده است؟ نظرات خود را در قسمت کامنت برای ما بنویسید.
منبع: Screenrant
همه جزئیات تریلر جی تی ای 6 با امید لنون














نظرات