
در دو قسمت ابتدایی مجموعه مقالات داستان بازی Resident Evil Requiem در مورد ورود گریس اشکرافت و لیان اس. کندی به شهر مخروبه راکوون سیتی و پیامدهای آن صحبت کردیم. حالا در آخرین قسمت از داستان رزیدنت اویل ۹ میخواهیم پرونده داستان Requiem را ببندیم تا به یک دوره باشکوه دیگر از Resident Evil پایان دهیم.
در دومین قسمت از مقالات داستان رزیدنت اویل ۹، به اوج تنش در نسخه مخروبه از راکوون سیتی رسیدیم. گریس اشکرافت پس از اینکه از هویت خود به عنوان یک کلون آگاه شد و از لحاظ روحی زیر فشار زیادی قرار گرفت، از حال رفت. زنو (Zeno) هم بدن بیهوش گریس را برداشت تا به سمت آزمایشگاه ARK برود. منتها لیان مثل همیشه مانند یک قهرمان ظاهر شد تا جلوی دزدیده شدن گریس را بگیرد. اما زنو که فکر همه چیز را کرده بود، یک موجود آزمایشی تحت عنوان T-501 را در مقابل پلیس کهنهکار قرار داد تا از شر او خلاص شود. ولی اگر به تجربه نسخههای قبلی رزیدنت اویل پرداخته باشید، میدانید که لیان به همین راحتیها تسلیم دشمنان نخواهد شد.
لیان و T-501 در ساختمان پلیس راکوون سیتی و محیط پیرامونی آن حسابی میجنگند. لیان با وجود اینکه حسابی کتک میخورد، بالاخره موفق میشود قلب این موجود را از جا درآورده و او را واقعا بکشد. پلیس کهنهکار و خوشقیانه داستان که از هویت یتیمخانه راکوون سیتی خبردار شده و میداند که از طریق آن میتوان به آزمایشگاه ARK رسید، خیلی سریع راه میافتد. ولی راهی شدن به سمت یتیمخانه همانا و روبهرو شدن با چندین و چند دشمن خطرناک و تا دندان مسلح همانا. لیان دوباره حسابی کت خود را خاکی میکند و با هر زحمتی که شده، بالاخره دشمنانش را شکست میدهد و از روی جنازهشان رد میشود. بدین ترتیب او بالاخره نگهبان آزمایشگاه ARK را میکشد و پا به این پایگاه شوم میگذارد.

ورود به ARK
لیان وارد ARK میشود و با هر قدمی که برمیدارد، به اطلاعات جدید و غافلگیرکنندهای میرسد. او در محیط آزمایشگاه چندین و چند جعبه مختلف میبیند که به شرکتها و مؤسسههایی نظیر H.C.F، TRICELL و Umbrella تعلق دارد. با کمی پیشروی در داستان رزیدنت اویل ۹، لیان به نقطهای تحت عنوان پاندورا میرسد؛ جایی که گریس و زنو را در آنجا پیدا میکند. ولی یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد: الپیس (Elpis) که در مطلب دوم در موردش صحبت کردیم هم در پاندورا قرار گرفته است. درست در این سرمقصد مهم از داستان، سربازها و یکی از فرماندهان گروه Connections از راه میرسند و در مقابل راه قهرمان داستان قرار میگیرند.
اما خب همانطور که همه میدانیم، لیان اس. کندی بیدی نیست که به این بادها بلرزد و با هر زحمتی که وجود دارد، دشمنان مذکور را پشت سر میگذارد. او بالاخره وارد پاندورا میشود و در یکی از سختترین مبارزات عمر پرحادثه خود، در مقابل زنو قد علم میکند. لیان هرچقدر که در مبارزه کردن مهارت دارد، نمیتواند حریف تعادل و سرعت زنو شود و این مبارزه حیاتی را میبازد. درست در زمانی که زنو میخواهد کار لیان را تمام کند، گریس دست به کار میشود و سلاح خود را برمیدارد، منتها به سمت دشمن شلیک نمیکند. گریس سلاح را به طرف خودش نشانه میرود و به زنو میگوید اگر دست از پا خطا کند، خودش را میکشد و تمام نقشههایش را برهم میزند. لیان که فرصت خوبی به دست آورده از دست تلهها رها میشود و گریس را هم نجات میدهد.

لیان به همین راحتیها تسلیم نمیشود
گریس و لیان سر از مخزن زباله درمیآورند که سرنوشت بدی برای آنها به همراه دارد. بیماری و سندرومی که در مطالب پیشین در موردش صحبت کردیم در بدن لیان گسترش پیدا کرده و در حال گرفتن تمام وجودیتش است. با این حال و پس از یک صبر چند ساعته، پلیس کهنهکار و خوشقیافه دوباره در کنار گریس به هوش میآید؛ اما حالوهوای خوبی ندارد. لیان در سومین فاز از بیماری به سر میبرد و گریس میداند که شرایط او حسابی وخیم است. گریس که میفهمد لیان یکی از معدود بازماندههای فاجعه راکوون سیتی محسوب میشود، دلیل او برای بازگشت به این شهر را جویا میشود؛ آن هم در حالی که بیماری با چنین سرعتی در حال پیشرفت است. لیان در پاسخ به این سوال سخت حرفهای دشواری میزند. او میگوید که برای پرداخت تاوان و ایجاد یک تغییر مثبت در دنیا این کارها را انجام داده تا بلکه بتواند ذرهای از اشتباهات خود در گذشته را جبران کرده باشد.
حالا که همه چیز به بندی باریکتر از ضخامت مو وابسته است، لیان تصمیم میگیرد به هر قیمتی که شده الپیس را از بین ببرد. لیان در ابتدا پیشنهاد کمک گریس را قبول نمیکند، اما پس از اینکه راهحل و جدیت او را میبیند، تصمیم میگیرد از کمک زن جوان بهره ببرد. این دو نفر با کمک یکدیگر از مخزن زباله فرار میکنند و لیان راه پاندورا را در پیش میگیرد؛ آن هم در حالی که حالش حسابی بد است و خون زیادی از دست داده. از شانس بد لیان، درست هنگامی که او به ورودی پاندورا میرسد همه چیز خراب میشود. او شروع به سرفههای خونی شدید میکند، از حال میرود و در مقابل ورودی پاندورا بیهوش میشود.
تلاش برای نابودی ویروس ویرانگر
در ادامه داستان رزیدنت اویل ۹، تمرکز داستان دوباره به سمت گریس اشکرات میرود. گریس در طرف دیگر داستان به آرشیو آزمایشگاه ARK میرسد و چندین و چند سند با محوریت خودش پیدا میکند. او به یک دستگاه میرسد که ظاهرا میتواند دیسکی که به همراه دارد را پخش نماید؛ همان دیسکی که از وسایل مادرش پیدا کرده بود. با اجرا کردن محتویات این دیسک، گریس با مصاحبهای روبهرو میشود که مادرش در سال ۲۰۰۴ و پس از سقوط شهر راکوون سیتی با اسپنسر انجام داد. گریس با دیدن این مصاحبه به یک نکته بسیار مهم پی میبرد. او میفهمد برخلاف آنچه که فکر میکرد، یک آدم واقعی محسوب میشود و درست مثل سایر آدمها متولد شده است. در واقع خود اسپنسر اجازه داد که گریس به مادرش تحویل داده شود. در بخش پایانی این مصاحبه، اسپنسر شروع به صحبت در مورد «الپیس» میکند؛ آخرین پروژه وی که آن را مثل یک تیر در تاریکی میداند.
درست در همین موقعیت گریس از طریق دوربینهای امنیتی لیان را میبیند؛ آن هم در حالی که درست در مقابل ورودی پاندورا از حال رفته و اصلا اوضاع خوبی ندارد. گریس که میداند جانش را به لیان مدیون است و بدون او هیچکاری نمیتواند انجام دهد مسیر پاندورا را در پیش میگیرد. زن جوان با هر زحمتی که شده به لیان میرسد و کاری میکند که پلیس میانسال کمی بهتر شود. در ادامه هر دو آنها وارد پاندورا شده و با یک صحنه ترسناک و غافلگیر کننده روبهرو میشوند: زنو تمام این مدت منتظر آنها بود و در مقابلشان میایستد.

لیان و گریس باید سرنوشت تمام دنیا را مشخص کنند
لیان در ابتدا میخواهد با گرم کردن سر زنو، کمی برای گریس زمان بخرد تا او بتواند راهی برای نابودی الپیس پیدا کند. اما گریس فکر دیگری در ذهن دارد؛ نقشهای که حسابی از عملی شدن آن مطمئن است. او شروع به صحبت با زنو میکند و تصمیم میگیرد به هر نحوی که شده جان لیان را نجات دهد. در واقع او حاضر است هر کاری که از دستش برمیآید را انجام دهد تا زنو پادزهر را به لیان دهد و از مرگ وی جلوگیری کند. در ادامه همین سیاست، گریس پیش میرود و در مقابل کنسول پاندورا میایستد. کامپیوتر یک سوال بسیار مهم از گریس میپرسد و میگوید:«سازنده چه چیزی میخواست؟». منظور کامپیوتر از این سوال اسپنسر و اهداف او برای ساختن الپیس است.
تصمیم گیمر
داستان رزیدنت اویل ۹ در این بخش از روایت از گیمر میخواهد یک تصمیم بسیار مهم بگیرد. گیمر باید بر اساس احساسات و استدلالها خود تصمیم بگیرد؛ تصمیمی در مورد نابودی الپیس یا آزاد کردن آن. انتخاب هر یک از دو تصمیم پیامد متفاوتی به همراه دارد و پایانبندی را تغییر میدهد.
نابود کردن الپیس
اگر شما گزینه Destroy Elpis را انتخاب کنید و تصمیم بگیرید الپیس را از بین ببرید، گریس واژه نابودی (Destructions) را به عنوان پاسخ به کامپیوتر تحویل میدهد (سوالی که از گریس پرسید سازنده چه چیزی میخواست). هنگامی که گریس این پاسخ را به کامپیوتر تحویل دهد، پروسه خود-نابودی ARK آغاز میشود و این آزمایشگاه، با توجه به پروتکلهای تعریف شده شروع به منفجر کردن خود میکند. در این موقعیت، لیان به گریس میگوید از ARK فرار کند تا بلکه شانسی برای زنده ماندن داشته باشد. اما خود او باقی میماند تا با مبارزه با زنو، جلوی او را بگیرد.
اما در اتفاقی تکان دهنده زنو به سمت لیان شلیک کرده و سر او را نشانه میرود؛ شلیکی که باعث میشود لیان دوست داشتنی جان خود را از دست بدهد. گریس که حسابی از مرگ لیان شوکه شده، شروع به فریاد کشیدن میکند و در حین سوگواری نام لیان را داد میزند. با این حال، گریس موفق میشود از ARK فرار کند و در همین حالت، زنو و الپیس در دل انفجار نابود میشوند تا دنیا برای همیشه از دست ایشان راحت گردد. هنگامی که گریس از آزمایشگاه بیرون میآید سروکله نیروهای BSAA پیدا میشود. گریس با وجود اینکه جان سالم به در برده حسابی ناراحت است و آرزو میکند ای کاش میشد لیان را نجات دهد.

آزاد کردن الپیس
حال اگر گیمر گزینه Release Elpis را انتخاب کرده و تصمیم بگیرد ویروس را آزاد کند، داستان رزیدنت اویل ۹ به شکل متفاوتی به اتمام میرسد. در این پایانبندی گریس حرفهای پایانی مادرش را به یاد میآورد و متقاعد میشود که اسپنسر واقعا در آن زمان از کرده خود پشیمان شده بود. به همین خاطر هم به سوال کامپیوتر پاسخ متفاوتی میدهد و میگوید چیزی که سانده میخواست امید (Hope) بود. انجام این کار باعث آزاد شدن الپیس میشود و ۶ شیشه از الپیس در مقابل شخصیتهای داستان قرار میگیرد. زنو که فکر میکند الپیس یک ویروس است، گریس را کنار میزند و پیش از اینکه حرفهای دختر جوان را بشنود، یک دوز به خود تزریق میکند.
پس از انجام این کار، مریضی زنو از بین میرود و علائم آن ناپدید میگردد. گریس هم در مورد پشیمان شدن اسپنسر به زنو میگوید و ادعا میکند که خودش هیچ وقت یک زن خاص و برگزیده نبوده است. هنگامی که زنو درخواست اطلاعات بیشتر میکند، لیان به سمتش حملهور میشود. منتها زنو به راحتی لیان را به کنار گریس میاندازد که از قضا یک دوز از الپیس را در دست دارد. گریس میگوید که الپیس در واقع یک پادزهر است و میتواند تمام عفونتهای حاصل از ویروس راکوون سیتی را از بین ببرد.
مدتی بعد ویکتور گیدن از راه میرسد. لیان که فکر کرده بود پیش از این او را شکست داده، از دیدن ویکتور حسابی یکه میخورد. اما احساس زنو پس از دیدن ویکتور با لیان متفاوت است؛ چرا که از حسابی از دست ویکتور عصبانی شده. او ویکتور را مقصر بسیاری از دردسرها میداند و فکر میکند اگر او جلوی لیان را گرفته بود، نیاز به این همه دردسر نمیشد. به هر حال، ویکتور شروع به حرف زدن میکند و از دستاوردهای خود میگوید. طبق گفته او، بین تولید کلونهای آدمنما و الپیس ارتباطی وجود ندارد و پروفسور اسپنسر در این باره اشتباه کرده است.

در اواخر داستان، بازی به گیمر اجازه میدهد بر اساس تصمیمهایش، پایانبندی متفاوتی را برای داستان رقم بزنند
در حالی که زنو صرفا یک سلاح قدرتمند میخواست، ویکتور به دنبال ایجاد یک آشوب بزرگ در سطح جهان است. ویکتور که میخواهد همه چیز را به کنترل خود درآورد، زنو را با قدرتهای جدید خود میکشد و به گریس هم آسیب میرساند. او با قدرتهای جدیدی که به دست آورده یک نمونه از الپیس را برای خود برمیدارد و تصمیم میگیرد پاندورا و ARK را به صورت همزمان از بین ببرد. گریس که انگار زمان زیادی برای زنده ماندن ندارد، از تمام توانش استفاده میکند تا الپیس را به لیان بزند و او را درمان نماید. در طی یک حادثه، همه شخصیتها به سمت پایین سقوط میکند و گریس بر اثر این ضربه، بیهوش میشود. اما لیان که با دریافت الپیس بهبود یافته، دست روی زانویش میگذارد، بلند میشود و شر ویکتور را یکبار و برای همیشه میکَنَد.
مبارزه تمام میشود و لیان به عنوان فرد پیروز از آن قدم بیرون میگذارد. او به سمت گریس میرود تا با برداشتن وی، از ARK در حال نابودی فرار کنند. اما گریس که متوجه شده راه فراری وجود ندارد، تصمیم میگیرد تسلیم سرنوشت شود و صرفا ثانیههای پایانی زندگیاش را با چشمانش ببیند. اما درست در همین شرایط، شخصیت Umber Eyes از راه میرسد و هر دو آنها را نجات میدهد. حال Umber Eyes کیست و چرا از این پایگاه در حال نابودی سر درآورده؟ حاصل به عمل میآید که این شخصیت را کریس ردفیلد برای انجام عملیات نجات اعزام کرده است؛ یکی از شخصیتهای معروف سری رزیدنت اویل که از قضا یکی از دوستان قدیمی لیان به شمار میرود. هنگامی که کریس از قضیه آزمایشگاه ARK و دخالت لیان آگاهی پیدا کرده بود، تصمیم میگیرد نیروی کمکی بفرستد تا او را نجات دهد.
هنگامی که همه نجات پیدا میکنند و به سطح زمین برمیگردند، لیان با همکار خود شری تماس میگیرد و به او میگوید یک شیشه از پادزهر را هم برای او نگه داشته است. پس از برقرار این تماس، لیان به سمت گریس میرود تا چند کلمهای با او صحبت کند. گریس که هنوز در مورد مرگ امیلی احساس گناه دارد، در خودش فرو رفته و گوشهگیر شده است. لیان که میخواهد به گریس امید دهد، به او میگوید که گلولههایش به اورگانهای حیاتی امیلی برخورد نکرده و هنوز امکان زنده بودی دختر بیچاره وجود دارد. در این هنگام همه سوار هلیکوپتر میشوند و با یکدیگر از این شهر نفرینشده میروند. مدتی بعد، امیلی به صورت زنده پیدا میشود و همه میفهمند که او هنوز زنده است و نفس میکشد.
پایانبندی

گریس پس از اینکه متوجه میشود امیلی هنوز زنده است، او را نجات میدهد و سرپرستی وی را به بر عهده میگیرد
در بخش پایانبندی یا Epilogue داستان رزیدنت اویل ۹ ما شاهد اتفاقات مهمی هستیم. چند روز بعد از اتمام فجایع آزمایشگاه ARK، لیان پس از برقرار تماس با گریس متوجه میشود که گریس سرپرستی امیلی را برعهده گرفته و حالا قیم او به شمار میرود. در طرفی دیگر، لیان که یک شیشه از الپیس را محفوظ کرده بود، آن را برای شری فرستاده تا او هم از سندروم مرگبارش نجات پیدا کند. در این موقعیت رئیس گریس که دمپسی نام دارد او را صدا میزند و خانم جوان، مجبور میشود از تلفن دور گردد تا به رئیسش گزارش دهد.
اما در میانپرده نهایی Resident Evil Requiem، اتفاقاتی رخ میدهد که احتمالا زمینه را برای بستههای الحاقی داستانی یا نسخه بعدی فراهم میکند. در این میانپرده، دو تن از سربازهای سازمان The Connections در آزمایشگاه ARK ظاهر میشوند و میگویند که تمامی سربازهای BSAA را از میان بردهاند. آنها میخواهند به سمت اهداف بعدی خود حرکت کنند که حداقل در پایان داستان بازی رزیدنت اویل ۹ متوجه این اهداف نمیشویم.
در این نقطه به پایان سومین و آخرین مطلب از داستان رزیدنت اویل ۹ میرسیم. نظر شما در این باره چیست؟ دیدگاههای خود را با تیم بازار و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.










نظرات