پس از اتفاقاتی که در بخش اول داستان Resident Evil Requiem با هم مرور کردیم، گریس اشکرافت و لیان اس. کندی هنوز هم ماجراهای زیادی در داستان رزیدنت اویل ۹ در پیش دارند. این دو شخصیت که تا پایان بخش اول این مقاله در بیمارستان Rhodes Hill گیر کرده بودند، حالا باید به دنبال راهی باشند تا بلکه بتوانند از این بیمارستان کابوسوار خارج شوند.
بیدار شدن لیان پس از ساعتها بیهوشی
در دومین قسمت از مقالات داستان بازی Resident Evil Requiem، ماجرا تازه به جاهای جذابتر میرسد. اگر بخش اول این مقاله را خوانده باشید، میدانید که تا بخش اسیر شدن لیان اس. کندی جلو رفتیم. لیان پس از ملاقات با گریس و دادن سلاح خویش به او، با ویکتور گیدن روبهرو میشود. منتها ویکتور بسیار قدرتمندتر از آن چیزی بود که به نظر میرسید. در نتیجه این شرایط، لیان به دست ویکتور شکست میخورد و تا ساعتها بیهوش میشود. پس از چندین و چند ساعت، او در اتاق زیرشیروانی به هوش میآید. او خود را در شرایطی میبیند که گیر ویکتور افتاده و باید شروع به اعتراف کردن کند. اما خب او در مقابل تمام سوالهای ویکتور ساکت باقی میماند و همین موضوع، دانشمند سابق شرکت آمبرلا را به ستوه میآورد. درست پیش از اینکه ویکتور موفق به شکنجه لیان شود، پلیس کهنهکار خودش را آزاد میکند و به سمت ویکتور حملهور میشود. در نتیجه این اتفاق ویکتور فرار میکند تا شرایط کمی به ثبات برسد.

هیچکس از شر ویروس مصون نیست، حتی خود جناب لیان اسکات کندی
پس از این همه سختی، لیان موفق میشود با همکار خود در اداره پلیس یعنی شری ارتباط برقرار کند. او به شری میگوید که باید به سمت اتاق دکتر گیدن برود تا بلکه بتواند از کارهای او سر دربیاورد. هنگامی که لیان به طبقه سوم میآید و اتاق کار ویکتور را مییابد، از قصد رمز کامپیوتر را اشتباه میزند تا شری بتواند به فایلها دسترسی پیدا کند. شری با دسترسی به فایلها اطلاعاتی در مورد ویروسی تحت عنوان T-Virus پیدا میکند که به آن سندروم راکوون سیتی هم گفته میشود. با نگاه کردن به فایلها شری به لیان میگوید که همه آنها به این ویروس آلوده شدهاند و ویروس-تی در بدن تمامشان وجود دارد؛ ویروسی که بدن آنها را به مرور زمان از بین میبرد.
لیان پس از شنیدن این خبر حسابی به هم میریزد، اما او یک فایل مهم دیگر هم پیدا میکند. این فایل که با کلیدواژه الپیس (Elpis) گره خورده، حاوی یک عکس از گریس اشکرافت میشود. درست در همین لحظه لیان به بیرون از اتاق نگاه کرده و هلیکوپتری را میبیند که در قبرستان سقوط کرده است. او سرنشینان هلیکوپتر را هم میبیند و متوجه میشود که گریس و امیلی در آن حضور دارند. لیان از راه دور به این دو نفر کمک میکند و پس از مدتی، در کلیسا به ملاقات این دو میرود. گریس که با دیدن زخم عمیق امیلی حسابی ترسیده، توسط لیان کمی آرام میشود. اما درست در همین لحظه زامبیها از راه میرسند و کلیسا در حال سوختن را محاصره میکنند. لیان خطاب به گریس میگوید که او باید امیلی را با خود به بخش آبدرمانی ببرد تا خودش بتواند با خیال راحت با زامبیها مقابله کند.
ملاقات مجدد با یک دشمن قدیمی
پس از اینکه گریس از دست زامبیهای موجود در کلیسا فرار میکند، متوجه میشود که ماری مجددا به دنبال او افتاده است؛ همان موجود عجیبوغریبی که لباس سفید بیمارستانی به تن دارد و آدم با دیدن قیافهاش به وحشت میافتد. گریس برای اینکه بتواند راحتتر با ماری مبارزه کند، امیلی را در یک جای امن باقی میگذارد. در ادامه کار، او متوجه نقطه ضعف ماری نسبت به نور آفتاب میشود و به همین خاطر، دریچه سقف را باز میکند. در نتیجه انجام این کار، ماری ذوب میشود و پس از ایجاد کلی دردسر، بالاخره از بین میرود. اما در این میان یک اتفاق غمانگیز رخ میدهد. هنگامی که گریس پیش امیلی بازمیگردد، متوجه میشود که دختر بیچاره به خاطر خونریزی جانش را از دست داده است. گریس سعی میکند با تنفس مصنوعی امیلی را به زندگی بازگرداند، اما جسد دختر بیچاره تکامل پیدا کرده و به یک موجود ترسناک تبدیل میشود. درست در همین هنگام لیان از راه میرسد و برخلاف گفتههای گریس، به سمت موجودی که امیلی به آن تبدیل شده شلیک میکند.

لیان با دخالت خود گریس را نجات میدهد، اما گریس زیاد از نحوه انجام این کار خوشحال نیست
پس از کشته شدن امیلی، گریس به سوگواری میپردازد و حسابی از لیان متنفر میشود. لیان سعی دارد خانم جوان را آرام کند، اما او که حسابی در غموسوگ فرو رفته، سلاح لیان را به سمت خودش پرتاب کرده و سپس از پیش او میرود. لیان تلاش دارد به سمت گریس برود و او را آرام کند، اما مریضی او یا همان سندروم راکوون سیتی وارد فاز دوم شده و او سرفههای خونی شدیدی میکند. در آن طرف داستان گریس به سمت دیگری از بیمارستان میرود و ناگهان با ویکتور روبهرو میشود. در این نقطه از داستان رزیدنت اویل ۹ ویکتور شخصیتی به اسم زنو (Zeno) را به گریس معرفی میکند؛ فردی که رئیس ویکتور محسوب میشود. ویکتور خطاب به گریس میگوید که او کلید رسیدن به االپیس است؛ یک پروژه علمی که میتواند جهان را تغییر دهد. گریس که میخواهد از واقعیت پروژه الپیس آگاه شود، با ویکتور و زنو همکاری کرده و به دنبال آنها میرود. در ادامه ماجرا، این سه نفر به همراه یکدیگر و با استفاده از یک هلیکوپتر به سمت ویرانههای شهر راکوون سیتی میروند.
بازگشت به راکوون سیتی
در این بخش از داستان رزیدنت اویل ۹، تمرکز دوباره روی پلیس کهنهکار و جذاب ماجرا قفل میشود. لیان که میخواهد گریس اشکرافت را نجات دهد و متوجه شود که او چگونه به پروژه الپیس ارتباط پیدا میکند، به سمت ویرانههای راکوون سیتی میرود. در مسیر رسیدن به راکوون سیتی، شری با لیان تماس میگیرد و به او میگوید که نه در سرورهای CIA و نه در فایلهای پنتاگون هیچ اشارهای به Elpis صورت نگرفته است. هنگامی که شری میخواهد به فایلهای محرمانهتری دست پیدا کند، از مقامات بالا به او دستور داده میشود که تحقیقات را متوقف کرده و بلافاصله آن را به دست فراموشی بسپرد. لیان با وجود اینکه از دلیل این دستور گیج شده، به شری میگوید بهتر است که او را تنها بگذارد و خود را در دردسر نیندازد. اما شری که حاضر نیست همکار خود را تنها بگذارد، تصمیم میگیرد بدون توجه به عواقب احتمالی کمک به او را ادامه دهد.
پس از مدتی لیان راه خود به سمت باقیمانده شهر راکوون سیتی را پیدا میکند. بیرکین که یکی از همکارهای لیان محسوب میشود، با توجه به فایلهایی که در سیستم ویکتور گیدن پیدا کرده، به لیان میگوید باید راه مرکز شهر را در پیش بگیرد. پس از پیشروی در مسیر، لیان با یک سری دشمن مبارزه میکند و سپس به یک دیوار میرسد که توسط ارتش بنا شده است. در ادامه او یکی از کمپهای BSAA را پیدا میکند که دولت آمریکا، برای مبارزه با خطرهای تروریستی بیولوژیکی بنا کرده. بیرکین به لیان اطلاع میدهد که در بین اعضای BSAA اختلافاتی رخ داده و یکی از زیرشاخههای آن به اسم NA به صورت مستقل به فعالیتهایش ادامه میدهد. لیان که به دنبال اطلاعات بیشتر است، به یک لپتاپ رسیده و آن را روشن میکند.
پس از روشن شدن این لپتاپ، ویکتور گیدن و زنو که به سمت نقطهای با اسم ARK میروند، متوجه میشوند که یک وسیله الکترونیکی در شهر راکوون سیتی روشن شده است. پس از هک کردن این لپتاپ و روشن کردن دوربین آن، گیدن و زنو میفهمند که پای لیان اس. کندی در میان است و پلیس کهنهکار، به دنبالشان آمده. لیان که به دنبال مواد منفجره برای نابود کردن دیوار میگردد، با جسد یکی از سربازهای BSAA روبهرو میشود و دوربین ثبت وقایع او را بر میدارد. در ادامه او از بیرکین میخواهد که با بررسی ویدیو موجود در دوربین، متوجه شود که چه شخصی این سرباز را کشته است. اما بیرکین و لیان میفهمند که فرد قاتل رسما مانند یک روح میماند و هیچ اطلاعاتی در مورد وی وجود ندارد. به هر حال، لیان دیوار را منجفر کرده و با استفاده از یک موتور به سمت مرکز شهر راکوون سیتی میرود.
اوج تنش در داستان رزیدنت اویل ۹
از این نقطه به بعد، تنشهای داستان رزیدنت اویل ۹ حسابی افزایش پیدا میکند. ویکتور گیدن که اصلا دوست ندارد لیان در کارش اختلال به وجود آورد، شخصا دست به کار شده و با چند نفر از همدستانش، به دنبال او میافتد. ولی خب لیان که یک سرباز همهفنحریف است، یک انفجار به وجود آورده و باعث میشود ویکتور داخل یک پرتگاه افتد. لیان که پیش خودش فکر میکند ویکتور را کشته، به سمت اداره پلیس راکوون سیتی میرود که پایگاه اصلی BSAA در آن بنا شده؛ پایگاهی که از سه سال پیش ARK را زیر نظر دارد. پس از ورود به ساختمان پلیس، لیان یک کامپیوتر پیدا کرده و با نگاه کردن به آن، متوجه میشود که گریس و زنو در بخش شرقی مشغول صحبت کردن هستند. لیان مسیر بخش شرقی را در پیش میگیرد تا به گریس و زنو برسد، اما در طی مسیر یاد دوستان متعدد خود میافتد که سالها پیش جان خود را از دست دادهاند. او در مسیر به این دوستان ادای احترام کرده و سپس مسیرش را ادامه میدهد.

امیلی پس از رسیدن به حقیت، خودش را مقصر تمامی این قضایا میداند
افشای راز بزرگ راکوون سیتی
داستان بازی رزیدنت اویل ۹ مجددا تمرکز را به سمت گریس اشکرافت میبرد، جایی که او به صورت مخفیانه صحبتهالی ویکتور گیدن و زنو را میشنود. این دو نفر متوجه شدهاند که لیان به دنبالشان بوده و از یکی از لپتاپهای BSAA استفاده کرده است. به همین خاطر ویکتور از بقیه جدا میشود تا لیان را متوقف کند و گریس و زنو، راه اداره پلیس راکوون سیتی را در پیش میگیرند. زنو دختر جوان را به سمت بخش شرقی ساختمان میبرد و به او میگوید که تمام نیروهای نظامی جهان، به دنبال الپیس او هستند. اما الپیس دقیقا چیست؟ پس از کمی صحبت کردن، حاصل به عمل میآید که الپیس آخرین ویروسی است که اسپنسر، موسس آمبرلا، دست به ساخت آن زده. اسپنسر این ویروس را به وجود آورد تا بتواند با شیوع آن در سراسر جهان، کنترل ذهن انسانها را به دست بگیرد و آنها را برده خود کند.
اما الپیس چرا این همه سال در خفا بود و کسی سراغی از آن نمیگرفت؟ در سال ۱۹۹۸ و هنگامی که شیوع ویروس زامبی در راکوون سیتی رخ داد، گروه The Connections نمیتوانستند اجازه دهند که چنین ویروسی افشا شود و اذهان عمومی از وجود آن خبردار گردند. این گروه با استفاده از نفوذ و قدرتی که داشتند، دولت فدرال را مجبور کردند که از نقشههای درک سی. سیمون تبعیت کنند. در نتیجه این کار، هم شیوع ویروس و هم آخرین ساخته اسپنسر در دل آزمایشگاه ARK دفن شدند تا هیچکس به وجودشان پی نبرد. اهمیت این راز آنقدری زیاد بود که هنگامی که رئیس جمهور آدام بنفورد میخواست آن را افشا کند، به قتل رسید. زنو یک تصویر از امیلی به گریس نشان میدهد و به او میگوید که این دختر صرفا یک کلون بود. اولین نفر از کلونهای سری ۷۰ که در آزمایشگاه ساخته شدند کلوئی (Chloe) نام داشت و تمام کلونهای بعدی از سری ۷۰، بر اساس کلوئی شکل گرفتند.
در ادامه زنو یک ویدیو مهم هم به گریس نشان میدهد. این ویدئو تصاویر اولین کلون سری ۷۰ یعنی کلوئی را نشان میداد که در فوریه سال ۱۹۹۰ در یتیمخانه راکوون سیتی پرسه میزد. او در این ویدیو دوستان خود یعنی کلونهای سری ۶۰ را میبیند و حسابی عصبانی میشود. در نتیجه این عصبانیت، او تمام دکترها و پرستارهای شرکت آمبرلا را میکشد و سپس سر از آزمایشگاه ARK سر درمیآورد. هنگامی که کلوئی به ARK میرسد به هویت خود به عنوان یک بچه آزمایشگاهی پی میبرد، اما زیاد زنده نمیماند. یکی از محققین ARK متوجه این موضوع میشود و پس از دیدن علائمی که کلوئی از خود نشان میدهد، او را میکشد.
هنگامی که گریس اشکرافت این تصاویر را میبیند حسابی تحت تاثیر قرار میگیرد و شوک میشود؛ چرا که خود او هم یک کلون است که در آزمایشگاه به وجود آمده. با توجه به همین موضوع، او خود را مسئول کشته شدن صدها کودک و زجر کشیدنشان میداند و فکر میکند که مرگ مادرش هم بر گردن او است. زنو سعی دارد به گریس امید دهد و نگاه او را به یک آینده روشن منعطف کند، اما گریس که حسابی زیر فشار است بیهوش میشود. لیان هم دقیقا در این نقطه خود را از راه میرساند و در ماجرا دخالت میکند. منتها زنو که فکر همه چیز را کرده، یک نمونه آزمایشگاهی به اسم T-501 را احضار مینماید و او را در مقابل لیان قرار میدهد. هنگامی که لیان مشغول مبارزه و زنده ماندن است، زنو بدن بیهوش گریس را میگیرد و او را به سمت آزمایشگاه ARK میبرد.
در اینجا به پایان قسمت دوم داستان رزیدنت اویل ۹ میرسیم. در قسمت سوم، داستان بازی RE9 را به پایان میرسانیم تا متوجه شوید که لیان و گریس در پایان تمام این ماجراها قرار است با چه سرنوشتی مواجه شوند. نظر شما در این باره چیست؟ دیدگاههای خود را با تیم بازار و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
منبع: مجله بازار










نظرات