معرفی بازیگران فیلمهای هری پاتر؛ آلبوس اول | ریچارد هریس
در این مطلب به معرفی ریچارد هریس (Richard Harris) بازیگر پروفسور آلبوس دامبلدور (در دو فیلم اولِ مجموعهی هری پاتر) میپردازیم و رزومهی ایشان را بررسی میکنیم. در ادامه همراه مجله بازار باشید.
بازی کردنِ چنین نقشی بههیچوجه کار آسانی نیست. در ادبیات مدرن فانتزی، آلبوس دامبلدور صرفاً یک مدیر مدرسه یا یک جادوگر قدرتمند نیست؛ او نمادِ «خیرِ مطلق» (البته با لایههای خاکستری پنهان)، دانشِ بیپایان و پدری معنوی برای تمامیتِ دنیای جادوگری است. وقتی قرار شد هری پاتر به سینما بیاید، کریس کلمبوس (کارگردان) میدانست که اگر دامبلدورِ اشتباهی را انتخاب کند، ستون فقراتِ کل مجموعه فرو میریزد.
پردهی اول | ریچارد هریس؛ پدر بزرگی که بوی آبنبات لیمویی میداد
وقتی نام ریچارد هریس برای نقش دامبلدور مطرح شد، سینماگران قدیمی لبخند تلخی زدند. هریس، در دوران جوانیاش یکی از سرکشترین، پرحاشیهترین و شرترین بازیگران نسل طلایی بریتانیا بود. کسی که همردیف پیتر اوتول و ریچارد برتون، به خوشگذرانی و دعواهای کافهای شهرت داشت اما پیری، از آن شیرِ شرزه، حکیمی آرام ساخته بود.
۱. جادوی چشمها
ریچارد هریس در دو فیلم سنگ جادو و تالا اسرار، دقیقاً همان دامبلدوری بود که جی.کی. رولینگ در کتابها توصیف کرده بود. او نیازی نداشت برای نشان دادنِ قدرتش فریاد بزند. قدرت او در «سکوتش» بود. اگر به یاد داشته باشید، در انتهای فیلم اول، وقتی هری روی تخت درمانگاه است، هریس با چنان آرامش و ملاطفتی با او صحبت میکند که مخاطب بیاختیار احساس امنیت مینماید. هریس دامبلدور را نه بهعنوان یک ژنرال جنگی بلکه بهعنوان یک «مرشد» بازی کرد. آن برقِ شیطنتآمیزِ معروف که رولینگ بارها به آن اشاره کرده بود، در چشمان آبیِ هریس موج میزد. او تصویری از جادوگری بود که با وجود داشتنِ قدرتِ نابودی جهان، ترجیح میداد دربارهی نقشههای بافتنی و جورابهای پشمی صحبت کند.
۲. تهدید نوه
نکتهی جالب و شاید غمانگیز ماجرا اینجا است که هریس سه بار پیشنهاد بازی در این نقش را رد کرد. او میدانست که بیماریاش پیشرفته است و شاید نتواند تا پایان راه دوام بیاورد اما نوهی او تهدیدش کرد که اگر این نقش را قبول نکند، دیگر هرگز با او صحبت نخواهد کرد! هریس نقش را پذیرفت و با وجود ضعف جسمانی شدید در فیلم دوم، میراثی از خود به جا گذاشت که هنوز هم برای طرفداران دوآتشهی کتاب (Potterheads)، او تنها دامبلدورِ واقعی است. مرگ او در سال ۲۰۰۲، پایان عصر معصومیتِ هری پاتر بود.
پردهی دوم | مایکل گمبون؛ ژنرالی برای دوران جنگ
با درگذشت هریس، آلفونسو کوارون (کارگردان فیلم سوم) و استودیو با چالشی وحشتناک روبرو شدند. آنها باید کسی را پیدا میکردند که بتواند جای خالیِ آن اسطوره را پر کند. قرعه به نام مایکل گمبون افتاد. بازیگری توانمند از تئاتر ملی بریتانیا که رویکردی کاملاً متفاوت و شاید متضاد داشت.
۱. تغییر اتمسفر
گمبون صراحتاً اعلام کرد که کتابها را نخوانده و قصد ندارد بازی هریس را تقلید کند. او دامبلدوری را خلق کرد که «خطرناک» بود. اگر دامبلدورِ هریس شبیه بابانوئل بود، دامبلدورِ گمبون شبیه «شاه لیر» بود. لباسهایش تیرهتر شد، صدایش بمتر و رفتارش غیرقابل پیشبینیتر. بسیاری از منتقدان معتقدند که این تغییر لحن، برای فیلمهای بعدی ضروری بود. داستان هری پاتر از فضایی کودکانه به فضایی تیره و جنگی تبدیل میشد و دامبلدورِ هریس، با آن همه لطافت، شاید نمیتوانست در نبرد با لرد ولدمورت در وزارت سحر و جادو (فیلم پنجم) آنچنان باورپذیر باشد. گمبون آن «ابهتِ نظامی» را به نقش اضافه کرد.
۲. آن سکانس جنجالی
نمیشود از گمبون نوشت و به بزرگترین نقدِ وارد شده به او اشاره نکرد. در کتاب جام آتش، وقتی نام هری از جام بیرون میآید، رولینگ مینویسد: «دامبلدور با آرامش از هری پرسید…». اما در فیلم، گمبون با خشم به سمت هری میدود، او را تکان میدهد و فریاد میزند! این سکانس، تضاد کاملِ فلسفهی گمبون و هریس را نشان میدهد. گمبون دامبلدور را مردی تحت فشار، عصبی و گاهی مستبد نشان داد؛ تصویری که شاید سینماییتر بود اما قلبِ کتابخوانها را شکست.
پردهی سوم | جود لا؛ مردی در آینه
پیش از اینکه به سراغ آینده برویم، باید ادای احترامی کنیم به جود لا (Jude Law) در مجموعهی جانوران شگفتانگیز. او نقش جوانیِ دامبلدور را بازی کرد؛ زمانی که هنوز آن ردای خاکستری حکمتمحورش را نپوشیده بود. جود لا توانست «رنجِ عاشقانه» و «پشیمانیِ» دامبلدور را به زیبایی به تصویر بکشد. او پُلی بود میان وقارِ هریس و قدرت گمبون. بازی او به ما نشان داد که دامبلدور همیشه پیرمردی دانا نبوده بلکه روزی جوانی بوده که اشتباهات بزرگی مرتکب شده است.
پردهی آخر | جان لیثگو؛ بازگشت شکوه به هاگوارتز
حالا خبرهایی که از راهروهای استودیوی HBO به گوش میرسد، نویدِ یک رنسانس را میدهد. انتخاب جان لیثگو برای نقش آلبوس دامبلدور در سریال جدید، انتخابی است که روی کاغذ بینقص به نظر میرسد. بیایید این انتخاب را زیر ذرهبین ببریم.
۱. فیزیک و کاریزما
دامبلدور در کتابها فردی بلندقامت، لاغر و با چهرهای کشیده توصیف شده است. جان لیثگو با قد ۱۹۳ سانتیمتریاش، حضورِ فیزیکیِ خیرهکنندهای دارد. او برخلاف گمبون که قامتی متوسط داشت، میتواند به راحتی بر تمام بازیگران صحنه مسلط باشد، دقیقاً همانطور که دامبلدور بر هاگوارتز مسلط بود اما مهمتر از قد، توانایی لیثگو در بازی با «دوگانگی» است. اگر سریال تاج (The Crown) را دیده باشید، بازی او در نقش وینستون چرچیل را به یاد دارید. او توانست مردی قدرتمند، سیاستمدار و در عینحال شکننده و پیر را همزمان به تصویر بکشد. این دقیقاً همان ترکیبی است که دامبلدور نیاز دارد.
۲. استاد زبان و بیان
یکی از ویژگیهای بارز دامبلدور، نحوهی صحبت کردن او است. او با کلمات بازی مینماید، معما طرح میکند و طنزی ظریف و ادبی دارد. جان لیثگو، با آن سابقهی درخشان تئاتری و صدای پخته و رسایش پتانسیل این را دارد که دیالوگهای فلسفیِ رولینگ را بهتر از هر دو بازیگر قبلی ادا کند. او میتواند آن گرمایِ پدرانهی ریچارد هریس را با ابهتِ ترسناکِ خودش ترکیب کند.
لیثگو در کارنامهاش نقشهایی دارد که او را گزینهی ایدهآلی میکند:
- در دکستر (Trinity Killer)، او نشان داد که میتواند در زیر چهرهای آرام و مهربان، هیولایی ترسناک را پنهان کند (که برای لحظاتِ رویارویی با ولدمورت عالی است).
- در سومین سنگ از خورشید (3rd Rock from the Sun)، او استادی بینظیر در کمدی و رفتارهای عجیبوغریب (Eccentric) بود (که برای جنبههای بامزهی دامبلدور حیاتی است).
۳. انتظارات از دامبلدور جدید
سریال HBO فرصتی دارد که فیلمها نداشتند: زمان. در فیلمها، بسیاری از جنبههای گذشتهی دامبلدور، رابطهاش با گریندلوالد و داستان خواهرش آریانا حذف شد. جان لیثگو این فرصت را دارد تا دامبلدوری را خلق کند که «آهستهتر» رشد میکند. ما میتوانیم ببینیم که او چطور در خلوت خود با بارِ سنگینِ دانستنِ آینده دستوپنج نرم میکند. انتظار میرود لیثگو، دامبلدوری باشد که دیگر نه فقط «پدربزرگ مهربان» (هریس) است و نه فقط «فرمانده جنگی» (گمبون). او میتواند دامبلدوری باشد که «سیاستمدار» است؛ کسی که مهرههای شطرنج را با دقت میچیند، حتی اگر آن مهره، هری پاتر باشد.
سه چهره، یک حقیقت
دامبلدور شخصیتی است که مثل منشور، هر بازیگری نوری متفاوت را از او بازتاب میدهد:
ریچارد هریس، «قلب» دامبلدور بود؛ نمادِ عشق و معصومیتِ دنیای جادوگری پیش از بازگشت تاریکی.
مایکل گمبون، «شمشیر» دامبلدور بود؛ نمادِ قدرت و عملگرایی در برابرِ شری که رحم نمیفهمید.
و حالا جان لیثگو، قرار است «مغز» دامبلدور باشد؛ ترکیبی از درایت، سیاست و پیچیدگی.
برای طرفداران هری پاتر، خداحافظی با تصویر کلاسیکِ هریس و گمبون سخت است اما اگر کسی در هالیوود باشد که بتواند ردای مخملیِ بنفش و کلاهِ نوکتیزِ مدیر هاگوارتز را بر سر بگذارد و ما را دوباره به آن دفترِ دایرهای شکلِ پر از دود و خاطره ببرد، آن شخص کسی نیست جز جان لیثگو. آیا او هم وقتی عینک نیمدایرهایاش را روی بینی میگذارد، میتواند با آن نگاهِ نافذ از پشتِ لنزها به ما بگوید: «دلت برای مردهها نسوزه هری، دلت برای زندهها بسوزه…»؟ به نظر میرسد که چوبدستیِ الدر (Elder Wand)، صاحب لایقِ جدیدی پیدا کرده است.
نظر شما چیست؟ بهنظر شما بهترین دامبلدور حاضر شده در جهان سینمایی هری پاتر چه بازیگری بوده است؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
بتلفیلد ۶ بهتره یا کالاف دیوتی؟ میزگیم با گلخان و شایان
نظرات