
۸ سریال علمی-تخیلی که دید شما به واقعیت را به چالش میکشند (قسمت دوم)
بهترین سریالها و فیلمهای علمی-تخیلی تشویقمان میکنند که فراتر از نگاه خطی به گذشته، حال و آینده فکر کنیم و از خود بپرسیم که آیا ممکن است هر سه به طور همزمان وجود داشته باشند؟
فیلم تلقین (Inception) ساخته کریستوفر نولان نیز نمونهای درخشان از همین ایده است. این فیلم مرز میان رویا و واقعیت را آنقدر محو میکند که بیننده ناچار میشود از خود بپرسد که اصلا واقعیت چیست؟ ما در این سری مقاله، بهترین سریالهای علمی-تخیلی را که درک و برداشت شما از واقعیت را به چالش میکشند، آماده کردیم. در قسمت اول، به سریالهایی مثل جداسازی، آقای ربات و عناوین دیگر اشاره شد و در این قسمت نیز به معرفی چهار مورد دیگر میپردازیم.
منطقه گرگ و میش (The Twilight Zone)

سریال منطقه گرگ و میش یکی از آثار بنیادینی است که دامنه و چشمانداز تلویزیون در زمینه به چالش کشیدن ادراک انسان را شکل داد. این مجموعه آنتولوژی گاهی به دلیل تنوع بسیار زیاد داستانهایی که روایت میکند، کیفیت یکدستی ندارد؛ بااینحال، در برخی از عجیبترین، ذهنپیچترین و در عین حال ترسناکترین قسمتهایش، موقعیتهای کاملا عادی را به تصاویری غریب از واقعیت و ماهیت انسان تبدیل میکند.

این سریال با تعریف منطقه گرگ و میش به عنوان حد واسط میان روشنایی و تاریکی و همچنین میان علم و خرافات، مخاطبان را تشویق میکند تا با نگاهی دقیق و شکاکانه به دنیای اطرافشان بنگرند. این مجموعه بر این باور است که در زیر سطح دنیای روزمره، بُعدی پنهان از منطق وجود دارد که میتواند ناگهان تمام پیشفرضهایتان را زیر و رو نماید. اگر منطقه گرگ و میش وجود نداشت، احتمالا بسیاری از سریالهای علمی-تخیلی نمادین و مدرن، از جمله آینه سیاه (Black Mirror)، جداسازی (Severance)، لاست (Lost) و حتی پروندههای ایکس (The X-Files) نیز ساخته نمیشدند.
توسعهدهندگان (Devs)

توسعهدهندگان که در میان برخی از دستکمگرفتهشدهترین و نادیدهگرفتهشدهترین سریالهای علمی-تخیلی مدرن قرار میگیرد، یک شاهکار هشت قسمتی ساخته و کارگردانیشده توسط الکس گارلند (Alex Garland) است. داستان عجیب این سریال در جهانی روایت میشود که در آن یک رایانه کوانتومی قدرتمند میتواند تمام ذرات فیزیکی موجود در هستی را محاسبه کند، گذشته مطلق را بازسازی نماید و آینده دقیق را پیشبینی کند.
اگرچه داستان سریال در وهله اول بیشتر شبیه یک معمای قتل پیش میرود، اما پرسشهای زیادی درباره جبرگرایی مطرح میکند و باعث میشود از خود بپرسیم که آیا واقعا کنترلی بر آیندهمان داریم یا نه. این سریال حتی به سراغ ایدههای پیچیده و بلندپروازانهای مثل تفسیر جهانهای متعدد میرود. به این ترتیب، مخاطب با این واقعیت ناآرامکننده روبهرو میشود که شاید در شاخهای موازی از واقعیت، جایی در جهانی دیگر، انتخابی که ما آن را کنار گذاشتهایم، در حال رقم خوردن باشد.
دارک (Dark)

سریال علمی-تخیلی دارک با روایتی وهمآلود و دلهرهآور آغاز میشود و از همان ابتدا از مخاطب میخواهد نگاه خطی خود به زمان را کنار بگذارد. راوی میگوید: «ما باور داریم که زمان خطی است» و سپس توضیح میدهد که گذشته، حال و آینده چیزی جز چرخههایی بیپایان نیستند؛ چرخههایی که در آنها همهچیز به هم مرتبط است. در فصل اول، دنبال کردن داستان دارک نسبتا آسان است؛ چرا که سریال دو خط زمانی اصلی و کرمچالهای را که این دو خط زمانی را به یکدیگر متصل کرده، معرفی میکند.

اما پس از فصل اول، سریال تمام برداشت شما از مفاهیمی مانند روابط خانوادگی و رابطه علت و معلول را کاملا در هم میشکند. شخصیتها به اجداد خودشان تبدیل میشوند و تلاششان برای تغییر گذشته، اغلب به همان رویدادهایی منجر میشود که آیندهای را که قصد جلوگیری از وقوعش را دارند، شکل میدهد. فراتر از کاوش مفهوم سفر در زمان، سریال دارک همچنین درسهایی درباره مواجهه با سوگ و پذیرش چیزهایی به مخاطب میدهد که هیچ کنترلی بر آنها ندارد.
اُو اِی (The OA)

سریال اُو اِی که در میان ناامیدکنندهترین کنسلیهای تاریخ سریالهای نتفلیکس قرار میگیرد، در فصل نخست به شکلی هوشمندانه مخاطب را فریب میدهد. این سریال مدام بیننده را وادار میکند که از خود بپرسد آیا شخصیت اصلی، روایتگر قابلاعتمادی از آسیبهای روحی گذشتهاش و فرار از آزمایشگاه یک دانشمند دیوانه است، یا واقعا در مسیر رسیدن به آزادی، اتفاقی خارقالعاده را تجربه کرده است. کاوش اُو اِی در مفهوم مرگ و تاثیر عاطفی تجربههای نزدیک به مرگ شخصیتهایش، حال و هوایی واقعا معنوی دارد.
همانطور که شخصیتهای سریال دچار تغییر میشوند، سخت است که مخاطب نیز هنگام تماشای برخی از احساسیترین و تاثیرگذارترین لحظات آن، نوعی تغییر درونی را احساس نکند؛ لحظاتی که مرگ را نه به عنوان پایان، بلکه همچون دریچهای به سوی چیزی پیچیده و در عین حال زیبا به تصویر میکشند. این سریال علمی-تخیلی در فصل دومش، قدمی حتی بلندپروازانهتر برمیدارد و در نهایت با یکی از فرامتنیترین و پیچیدهترین پایانهای تعلیقی تاریخ سریالها، داستان خود را به پایان میرساند.
شما چه سریال علمی-تخیلی دیگری را پیشنهاد میدهید؟ دیدگاه خود را از طریق کامنت با ما به اشتراک بگذارید.
منبع: Screenrant
چرا بازیهای قدیمی جالبتر بودن؟ پرونده با امید لنون














نظرات