بهترین قسمتهای باب اسفنجی براساس IMDB: کلاهبرداری باب و پاتریک
باب اسفنجی و پاتریک که قصد دارند برای پولدار شدن دست به فروش شکلات بزنند، در تلاشهای ابتدایی خود موفق نیستند. منتها با گذر زمان و کسب تجربیات بیشتر آنها به این نتیجه میرسند که تنها راه پولدار شدن دروغگو گفتن و کلاهبرداری است که پیامدهای خود را نیز به همراه دارد.
قسمت دوازدهم از فصل سوم سریال SpongeBob SquarePants باب اسفنجی و پاتریک را در یک دو راهی اخلاقی قرار میدهد که باید با آن روبرو شوند. این اپیزود از دو بخش با نامهای Chocolate With Nuts و Mermaidman and Barnacle Boy V تشکیل شده که هر دو خطهای داستانی جالبی دارند. در بخش اول که Chocolate With Nuts نام دارد با با زندگی لاکچری پولدارها آشنا میشود و تصمیم میگیرد به هر نحوی که شده پول زیادی به دست آورد.
به همین خاطر او پاتریک تصمیم میگیرند دست به فروش شکلات بزنند تا بتوانند پولدار شوند و شبیه ثروتمندان زندگی کنند. منتها راه رسیدن آنها به ثروت به هیچ وجه راحت نیست. این دو نفر تصمیم میگیرند به در خانههای شهر بیکینی باتم بروند و در مقابل خانهها به فروش شکلاتهای خود بپردازند. ولی خب با ناشیگریهای این دو نفر و خنگبازیهای همیشگی پاتریک شرایط آنطور که باید پیش نمیرود.
پس از کلی تلاش ناموفق باب اسفنجی و پاتریک به یک تصمیم عجیب میرسند: اینکه دروغ بگویند یا به قول خودشان حقیقت را تغییر دهند. آنها با دروغهایی مثل زندگی ابدی، پوست صاف، رشد مو و… شکلاتهای خود را میفروشند و پول زیادی هم به جیب میزنند. در نهایت هم یکی از ساکنین شهر بیکینی باتم تمام شکلاتهای آنها را میخرد تا حسابی پولدار شوند. در نتیجه ثروت به دست آمده، باب و پاتریک یک رستوران گران قیمت و بزرگ را برای یک شب به طور کامل اجاره میکنند تا در کنار دو پیرزن (که یکی از آنها فاصله زیادی با مرگ ندارد) شام بخورند.
پس از کلی درگیری بارنکل بوی به این نتیجه میرسد که نمیتواند یک هبمرگر خرچنگی بزرگ را بخورد
اما در بخش دوم داستان که Mermaidman and Barnacle Boy V نام دارد، یکی دیگر از شخصیتهای داستان وجهه تاریک خود را مشخص میسازد. بارنکل بوی از اینکه مانند یک بچه یا دستیار با او رفتار میشود و خسته شده و دوست دارد همه با وی مانند یک قهرمان بالغ و بزرگ رفتار کنند. برای مثال او از خوردن همبرگرهای خرچنگی بچهگانه خسته شده و میخواهد یک همبرگر کامل مخصوص بزرگسالان را بخورد (توجه داشته باشید که سن زیادی از بارنکل بوی گذشته و در وقایع داستان او یک پیرمرد کچل است).
بارنکل بوی که به خواسته خود نرسیده تصمیم میگیرد به جای یک ابرقهرمان شکل یک ابرشرور را به خود بگیرد و شهر بیکینی باتم را در کنار دو ویلن دیگر با نامهای من-ری و درتی بابل به هم بریزد. مرمیدمن هم که با خروج بارنکل بوی تنها شده تصمیم میگیرد سندی، اختاپوس، پاتریک و باب اسفنجی را به همتیمیهای جدید خود تبدیل کند و با دادن لباسهای مخصوص به آنها قدرتهای فراطبیعی دهد.
در نهایت یک نبرد بزرگ بین ویلنها و ابرقهرمانها شکل میگیرد که روند بسیار بامزهای دارد. باب، پاتریک، اختاپوس و سندی بدون درگیری با دشمنان خودشان یکدیگر را ناقص میکنند تا مرمیدمن دوباره تنها شود. اما پس از اینکه او دوباره بارنکل بوی را میبیند به او قول میدهد دیگر با وی مانند یک بچه رفتار نکند و برای او هم همبرگر خرچنگی بزرگسالان را بخرد. بدین ترتیب همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود و بارنکل بوی هم به همبرگر خرچنگی بزرگسالانه خود میرسد؛ منتها اصلا توانایی خوردن کامل یکی از آنها را ندارد.
نظر شما در این باره چیست؟ دیدگاههای خود را با تیم بازار و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
منبع: IMDB
سام صابری و اولین کمپ کویری گیمینگ جهان | ولاگ کویری گیمینگ@samsaberi
جججج
باب اسفنجی پاتریک رو کشت