بهترین اپیزودهای باب اسفنجی براساس IMDB: شکستن قلب باب
گری که به خاطر بیتوجهی باب اسفنجی قهر میکند و از خانه میرود، به یک صاحب جدید میرسد. اما هنگامی که باب متوجه خطا خود شده و غیب گری را حس میکند قلبش به شکلی بدی میشکند و قسم میخورد هرطور که شده حلزون دوست داشتنی خود را برگرداند.
قسمت سوم از فصل چهارم سریال SpongeBob SquarePants جزو معدود قسمتهایی است که از یک داستان تشکیل میشود و تمرکزش را روی دو داستان مجزا نمیگذارد. این اپیزود Have You Seen This Snail نام دارد و روایتگر یک داستان احساسی در مورد اسفنج زرد رنگ همیشگی است. یک روز یک بسته پستی برای باب اسفنجی ارسال میشود که درون آن یک Paddle Ball با طرح مرمید من و بارنکل بوی قرار دارد. در این بسته به یک چالش هم اشاره میشود که باب برای شکستن آن باید به طور دقیق بیش از ۲۹,۹۹۸,۵۵۹,۶۷۱,۳۴۹ دفعه ضربه موفق در Paddle Ball داشته باشد.
باب اسفنجی که مانند همیشه روحیه رقابتی شدیدی دارد تصمیم میگیرد این رکورد را بزند و به همین خاطر تمام تمرکزش را روی بازی میگذارد؛ به گونهای که سایر جنبههای زندگی را به دست فراموشی میسپارد. پس از گذشت یک زمان نسبتا طولانی گری احساس گرسنگی میکند و برای دریافت غذا پیش صاحب خود میرود. منتها باب بیش از حد درگیر زدن رکورد است که بتواند حواسش را برای غذا دادن به حلزون بیچاره پرت کند. گری که حسابی از دست صاحبش ناراحت شده وسایلش را جمع میکند و با یک نامه خداحافظی برای همیشه از خانه آناناسی میرود.
گری از شانس خوبش یک صاحب جدید پیدا میکند؛ پیرزنی که حسابی به غذای او اهمیت میدهد و هیچ وقت این موضوع را فراموش نمیکند. در همین حین پاتریک به نزد باب اسفنجی میرود و میگوید که او رکورد را شکسته، منتها خبری از جام نیست. باب هم که دیگر از گرفتن جام ناامید شده به دنبال گری میرود تا بتواند او را پیدا کرده و به وی غذا دهد. منتها در همین لحظه متوجه میشود که او هفتهها مشغول Paddle Ball بوده و در این مدت گری از شدت گرسنگی تصمیم میگیرد خانه را ترک کند و به دنبال جای جدیدی برای خود باشد.
ما هیچ موقع تا این حد باب اسفنجی را غمگین ندیده بودیم
دیدن این شرایط قلب باب اسفنجی را با شدت زیادی میشکند و تصمیم میگیرد به همراه پاتریک به دنبال حلزون گم شده برود. این دو نفر وجب به وجب بیکینی باتم را به دنبال گری میگردند، اما موفق به پیدا کردن وی نمیشوند. هرچند که آنها بارها و بارها به صورت اتفاقی نزدیک گری قرار میگیرند اما متوجه حضورش نمیشوند و به شکل ناامیدانهای به جست و جو ادامه میدهند. این جست و جو در حدی جدی میشود که کل شهر را پر از پوسترهای گری میکنند تا کسی در صورت پیدا کردنش او را تحویل دهد.
در طرف دیگر داستان گری حسابی غذا میخورد و از زندگی لذت میبرد. منتها در حین گشت و گذار در خانه پیرزن با یک صحنه ترسناک روبرو میشود: یک کمد بزرگ از صدف حلزونهایی که کشته شده و توسط پیرزن خورده شدهاند. گری تازه متوجه میشود که پیرزن در تمامی این مدت مشغول چاق کردن وی بوده تا بتواند او را فربه و پرگوشت کند. گری که حسابی ترسیده با هر بدبختی و فلاکتی که شده از خانه او فرار کرده و به یک جای امن میرسد. البته پیرزن به جای گری یک حلزون بخت برگشته دیگر را با خود میبرد و دست خالی نمیماند.
در نهایت داستان که باب اسفنجی و گری به هم میرسند یک صحنه احساسی شکل میگیرد و باب قول میدهد که دیگر هیچ وقت او را فراموش نخواهد کرد. نظر شما در این باره چیست؟ دیدگاههای خود را با تیم بازار و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.
منبع: IMDB
ترسناکترین دختر یوتیوب فارسی کیه؟ میزگیم با مهدیس
نظرات