آخرین اخبار باب اسفنجی و پاتریک اخبار سینما و انیمیشن انتخاب سردبیر خبر

رازهای پنهان و تاریخچه شهر بیکینی باتم در انیمیشن باب اسفنجی

خیلی از مخاطبان، باب اسفنجی شلوار مکعبی (SpongeBob SquarePants) را صرفاً اوج کمدی کارتونی اپیزودیک و بی‌معنی می‌دانند. بیش از ۲۵ سال است که این سریال پرچم‌دار شبکه نیکلودئون (Nickelodeon)، نسل به نسل مخاطبانش را با ماجراهای دریایی خنده‌دار، میم‌های اینترنتی فراگیر و یک پایان آرامش‌بخش در هر قسمت یازده دقیقه‌ای سرگرم کرده است. اما اگر از شخصیت اصلی اسفنجی و طنزهای فیزیکی آن بگذریم، با چیزی کاملاً غیرمنتظره روبه‌رو می‌شویم. زیر سطح آب‌های اقیانوس آرام (Pacific Ocean)، دنیایی به شدت پیچیده، در هم تنیده و گاهی تاریک پنهان شده است.

استیون هیلنبرگ (Stephen Hillenburg)، خالق بزرگ و فقید این سریال، پیش از ورود به دنیای انیمیشن، یک زیست‌شناس دریایی بود. او فقط چند ماهی خنده‌دار خلق نکرد؛ بلکه یک اکوسیستم کاملاً زنده و پویا ساخت. در طول این دهه‌ها، نویسندگان و طراحان استوری‌بورد (Storyboard) قطعات مختلفی را به یک پازل عظیم اضافه کرده‌اند که در نهایت تاریخچه رسمی بیکینی باتم (Bikini Bottom) را شکل می‌دهد. از دوران ماقبل تاریخ و پیشگویی‌های قرون وسطایی گرفته تا پارادوکس‌های زمانی و خدایان دنیای زیرین، جهان‌سازی در این انیمیشن به راحتی با محبوب‌ترین فرنچایزهای علمی‌تخیلی و فانتزی رقابت می‌کند.

خنده‌دارترین قسمت‌های باب اسفنجی که باید ببینید | معرفی ۱۵ قسمت برتر

حالا وقت آن است که به اعماق درازگودال ماریانا (Mariana Trench) در پیوستگی داستانی این کارتون شیرجه بزنیم. ما در این مقاله نقاط مختلف تاریخچه گسترده بیکینی باتم را به هم وصل می‌کنیم، قانع‌کننده‌ترین افسانه‌های تاریک آن را زیر ذره‌بین می‌بریم و عمیق‌ترین داستان‌های پس‌زمینه معروف‌ترین شهر زیر آب تلویزیون را توضیح می‌دهیم.

 

سپیده‌دم ماقبل تاریخ بیکینی باتم

برای درک بهتر کلان‌شهر مدرن بیکینی باتم، باید میلیون‌ها سال به عقب و به دوران ماقبل تاریخ سفر کنیم؛ دورانی که در سریال با لحنی طنزآمیز از آن به عنوان پیش از کمدی (B.C. – Before Comedy) یاد می‌شود. پایه و اساس داستان این شهر در قسمت نمادین فصل سوم با نام اوگ (Ugh) شکل می‌گیرد که اجداد تکاملی شخصیت‌های اصلی ما را به تصویر می‌کشد.

در این جنگل کلپ (Kelp) باستانی، ما با اسپونج‌گار (SpongeGar)، پاتار (Patar) و اسکوگ (Squog) آشنا می‌شویم. هرچند آن‌ها زبان تکامل‌یافته نوادگان امروزی خود را ندارند و بیشتر با غرغر کردن، جیغ کشیدن و حرکات اغراق‌آمیز بدن ارتباط برقرار می‌کنند، اما در واقع نماد طلوع تمدن زیر آب هستند. مهم‌ترین اتفاق داستانی در این دوره، کشف آتش است. وقتی برخورد صاعقه یک تکه چوب شناور را زیر آب روشن می‌کند (یک تضاد فیزیکی درخشان که خود سریال هم آشکارا با آن شوخی می‌کند)، مسیر زندگی دریایی برای همیشه تغییر پیدا می‌کند.

 

این آتش ماقبل تاریخ به پخت اولین غذای گرم منجر می‌شود و میل تکاملی عمیقی را برای رسیدن به کمال در آشپزی پایه‌گذاری می‌کند؛ میلی که در نهایت در همبرگر خرچنگی (Krabby Patty) به اوج خود می‌رسد. علاوه بر این، در دوران ماقبل تاریخ ما با حیات وحش جهش‌یافته و غول‌پیکری روبه‌رو می‌شویم که نمونه‌های آن عبارت‌اند از نسخه‌های عظیم و درنده گری حلزون (Gary the Snail) و گونه‌های میکروسکوپی و اولیه پلانکتون (Plankton) که از همان زمان نشانه‌هایی از پرخاشگری دارند. این دوره به وضوح ثابت می‌کند که روابط بین شخصیت‌های بیکینی باتم صرفاً یک اتفاق ساده نیست؛ بلکه این پویایی در همان دی‌ان‌ای (DNA) و زیست‌شناسی تکاملی بستر اقیانوس ریشه دارد. رقابت بین هشت‌پا، اسفنج و ستاره دریایی به معنای واقعی کلمه حاصل میلیون‌ها سال تکامل است.

واقعیت تاریک تئوری هسته‌ای آب‌سنگ حلقوی بیکینی

هیچ بررسی عمیقی در داستان باب اسفنجی بدون پرداختن به یک مسئله رادیواکتیوی کاملاً واضح، کامل نمی‌شود: تئوری هسته‌ای آب‌سنگ حلقوی بیکینی (Bikini Atoll). در حالی که بخش زیادی از تاریخچه سریال در قسمت‌های رسمی تایید شده است، این تئوری معروف‌ترین و پذیرفته‌ترین فرضیه در میان طرفداران است که بستر سریال را به طور کامل تغییر می‌دهد.

انیمیشن باب اسفنجی: در جستجوی شلوار مکعبی (The SpongeBob Movie: Search for SquarePants)

در دنیای واقعی، آب‌سنگ حلقوی بیکینی یک صخره مرجانی در جزایر مارشال (Marshall Islands) است. بین سال‌های ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۸ میلادی (۱۳۲۵ تا ۱۳۳۷ شمسی)، ارتش ایالات متحده از این منطقه دورافتاده برای آزمایش و انفجار ۲۳ سلاح هسته‌ای، از جمله عملیات ویرانگر تقاطع (Operation Crossroads) استفاده کرد. طبق این تئوری داستانی، شهر زیر آب بیکینی باتم دقیقاً در زیر همین سایت آزمایشی واقعی قرار دارد. این نظریه مطرح می‌کند که تمام شخصیت‌های سریال، موجودات دریایی آگاه، سخنگو و دوپایی که زیر آب آتش روشن می‌کنند و ماشین می‌رانند، در واقع حاصل یک جهش شدید رادیواکتیو هستند.

 

شواهدی که این داستان تاریک را تایید می‌کنند به شدت تکان‌دهنده‌اند. این سریال پر از انفجارهای مکرر و عظیمی است که ابرهای قارچی ایجاد می‌کنند؛ یک شوخی بصری رایج که مستقیماً یادآور انفجارهای هسته‌ای است. نماهای اولیه از جزیره بالای بیکینی باتم (همان جزیره کوچک با سه درخت نخل) دقیقاً مشابه جغرافیای واقعی جزایر مارشال است. هرچند استیون هیلنبرگ و مدیران ارشد نیکلودئون همیشه تاکید کرده‌اند که این برنامه صرفاً یک سرگرمی معصومانه است، اما نام‌گذاری جغرافیایی، ابرهای قارچی تکرارشونده و خود ایده حیات دریایی جهش‌یافته، این تئوری را به قانع‌کننده‌ترین و ماندگارترین بخش از افسانه‌های غیررسمی این مجموعه تبدیل می‌کند.

شکست باب اسفنجی در گیشه؛ زنگ خطر برای نیکلودئون؟

دوران قرون وسطی: پیشگویی‌های بیکینی باتم‌شایر

با حرکت در خط زمانی سریال، داستان چرخش عجیبی از زیست‌شناسی تکاملی به سمت فانتزی حماسی پیدا می‌کند. تاریخچه این شهر فقط یک مسیر مستقیم از غارنشینان تا آشپزهای امروزی نیست؛ بلکه یک دوره قرون وسطایی کاملاً پرداخته شده را هم در بر می‌گیرد. قسمت احمق‌ها و اژدهایان (Dunces and Dragons) وجود یک پادشاهی در قرن دوازدهم میلادی (قرن ششم شمسی) را فاش می‌کند که با نام بیکینی باتم‌شایر (Bikini Bottomshire) شناخته می‌شود.

این دوره برای درک داستان بسیار مهم است، زیرا ماهیت چرخه‌ای این جهان را نشان می‌دهد. بیکینی باتم‌شایر توسط پادشاه خرچنگ (King Krabs) ظالمی اداره می‌شود که درست مثل نسخه امروزی خود، آقای خرچنگ (Mr. Krabs)، عاشق جمع کردن پول خرد و ثروت‌اندوزی است. این پادشاهی مدام مورد حمله جادوگر شروری به نام پلانکتونامور (Planktonamor) قرار می‌گیرد؛ یک جادوگر تاریک که حملات بی‌امان او دقیقاً شبیه تلاش‌های پلانکتون امروزی برای دزدیدن فرمول مخفی است.

با این حال، مهم‌ترین عنصر این داستان قرون وسطایی، موضوع پیشگویی است. این پادشاهی توسط پیشگویی خاصی نجات پیدا می‌کند که می‌گوید یک اسفنج و یک ستاره دریایی از آسمان سقوط می‌کنند تا اژدها را (که به شکل خنده‌داری فقط یک عروس دریایی غول‌پیکر است) شکست دهند. این موضوع نشان می‌دهد که در دنیای باب اسفنجی مفهومی به نام سرنوشت وجود دارد. شخصیت‌ها در زمان حال فقط به صورت تصادفی با هم در ارتباط نیستند؛ آن‌ها در حال ایفای نقش‌های کیهانی و باستانی خود هستند که بیش از هزار سال است در قالب‌های مختلف تکرار می‌شود. نبرد بین خاندان خرچنگ و خاندان پلانکتون یک جنگ از پیش مقدر شده است که در دل تاریخ اقیانوس حک شده است.

داستان دو رقیب: تاریخچه خونین همبرگر خرچنگی

در میان تمام ماجراهای باب اسفنجی، هیچ چیزی به اندازه منشا فرمول مخفی همبرگر خرچنگی مستند و دقیق نیست و هیچ موضوعی تا این حد برای دنیای امروزی آن اهمیت ندارد. کل اقتصاد بیکینی باتم روی همین یک ساندویچ می‌چرخد و ساخت آن ریشه در یک داستان پس‌زمینه غم‌انگیز و شبیه به نمایشنامه‌های شکسپیر دارد.

برای تماشای انیمیشن سریالی کمپ کورال: سال‌های کودکی باب اسفنجی اینجا کلیک کنید

همان‌طور که در قسمت ویژه فصل پنجم با نام دوست یا دشمن (Friend or Foe) می‌بینیم، یوجین خرچنگ (Eugene Krabs) و شلدون جی. پلانکتون (Sheldon J. Plankton) از ابتدا دشمن خونی نبودند. آن‌ها در دوران جوانی بهترین دوستان هم به حساب می‌آمدند که از هم جدا نمی‌شدند. هر دو نفر از جامعه طرد شده بودند؛ خرچنگ به خاطر فقر شدید و پوشیدن لباس‌های وصله‌دار مسخره می‌شد و پلانکتون به دلیل اندازه میکروسکوپی و ضعف ظاهری‌اش مورد آزار قرار می‌گرفت. آن‌ها در این درد مشترک و رویای باز کردن یک رستوران با هم هم‌درد شدند تا بتوانند در برابر یک همبرگر فروشی وحشتناک که توسط شخص ناخوشایندی به نام پیرمرد بدبو (Old Man Stinky) اداره می‌شد، قد علم کنند.

رستوران آقای خرچنگ نیز در ماینکرافت شبیه سازی شد

از اینجا به بعد داستان به شدت تاریک می‌شود. وقتی دکه همبرگر فروشی استینکی تعطیل می‌شود، خرچنگ و پلانکتون سعی می‌کنند این جای خالی را با دست‌پخت خودشان پر کنند. همبرگر اولیه آن‌ها به شدت سمی است و وقتی آن را به پیرمرد جنکینز (Old Man Jenkins) می‌دهند، این ماهی پیر کاملاً از هوش می‌رود. این شکست فاجعه‌بار باعث نابودی دوستی آن‌ها می‌شود. پلانکتون خرچنگ را مقصر می‌داند و خرچنگ پلانکتون را متهم می‌کند و در نهایت یک درگیری فیزیکی شدید بر سر دستور پخت بین آن‌ها شکل می‌گیرد.

در حین دعوا، دستور پخت دو نیم می‌شود. پلانکتون با عصبانیت از آنجا می‌رود و در را محکم به هم می‌کوبد. ضربه محکم در باعث می‌شود قفسه مواد اولیه بریزد و مجموعه‌ای تصادفی از ادویه‌ها روی خمیر همبرگری که در دست خرچنگ بود، ریخته شود. این اتفاق کاملاً تصادفی، در واقع همان منشا اصلی همبرگر خرچنگی است. خرچنگ پس از آن موفق می‌شود یک امپراتوری فست‌فود بسازد که کل اقیانوس را در دست می‌گیرد، در حالی که پلانکتون با یک کسب و کار شکست‌خورده فروش طعمه (Chum) تنها می‌ماند. همین اتفاق جرقه‌ای برای یک جنگ سرد شرکتی چند ده ساله می‌شود که پر از جاسوسی، سرقت و جنگ روانی است.

معرفی انیمیشن سریالی کمپ کورال: سال‌های کودکی باب اسفنجی + تماشای رایگان

خدایان، شیاطین و زندگی پس از مرگ اقیانوس

بیکینی باتم فقط توسط قوانین زیست‌شناسی دریایی و نظام سرمایه‌داری اداره نمی‌شود؛ بلکه هوی و هوس خدایان قدرتمند و موجودات ماوراءالطبیعه نیز روی آن تاثیر زیادی دارد. این داستان یک سلسله مراتب اساطیری بسیار پیچیده را معرفی می‌کند که بر دریاها و زندگی پس از مرگ حکومت می‌کنند.

۱۰ نقل قول برتر باب اسفنجی

در بالاترین سطح این خدایان، پادشاه نپتون (King Neptune) قرار دارد. نکته جالب این است که داستان در اینجا شکافی شبیه به مفهوم چندجهانی (Multiverse) ایجاد می‌کند. ما از یک طرف پادشاه نپتون قد بلند، سبزپوست و طاس را در فیلم باب اسفنجی شلوار مکعبی (The SpongeBob SquarePants Movie) می‌بینیم و از طرف دیگر با پادشاه نپتون کوچک‌تر و آبی‌پوست در سریال تلویزیونی مواجه می‌شویم. هر دو نفر یک نیزه سه شاخه جادویی دارند که می‌تواند تخریب عظیمی ایجاد کند و واقعیت را تغییر دهد. وجود نپتون ثابت می‌کند که بیکینی باتم بخش کوچکی از یک امپراتوری اقیانوسی سلطنتی و بسیار بزرگ‌تر است که از شهر گمشده آتلانتیس (Atlantis) هدایت می‌شود (جایی که باب اسفنجی و دوستانش در یک ویژه برنامه موزیکال به آنجا می‌روند و با سلاح‌های پیشرفته فضایی و هنرهای باستانی روبه‌رو می‌شوند).

اما هر جا که خدایان حضور دارند، پای شیاطین هم در میان است. اینجاست که سر و کله هلندی پرنده (Flying Dutchman) پیدا می‌شود؛ یک شبح ماوراءالطبیعه که هفت دریا را تسخیر کرده است. داستان پس‌زمینه هلندی پرنده به طرز شگفت‌آوری ترسناک است. او یک دزد دریایی واقعی بود که پس از مرگش، در یک اتفاق وحشتناک، از بدن دفن نشده او به عنوان مانکن در ویترین یک لباس‌فروشی استفاده شد. این تحقیر باعث شد روح او نفرین شود و برای همیشه در اقیانوس سرگردان بماند تا روح ماهی‌های دیگر را جمع‌آوری کند. دنیای باب اسفنجی یک زندگی پس از مرگ بسیار واقعی و وحشتناک دارد که به کمد دیوی جونز (Davy Jones’ Locker) معروف است. این فقط یک استعاره ساده نیست؛ بلکه دقیقاً یک کمد باشگاه ورزشی پر از جوراب‌های بدبو است که ارواح نفرین شده برای تحمل رنج ابدی به آنجا فرستاده می‌شوند. وجود این مفاهیم، وزن الهیاتی سنگین و عجیبی را به این کارتون به ظاهر معصومانه اضافه می‌کند.

اعماق راک باتم و تمدن‌های فراموش شده

اگر هلندی پرنده نماد تاریکی ماوراءالطبیعه داستان است، شهر راک باتم (Rock Bottom) نشان‌دهنده واقعیت وحشتناک اعماق دریا است. راک باتم که در همان قسمت‌های ابتدایی سریال معرفی شد، یک درازگودال بسیار عمیق است که مسیر رسیدن به آن، یک سفر با اتوبوس با زاویه ۹۰ درجه مستقیم به سمت پایین از بیکینی باتم است.

 

راک باتم یک شاهکار واقعی در جهان‌سازی محیطی است. داستان این بخش به شدت به دانش زیست‌شناسی دریایی استیون هیلنبرگ تکیه دارد. موجوداتی که در راک باتم زندگی می‌کنند، دقیقاً بر اساس موجودات واقعی اعماق دریا طراحی شده‌اند که نمونه‌های آن‌ها عبارت‌اند از: قلابچه‌ماهی‌ها، مارماهی‌های پلیکانی و موجودات عجیب زیست‌تاب. از آنجا که هیچ نور خورشیدی به این عمق نمی‌رسد، محیط آنجا در تاریکی مطلق و همیشگی قرار دارد.

تاریک‌ترین تئوری‌های باب اسفنجی | گذشته تاریک خانم پاف

مهم‌تر از همه، راک باتم به ما نشان می‌دهد که فرهنگ‌ها و سیستم‌های زبانی کاملاً متفاوتی به صورت همزمان در دنیای این سریال جریان دارند. شهروندان راک باتم با لهجه‌ای صحبت می‌کنند که مدام با صداهای خشن و تمسخرآمیز قطع می‌شود؛ یک سد زبانی بزرگ که باب اسفنجی را کاملاً گیج و منزوی می‌کند. وجود راک باتم ثابت می‌کند که بیکینی باتم صرفاً یک آرمان‌شهر در آب‌های کم‌عمق است و بستر اقیانوس بسیار وسیع، ترسناک و پر از تمدن‌های عجیب و غریب و به شدت تکامل یافته است که ساکنان سطح آب آن‌ها را کاملاً نادیده می‌گیرند. این موضوع به سبک‌های زندگی باستانی و فراموش شده‌ای اشاره دارد که زیر فشار خردکننده اعماق اقیانوس در حال رشد هستند.

 

انجمن مخفی سرپایان

در حالی که آقای خرچنگ و پلانکتون برای به دست آوردن قدرت در بازار فست‌فود با هم می‌جنگند، یک لایه کاملاً پنهان از طبقه مرفه جامعه و قدرت سیاسی وجود دارد که در سایه‌های شهر فعالیت می‌کند. سریال ما را با لژ سرپایان (Cephalopod Lodge) آشنا می‌کند؛ یک انجمن مخفی بسیار انحصاری و به شدت محافظت شده که اختاپوس هشت‌پا (Squidward Tentacles) هم یکی از اعضای آن است.

لژ سرپایان شباهت بسیار واضحی به فرقه‌های برادرانه در دنیای واقعی مانند فراماسون‌ها (Freemasons) یا ایلومیناتی (Illuminati) دارد. برای عضویت در این گروه، شخص حتماً باید یک سرپا (مثل ماهی مرکب یا هشت‌پا) باشد و تشریفات ورودی بسیار سخت و عجیبی را پشت سر بگذارد. آن‌ها لباس‌های مخصوص تشریفاتی می‌پوشند، سرودهای هماهنگ می‌خوانند و در یک ساختمان عظیم و هرم مانند که از دید عموم مخفی است، فعالیت می‌کنند.

 

این بخش از داستان اهمیت زیادی دارد، زیرا شکاف طبقاتی و ساختارهای قدرت پنهان در بیکینی باتم را به خوبی نشان می‌دهد. اختاپوس معمولاً به عنوان یک صندوق‌دار ترحم‌انگیز از طبقه کارگر نشان داده می‌شود، اما عضویت او در این لژ، تلاش ناامیدانه او را برای چسبیدن به یک میراث باستانی و نخبه‌گرایانه فاش می‌کند. وجود این لژ نشان می‌دهد که در پشت صحنه داستان، سرپایان ثروتمند و تحصیل‌کرده دور هم جمع می‌شوند تا دانش را احتکار کنند، آیین‌های عجیبی را انجام دهند و به طور بالقوه روی فضای فرهنگی و سیاسی بستر اقیانوس تاثیر بگذارند؛ آن هم در شرایطی که شهروندان بی‌خبری مثل باب اسفنجی اصلاً روحشان هم از این ماجراها خبر ندارد.

تماشا کنید: پشت صحنه صداگذاری انیمیشن باب اسفنجی: در جستجوی شلوارمکعبی

سفر در زمان، هیچ‌کجا و پارادوکس‌های زمانی

شاید گیج‌کننده‌ترین بخش داستان در کل این فرنچایز، مربوط به برخورد سریال با مفاهیم زمان، فضا و چندجهانی باشد. قسمت اس‌بی-۱۲۹ (SB-129) با معرفی مکانیک کوانتومی واقعی و پارادوکس‌های زمانی، توهم یک دنیای کارتونی ساده را کاملاً در هم می‌شکند.

 

وقتی اختاپوس به صورت کاملاً تصادفی در فریزر رستوران آقای خرچنگ یخ می‌زند، ۲۰۰۰ سال بعد در آینده بیدار می‌شود. این آینده تماماً از جنس کروم ساخته شده است و یک نقطه پایان دیستوپیایی (پادآرمان‌شهری) و کاملاً رسمی را برای پیشرفت تکنولوژی در بیکینی باتم تایید می‌کند. اختاپوس که از این وضعیت ناامید شده است، با استفاده از یک ماشین زمان به دوران ماقبل تاریخ برمی‌گردد و به طور ناخواسته به اسپونج‌گار و پاتار یاد می‌دهد که چطور عروس دریایی شکار کنند. این اتفاق یک پارادوکس عظیم در حلقه زمانی ایجاد می‌کند: اختاپوس خودش دلیل به وجود آمدن شکار عروس دریایی در زمان حال است؛ یعنی او دقیقاً همان سرگرمی‌ای را خلق کرده است که همیشه او را تا مرز دیوانگی پیش می‌برد.

علاوه بر این، زمانی که اختاپوس ماشین زمان را می‌شکند، به مکانی به نام هیچ‌کجا (The Nowhere) پرتاب می‌شود؛ یک فضای خالی، سفید، بی‌نهایت و ترسناک که خارج از زمان و فضا وجود دارد. این موضوع ثابت می‌کند که دنیای باب اسفنجی در یک پیوستار بسیار شکننده قرار گرفته است. این فضای خالی هیچ ماده، صدا یا واقعیتی ندارد؛ یک مفهوم از وحشت کیهانی که درست در وسط یک برنامه کودک رها شده است. این سکانس تایید می‌کند که واقعیتِ بیکینی باتم، فقط یک حباب کوچک و ساختاریافته است که در یک چندجهانی بی‌نهایت وسیع، ترسناک و خالی شناور مانده است.

 

نبوغ ماندگار دنیای استیون هیلنبرگ

چیزی که داستان باب اسفنجی شلوار مکعبی را تا این حد جذاب می‌کند، دقیقاً همین تضاد است. شما می‌توانید یک قسمت را فقط برای دیدن افتادن یک اسفنج از روی پشت‌بام تماشا کنید و حسابی بخندید. اما اگر کمی بیشتر دقت کنید، با مجموعه غنی و پیوسته‌ای از تاریخ، اسطوره‌شناسی و مفاهیم علمی‌تخیلی پاداش می‌گیرید.

انیمیشن «باب اسفنجی: آتلانتیس شهر گمشده» را در بازار تماشا کنید

استیون هیلنبرگ و تیم همراهش دنیایی خلق کردند که کاملاً زنده است و حس جریان داشتن زندگی را به مخاطب می‌دهد. آن‌ها با هر شخصیت پس‌زمینه، هر انتخاب معماری عجیب و هر دیالوگ گذرا درباره گذشته، به عنوان یک فرصت عالی برای گسترش این جهان برخورد کردند. از جنگ‌های شرکتی و غم‌انگیز غول‌های فست‌فود گرفته تا پیشگویی‌های باستانی پادشاهی‌های قرون وسطایی و ترس کیهانی از حلقه‌های بی‌نهایت زمان، تاریخچه بیکینی باتم سند محکمی بر قدرت جهان‌سازی درخشان و بی‌بند و بار است. دقیقاً به همین دلیل است که میلیون‌ها نفر از طرفداران، حتی سال‌ها بعد از بزرگ شدنشان، هنوز هم در حال تجزیه و تحلیل رازهایی هستند که در اعماق این شن‌های متحرک انیمیشنی دفن شده است.

منبع: مجله کافه بازار


رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات – قسمت اول

رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات - قسمت اول

Loading

تگ ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها