باباسفنجی چه درسهای پنهانی درباره پشتکار به کودکان میدهد؟
کمتر شخصیت کارتونی را میتوان یافت که به اندازه «باباسفنجی شلوارمکعبی» (SpongeBob SquarePants) شناختهشده باشد. حتی اگر با سرعت کانالهای تلویزیون را عوض کنید، در یک نگاه او را تشخیص میدهید. هرچه باشد، او «زرد و سوراخسوراخ و جذبکننده» است! اما در درون این ظاهر اسفنجی چه میگذرد؟ حقیقت این است که این شخصیت کوچک اما بااراده، بسیار عمیقتر از ظاهرش عمل میکند.
باباسفنجی زیر آن شخصیت پرجنبوجوش، یک ابرقدرت عاطفی پنهان کرده که درخشش آن حتی از رنگهای شاد شهر «بیکینی باتم» (Bikini Bottom) هم بیشتر است: خوشبینی. در ادامه میخوانید که کودکان خردسال (که ذهنشان درست مثل اسفنج آماده جذب کردن است!) چگونه میتوانند با تماشای ماجراهای باباسفنجی، نه تنها مهارت مثبتاندیشی را یاد بگیرند، بلکه در کنار آن «پشتکار» را نیز در خود پرورش دهند.
جایگاه ویژه «باباسفنجی» در فرهنگ عامه
رابرت تامپسون (Robert Thompson)، مدیر و مؤسس مرکز تلویزیون و فرهنگ عامه بلیر (Bleier Center) در دانشگاه سیراکوز (Syracuse University)، توضیح میدهد زمانی که نخستین قسمت باباسفنجی در سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۸) از شبکه نیکلودئون پخش شد، فضای فرهنگی تلویزیون دستخوش تغییرات چشمگیری بود.
تامپسون میگوید: «ناگهان این باور شکل گرفته بود که تلویزیونِ باکیفیت یعنی برنامهای که اخلاقیات در آن مبهم و پیچیده باشد.»
او برای نمونه به سریالهای درامی مثل «سوپرانوها» (The Sopranos) اشاره میکند که شخصیتهای اصلیاش تبهکارانی غیرقابل اعتماد بودند و خشونت در آن موج میزد. در همان زمان، کمدیموقعیتهایی (سیتکام) مانند «دوستان» (Friends) نیز با تکیه بر شوخیهای کنایهآمیز و طعنههای خاص خود، مسیر کمدی را به سمت نوعی وارونگی و طنز تلخ (Irony) پیش میبردند.
تامپسون ادامه میدهد: «وقتی به آغاز قرن جدید رسیدیم، عملاً از هر محتوایی که رنگوبوی صداقت، صمیمیت و جدیت داشت فاصله گرفته بودیم. اما باباسفنجی دقیقاً مظهر صداقت است و فکر میکنم همین ویژگی باعث شد تا حضورش حس تازگی و طراوت به همراه داشته باشد.»
البته در لایههای زیرین این طنز صمیمانه، بازیهای زبانی هوشمندانه و ارجاعات فرهنگی دقیقی نهفته است. تامپسون معتقد است: «این یک نمایش واقعاً مدرن و جذاب است که علاوه بر صداقت کودکانهاش، برای بزرگسالان هم کشش دارد. ایجاد تعادل بین این دو ویژگی کار دشواری است، اما باباسفنجی مانند سریال تد لاسو (Ted Lasso)، به خوبی از پس هر دو برآمده است.»
چگونه باباسفنجی با خوشبینی، درس استقامت میدهد؟
کیتلین اسلیونز (Caitlin Slavens)، روانشناس، کارشناس تربیت کودک و مدیر کلینیک مشاوره «کاپلز تو کریدلز» (Couples to Cradles Counseling) میگوید: «خوشبینی باباسفنجی خود را به صورت یک باور عمیق نشان میدهد؛ این باور که اوضاع روبهراه خواهد شد و حتی اگر نشود، او توانایی مدیریت شرایط را دارد.»
بیایید ببینیم این الگوهای رفتاری چگونه در عمل پیاده میشوند:
- انتظار نتایج مثبت: حتی وقتی اوضاع کاملاً بهمریخته و آشفته است، واکنش باباسفنجی این است: «این قراره عالی بشه!»
- تغییر سریع زاویه دید نسبت به شکست: باباسفنجی هرگز برای مدت طولانی در حس ناامیدی یا دلسردی باقی نمیماند؛ او بلافاصله میگردد تا نکته مثبتی برای تمرکز پیدا کند.
- حضور فعال و مستمر: وقتی کارها سخت میشود یا طبق نقشه پیش نمیرود، باباسفنجی به جای تسلیم شدن یا گوشهگیری، در میدان میماند و تمام توانش را به کار میگیرد.
اسلیونز توضیح میدهد از آنجا که کودکان مهارتهای عاطفی جدید را با الگوبرداری از رفتار دیگران میآموزند، مشاهده نگرش باباسفنجی در مواجهه با چالشها میتواند تأثیر بهسزایی روی آنها بگذارد.
او میگوید: «این ذهنیت خوشبینانه سوختِ موتورِ پشتکار است؛ زیرا بچهها باید یاد بگیرند مرحله یادگیری را (که هنوز در آن مهارت کافی ندارند) تحمل کنند. این موضوع با جاهطلبی و انگیزه هم مرتبط است، چون اگر بچهها باور نداشته باشند که پیشرفتی در کار خواهد بود، اصلاً برای رسیدن به اهدافشان تلاش نمیکنند.»
نکته جالبتر اینکه باباسفنجی به مقاومت در برابر فشار همسالان مشهور است؛ او وقتی کاری را درست بداند، انجامش میدهد حتی اگر از نظر بقیه «باحال» نباشد. اسلیونز میافزاید: «او نمیترسد که احمقانه یا خندهدار به نظر برسد؛ و این پیام مهمی دارد: زمین خوردن و اشتباه کردن در مسیر یادگیری هیچ اشکالی ندارد.»
چرا آموزههای «باباسفنجی» برای کودکان حیاتی است؟
به گفته اسلیونز، درسهای استقامت باباسفنجی برای مخاطبان اصلی این برنامه، یعنی کودکان ۶ تا ۱۱ ساله، بسیار ملموس و قابل درک است و همین باعث ماندگاری این درسها میشود. کودکان در این سنین در حال توسعه مهارتهای کلیدی برای تنظیم احساسات خود هستند؛ مهارتهایی مثل تحمل ناامیدی، خجالت، کلافگی و خشم.
اسلیونز میگوید: «اینها مهارتهای مهمی هستند، چرا که کودکان دارند یاد میگیرند چگونه مستقلتر در جهان حرکت کنند.» او اشاره میکند که ترس از شکست، رایجترین چالشی است که در این مرحله انتقالی رخ میدهد؛ بهویژه زمانی که کودکان نسبت به دنیای اطراف و جایگاهشان در میان همسالان آگاهتر میشوند.
چه در مدرسه و چه در زمین بازی، پرورش روحیه پشتکار به کودکان کمک میکند تا با ترس از «کامل نبودن» مبارزه کنند.
در اینجا به چند مورد از مهارتهایی اشاره میکنیم که باباسفنجی شلوارمکعبی به کودکان هدیه میدهد:
- پایداری پس از شکست: باباسفنجی زیاد اشتباه میکند، اما مهم نیست آن خرابکاری چقدر بزرگ یا خجالتآور باشد، او همیشه به سمت هدفش حرکت میکند.
- مدیریت روابط دوستانه: باباسفنجی و بهترین دوستش پاتریک، تصویری واقعی از دوستی ارائه میدهند که شامل وفاداری و محبت در کنار دعوا، دلخوری و آشتی کردن است.
- اعتمادبهنفس و خودباوری: باباسفنجی واقعاً باور دارد که میتواند کارهای سخت را انجام دهد، حتی اگر هنوز مهارت لازم را نداشته باشد.
- افتخار به تلاش: او اخلاق کاری قویای دارد و برایش مهم است که سخت کار کند و تلاشش را بکند، فارغ از اینکه نتیجه نهایی چه باشد.
- تنظیم هیجان: باباسفنجی و دیگر شخصیتها احساسات شدید خود مثل کلافگی، حسادت و خجالت را پنهان نمیکنند، بلکه اجازه میدهند این احساسات بروز پیدا کنند و تخلیه شوند.
راهنمای والدین برای پرورش پشتکار در کودکان
گرچه برخی کودکان ذاتاً سرسختترند و کمتر تحت تأثیر اشتباهات قرار میگیرند، اما به عقیده اسلیونز، پشتکار و انگیزه ویژگیهایی قابل پرورش هستند.
اسلیونز میگوید: «کودکان پشتکار را با تجربه کردنِ یک چرخه یاد میگیرند: تلاش کردن، به چالش خوردن، کمک گرفتن، بهتر شدن و در نهایت درک این موضوع که میتوانند از پسِ کارهای سخت برآیند.»
در اینجا بهترین توصیههای او برای کمک به کودکان در مسیر یادگیری چیزهای جدید، رسیدن به اهداف بزرگ یا حل مسائل دشوار آورده شده است:
- تلاش را تشویق کنید، نه هوش را: به جای اینکه بگویید «تو خیلی باهوشی»، روی فرآیند تمرکز کنید. مثلاً بگویید: «آفرین که با وجود کلافگی، باز هم ادامه دادی.»
- معنی «گیر کردن» و راه خروج را به آنها یاد دهید: اسلیونز میگوید: «بسیاری از بچهها وقتی به مانعی میخورند، کار را رها میکنند چون فکر میکنند گیر کردن یعنی ضعف.» به آنها یاد دهید که بگویند: «وقتی گیر میکنم، میتوانم یک راه دیگر را امتحان کنم» یا «گیر کردم، پس باید کمک بگیرم.»
- اهداف بزرگ را به پیروزیهای کوچک تبدیل کنید: زمان تمرکز کودک را به بازههای ۵ دقیقهای با استراحتهای کوتاه تقسیم کنید و کارهای بزرگ را خرد کنید. مثلاً به جای اینکه کل یک قطعه پیانو را بارها تمرین کند، فقط روی سختترین بخش آن تمرکز کند.
- خودتان الگوی پشتکار باشید (با صدای بلند): اسلیونز تأکید میکند: «بچهها باید ببینند که بزرگسالان هم به مشکل میخورند. آنها باید بشنوند که شما میگویید: “ای وای اشتباه کردم، اما درستش میکنم.”» همچنین عادی جلوه دادنِ حس کلافگی به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری مغز، بسیار کمککننده است.
و به یاد داشته باشید: اسلیونز میگوید: «پشتکار فقط این نیست که با زور از سختیها رد شویم؛ بلکه یعنی وقتی اشتباه کردیم یا اوضاع خراب شد، دوباره برگردیم و ادامه دهیم.»
برای کمک به بازگشتِ فرزندتان به مسیر، از او بپرسید چه کمکی از دست شما برمیآید؛ گاهی این حمایت به معنای کمک مستقیم است و گاهی به معنای دادنِ کمی فضا و زمان تا وقتی که دوباره آماده تلاش شود.
منبع: parents
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات