stranger things
برترین‌ها برترین‌های سینما و انیمه

رتبه‌بندی تمام شخصیت‌های اصلی فصل ۵ سریال Stranger Things

فصل پایانی Stranger Things (استرنجر تینگز) بالاخره از راه رسید و پرونده دورانی بسته شد که با نوستالژی دهه ۸۰، ارجاعات به سیاه‌چاله‌ها و اژدهایان (Dungeons & Dragons) و رازهای ماورایی گره خورده بود. پس از سال‌ها شخصیت‌پردازی تدریجی و انبوهی از اتفاقات عجیب و غیرمنتظره، سریال در فصل آخر تعارف را کنار می‌گذارد، توهم امنیت را از بین می‌برد و تمام تمرکز خود را روی خطر نهایی می‌گذارد. هاوکینز عملا در آستانه سقوط قرار می‌گیرد و نبرد پایانی، روایت داستان را از ماجراجویی‌های کنجکاوی‌برانگیز به تلاشی بی‌وقفه برای «بقا» تبدیل می‌کند.

واکنش بازیگر داستین به سرنوشت مبهم الون در پایان Stranger Things

در فصل پایانی لزوما شخصیت‌هایی که زمان حضور بیشتری جلوی دوربین دارند، مهم‌ترین مهره‌های داستان نیستند. برخی کاراکترها به شکل فعال روایت را جلو می‌برند و نقش‌هایی کاملا تعیین‌کننده دارند، در حالی که برخی دیگر بیشتر به‌عنوان ستون عاطفی گروه عمل و انسجام جمعی را حفظ می‌کنند. با در نظر گرفتن این تفاوت‌ها، ما تمام شخصیت‌های اصلی را بر اساس میزان تاثیرگذاری روایی‌شان در فصل پنجم و نقشی که در پیش‌برد اهداف گروه ایفا می‌کنند، رتبه‌بندی کرده‌ایم.

تماشای رایگان سریال استرنجر تینگز (Stranger Things) در بازار مگ

۱۴. جاناتان بایرز (Jonathan Byers)

Stranger Things

جاناتان همیشه نقش محافظ آرام و همان وصله ناجوری را داشته که با دوربینش چیزهایی را می‌بیند که دیگران از دیدنشان غافل می‌مانند. در فصل نهایی نیز کارکرد او وفادار به همین ذات باقی ماند. شاید جاناتان کسی نباشد که سکانس‌های اکشن پرزرق‌وبرق خلق کند یا گره‌های علمی پیچیده را بگشاید، اما حضورش برای حفظ تعادل خانواده بایرز نقشی حیاتی دارد.

اهمیت جاناتان در ثبات او خلاصه می‌شود. زمانی که هرج‌ومرج فوران می‌کند، او اغلب نخستین خط دفاعی برای برادر و اطرافیانش است. جاناتان تجسم آرک‌تایپ «برادر بزرگتر» است؛ کسی که ناچار شده خیلی زود بالغ شود و حتی وقتی پشت فرمان روایت قرار ندارد، با حمایتی بی‌چشم‌داشت ستون عاطفی گروه باقی می‌ماند. شاید داستان از نظر فنی بدون او هم پیش برود، اما بدون جاناتان داینامیک خانواده بایرز ناقص و کم‌جان به نظر می‌رسد.

۱۳. نانسی ویلر (Nancy Wheeler)

Stranger Things

در طول سریال، نانسی مسیر روشنی را از یک دختر نوجوان حومه‌شهری تا یک روزنامه‌نگار پیگیر و بازمانده‌ای تمام‌عیار طی کرده است. در پایان روایت نیز همچنان تیزهوش‌ترین مغز متفکر گروه به حساب می‌آید. نانسی از آن دست شخصیت‌هایی است که قرار و آرام ندارد؛ او مدام در جست‌وجوی سرنخ بعدی، سلاح موثرتر یا طرح حمله‌ای تازه است.

در فصل پنجم، نانسی همچنان نیروی محرک تصمیم‌ها و حرکت‌های گروه است. در حالی که تمرکز اصلی روایت به سمت ارتباط‌های ماورایی با دشمنان می‌رود، او حواسش هست که بُعد انسانی ماجرا منظم، آماده و مسلح باقی بماند. نانسی در عمل پلی می‌شود بین ناشناخته‌های ترسناک «دنیای وارونه» (Upside Down) و نیاز کاملا زمینی گروه به جنگیدن، با هر چیزی که دم دستشان باشد.

۱۲. لوکاس سینکلر (Lucas Sinclair)

Stranger Things

لوکاس همیشه شخصیت واقع‌گرای گروه بوده، کسی که تلاش می‌کند تیم از مسیر عقل و واقعیت خارج نشود و در فصل آخر نقش او از نظر احساسی عمق بیشتری پیدا می‌کند. وی اگرچه در مبارزه توانمند است و وفاداری‌اش حد و مرزی نمی‌شناسد، اما مهم‌ترین دستاورد او در فصل پایانی تعهد تزلزل‌ناپذیر به دوستانش است.

توضیحات برادران دافر درباره سرنوشت هیولاها در نبرد نهایی Stranger Things

لوکاس نماد یک وفاداری‌ است که در دل بحران شکل گرفته. شخصیتی که حتی وقتی شانس موفقیت نزدیک به صفر است، دست از متحدان و دوستانش برنمی‌دارد. مسیر او نه درباره کشف قدرت‌های پنهان است و نه حل معادلات پیچیده؛ بلکه درباره ایستادگی و تسلیم نشدن. لوکاس نقطه تعادل احساسی میان عمل‌گرایی و همدلی باقی می‌ماند و نشان می‌دهد گاهی صرفا «ماندن»، قهرمانانه‌ترین انتخاب ممکن خواهد بود.

۱۱. استیو هرینگتون (Steve Harrington)

Stranger Things

استیو هرینگتون، محبوب همیشگی هواداران، همچنان همان پرستار بچه‌ای است که به یک جنگجوی تمام‌عیار تبدیل شده. رتبه‌بندی جایگاه او در فصل پایانی کار ساده‌ای نیست، چون تقریبا همه‌جا حضور دارد: از محافظت از بچه‌ها گرفته تا چرخاندن چوب‌دستی معروفش و بالا نگه داشتن روحیه تیم با همان کاریزمای آشنای خودش. استیو در عمل سپر فیزیکی گروه محسوب می‌شود.

با این حال نقش استیو بیشتر در پاسخ به بحران‌ها شکل می‌گیرد. او معمولا نه منشا بحران‌های ماورایی به شمار می‌آید و نه کسی که راه‌حل علمی آن‌ها را بداند، اما تقریبا همیشه اولین نفری است که خودش را جلوی هیولا می‌اندازد تا برای بقیه زمان بخرد. او نیروی تثبیت‌کننده گروه است، بازویی قابل اتکا با قلبی از طلا که باعث می‌شود «مغزهای» عملیات آن‌قدر زنده بمانند تا شانس نجات دنیا وجود داشته باشد.

۱۰. جویس بایرز (Joyce Byers)

Stranger Things

از همان قسمت اول سریال جویس ثابت کرد که غریزه مادرانه می‌تواند قدرتی مهارناپذیر باشد. در فصل آخر هم او جایگاه آشنای خود را حفظ می‌کند: محافظی سرسخت و خستگی‌ناپذیر که برای فرزندانش تا انتهای دنیا هم می‌رود. برای جویس مبارزه هرگز درباره نجات دنیا به صورت انتزاعی نبوده و بیشتر جنبه شخصی و عاطفی داشته است.

رتبه بالای او در لیست هم در واقع به خاطر همین سرسختی اوست. شاید او مثل بچه‌ها از علم «دنیای وارونه» سر در نیاورد، اما تسلیم نشدنش تحت هر شرایطی باعث گشوده شدن درهایی به روی گروه می‌شود که کسی فکر را نمی‌کرد. او همچنین دیدگاه بالغانه خود را به این وضعیت هولناک تزریق می‌نماید و ثابت می‌کند که شجاعت و اراده دست‌کمی از ابرقدرت‌ها ندارند.

۹. رابین باکلی (Robin Buckley)

Stranger Things

رابین با اینکه دیرتر به جمع اضافه شد، اما خیلی زود خودش را در دل گروه جا کرد. اگر در فصل‌های قبل حضور او بیشتر جنبه طنز داشت یا صرفا به عنوان یک «مترجم» به کار می‌آمد، فصل آخر کاملا ورق را برمی‌گرداند. رابین حالا یک مهره کلیدی است که ارزشش را در موقعیت‌های بحرانی نشان می‌دهد. ویژگی بارز او هم طرز فکر منحصر‌به‌فردش است؛ او ذهنیتی دارد که می‌تواند الگوهایی را ببیند که بقیه وسط تمام شلوغی‌ها و هرج و مرج از آن‌ها غافلند.

به عبارتی می‌توان گفت او نماد هوش عملی است. درست وقتی تنش بالا می‌گیرد و همه دست‌پاچه می‌شوند، رابین معمولا همان کسی است که با پرسیدن یک سوال درست گره کور ماجرا را باز می‌کند. نقش او حمایت تمام‌عیار و پر کردن خلاءهای فکری گروه است تا مطمئن شود نقشه‌ها پیش از شروع به بن‌بست نخورند.

۸. مایک ویلر (Mike Wheeler)

Stranger Things

مایک همیشه حکم «پالادین» (Paladin) و قلب تپنده گروه را داشته است. او از همان ابتدا رهبر جمع بود، اما در فصل آخر نقشش پخته‌تر می‌شود؛ او دیگر صرفا کسی نیست که نقشه می‌کشد، بلکه به تکیه‌گاه احساسی بچه‌ها تبدیل شده. قدرت اصلی مایک هیچ‌وقت زور بازو نبوده، بلکه هنر او این است که می‌تواند دوستانش را در سخت‌ترین لحظات دور هم جمع و به آن‌ها یادآوری کند که چه کسی هستند و برای چه می‌جنگند.

Stranger Things: دنیای وارونه چیست و چرا در زمان متوقف شده است؟

در برابر آن حجم از تاریکی «امید» آخرین داشته گروه به حساب می‌آید و مایک دقیقا همان کسی است که این امید را زنده نگه می‌دارد. او مثل چسبی عمل می‌کند که اعضای گروه را به هم وصل کرده تا آن‌ها مثل یک ارگان واحد عمل کنند، نه چند مبارز تنها و منفرد. شاید تاثیر او در نگاه اول خیلی پر سروصدا و ملموس نباشد، اما واقعیت این است که بدون باور و ایمان مایک گروه به احتمال زیاد زیر فشار خرد می‌شد.

۷. داستین هندرسون (Dustin Henderson)

Stranger Things

به زبان ساده، بدون داستین هیچ‌چیز پیش نمی‌رود. او «بارد» و دانای گروه است؛ کسی که از افسانه‌ها و نقاط ضعف دشمنان بیشتر از هر کس دیگری سر درمی‌آورد. در فصل ۵ او دائما مشغول فعالیت بوده و پلی میان رازهای ماورایی و راه‌حل‌های دنیای واقعی می‌سازد.

در حقیقت اهمیت داستین در عمل نهفته است. هنگامی که باید یک تئوری‌ آزمایش یا دکل رادیویی ساخته شود، داستین معمار آن خواهد بود. با این حال فصل پایانی او را به سمت بلوغ سوق می‌دهد و لایه تازه‌ای به شخصیتش می‌افزاید. او حافظ دانش گروه است و همین موضوع باعث می‌شود انجام هیچ کاری بدون او ممکن نخواهد بود.

۶. جیم هاپر (Jim Hopper)

Stranger Things

کلانتر هاپر به عنوان مردی وارد فصل پایانی می‌شود که هزینه و عواقب جنگ را با تمام وجود چشیده است. او «تانک» گروه محسوب می‌شود، کسی که حاضر است دشوارترین فداکاری‌‌ها را انجام دهد تا بچه‌ها از خطرات در امان بمانند. نقش او این است که زمینه را برای حرکت بقیه آماده کند و وقتی ارتش یا هیولاها نزدیک می‌شوند، هاپر دیواری است که مقابل آن‌ها می‌ایستد.

او نماد قدرت و رستگاری محسوب می‌شود. سفر هاپر، ماجرای تبدیل شدن از مردی شکسته و شکست‌خورده به یک قهرمان قابل احترام بوده و فصل پایانی او را به عنوان نیرویی از اراده محض به تصویر می‌کشد. نهایتا، او رهبر میدانی گروه است، کسی که می‌تواند تهدیدهای انسانی را خنثی کند تا بچه‌ها بتوانند با تهدیدهای ماورایی مقابله نمایند.

۵. هالی ویلر (Holly Wheeler)

Stranger Things

دیدن شخصیتی در این فهرست که در فصل‌های قبل بیشتر در پس‌زمینه قرار داشت، شاید تعجب‌برانگیز باشد. اما Stranger Things همیشه درباره تاثیر تروما روی یک جامعه بوده، از جمله کوچک‌ترین اعضای آن. هالی نماد از دست رفتن معصومیت در شهر هاوکینز است

حضور او در فصل پایانی ریسک ماجرا را به شدت بالا می‌برد. او دیگر فقط یک شخصیت فرعی نیست، بلکه نماد تمام آن چیزی است که گروه برای محافظت از آن می‌جنگد. با آوردن دیدگاهی تازه به وحشت موجود، او لایه‌ای از اضطرار و تنش را به داستان می‌افزاید و نشان می‌دهد که خطر برای همه واقعی و ملموس جلوه می‌کند، بدون توجه به سن و سال.

۴. مکس میفیلد (Max Mayfield)

Stranger Things

مکس در واقع به نقطه علطف احساسی فصل‌های پایانی تبدیل شد و سرنوشتش با درد، رنج و البته مقاومت گره خورد. حتی زمانی که او حضور فیزیکی در خط مقدم نبرد نداشت، سنگینی حضورش بر کل داستان حس می‌شد. فراموش نکنید او کسی است که مستقیما در چشم‌های مرگ خیره شده و جان سالم به در برده؛ همین تجربه درک و بینشی به او داده که بقیه از آن بی‌بهره‌اند.

فصل ۵ Stranger Things با تمام ایراداتش، بر نفرین Game of Thrones غلبه می‌کند

مکس نماد نبرد ذهنی و روانی در سریال Stranger Things است. پیوند عمیق او با دشمن اصلی باعث شده تا خطر برای همه حال‌وهوایی شخصی و بی‌رحمانه پیدا کند. او یادآور تاوان سنگینی است که باید برای این جنگ پرداخت شود و شجاعتش به نوعی نقش محرک درونی بقیه اعضای گروه را ایفا می‌کند تا همه فراتر از توانشان به مبارزه بپردازند. مکس قلب تپنده این مبارزه است، حتی اگر در حاشیه نشسته باشد.

۳. الون (Eleven)

معرفی شخصیت‌های سریال Stranger Things | الون

الون همان «میج» (Mage)، ابرقهرمان و کاتالیزور کل سریال است. صحبت درباره پایان‌بندی Stranger Things بدون این کاراکتر غیرممکن خواهد بود. او تنها کسی محسوب می‌شود که قدرت لازم را برای مقابله با تهدیدات پیش روی هاوکینز دارد. در این میان فصل نهایی درگیری درونی او را برجسته می‌کند: ایجاد تعادل بین میل به یک زندگی عادی و مسئولیت سنگین اینکه تنها و آخرین مانع میان دنیا و «نابودی» است.

مشخصا رتبه او بسیاربالاست، زیرا گره‌گشایی نهایی داستان ناگزیر بر شانه‌های سنگینی می‌کند. داستان با ورود او آغاز شد و باید حول محور اقدامات او بچرخد. الون ستون فقرات ایستادگی در برابر دشمن، آخرین سنگر گروه و شخصیتی است که تمام نقشه‌های و راه‌حل‌ها باید حول محور او شکل بگیرند.

۲. ویل بایرز (Will Byers)

Stranger Things

ویل بایرز همان «کلریک» (Cleric) معروف ماست، پسری که با ناپدید شدنش جرقه تمام این اتفاقات را زد. اگر در سال‌های قبل همه دغدغه‌شان نجات دادن او بود، در فصل نهایی ویل بالاخره از آن حالت منفعل خارج می‌شود و نقش تعیین‌کننده‌ای در داستان ایفا می‌کند. ویل پیوندی با دنیای وارونه دارد که هیچ‌کس دیگر – حتی خود الون – شبیهش را تجربه نکرده. او عملا حکم «رادار» زنده گروه را دارد.

ویل پل ارتباطی بین دنیای ما و آن سمت تاریک است. آن روحیه حساس او که قبلا شاید نقطه ضعف به نظر می‌رسید، در فصل آخر به بزرگ‌ترین برگ برنده‌اش تبدیل می‌شود. وی می‌تواند احساسات و نقشه‌های دشمن را استشمام کند و اطلاعاتی به بچه‌ها می‌دهد که برای زنده ماندنشان حیاتی است. داستان Stranger Things با ویل شروع شد و حالا با او کامل می‌شود؛ به همین خاطر حضورش برای بستن پرونده سریال کاملا ضروری بود.

۱. وکنا (Vecna)

ترس وکنا Stranger Things

هر داستان حماسی به یک شرور قدرتمند نیاز دارد و وکنا همان کابوس نهایی Stranger Things است. او در صدر لیست ما نشسته چون دلیل و علت تمام اتفاقات داستان به حساب می‌آید. هر نقشه‌ای که قهرمانان می‌کشند، هر سلاحی که آماده می‌کنند و هر وحشتی که به جان می‌خرند، همگی واکنشی به حضور اوست. این وکناست که ریتم، فضا و سطح خطر فصل آخر را دیکته می‌کند.

مشاهده کنید: بهترین صحنه سریال Stranger Things از دید منتقدان و مخاطبان

وکنا مثل بختک روی شهر هاوکینز سایه انداخته و عصاره تمام پیام‌های فلسفی سریال است: تنهایی، خشم و نیمه تاریک قدرت. او کسی است که تک‌تک شخصیت‌های این لیست را مجبور می‌کند تا با بدترین کابوس‌هایشان رو در رو شوند. بیایید روراست باشیم، بدون او اصلا جنگی در کار نبود. او چالش نهایی و اجتناب‌ناپذیری است که عیار واقعی قهرمانان داستان را مشخص می‌کند.

منبع: Comicbook


رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سک‌شات – قسمت اول

میزگیم سک‌شات

Loading

تگ ها

نظرات

اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
استرنجر تینگز
پاسخ

وکنا❌️ هنری✅️