شرح کامل پایان سریال Stranger Things و سرنوشت نهایی ایلون
فصل پنجم سریال چیزهای عجیب (Stranger Things) با اپیزودی طولانی و سینمایی که تماماً حول محور «انتخابهای سرنوشتساز» میچرخید، به پایانی باشکوه و پیروزمندانه رسید. اینبار خطر برای ایلون (Eleven) و بقیه بچههای هاوکینز جدیتر از همیشه بود؛ چراکه سرنوشت دنیا در معنای واقعی کلمه به تصمیماتی که آنها میگرفتند، گره خورده بود. داستین (Dustin) با هوشمندی متوجه نقشه شوم وکنا (Vecna) برای ادغام پرتگاه (Abyss) با شهر هاوکینز شده بود. در پی این کشف، ایلون و متحدانش نقشهای دقیق طراحی کردند تا وکنا را نابود کنند، هالی ویلر (Holly Wheeler) و سایر کودکان اسیر را نجات دهند و در نهایت پرونده دنیای وارونه (Upside Down) را برای همیشه ببندند.
البته در میدان نبرد، هیچ نقشهای دقیقاً طبق پیشبینی پیش نمیرود و خیلی زود اوضاع رو به وخامت گذاشت. وکنا با دستکاری ذهنی هاپر (Hopper) پاتک سنگینی زد؛ او جیم را فریب داد تا ارتباط روانی ایلون با ذهن خودش را قطع کند و از این طریق راه دسترسی به کودکان را برای خود هموار کرد. فاجعه زمانی تکمیل شد که سرهنگ ایکرز (Lt. Akers) دستور حملهای را علیه تیم هاپر صادر کرد که ظاهراً به مرگ کالی (Kali) منجر شد. در این شرایط بحرانی، ایلون مجبور شد استراتژی خود را تغییر دهد و در نهایت، همه چیز به انتخابهای او وابسته شد.
ورود ایلون به قلب پرتگاه
ایلون ماهها تمرینات سختی را پشت سر گذاشته بود و در طول فصل ۵ Stranger Things نیز نشان داد که مهارت بهسزایی در پریدن (Jumping) پیدا کرده است. او که دیگر نمیتوانست ارتباط ذهنی با وکنا برقرار کند تا در نبردی روانی با او روبرو شود، میدانست که چارهای جز رفتن به پرتگاه (The Abyss) ندارد. ایلون از این فرصت که وکنا پیشتر دنیاها را به هم نزدیک کرده بود استفاده کرد؛ او توانست روی کوههای شناوری که در سراسر دنیای وارونه معلق بودند بپرد و راهش را به بُعدی که مایند فلایر (The Mind Flayer) و تمام آن وحشتها از آنجا نشأت میگرفتند، باز کند.
این انتخاب کاملاً درست بود، زیرا داستین در محاسباتش درباره یک موضوع اشتباه میکرد؛ او قدرت مایند فلایر را دستکم گرفته بود و تصور میکرد کل این ذهن کندویی تحت فرمان وکنا است. اما فلشبکها حقیقت دیگری را آشکار کردند: وکنا از دوران کودکی تحت کنترل و نفوذ مایند فلایر بوده و اوامر او را اجرا میکرده است. مایند فلایر عمداً هنری (وکنا) را از ورود به خاطرات آن روز خاص (که داستانش در نمایش برادوی اولین سایه (The First Shadow) روایت شد) بازداشته بود. با این حال، راه رستگاری برای وکنا بسته بود، چراکه این قاتل تصمیم گرفت بهجای پشیمانی، با مایند فلایر متحد شود و یک همزیستی (Symbiosis) مرگبار را شکل دهد.
شکست دادن وکنا و مایند فلایر نیازمند نبردی در دو جبهه بود؛ نانسی (Nancy) فرماندهی حمله به مایند فلایر را بر عهده گرفت، در حالی که ایلون مستقیماً با وکنا درگیر شد. اگر مداخله ویل (Will) نبود، ایلون قطعاً شکست میخورد؛ ویل از ارتباط درونی خود با ذهن کندویی استفاده کرد تا وکنا را درست در لحظهای حساس ضعیف کند. در پایان نبرد، این جویس (Joyce) بود که ضربه کاری را وارد کرد؛ او با خشمی مهارنشده به جان وکنا افتاد و در نهایت سر او را از بدنش جدا کرد.
انتخاب (ظاهری) ایلون: مرگ همزمان با نابودی دنیای وارونه
مرحله بعدی نقشه بچههای هاوکینز ظاهراً بدون نقص پیش رفت؛ انفجار بمب باعث اختلال در «ماده عجیب» (Exotic Matter) شد؛ مادهای که ثبات دنیای وارونه به آن وابسته بود. اما در یک چرخش داستانی شوکهکننده، ایلون ظاهراً تصمیم گرفت هنگام وقوع این فروپاشی در دنیای وارونه بماند، با این باور که این تنها راه برای پایان دادن به این کابوس است. این در واقع نقشه کالی از همان ابتدا بود که وقتی هاپر از آن باخبر شد بهشدت مخالفت کرد، اما زمانی که نیروهای ارتش درست لحظه خروج تیم از دنیای وارونه آنها را محاصره و دستگیر کردند، به نظر میرسید هیچ انتخاب دیگری باقی نمانده است.
فصل ۵ سریال چیزهای عجیب با طنزی تلخ و کنایهآمیز به نقطه پایان نزدیک شد؛ هیولاهای پرتگاه شکستخوردنی بودند و دنیای وارونه قابل نابودی بود، اما شرارتهای انسانی به این سادگیها از بین نمیروند. ایلون با درک این واقعیت تلخ، در حالی که سربازان دوستانش را دوره کرده بودند، بهآرامی از میان آنها لغزید و دوباره وارد دروازه شد. زمانی که مایک (Mike) و دیگران متوجه او شدند، دیگر خیلی دیر شده بود؛ ماده عجیب دچار اختلال شد و طی یک رویداد فاجعهبار، دنیای وارونه در هم شکست و ظاهراً ایلون را نیز با خود نابود کرد.
مایک باور دارد ایلون مخفیانه زنده مانده است
با وجود تمام شواهد، مایک یقین دارد که داستان ایلون اینجا به پایان نرسیده است. فصل ۵ با یک پرش زمانی دلپذیر به مه ۱۹۸۹ (اردیبهشت ۱۳۶۸)، یعنی ۱۸ ماه پس از نابودی دنیای وارونه ختم میشود. مایک در این مدت متوجه شکافهای عجیبی در سیر وقایع شده است: فرار غیرممکن ایلون از حلقه محاصره سربازان و سوسو زدن تصویر او درست لحظاتی قبل از مرگ فرضیاش. استدلال مایک این است که کالی و ایلون یک نقشه نهایی و مشترک کشیدهاند؛ تلاشی جسورانه برای نجات جان ایلون و در عین حال اهدای آزادی به او برای زندگی در امنیت.
مایک معتقد است کالی واقعاً نمرده بود، بلکه عشق عمیق هاپر به ایلون باعث تغییر او شده بود. اگرچه کالی همچنان باور داشت سرنوشت خودش مرگ است، اما میخواست خواهرش فرصت زندگی داشته باشد. طبق نظریه مایک، کالی در نسخه دنیای وارونه آزمایشگاه هاوکینز زنده مانده بود و از آخرین تواناییهایش برای ایجاد تصاویر ذهنی (Projections) جهت نجات خواهرش استفاده کرد. او کمک کرد ایلون از دید سربازان پنهان بماند و از طریق تونلها فرار کند، و همزمان توهمی از ایلون را که در دنیای وارونه ایستاده بود ایجاد کرد؛ توهمی که برای یک لحظه، پیش از مرگ واقعی کالی، محو شد و دوباره ظاهر گردید.
اگر تئوری مایک درست باشد، ایلون هدیه زندگی را که کالی فدای او کرد، پذیرفته است. او با حدس اینکه عزیزانش همچنان تحت نظر دولت خواهند بود، از آنها فاصله گرفته تا بگذارد بدون خطر زندگی کنند، در حالی که خودش در جایی دوردست به دنبال آرامش است. این یک ایده رمانتیک است، اما با واقعیتها کاملاً همخوانی دارد. مایک به درستی متوجه حفرههای داستانی پایان فصل ۵ شده است؛ جزئیاتی که برخی بینندگان تیزبین هم متوجه آن شدند و ابتدا تصور میکردند ضعف فیلمنامه است. با کنار هم گذاشتن این قطعات، واقعاً به نظر میرسد که ایلون هنوز زنده است.
سرنوشت سایر قهرمانان Stranger Things چه شد؟
فصل ۵ Stranger Things بهطور غافلگیرکنندهای کمتلفات بود و هیچیک از قهرمانان اصلی بهای سنگینی برای شکست نیروهای شر نپرداختند. پرش زمانی به سال ۱۹۸۹ (۱۳۶۸) به این معناست که سریال با مراسم فارغالتحصیلی به پایان میرسد، جایی که داستین به عنوان شاگرد ممتاز پشت تریبون میرود تا سخنرانی پیروزمندانهای ایراد کند. نشانههایی وجود داشت که خطکشیهای قدیمی بین ورزشکاران و بچهدرسخوانها (Nerds) طی ۱۸ ماه گذشته کمرنگ شده است؛ داستین حالا وقتی از اهمیت اتحاد و پذیرش صحبت میکرد، صدای تمام دانشآموزان بود. او و دوستانش قبل از اینکه هرکدام به دنبال سرنوشت خود بروند، برای آخرین بار دور هم جمع شدند تا بازی سیاهچالها و اژدهایان (Dungeons & Dragons) را انجام دهند.
قهرمانان بزرگسال هاوکینز نیز مسیرهای تازهای را آغاز کرده بودند، اما جشن فارغالتحصیلی بهانهای شد تا دوباره گرد هم آیند. نانسی از دانشگاه امرسون انصراف داده بود تا وارد دنیای روزنامهنگاری شود. استیو (Steve) حالا در دبیرستان هاوکینز معلم شده بود (مربی ورزش و آموزش جنسی)، رابین (Robin) با ویکی (Vickie) زندگی مشترکی را شروع کرده بود و جاناتان (Jonathan) مشغول ساخت فیلمی درباره مصرفگرایی بود و آن را نیرویی با اشتهای سیریناپذیر توصیف میکرد؛ توصیفی که بیشباهت به مایند فلایر نبود. این چهار نفر عهد بستند که ماهی یکبار همدیگر را ببینند، اما نمیتوان با قطعیت گفت که آیا این وعده عملی میشود یا نه؛ چراکه به نظر میرسید هر چهار نفر حالا درگیر زندگی مستقل خود شدهاند.
هاپر بار دیگر لباس کلانتری هاوکینز را به تن کرده بود و با جویس زندگی میکرد. اپیزود با تصمیم او برای عبور از گذشته و خواستگاری از جویس به لحظات پایانی رسید. خبر بهتر اینکه هاپر فاش کرد پیشنهادی کاری دریافت کرده که به آنها اجازه میدهد هاوکینز را ترک کنند و به مونتاک (Montauk) در نیویورک نقلمکان کنند. این پایانبندی، ادای احترامی زیبا و هوشمندانه به فصل اول سریال بود؛ زیرا سریال چیزهای عجیب در ابتدا با نام «مونتاک» به شبکهها پیشنهاد شده بود و داستانش بر اساس تئوریهای توطئه واقعی درباره پروژههای سری دولت آمریکا در منطقه مونتاک شکل گرفته بود. این شوخی درونگروهی جذاب، این احتمال را نیز در ذهن مخاطب میکارد که شاید هاپر و جویس ناخواسته درگیر یک توطئه جدید شوند.
نظر شما درباره پایانبندی Stranger Things چیست؟ دیدگاه خود را در بخش نظرات بنویسید و به بحث بپیوندید.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات