۷ سریال فانتزی برتر که باید پس از A Knight of the Seven Kingdoms تماشا کنید
حالا که فصل اول سریال A Knight of the Seven Kingdoms (شوالیه هفت پادشاهی) به پایان رسیده، میتوانیم با خیال راحت بگوییم این دقیقا همان چیزی بود که دنیای وستروس و طرفداران اقتباسهای جرج آر. آر. مارتین به آن نیاز داشتند. یک اسپینآف تلویزیونی کاملا تازه که فرمول همیشگی به شکل قابل توجهی را تغییر داد. در اینجا خبری از اژدهایان غولپیکری که آسمان را میشکافند نیست و پادشاهیها درگیر یک جنگ همهجانبه و خونین نمیشوند. در عوض، این سریال به خاطر رویکرد مینیمال و لحن متفاوتش – که در عین حال به آشنا برای مخاطب آشناست – میدرخشد.
داستان مقیاس بسیار کوچکتری دارد و به شدت صمیمیتر است. ما ماجراجوییهای «سر دانکن بلندقامت» (با بازی پیتر کلفی) و شاگرد وفادار و کچلش یعنی «اگ» (با بازی دکستر سول انسل) را دنبال میکنیم که درگیر کشمکشهایی با بار سیاسی سنگین میشوند. این سریال درباره نبردهای حماسی با جلوههای ویژه خیرهکننده یا مونولوگهای انفجاری پادشاهان نیست. بیش از هر چیز تمرکز روی تورنمنتهای محلی، اتحادهای شکننده، مفهوم شرافت و تصمیماتی است که یک شخصیت را مجبور به رشد و بلوغ میکند. در واقع ما با یک فانتزی طرف هستیم که دیالوگ و تنش زیرپوستی را به زرق و برقهای هالیوودی ترجیح میدهد.
طبیعتا بینندگان زیادی با این رویکرد متفاوت و واقعگرایانه ارتباط برقرار کردند و آن را یک تغییر مسیر جذاب برای ژانر فانتزی دانستند. اما حالا که باید برای فصل دوم منتظر بمانیم، آیا سریالهای دیگری هم پیدا میشوند که انرژی مشابهی داشته باشند و بتوانند ما را روی صندلی میخکوب کنند؟ قطعا بله. در ادامه این مقاله از مجله بازار، ما به معرفی ۷ سریال فانتزی عالی میپردازیم که تماشای آنها بعد از A Knight of the Seven Kingdoms ضروری است.
۷. مرلین (Merlin)
برای کسانی که از ژانر فانتزی لذت میبرند اما طرفدار بخشهای بیش از حد تاریک و سنگین آن (مثل خونریزیهای وستروس) نیستند، Merlin یک انتخاب بینقص خواهد بود: اثری خوشساخت با تم فانتزی قرون وسطایی که حس آرامش و نوستالژی به شما میدهد. این سریال داستان مرلین جوان (کالین مورگان) را روایت میکند که به کملوت میرسد و مخفیانه پیوندی عمیق با آرتور، پادشاه آینده (بردلی جیمز) برقرار میکند. او در عین حال باید قدرتهای جادویی خود را در پادشاهی که جادو در آن ممنوع است، مخفی نگه دارد. این یک داستان منشا کلاسیک درباره دوستی، سرنوشت و شکلگیری شخصیت است. اما ربط آن به ماجراهای دانک و اگ چیست؟
سریال مرلین بر پایه شرافت، وفاداری و سرنوشت بنا شده – سه ستون اصلی که پیشدرآمد بازی تاج و تخت را هم سر پا نگه داشتهاند. رابطه میان یک خدمتکار و پادشاه آینده، به شدت یادآور رابطه شوالیه و شاگرد/خدمتکار بین دانک و اگ است. در هر دو سریال ما شاهد سلسله مراتب اجتماعی، اعتماد شکلگرفته در گذر زمان و رشد متقابل هستیم. البته که تفاوت اصلی در لحن داستان نهفته است. مرلین روشنتر و خوشبینانهتر جلوه میکند و آن لحن تاریک و مالیخولیایی دنیای جرج مارتین را ندارد (بنابراین سایه مرگ روی هر تصمیم سنگینی نمیکند). با این حال اگر به شوالیهها، کدهای اخلاقی و روند شکلگیری یک قهرمان اهمیت میدهید، این سریال انتخاب درستی خواهد بود.
۶. سندمن (The Sandman)
در نگاه اول شاید فکر کنید The Sandman (اقتباس نتفلیکس از شاهکار نیل گیمن) هیچ نقطه اشتراکی با ماجراهای دانک و اگ ندارد. داستان این سریال درباره مورفیوس (تام استاریج)، تجسم فیزیکی «رویا» است که پس از دههها اسارت باید قلمرو خود را بازسازی کند و تعادل را به دنیاها بازگرداند. این یک فانتزی تاریک (Dark Fantasy) است که با درام اگزیستانسیال و فلسفی ترکیب شده. سریال در طول مسیر به مفاهیمی مثل مسئولیت، عذاب وجدان، تغییر و عواقب تصمیمات میپردازد و مدام عمیقتر میشود. با وجود اینکه داستان با موجودات کیهانی و مفاهیم انتزاعی سروکار دارد، اما موتور محرک روایت «کشمکشهای عمیقا شخصی» است.
برای طرفداران «شوالیه هفت پادشاهی»، نقطه اتصال این دو اثر در زیباییشناسی بصری نیست، بلکه در ساختار است: هر دو داستان حول محور «شخصیت اصلی و عواقب کارهایش» میچرخند. درست همانطور که دانک در یک سیستم فاسد تلاش میکند تا معنای واقعی شوالیه بودن را پیدا کند، مورفیوس هم مجبور میشود با سرسختیهای اخلاقی خودش روبهرو شود. هر دو سریال به دیالوگهای چندلایه، دوراهیهای اخلاقی و رشد درونی اهمیت بیشتری نسبت به نبردهای عظیم و حماسی میدهند. اگرچه سندمن فضایی اساطیری دارد و سریال وستروسی ما درگیر سیاستهای فئودالی است، اما اگر فانتزیهای دروننگر و خاص را دوست دارید، قطعا این یک انتخاب فوقالعاده برای شماست.
۵. نیروی اهریمنیاش (His Dark Materials)
اگر بخواهیم نام یک سریال فانتزی را ببریم که همیشه دستکم گرفته شده و به ندرت آنطور که لیاقتش را داشته در کانون توجه قرار گرفته، قطعا His Dark Materials است. این اقتباس تلویزیونی شبکه HBO از کتابهای فیلیپ پولمن، داستان لایرا (دافنه کین) را دنبال میکند؛ دختر جوانی که از یک توطئه بزرگ شامل مقامات مذهبی، علم و جهانهای موازی پرده برمیدارد. تمام اینها در دنیایی اتفاق میافتد که روح انسانها در قالب حیواناتی به نام «دیمون» (Daemon) بیرون از بدنشان زندگی میکند. این سریال بیشتر به سمت فانتزیهای متافیزیکی متمایل میشود، اما پایههای آن روی تنشهای سیاسی و ایدئولوژیک بنا شده است.
شاید ما با یک فانتزی قرون وسطایی طرف نباشیم، اما اشتراک بزرگی با داستان دانک و اگ وجود دارد: علاقه وافر به بررسی ساختارهای پیچیده قدرت و نمایش شخصیتهای جوانی که یاد میگیرند چطور با سیستمهایی بسیار بزرگتر از خودشان دست و پنجه نرم کنند. مباحث اصلی نیروی اهریمنیاش پیرامون اراده آزاد و کنترل طبقات اجتماعی میچرخد، در حالی که شوالیه هفت پادشاهی ریشه در سلسله مراتب و نظم اجتماعی دارد. به طور کلی شاید چارچوبها متفاوت باشد، اما هر دو سریال روایتگر داستان بلوغ تحت فشار خردکننده محیط هستند.
۴. ویچر (The Witcher)
دنیای The Witcher پر از سفرهای شخصی و دسیسههای سیاسی است که میتواند طرفداران اسپینآف جدید بازی تاج و تخت را حسابی راضی نگه دارد. این سریال داستان گرالت ریویایی (با بازی هنری کویل و سپس لیام همسورث) را دنبال میکند: یک شکارچی هیولا که سعی دارد در قارهای که درگیر جنگهای بیپایان و اختلافات پوچ شده بیطرف بماند. با گذشت زمان، رابطه او با سیری (فریا آلن) – شاهزادهای که کلید سرنوشت را در دست دارد – به هسته احساسی داستان تبدیل میشود.
با اینکه ویچر المانهای جادویی بسیار پررنگی دارد، اما کماکان دنیایی میسازد که از نظر اخلاقیات خاکستری با پیچیدگیهای وستروس برابری کند. تمرکز ویچر روی هیولاها، جادو و پیشگوییها باعث میشود تا A Knight of the Seven Kingdoms بسیار واقعگرایانهتر به نظر برسد. اما طرفداران به راحتی نقاط مشترک را پیدا خواهند کرد: جنگهای ژئوپلیتیک بین نیلفگارد و پادشاهیهای شمال دقیقا شبیه به تنشهای خاندان تارگرین بعد از شورشهای بلکفایر (Blackfyre Rebellion) است. گرالت سعی میکند بیطرف باشد اما همیشه کاری را انجام میدهد که فکر میکند درست است – دقیقا مثل سر دانکن بلندقامت که حتی اگر پای اشرافزادگان قدرتمند در میان باشد، باز هم از شرافتش کوتاه نمیآید.
۳. چرخ زمان (The Wheel of Time)
سریال The Wheel of Time داستان مویرین (رزمند پایک)، یکی از اعضای یک فرقه جادویی قدرتمند را دنبال میکند که وظیفه راهنمایی پنج جوان را بر عهده گرفته؛ جوانانی که سرنوشتشان به بازگشت موجودی باستانی گره خورده است، موجودی که توانایی نجات یا نابودی کامل جهان را دارد. این هایفانتزی (High Fantasy) کلاسیک بر اساس کتابهای رابرت جردن المانهایی مثل سفرهای گروهی، پیشگوییهای باستانی، پادشاهیهای تکهتکهشده و بار سنگین اتفاقات گذشته را در خود جای داده.
شاید چرخ زمان در نگاه اول شباهت زیادی به داستان جمعوجور دانک و اگ نداشته باشد، اما پیوند اصلی در روابط میان اعضای گروه، تنشها و درگیریهاست. در حقیقت حس اعتماد و مشارکت دوطرفه در این سریال حیاتی است، درست مثل رابطه دانک و اگ. با تمام این اوصاف «مقیاس» بزرگترین تفاوت میان دو سریال به حساب میآید. در چرخ زمان از همان ابتدا سرنوشت کل جهان در خطر است و ما چنین ابعاد روایی را در شوالیه هفت پادشاهی نمیبینیم. با وجود اینکه آمازون متاسفانه این سریال را کنسل کرد، اما اگر به فانتزیهای شخصیتمحور و غنی علاقه دارید، تماشای آن همچنان ارزش وقت شما را دارد و در کنار آن امکان خواندن کتابهای رابرت جردن – که صدالبته بسیار غنیتر و باکیفیتتر هستند – نیز برایتان فراهم است.
۲. خاندان اژدها (House of the Dragon)
سریال بازی تاج و تخت ریشه و پایه وستروس است، اما تفاوت بسیار بزرگی بین آن و House of the Dragon وجود دارد. در این پیشدرآمد، داستان روی یک جنگ داخلی هولبرانگیز در میان خانواده تارگرینها متمرکز است؛ داستانی پر از رقابتهای خانوادگی، مبارزه بر سر جانشینی و بازیهای قدرت. مشخصا اژدهایان بخش مهمی از ماجرا هستند اما تمرکز واقعی روی مانورهای سیاسی و انتخابهای شخصی است که میتواند یک سلسله و خاندان را به خاکستر تبدیل کند. با وجود مقیاس عظیم جنگها، این سریال موفق میشود تا حد زیادی صمیمی و درگیرکننده باقی بماند و همین ویژگی آن را به نزدیکترین همتا برای A Knight of the Seven Kingdoms تبدیل میکند.
برای طرفداران، حضور پررنگ تارگرینها مستقیما به داستان دانک و اگ گره میخورد. سریال خاندان اژدها تصویری دقیق از جامعهای ارائه میدهد که در آن سنت، تبار و شرافت در برابر عطش قدرت دوام نمیآورند. بنابراین میتوان گفت این دو سریال در واقع مکمل یکدیگرند؛ یکی نشان میدهد که پادشاهان چطور در آسمانها برای درآوردن قدرت از چنگ یکدیگر میجنگند و دیگری نشان میدهد که عواقب آن جنگها چطور زندگی مردم عادی را روی زمین تحت تاثیر قرار میدهد.
۱. آخرین پادشاهی (The Last Kingdom)
The Last Kingdom (آخرین پادشاهی) ماجراهای اوترد (الکساندر دریمون) را در انگلستان قرن نهم میلادی دنبال میکند؛ یک ساکسون که بین وایکینگها بزرگ شده و حالا تلاش دارد تا سرزمینهای اجدادیاش را پس بگیرد. او در این مسیر باید با درگیریهای مداوم بین پادشاهیها و فرهنگهای مختلف دست و پنجه نرم کند.
بله، این یک فانتزی سنتی نیست (و در واقع یک درام تاریخی بر اساس کتابهای برنارد کورنول است)، اما موفق میشود جنگهای قرون وسطایی، سیاست، شرافت و بحران هویت را با واقعگرایی خیرهکنندهای به معرض نمایش بگذارد. این سریالی است که روی وفاداری، پیمانها و فراتر از همه، عواقب انتخابهای هر کاراکتر تمرکز دارد.
بر همین اساس این سریال برای طرفداران A Knight of the Seven Kingdoms یک انتخاب بینقص و شگفتانگیز است. آخرین پادشاهی هسته اصلی داستان دانک را در خود دارد: انسانهایی که سعی میکنند درون سلسله مراتب خشک و بیرحم جامعه، بر اساس کدهای اخلاقی خودشان زندگی کنند. تنش بین آرمانگرایی و واقعیت پر از فساد و تاریکی دنیای بیرون، دقیقا همان چیزی است که این سریال تاریخی را به یک مکمل فوقالعاده برای دنیای وستروس تبدیل میکند. اینجا خبری از اژدهایان نیست؛ فقط گل و لای، خون، دیوارهایی از سپر و مردانی است که روی قسمهایشان میایستند. به قول اوترد: «سرنوشت همه چیز است.»
آیا شما هم پیشنهاد متفاوتی برای طرفداران «شوالیه هفت پادشاهی» دارید؟ حتما نظرات خود را با ما و دیگر مخاطبان مجله بازار به اشتراک بگذارید.
منبع: Comicbook
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات