معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ میلادی؛ قسمت چهارم
در این مقاله قصد داریم به قسمت چهارم معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ میلادی پرداخته و بیشتر با هر کدام از آنها آشنا شویم. با مجله بازار همراه باشید.
نوبت به قسمت چهارم بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ میلادی رسیده که شامل ۱۳ عنوان مختلف میشود؛ از شاهکارهای فراموشنشدنی مثل Batman: Arkham City گرفته تا عناوینی مثل Superhot که ثابت کردند نوآوری میتواند چندین برابر بودجههای کلان، جذابیت را به محصول را تزریق کند. همچنین نباید از The Witcher 3: Wild Hunt غافل شد که هنوز هیچ بازیای نتوانسته از لحاظ جذابیت داستانهای فرعی به گرد پایش برسد.
Shovel Knight
بسیاری از کارشناسان و گیمرها معتقد هستند Shovel Knight خیلی ناگهانی به یکی از بهیادماندنیترین بازیهای مستقل سال انتشارش تبدیل شد اما این توصیف حق مطلب را بطور کامل ادا نمیکند. با اینکه بازی مزبور اولین پروژه استودیو Yacht Club Games بود، برای ساخته و عرضه شدن، مسیر سادهای نداشت. این استودیو برای شروع کار به حمایت مالی نیاز داشت و به همین دلیل پروژه را در کیک استارتر معرفی کرد. بعد از انتشار یک پیش نمایش کوتاه، افراد زیادی از گروهها و سنین مختلف به ایده بازی اعتماد کردند و با انجام حمایت مالی، مبلغ جمعآوری شده را به نزدیک ۴۰۰ هزار دلار رساندند که تقریباً پنج برابر هدف اولیه بود.
با این بودجه، تیم سازنده در استودیو Yacht Club Games توانست محصولی را آماده کند که یک ادای احترام به بازیهای کنسول NES مثل Mario Bros ،Castlevania ،DuckTales و Mega Man محسوب میشود. همین موضوع هم باعث شده Shovel Knight حالوهوای بازیهای قدیمی را داشته و بطور همزمان، تجربهای کاملاً امروزی را ارائه دهد. همچنین این بازی که میتوان آن را نسخه ۸ بیتی Dark Souls توصیف کرد، چالشهای زیادی داشته و بارها اعصاب شما را به هم میریزد. اتفاقاً همین فشار و هیجان باعث میشود بارها و بارها به سراغش برگردید.
Batman: Arkham City
شخصیت بتمن بعد از سالها انتظار به لطف بازی Batman: Arkham Asylum= به شکلی شایسته وارد صنعت ویدیو گیم شد. Arkham Asylum که با الهام از عناوین متروید ساخته شده بود، گیمرها را غرق در فضای تاریک و گوتیک گاتهام میکرد. در حالی که انتظار میرفت دنباله آن، یعنی Batman: Arkham City فقط یک نسخه بزرگتر و جهانباز از بازی قبلی باشد، فراتر از انتظارها ظاهر شد.
گشت و گذار در گاتهامِ قرنطینه شده، بخش بسیار مهمی از گیمپلی Batman: Arkham City است؛ بتمن میتواند روی پشتبامهای برفی حرکت کند، از روی مجسمههای سنگی شیرجه بزند و با قلابش (گرپل هوک) به سمت مقصد برود. ساختار آشنای رفتن به نقطه مشخص، ورود به ساختمان، مبارزه با دشمنان و درگیری با یک غول آخر در این بازی هم استفاده شده اما نقطه قوت بازی دقیقاً در فاصله بین این مراحل است.
گیمر میتواند به دنبال تروفیهای متعلق به ریدلر برود، داستان مخفی عزرائیل را کشف کند یا حتی از پرواز بر فراز ساختمانهای شهر لذت ببرد. بطور خلاصه، انتخابهای مختلفی پیش روی گیمر قرار دارد. همچنین فضای تاریک و سنگینی که در Arkham Asylum دیده میشد، در این نسخه گستردهتر شده و حالا شهری زنده و پر از ماجراجویی و رازهای مختلف را شاهد هستیم.
Uncharted 4: A Thief’s End
همانطور که از نامش پیداست، بازی Uncharted ۴: A Thief’s End نقش یک خداحافظی بزرگ را برای مجموعه آنچارتد داشته و به همین دلیل، انتظارات زیادی از آن وجود داشت. به هر حال، درباره محصولی از استودیو Naughty Dog صحبت میکنیم. Uncharted ۴ ایدهها و نوآوریهای زیادی را کنار هم گذاشته و بدون اینکه تکراری شود، تجربهای تازه برای طرفداران به ارمغان میآورد.
بازی Uncharted ۴: A Thief’s End شامل فراری هیجانانگیز از زندانهای پاناما، تیراندازی در یک عمارت مجلل در ایتالیا و تعقیبوگریزهای ماشینی در خیابانهای شهری مدرن شده و اینها فقط بخشی از اتفاقات هستند. گرافیک بازی شدیداً سینمایی شده و مبارزات مسلحانه یا مخفیکاری بسیار لذتبخشتر از نسخههای پیشین هستند. همچنین مراحل مربوط به ماداگاسکار امکان گشتوگذار آزادتر را در اختیار گیمر قرار میدهد تا از منظرهها لذت ببرد.
با وجود تنوعی که در صحنههای اکشن وجود دارد، داستان بازی منسجم باقی مانده و اصلاً حس طولانی بودن را منتقل نمیکند. همچنین روایت بازی پایانی احساسی داشته و نیتن دریک باید بین علاقهاش به ماجراجویی و زندگی یکی از عزیزترین اطرافیانش یکی را انتخاب کند. در انتها، بهتر است Uncharted ۴: A Thief’s End را اینطور توصیف کرد: ترکیبی کمنقص از ایندیانا جونز و ماموریت غیرممکن!
Spec Ops: The Line
وقتی یک گیمر متوجه میشود داستان Spec Ops: The Line در شهر دوبی روایت میشود، احتمالاً این سوال را از خود میپرسد که چرا انتخاب سازندگان یک شهر کویری بود؟ راستش را بخواهید، شنهای دوبی مثل داستانی که Spec Ops روایت میکند، اصلاً قابلاعتماد نبوده و هر لحظه در حال تغییر هستند! زیبایی طوفان شن شاید در ابتدا جالب باشد اما خیلی زود کنار رفته و پیامدهای خشن تصمیمات گیمر آشکار میشود.
بازی Spec Ops: The Line اصلاً و ابداً با هیچ کسی شوخی نداشته و واقعیتهای جنگ را به صریحترین شکل ممکن در صورت مخاطب میکوبد. محصول استودیو Yager Development نشان میدهد در اکثر سناریوهای مرتبط با جنگ، تصمیم درستی وجود نداشته و انسان باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند. چه بسا گاهی اوقات مجبور میشود گزینه بدتر را بردارد. البته داستان کوبنده و پیچشهای آن، تنها نقطه قوت Spec Ops نبوده و درگیریهای مسلحانه به شکلی جذاب طراحی و پیادهسازی شدهاند.
Control
داستان Control در ساختمان اصلی سازمانی دولتی به نام Federal Bureau of Control رخ میدهد؛ سازمانی مرموز که وظیفه مهار و مطالعه پدیدههای فراطبیعی را بر عهده دارد. گیمر در نقش جسی فیدن قرار میگیرد که برای یافتن پاسخ درباره ناپدید شدن برادرش وارد ساختمان میشود اما بطور ناخواسته به مدیر آن تبدیل شده وحالا باید موجودی به نام Hiss را متوقف کند. داستان بهصورت تدریجی و غیرمستقیم از طریق اسناد دولتی، فایلهای صوتی و محیطها روایت میشود. این ویژگی باعث میشود اکتشاف در محیط به اندازه درگیریهای مسلحانه جذاب باشد؛ زیرا خیلی از سوالهای مهم داستانی بطور مستقیم پاسخ داده نمیشوند.
در بازی Control هیچ چیزی غیرممکن نیست؛ هر وسیله معمولیای که در اطرافتان مشاهده میکنید، ممکن است در این بازی به یک وسیله مرگبار تبدیل شده باشد. همچنین سیستم مبارزات بر پایه بر نیروهای فراطبیعی جسی، تخریبپذیری محیط و سلاحی متغیر شکل گرفته که با فضای داستان شدیداً هماهنگ است. بطور کلی، Control فقط یک بازی اکشن معمولی نیست، بلکه برای هر گیمر علاقهمند به داستانهای متفاوت، فضاسازی عمیق و روایتهای چندلایه شدیداً توصیه میشود.
Hellblade: Senua’s Sacrifice
Hellblade: Senua’s Sacrifice تجربهای داستانمحور بوده که گیمر را در نقش سنوآ قرار میدهد؛ زنی که بعد از مرگ معشوقش سفری کابوسوار را آغاز میکند. داستان فقط درباره نبرد با موجودات اهریمنی نبوده و به مفاهیمی مثل مواجهه با غم، ترس و بیماری روانی میپردازد. بخش عمدهای از تمرکز داستان روی بیماری روانی سنوآ و صداهایی قرار دارد که مدام در ذهنش هستند. در ضمن، داستان با همکاری روانپزشکان و افراد مبتلا به روانپریشی نوشته شده و به همین دلیل باعث میشود گیمرها درک نزدیکی به واقعیت نسبت به آن اختلالات پیدا کنند.
Dark Souls
Dark Souls یکی از تاثیرگذارترین بازیهای دهه گذشته است. داستان بازی بهصورت مستقیم بیان نشده و گیمر باید از طریق محیطها، طراحی دشمنان، توضیحات آیتمها و سرنوشت شخصیتهای مختلف آن را بفهمد. این روایت غیرمستقیم گیمر را به سمت گشت و گذار در محیط و صد البته مواجهه با دشمنان غیرمنتظره سوق میدهد؛ موضوعی که با توجه به سختی بالای دشمنان، احتمال مرگ را بالا میبرد!
The Legend of Zelda: Breath of the Wild
The Legend of Zelda: Breath of the Wild تغییری بزرگ را در مجموعه زلدا بوجود آورد و برای نخستین بار داستان را در یک محیط جهانباز روایت کرد. گیمر در نقش لینک قرار گرفته که چیزی از گذشته به یاد نمیآورد. داستان بهصورت غیرخطی روایت شده و گذشته شخصیت اصلی، شکست قهرمانان و فداکاری شاهدخت زلدا از طریق جستوجو در محیط فاش میشود. این نوع روایت باعث میشود گیمر خط اصلی داستان را رها کرده و برای درک بهتر اتفاقات گذشته، به کنجکاوی در محیط بپردازد.
نقطه قوت اصلی The Legend of Zelda: Breath of the Wild در آزادی بیسابقهای است که به گیمر میدهد. تقریباً هر کوهی قابل صعود است، هر مسئله راه حلهای متعددی دارد و سیستم فیزیک و شیمی بازی به شکل خلاقانهای عمل میکند. ابزارها و سلاحها شکنندهاند و همین محدودیت خلاقیت گیمر را قلقلک میدهد. اکتشاف، اصلیترین بخش بازی بوده و هر مسیر فرعی میتواند به لحظهای شگفتانگیز منتهی شود. Breath of the Wild نشان میدهد یک بازی جهانباز باید آزادی کاملی به گیمر بدهد و به هوش و کنکجاویاش برای کشف رازها اعتماد کند.
The Witcher 3: Wild Hunt
اگر طی سالهای گذشته پای تجربه بازیهای جهانباز نشسته باشید، باید بدانید یکی از بزرگترین مشکلاتشان این است که خالی هستند یا ماموریتهای تکراری گوشه و کنارشان را پر کردهاند. اما بخشی از جادوی The Witcher 3: Wild Hunt این است که حتی یک سانتیمتر از قلمرو بازی را هدر نداده و حتی آن قلعه ویرانی که در دوردست دیده میشود، احتمالاً یک داستان فرعی جذاب را در دل خود پنهان کرده است.
برخلاف بعضی بازیهای نقشآفرینی که گیمر را به سمت یافتن سلاحها و زرههای قویتر سوق میدهند، The Witcher 3: Wild Hunt بیشتر روی داستان و ماجراجوییهای شکار هیولا تمرکز دارد. این ماموریتها که از افسانههای محلی شرق اروپا الهام گرفته شدهاند، جذابیت بالایی دارند. البته شکار هیولا در بازی Wild Hunt همه چیز نبوده و دنیای فانتزی آن سیاست و توطئههای خیانتکارانه را هم شامل میشود که شدیداً یادآور سریال Game of Thrones هستند.
البته داستان جذاب و ماموریتهای فرعی متنوع و زیاد، تنها مواردی نیستند که شما را در بازی The Witcher 3: Wild Hunt سرگرم میکنند. به این موارد باید سیستم مبارزه و جلوههای بصری خیرهکننده را اضافه کرد که چشم برداشتن از آن کار سختی است.
The Last of Us
بازی The Last of Us هم برای گیمرهایی ساخته شده که عاشق آثار زامبی محور هستند و هم برای گیمرهایی است که دنبال داستانی احساسی میگردند. داستان درباره مردی به نام جول است که باید دختری غریبه به نام الی را به یک بیمارستان برساند تا شاید درمانی برای قارچ زامبی پیدا شود. در میانه راه اتفاقات غیرقابلپیشبینی رخ داده و رابطه میانشان عمیق و عمیقتر میشود. شخصیت پردازیهای دقیق و باورپذیر باعث شده رابطه پدر و دختری میان جول و الی کاملاً واقعی بنظر رسیده و سر بزنگاه بتواند تاثیر احساسی خودش را روی گیمر بگذارد.
بازی The Last of Us به شکلی کمنقص داستانگویی سینمایی را با گیمپلی ترکیب کرده است؛ کمبود منابع، هوش مصنوعی دشمنان و طراحی محیطها، شما را وادار میکند محتاط باشید و قبل از هر اقدامی به بقایتان فکر کنید. بازی بیشتر از اکشن، روی اضطراب تمرکز داشته و همین رویکرد، تجربهای فراموشنشدنی میسازد. محصول استودیو Naughty Dog همچنین سعی میکند در کنار نمایش زشتیها و پلیدیهای یک جهان پساآخرالزمانی، زیباییهایش را به تصویر بکشد؛ خورشیدی که روی آب یک سد میدرخشد، برفهای دستنخورده و زرافههایی که آزادانه در شهرهای پوشیده از گیاهان میچرخند.
Doom 2016
بازی Doom اعتقادی به داستانسرایی یا کاتسینهای طولانی نداشته و مستقیماً سراغ اکشن خالص میرود. اگرچه داستانی را شاهد هستیم، در عمل کنار گذاشته شده و و همه چیز در خدمت یک هدف است: حرکت مداوم در محیط، خشونت بیوقفه و نابودی شیاطین به روشهای متنوع. بازی از همان لحظههای ابتدایی به گیمر میفهماند که ایستادن در یک نقطه، پنهانکاری و صبر جایی در این جهنم نداشته و تنها راه بقا، حمله بدون توقف است.
جذابیت اصلی Doom در گیمپلی فوقسریع و طراحی هوشمندانه مبارزات آن نهفته است. سیستم Glory Kill (کشتار خاص دشمنان)، مهمات نسبتاً فراوان، کسب سلامتی از طریق نابودی شیاطین و موسیقی متال فضایی اعتیادآور ساخته و آدرنالین را به بالاترین سطح میرساند. همچنین طراحی مراحل آزادی عمل بالایی داده و هر نبرد را به رقص گلوله و خون تبدیل میکند. در ضمن، ریبوت مجموعه بازیهای دووم در شرایطی به بازار آمد که ژانر اکشن اول شخص را بازیهای واقعگرایانه قبضه کرده بودند. بازی Doom نه تنها نشان داد اکشنهای کلاسیک جذابیت بالایی دارند، بلکه ثابت کرد محبوبیت این سبک بازیها هنوز از بین نرفته است.
Superhot
۲۰۱۶ برای بازیهای بزرگ و سبک تیراندازی اول شخص سالی درخشان بود و چنین شرایطی، Superhot نشان داد محدودیتهای مالی هرگز نمیتوانند جلوی خلاقیت را بگیرند. بازی مزبور یک ایده ساده اما تماماً جدید را در خود دارد: همه چیز متوقف است، مگر اینکه تو شروع به حرکت کنی. همین مکانیک بهظاهر ساده بازی را از یک تجربه اکشن معمولی به نوعی پازل-شوتر تبدیل میکند که در آن برای قدم، هر چرخش و هر شلیک باید از قبل فکر کرده و احتمالات مختلف را در نظر گرفته باشید. نتیجه توقف زمان گاهاً گلولهها و آیتمهای معلقی هستند که فضای زیبایی را خلق میکنند!
البته نوآوریهای بازی Superhot تنها به گیمپلی خلاصه نمیشود. محیطها بطور کامل سفید، دشمنان بطور کامل قرمز و آیتمهای دیگر بطور کامل مشکی هستند. بدین ترتیب، جزئیات اضافی حذف شده و تمرکز کامل روی تصمیمگیری و حرکت برای کشتن دشمنان قرار میگیرد. همزمان، داستانی جذاب روایت شده و مغز شما را در طول تجربه بازی درگیر نگه میدارد.
Red Dead Redemption
بازی Red Dead Redemption را میتوان Grand Theft Auto در غرب وحشی توصیف کرد. دنباله غیررسمی Red Dead Revolver، شما را به دنیای باز و بیمرز غرب برده و در نقش شخصیتی خلافکار به نام جان مارستون قرار میدهد که مجبور است برای نجات زندگیاش، با ماموران دولتی همکاری کرده و دوستان قدیمی خود را دستگیر کند. داستان به جای اینکه از شخصیت اصلی خود یک قهرمان بسازد، نشان میدهد انتخاب میان خوب و بد همیشه ساده نبوده و از همه مهمتر، برای رسیدن به رستگاری و جبران اشتباهات باید بهای سنگینی را پرداخت.
شما در بازی Red Dead Redemption میتوانید روی ماموریتهای اصلی داستان تمرکز کنید یا فقط در دشتهای پهناور، بیابانهای خاکی و کوههای مکزیک بچرخید، گیاهان کمیاب جمع کنید، حیوانات وحشی شکار کنید و هر کسی که نیاز به کمک دارد را نجات دهید. بدین ترتیب، محصول استودیو Rockstar فقط درباره تیراندازی و اسبسواری نبوده و زندگی در یک دنیای در حال تغییر (از بیقانونی به مدرن شدن) را نشان میدهد. همچنین همه چیز در بازی به مرور زمان تغییر کرده و این حس را بوجود میآورد جهانش واقعاً پویا است.
نظر شما در رابطه با قسمت چهارم بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول




نظرات