معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ میلادی؛ قسمت اول
در این مقاله قصد داریم به معرفی بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ پرداخته و بیشتر با هر کدام از آنها آشنا شویم. با مجله بازار همراه باشید.
دهه ۲۰۱۰ میلادی با تمام فراز و نشیبهایش پیرامون صنعت ویدیو گیم به انتها رسید؛ از گسترش بازیهای جهانباز مثل Grand Theft Auto V گرفته تا ظهور بازیهای آنلاین محبوب مثل Fortnite که هنوز هم در مرکر توجهها هستند. به این موارد باید ورود واقعیت مجازی به صنعت ویدیو گیم، رشد بازیهای موبایلی و افزایش محبوبیتشان در سراسر جهان و افزایش بکارگیری پرداختهای درون برنامهای را اضافه کرد. با وجود همه اتفاقات، در طول این دهه بازیهای شاخص زیادی عرضه شدند که در ادامه قصد داریم به معرفیشان بپردازیم.
BioShock Infinite
بازی BioShock Infinite تجربهای شدیداً تاثیرگذار بوده و به ظاهر درباره کشتار ساکنان شهری متعصب است اما پیامی مهم را به شکلی هوشمندانه انتقال میدهد. شخصیت اصلی داستان بوکر نام داشته و ماموریت دارد زنی با قابلیتهای خاص را نجات دهد که در شهری شناور گرفتار شده است؛ ماموریتی که به نابودی ساکنان آن شهر منجر میشود. بیشتر بازیهای شوتر از نمایش پیامدهای واقعی تصمیمات گیمر خودداری میکنند اما قسمت سوم بایوشاک نشان میدهد که تصمیمها میتوانند نتایجی فاجعهبار به همراه داشته باشد.
بازی BioShock Infinite همچنین نگاهی دقیق به انسانها داشته و آنها را بدون روتوش بررسی میکند. برای مثال، گیمر در این شهر با ساکنانی مواجه میشود که مورد سرکوب قرار گرفته اما برخلاف انتظار دنبال عدالت نیستند، بلکه میخواهند سرکوبگردان خود را از بین ببرند. بهطور کلی، قسمت سوم بایوشاک برای آن دسته از گیمرهایی است که میخواهند فلسفه، فضاسازی تاثیرگذار و داستان کمنقص را کنار هم داشته باشند.
Deus Ex: Human Revolution
بازی Deus Ex: Human Revolution در آیندهای نهچندان دور روایت میشود؛ زمانی که شرکتهای عظیم و چندملیتی قدرتمندتر از دولتها شده و تقویتهای بیومکانیکی در سراسر جهان محبوب هستند. البته گروهی از انسانها با تقویتها مخالفت دارند. مثل بسیاری از آثار علمی تخیلی که درباره محوریت انسان، هوش مصنوعی و رباتها هستند، بازی مزبور سعی دارد پاسخی برای این سوال پیدا کند: «انسان بودن به چه معناست؟»
بازی Deus Ex: Human Revolution از یک سمت، تقویتها را بهعنوان ابزاری برای بهبود زندگی انسان به تصویر کشیده و از سمت دیگر، پیامدهای نگرانکننده آن را نشان میدهد. داستان چندلایه اثر بهخوبی با گیمپلی عمیق ترکیب شده و همه اینها در جهانی غرقکننده جریان دارد. با وجود شروعی نسبتاً کند و برخی ضعفها (مثل نبردهای پایانی که با انتقادات فراوان مواجه و بعدها در آپدیتها اصلاح شدند) استودیوی ایدوس مونترآل موفق شد تجربهای درگیرکننده و تأثیرگذار خلق کند؛ تجربهای که کاملاً شایسته مجموعه Deus Ex است.
Dishonored
بازی Dishonored المانهای متعددی از BioShock و Thief را ترکیب کرده و تجربهای لذتبخش در قالب یک بازی مخفیکاری اول شخص ارائه میدهد. داستانش که درباره خیانت و انتقام است، پر از کلیشه بوده و حرف چندانی برای گفتن ندارد اما نقطه قوت اصلی بازی در میزان آزادی عملی است که به گیمر میدهد.
بازی Dishonored هدفی مشخص (برای مثال حذف شخصیتی به نام کمپبل) به گیمر داده و سپس با رها کردن او در جهان بازی، این امکان را میدهد به هر شیوهای که میخواهد به هدف برسد. با اینکه پایان هر ماموریت به انتخاب دوگانه میان اقدام مرگبار یا غیرمرگبار ختم میشود، تنوع بسیار زیاد مسیرها و روشهای انجام ماموریتها باعث میشود هر بار تجربهای متفاوت شکل گرفته و بازی ارزش تکرار چند باره را داشته باشد.
Alien Isolation
احتمالاً همین یک دلیل برای برای طرفداران پروپاقرص فرنچایز بیگانه کافی است تا پای تجربه بازی Alien: Isolation بنشینند: سیگورنی ویور (Sigourney Weaver) که همیشه در استفاده از چهره و صدایش در بازیهای ویدئویی مجموعه Alien مردد بوده، در این محصول حضور دارد. با این حال، ارزش بازی مزبور بیشتر از نام صداپیشهها است؛ این عنوان دقیقاً همان ویژگی گمشدهای را دارد که تمامی تلاشهای قبلی برای ساخت یک بازی Alien نداشتند: ترس.
در بازی Alien: Isolation خبری از سلاحهای قدرتمند، نقاط ضعف مشخص یا پناهگاهی امن در برابر تهدید هولناک زنومورف نیست. گیمر در نقش آماندا ریپلی، دختر سرسخت الن ریپلی، باید از هزارتویی ترسناک از لولهها، راهروها و دریچههای بدون هوا جان سالم به در ببرد. هیچ راه میانبری برای فرار از این تهدید وجود نداشته و لحظه لحظه آن را باید با ترس و اضطراب تجربه کنید.
Just Cause 2
بازار عناوین جهانباز بهشدت اشباع شده و سازندگان گمان میکنند صرفِ خلق محیطهای گسترده میتواند برای گیمرها جذاب باشد، بدون اینکه جهان گسترده بازی هیچ کارکرد و هدف خاصی داشته باشد. اما Just Cause 2 دقیقاً در نقطه مقابل این رویکرد قرار گرفته و جهانی را شامل میشود که کاملاً با گیمپلی بازی هماهنگ است.
با وجود خودروها، هلیکوپترها، قایقها و موتورسیکلتهایی که در سراسر نقشه بازی Just Cause 2 وجود دارند، هیجانانگیزترین ابزارها برای جابجایی همان مواردی هستند که شخصیت اصلی یعنی ریکو رودریگز همیشه همراه خود دارد: یک قلاب و تعداد نامحدودی چتر نجات که منطقی برایشان وجود ندارد. از پرتاب شدن به آسمان با قلاب و باز کردن یک چتر برای فرار، شیرجه زدن از بالای یک کوه یا بستن دشمن به مخزن گاز در حال انفجار همه نمونههایی از کارهای هیجانانگیزی هستند که در این بازی قابلانجام هستند. در بازی Just Cause 2 تقریباً هیچ چیز با منطق و فیزیک دنیای واقعی جور در نمیآید و اتفاقاً همین ویژگی، هویت منحصربفرد بازی است.
Metro 2033
بسیاری از شوترهای اول شخص فقط نیم نگاهی به وحشت اتمسفریک دارند اما بازی Metro 2033 تمرکز خود را بطور کامل روی آن قرار داد. در این بازی، ایستگاههای متروی روسیه آخرین پناهگاههای بشریت هستند؛ زیرا انسانها پس از آلودگی شدید هوا و ظهور موجودات جهشیافته، به آنها پناه بردهاند. مهمات همیشه کمیاب بوده و سلاحها یا زمان زیادی برای بارگذاری نیاز داشته یا باید بهصورت دستی شارژ شوند. در کنار اینها، ماسک نقش بسیار مهمی در گیمپلی ایفا کرده و گیمر بدون آن نمیتواند ادامه داستان را پیش ببرد.
از همه مهمتر، ماسک ممکن است بشکند و در این صورت، مرگ تنها چند قدم با گیمر فاصله دارد. با این حال، اگر از تمامی تهدیدها جان سالم به در ببرید، در نهایت متوجه میشوید وحشتناکترین کابوسها موجوداتی نیستند که در تونلهای تاریک پرسه میزنند، بلکه انسانهایی هستند که در تونلهای تنگ و تاریک ایستگاههای مترو برای بقا دست به هر کاری میزنند.
Saints Row IV
مجموعه Saint Row که روزگاری بهعنوان کلون Grand Theft Auto شناخته میشد، به مرور زمان و به لطف المانهای اغراقآمیز و طنز خاصش به اثری کاملاً مستقل و متفاوت تبدیل شده است. شخصیت اصلی در بازی Saints Row IV نه تنها سریعتر از هر ماشینی میدود (عملاً یک ابرقهرمان شده)، بلکه به رئیسجمهور ایالات متحده میشود، زمین مورد حمله بیگانگان قرار گرفته و اعضای گروه Third Street Saints به اسارت بیگانگان درمیآیند.
با وجود تغییرات شدید Saints Row IV نسبت به نسخه پیشین، طنز خاص و ساختار سرگرمکننده ماموریتها و فعالیتهای جانبی همچنان وجود داشته و در عین حال، قابلیتهایی کاملاً اغراقآمیز مثل شلیک آتش از دست در اختیار گیمر قرار میگیرد. به لطف ویژگیهای فراطبیعی شخصیت اصلی، گیمر میتواند آشوبی بزرگ حین مبارزه با بیگانگان راه انداخته و از گسترش آن لذت ببرد. به این موارد باید داستان هوشمندانه، المانهای کمدی و طعنههایی به دیگر بازیهای محبوب را اضافه کرد.
Super Smash Bros. Ultimate
اگر لیست شخصیتهای بازی Super Smash Bros. Ultimate را به یک گیمر نشان دهید، احتمالاً پیش خودش میگوید این عنوان هیچ چیزی برای ارائه نداشته و تنها از طریق حضور شخصیتهای محبوب نینتندو بدنبال جلب توجه است. اما واقعیت با پیشبینی آن فرد زمین تا آسمان تفاوت دارد!
بازی Super Smash Bros. Ultimate که در ژانر مبارزهای قرار میگیرد، صرفاً مجموعهای از محتوای نسخههای پیشین نبوده و مکانیکهای مبارزات بهبود یافتهاند. همچنین بخش تکنفره سری بهشکل چشمگیری تغییر کرده، تنها مجموعهای از مبارزات تصادفی نیست و شامل لحظاتی میشود که از دیگر محصولات نینتندو الهام گرفته شدهاند. همچنین تعداد شخصیتهای حاضر در بازی به رقم ۸۹ میرسد که احتمالاً همین یک مورد برای طرفداران نینتندو کافی باشد تا پای تجربهاش بنشینند.
Driver: San Francisco
مجموعه Driver هرگز به اندازه دیگر فرنچایز بزرگ خودرومحور همدوره خود، یعنی Grand Theft Auto محبوبیت پیدا نکرد و روی فرهنگ عامه تاثیر نگذاشت. با انتشار Grand Theft Auto III و صعود استودیوی راک استار به اوج، مجموعه Driver نتوانست پا به پای آن پیش رفته و همان تجربه قدیمی را با رنگ لعابی تازه ارائه داد که برای بسیاری از گیمرها جذابیت چندانی نداشت. این وضعیت تا عرضه Driver: San Francisco ادامه پیدا کرد؛ زمانی که مجموعه با چرخشی ناگهانی و جسورانه، مسیری تازه را در پیش گرفت.
بازی Driver: San Francisco نه تنها شوخ طبعی را برای نخستین بار به مجموعه آورد، بلکه پای عناصر فراطبیعی را هم به ماجرا باز کرد. در این نسخه، شخصیت اصلی در جریان یک تعقیبوگریز دچار سانحه شده و به کما میرود؛ در حالی که همچنان در کماست، میتواند ذهن هر شهروند سانفرانسیسکو را کنترل کرده و بدین طریق، ماشینش را بدست بگیرد. این ویژگی جدید به همراه خودروهای واقعی مانند آئودی، آلفا رومئو، استون مارتین، داج، شورولت، فورد، پاگانی و بنتلی و لامبورگینی باعث شد تا نسخهای متفاوت را شاهد باشیم که تا حدود زیادی توانست فاصله با مجموعه GTA را جبران کند.
DmC: Devil May Cry
وقتی نسخه ریبوت مجموعه Devil May Cry در دست ساخت قرار گرفت، کمتر کسی فکر میکرد شخصیت اصلی مجموعه نیاز به تغییر داشته باشد. با این حال، استودیوی Ninja Theory تصمیم گرفت دقیقاً همین کار را انجام داده و دانته شیکپوش و مو سفید را به شخصیتی عبوس، موتیره و بیخیال تبدیل کند؛ فردی که جز در مواقع انگشت شمار، اهمیتی به هیچ چیز نمیدهد. جالب اینجاست که تصمیم مزبور در زمان معرفی بازی بشدت با نظرات منفی طرفداران همراه شد اما در نهایت ورق تا حدود زیادی برگشت.
بازی DmC: Devil May Cry به خوبی نشان میدهد شخصیت دانته چطور از فردی بیخیال به فردی مسئولیتپذیر تبدیل شده و مقابل شیاطین میایستد. همچنین رابطه با برادرش پرداخته واقعگرایانهای داشته و در ابتدا پر از فراز و نشیب است اما با گذشت زمان، بهبود مییابد. جدا از روایتی جذاب درباره رستگاری، سیستم مبارزه از تنوع بسیار خوبی برخوردار بوده و میتواند هیجان زیادی را به گیمر منتقل کند. همچنین گیمپلی به مبارزات خلاصه نشده و شامل پلتفرمینگ (عبور از موانع) میشود که میتواند از ایجاد حس یکنواختی جلوگیری کند.
نظر شما در رابطه با قسمت اول بهترین بازیهای آفلاین دهه ۲۰۱۰ چیست؟ نظراتتان را با ما و دیگر کاربران مجله بازار به اشتراک بگذارید.
رازهای یوتوب فارسی؛ میزگیم با سکشات – قسمت اول
نظرات